Username or e-mail: Sign up
Password: Log in
 
رآکتور رئاليسم رئوس 
رئوس مطالب رئوس مطالب را تکرار کردن رئوف 
رئيس رئيس آموزشگاه رئيس اسکله 
رئيس ايستگاه رئيس بخش دادگاه رئيس بدعت کاران و مرتدين 
رئيس بندر رئيس بى نفوذ رئيس پست 
رئيس پست خانه رئيس پوشالى رئيس تشريفات 
رئيس تشريفات شدن رئيس تشريفات کردن رئيس جمهور 
رئيس خانواده رئيس خلوت رئيس دادگاه 
رئيس دانشگاه رئيس دسته ده نفرى رئيس دسته صد نفر 
رئيس دسته ى موزيک رئيس دفتر رئيس دولت 
رئيس رافضيون رئيس راهبان رئيس روحانى 
رئيس ستاد رئيس سيرک رئيس شهردارى 
رئيس صنف رئيس صومعه رئيس قبيله 
رئيس قسمت پزشکى ارتش رئيس قطار رئيس کارفرما 
رئيس کشتى رئيس کلانترى رئيس کليسا يا دانشکده 
رئيس گود رئيس لنگرگاه رئيس مجلس شورا 
رئيس محوطه بارانداز راه آهن رئيس وار رفتار کردن رئيس يا استاد يا عضو دانشکده 
رئيس يا ريش سفيد ايالت رئيس يا سرپرست بخش رئيس يا متصدى کشتى که رشوه بگيرد 
رئيسه رئيسه پست خانه رئيسه خانه 
رئيسه خانواده رئيسه صومعه رئيسه صومعه زنان تارک دنيا 
را به صدا درآوردن را مى را هدايت کردن 
راب راب دريايى رابط 
رابط منطقى رابط نظامى بودن رابطه 
رابطه اى رابطه بين دو قياس متقابل رابطه بين علت و معلول 
رابطه پدر و فرزندى رابطه ترکيبى يا صرف و نحوى کلمه اصلى با مشتقاتش رابطه جنسى داشتن 
رابطه جنسى زن با زن رابطه خويشى داشتن رابطه داخلى 
رابطه داشتن رابطه دوتايى رابطه غير مستقيم 
رابطه فرزندى رابطه مجازى رابطه نامشروع 
رابطه نامشروع جنسى رابطه هم ارزى رابطه يا مخابره بين چند مرکز 
رابين رابين هود ياغى جنگل نشين و جوانمرد انگليسى راپسودى 
راترفورديم راتيانه راج 
راج زمستانى راجا راجع 
راجع به راجع بودن به راجعه 
راحت راحت شدن از درد راحت طلب 
راحت طلبى راحت کردن راحت و آسوده 
راحت و مطبوع راحتى راحتى بخش 
راحتى جسمانى راد رادار 
رادار تلويزيونى رادع رادمردى 
رادون رادياتور راديان 
راديکال راديکال اسيدى راديم 
راديو راديو تراپى راديو گرافى 
راديو متر راديواکتيو راديواکتيوى 
راديواکتيويته راديوتلگرافى راديوسکوپى 
راديولوژى راديوم راديوى 
راديوى کوچک دستى ترانزيستورى راديوى نجومى راديويى 
راز راز پوشى راز خود را فاش کردن 
راز دار راز دل گفتن راز کسى را از روى عداوت فاش کردن 
راز کيمياگرى رازدار رازدارى 
رازک رازک بار آوردن رازگو 
رازگويى رازها رازهاى 
رازى رازى را در سينه نهفتن رازيانه 
رازيانه آبى راس راس زاويه 
راس قسمت فوقانى بطن چهارم راس کلاه راست 
راست آسه راست بالا رونده راست بين 
راست ترين راست حسينى راست خطى 
راست دست راست دينى راست روده 
راست شدن راست شدنى راست کردن 
راست کردنى راست گرايى راست گوشه 
راست نشاندن راست نما راست نمايى 
راستکار راستکارى راستگر 
راستگرى راستگو راستگويى 
راستنما راسته راسته اى از سوسماران بالدار عهد ژوراسيک سفلى تا عهد مسوزوئيک 
راسته پستانداران خرطوم دار راسته پستانداران نخستين پايه راسته فرعى 
راسته ى بى سران از شاخه ى نرم تنان راستى راستين 
راستين گراى راستين گرايى راسخ 
راسخ يقيناً راسميک راسن 
راسو راسوى راسوى متعفن آمريکايى 
راسى راش راشى 
راضى راضى ساختن راضى شدن 
راضى شدنى راضى شو راضى شونده 
راضى کردن راضى کردنى راضى نشدنى 
راضى نگاه داشتن راغ راغب 
راف رافضى رافضى شدن 
رافضيون رافع رافع ممانعت 
رافه رافيا راقم 
راک راکت راکت تنيس 
راکد راکد شدن راکد گذاردن 
راکد ماندن راکون راگبى 
راگو راگو پختن راگون 
راگوى راگوى گوشت پرنده رال 
رام رام شدگى رام شدنى 
رام شو رام کردن رام کردنى 
رام نشدنى رام نشده رام نشو 
رام و آماده سوغان گيرى رام و سوار شدنى رامشگر 
رامشگرى رامکا رامى 
ران ران حشره ران خوک 
ران خوک نمک زده ران عقب اسب ران گاو 
ران گوسفند ران گوسفند و غيره که پخته باشد ران مرغ 
ران نمک زده و دود زده خوک ران و کفل راند 
راندگى راندمان راندن 
راندن و اخراج کردن راندنى رانده 
رانده شده رانده شده در اثر باد رانش 
رانش آزمايشى رانش برنامه رانش تمرينى 
رانش ماشين رانش وارسى رانشى 
رانکا رانکى رانگاه 
رانندگان رانندگى رانندگى کالسکه 
رانندگى کردن راننده راننده تاکسى 
راننده کاميون راننده کرجى ونيزى راننده کشتى 
راننده گارى راننده ماشين راننده متجاوز بحقوق ساير رانندگان درجاده 
راننده موتور راننده يک جفت حيوان يا دستگاه اسب و درشکه رانى 
راه راه آب راه آبى 
راه آهن راه آهن برقى راه آهن چنگک دار مخصوص عبور از سراشيب 
راه آهن زير زمينى راه آهن مرتفع و پيچ و خم دار تفريحگاه هاى کودکان و غيره راه اصلى جويبار 
راه انداختن راه اندازى راه باريک 
راه باريک و گربه رو راه بند راه بند کردن 
راه بندان راه پر پيچ و خم راه پرپيچ و خم 
راه پله راه پيما راه پيمايى 
راه پيمايى با زحمت راه پيمايى تفريحى راه پيمايى کردن 
راه تسليم و رضا راه چيزى گرفتن راه حل 
راه خروج راه خيلى باريک راه دادن 
راه دخول راه دريايى راه دست 
راه دسترس راه دهنده راه دور 
راه راه راه راه دار راه راه کردن 
راه راه هاى باريک روى پارچه راه راه يا رگه دار کردن راه رفتن 
راه رفتن اردک وار راه رفتن در خواب راه رو 
راه رونده راه رونده با بدنى راست و عمودى راه رونده در آب 
راه رونده روى کف پا راه زنى راه زير زمينى 
راه سرپوشيده راه سنگ فرش شده راه شکست 
راه عبور راه عيش و خوشى راه فرار 
راه فرعى راه کردن راه کسى را بستن 
راه گذر راه گريز راه گزيدن 
راه گزين راه گزينى راه گزينى خطى 
راه گزينى مدارى راه لغزنده راه مسير 
راه مفر راه ميان بر راه ندادن به 
راه ها يا خطوط بر جسته راه هوايى راه هوايى پرندگان مهاجر 
راه و رسم راه ياب راه يافتن 
راهب راهب باشلق پوش راهب بزرگ 
راهب درويش و سائل راهب صومعه راهب فرقه دومى نيکن 
راهب کبوشى راهب يا راهبه کرملى راهبان 
راهبان سائل راهبرد راهبه 
راهبى راهبى که درسلک سنت بنديکت باشد راهدار 
راهدارى راهرو راهرو باغ 
راهرو بزرگ راهرو پله راهرو تاريکخانه 
راهرو دار راهرو سرپوشيده راهروى 
راهزن راهزن پياده راهزن و سارق جاده 
راهزنان راهزنى راهزنى به وسيله خفه کردن مردم 
راهزنى دريايى کردن راهن راهنما 
راهنما يا کنترل سينما و غيره راهنما يا يساول پست راهنماى 
راهنماى جاده راهنماى عمليات ورزشى دسته جمعى در مدارس و غيره راهنماى کارت 
راهنماى مدرسه راهنماى مسافرت راهنماى مطالب و موضوعات کتاب 
راهنماى موج راهنماى موضوعات راهنماى يک خطى در نرم افزارها 
راهنمايى راهنمايى غلط راهنمايى غلط کردن 
راهنمايى کردن راهنمايى کردن با راهنمايى کشتى 
راهنمايى مجدد راهنمايى نشده راهه 
راهوار راهوار بودن راهوارى 
راهى راهى شدن راهى که در آن سر مى خورند 
راوى راويد راى 
راى بطريق حکميت راى به کفايت مذاکرات دادن راى جمع کن 
راى جويى راى دادگاه راى دادن 
راى دادن به کسى که نامش در ليست کانديدهاى حزبى نيست راى دادن يا آوردن راى دهنده 
راى شمار راى قاطبه مردم راى کتبى 
راى کفايت مذاکرات راى گرفتن راى گيرى 
راى مثبت راى مخالف راى مخالف دادن 
راى مخالف دهنده راى مخفى راى منفى 
راى موافق راى هيئت منصفه رايانه 
رايج رايج شدن رايحه 
رايحه تند رايحه داشتن رايحه و عطر 
رايزن رايزنى رايزنى کردن 
رايگان رايگانى راين 
رايى رب رب النوع 
رب النوع آتش و فلزکارى رب النوع باد رب النوع رقص و آوازهاى دسته جمعى 
رب النوع رودخانه رب النوع شراب و باده رب النوع مزارع و گله کوسفند 
رب پيازدار ربا ربا خوار 
رباخوارى رباط رباطى 
رباعى ربانى رباى 
ربايش ربايشى رباينده 
ربايى ربح ربح پول 
ربح مرکب ربس ربط 
ربط دهنده ربط کلمه به شخص دوم ربط معانى 
ربطى ربع ربع دايره 
ربع ساعت ربع قدامى خارجى بدن يا لاشه حيوانات ربع کاغذى 
ربع کره ربعى ربکا 
ربکا زوجه اسحق ربه ربه النوع 
ربودگى ربودن ربودن ملوان 
ربوده ربوده شده ربيعى 
رپرتاژ رپس رتبه 
رتبه بالاتر داشتن رتبه بندى رتبه بندى کردن 
رتبه زمان سنجى رتبه سوم رتبه و مقام صدراعظم يا رئيس دانشگاه 
رتبه ى اول رتوشه رتوشه کردن 
رتيل رج رجال 
رجحان رجحان آهنگ ها و روايات متداول بر روايات و آهنگ هاى قهرمانى و افسانه آميز رجحان دادن 
رجز رجز خوان رجز خواندن 
رجز خوانى رجز خوانى کردن رجعت 
رجعى رجل رجل سياسى 
رجه رجه يا طنابى که براى بار کشى و آويختن لباس مورد استفاده قرار مى گيرد رجوع 
رجوع شود به رجوع کردن رجوع کردن به 
رجوعى رجوليت رجيم 
رحل رحل اقامت افکندن رحلت 
رحلت کردن رحم رحم بدل آوردن 
رحم بند رحمان رحمانه 
رحمت رحمت آميز رحمى 
رحيم رخ رخ پذير 
رخ داد رخ دادن رخ دادن اتفاق افتادن 
رخ دهنده رخ دهنده دومرتبه در هفته رخ رو 
رخام رخام گچى رخت 
رخت بر بستن رخت بربستن رخت شستنى 
رخت شو رخت شويى رخت کن 
رخت کنى رخت کوب رخت هاى شستنى 
رختان رختخواب رختخواب بچگانه 
رختدان رختشو رختشو خانه 
رختشوى رختشوى خانه رختشويى 
رختى رخداد رخدادگر 
رخدادن رخسار رخساره 
رخشان رخشنده رخصت 
رخصت دادن رخصت دادنى رخصت عبور 
رخنه رخنه پذير رخنه پيدا کردن 
رخنه دار رخنه کردن رخنه کردن در 
رخنه يابى رخوت رخوت تابستانى 
رخوت تابستانى داشتن رخيت رد 
رد از روى قياس و صغرى و کبرى رد بپا رد پا 
رد پا را گرفتن رد پا شناسى رد پاى کسى را گرفتن 
رد جاده رد شدن رد شدن از 
رد کردن رد کردن توپ رد کردنى 
رد کننده رد گم کردن رد لايحه قانونى به وسيله معوق گذاردن آن 
رد مميزى رد منطقى رد نکردنى 
رد و بدل رد و بدل کردن رد و بدل کننده خودکار 
رد و بدل کننده شعبه اى ردا ردا يا عبا 
ردا يا عباى کوتاه ردا ياشنل زنانه ردائت 
رداپوش رداع رداى 
رداى بلند رداى بى آستين رداى بى آستين باشلق دار 
رداى روحانى رداى کتانى سفيد و گشاد کشيشان رداى مخصوص کشيشان کاتوليک 
ردپاگير ردپاى ردپاى چيزى را دوباره گرفتن 
ردپاى کسى را گرفتن ردشدنى ردشکار 
ردع ردن ردنگت 
رده رده اى رده بندى 
رده بندى دهدهى دوويى رده بندى شده رده بندى کردن 
رده سخت پوستان رده کرگدن ها رده ها 
ردو ردو بدل کننده ردوبدل 
ردوبدل ارز ردوبدل کننده محلى ردى 
ردياب رديابى رديابى کردن 
رديابى گزيده رديزه رديف 
رديف باريک رديف بوته هاى پرچين رديف جا انگشتى 
رديف چراغ هاى جلو صحنه نمايش و مانند آن رديف چند خانه رديف حروف 
رديف خاربن رديف دار رديف درخت 
رديف درختان رديف ستون رديف ستون هاى اطراف ايوان يا حياط 
رديف شدن رديف شده رديف صندلى 
رديف کردن رديف مضراب رديفه 
رديفى رذالت رذالت و پستى نشان دادن 
رذل رذل صفت رزحيه 
رزحيه يا طرزفکر يک عصر يا دوره رزرو رزرو شده 
رزرو کردن رزرو کردن صندلى يا اتاق در مهمانخانه و غيره رزستان 
رزق رزق داد رزقى 
رزم رزم آرا رزم آرايى 
رزم شيوه رزم نامه رزمارى 
رزمجو رزمگاه رزمناو 
رزمناو تندرو و سبک رزمناوى رزمناوى که يک رديف توپ دارد 
رزمنده رزمى رزه 
رزو رزوه رزوه شده 
رزى رزيستور رزيستور برقى 
رزين رزينى رژه 
رژه پر سر و صدايى همراه با کرنا و بوق رژه رفتن رژه رونده 
رژه روى با بدن راست و بدون خم کردن زانو رژيم رژيم حکومت متمرکز در يک قدرت مرکزى 
رژيم سرمايه دارى رژيم سلطنتى رژيم گرفتن 
رس رسا رسالات 
رسالت رسالت کردن رسالتى 
رساله رساله اى رساله اى در باره شعر و زيبايى شناسى 
رساله پزشکى رساله چاپى رساله در باره يک موضوع 
رساله دکترى رساله طبى رساله کوتاه 
رساله مقدماتى رساله نويس رساله نويسى کردن 
رساله يا مقاله راجع به حيوانات رسام رسام مختصاتى 
رسان رسانا رسانايى 
رساند رساندن رساندن به 
رسانگر رساننده رسانه 
رسانه انتقال رسانه تهى رسانه داده ها 
رسانه ها رسانه ورودى و خروجى رسانى 
رسانيد رسانيدن رسايى 
رسايى صدا رست رستاخير 
رستاخيز رستاخيز کردن رستان 
رستگار رستگار کردن رستگار کننده 
رستگارى رستگارى از راه نيکوکارى رستگارى بخش 
رستگارى شناسى رستن رستن گاه 
رستنى رسته رسته بندى 
رسته بندى کردن رسته درختانى که ميوه مخروطى دارند رستوران 
رستوران کوچک و دنج مخصوص نسوان رستوران کوچکى که خوراک ارزان داشته و نيز صفحات گرامافون را با انداختن پول دراسباب خودکار مى زند رستوران يا محلى که غذاهاى مختصر و سبک را مى فروشد 
رستورانى رستورانى که غذاهاى مختصر و آماده دارد رستورانى که مشتريها براى خودشان غذا مى برند 
رستى رسد رسد بانى 
رسدبان رسدبانى رسم 
رسم آمريکايى رسم ازدواج با زنى که فوت کرده رسم ازدواج قبيله اى 
رسم بيگانه رسم دينى رسم کردن 
رسم متداول رسم معمول رسم نقطه 
رسم و روش رسما رسما بيان کردن 
رسما سئوال کردن رسما متهم نشده رسمى 
رسمى سازى رسمى کردن رسمى و تشريفاتى کردن 
رسمى و خشک رسمى و خشک بودن رسميت 
رسن رسن چند قلابى ماهيگيرى رسن سه لا مخصوص کشيدن چيزى 
رسن يابند پرده رسو رسو دست 
رسوا رسوا کردن رسوا کننده 
رسوايى رسوايى آور رسوب 
رسوب سازى رسوب شيميايى رسوب کردن 
رسوبى رسوخ رسوخ کردن 
رسوخ کردن در رسوخ کننده رسوخ مظفرانه 
رسوخ ناپذير رسوخ يافتن در رسول 
رسولان رسوم رسوم اجدادى 
رسوم و آداب جنوب رسومات رسى 
رسيتال رسيد رسيد بيعانه 
رسيد دادن رسيد مفاصا رسيدگى 
رسيدگى به محاکمه رسيدگى ثانوى رسيدگى کردن 
رسيدگى کننده رسيدن رسيدن به 
رسيدن خصوصيات جسمى و روحى به ارث رسيدنى رسيده 
رسيده بکف رسيده شدن رسيده کردن ياشدن 
رشا رشاء رشاد 
رشادت رشت رشتن 
رشته رشته اختصاصى رشته الفبايى 
رشته اى رشته اى از اتم شناسى که در باره روابط مرض و وراثبت يا نژاد بحث مى کند رشته اى از زيست شناسى که از اجتماعى موجودات و تاثير آنها بر يکديگر بحث مى کند 
رشته اى از زيست شناسى که در باره طرز انتشار و پخش حيوانات و نباتات بحث مى کند رشته اى از علم انسان شناسى که در باره تاثير اوضاع جغرافيايى بر روى نژادها صحبت مى کند رشته اى از علم پزشکى که در باره امراض دوران پيرى و افراد پير بحث مى کند 
رشته اى از علم پزشکى که در باره بيمارى دستگاه ادرارى و تناسلى بحث مى کند رشته اى از علم در باره فساد و خرابى نژاد رشته اى از علم شيمى که در باره اثر نور در مواد شيميايى بحث مى نمايد 
رشته اى از علم مکانيک که در باره نيرو و تحولات آن بحث مى کنند رشته اى از علوم که در باره پيرى و مسائل مربوط به سالخوردگان بحث مى کند رشته اى از فيزيک که در باره تبادلات و اثرات اجسام درحرارت هاى پايين گفتگو مى کند 
رشته اى از محيط شناسى که روابط گياهان و حيوانات را با محيط اطراف خود مورد بحث قرار مى دهد رشته باريک پر رشته بيمارى هاى گوش و گلو و بينى 
رشته پوچ رشته تهى رشته جبال تيز و دندانه دار 
رشته دخشه اى رشته ذره اى رشته رشته 
رشته رشته سازى رشته رشته شدن رشته رشته کردن 
رشته رشد کننده قارچ رشته عصبى رشته فرعى 
رشته فرنگى رشته فرنگى لوله لوله و کوتاه رشته کامپيوتر 
رشته کردن رشته کوچک رشته کوه تيز و دندانه دار 
رشته ليفى رشته مانند رشته مسلسل 
رشته مغزى و ستون فقراتى رشته نمادى رشته هاى درهم و بر هم راه آهن و مانند آن 
رشته هاى صوتى يا آوايى رشته هاى نخ را به طور موازى قرار دادن و رشته هاى عمودى را از لاى آنها گذراندن رشته يا وسيله بستن 
رشته يادداشت رشتى رشد 
رشد از درون رشد با هم رشد با يکديگر 
رشد بهارى رشد بيش از اندازه ى سر و دست و پا در اثر ترشح زياد غده ى هيپوفيز رشد پيدا کردن 
رشد پيوسته رشد توام با عدم تقسيم ياخته رشد ثانوى 
رشد دادن رشد درونى رشد زائد 
رشد زياد رشد سنج کودک رشد شناسى 
رشد غير عادى رشد غير متناسب اعضاى شعاعى رشد کافى نيافته 
رشد کامل کرده رشد کردن رشد کرده 
رشد کمتر از معمول رشد کننده رشد کننده بر روى برگ 
رشد کننده تحت تاثير آفتاب رشد کننده در حرارت هاى پايين رشد کننده در درجه حرارت کم 
رشد کننده در درون رشد کننده در نواحى سيليس دار رشد کننده در نور زياد 
رشد کننده در نور کم رشد کننده درهواى آزاد رشد کننده روى توده خزه 
رشد ناموزون اندام بدن رشد نکرده رشد نيافته 
رشد همبافته رشد و نمو گياه تحت تاثير قوه جاذبه زمين رشد و نمو گياه هاگدار بدون عمل لقاح از سلول جنسى 
رشد و نمو گياهان در آب هاى مغذى براى تقويت آن رشد و نمود کردن رشدى 
رشک رشک آور رشک بر 
رشک برنده رشک مند رشک ورز 
رشک ورزيدن به رشگ رشوه 
رشوه خوار رشوه خوارى رشوه دادن 
رشوه گير رشوه گيرى رشوه يا پول غير مشروع 
رشيد رصد رصد خانه 
رصد کردن رضا رضاعى 
رضامندى رضامندى از خود رضايت 
رضايت از خود رضايت از خويشتن رضايت دادن 
رضايت ضمنى رضايت ظاهرى رضايت مندانه 
رضايت نامه رضايت و موافقت عمومى رضايتبخش 
رضايتى رضيع رطل 
رطل شراب رطل يکمنى رطلى 
رطوبت رطوبت پيدا کردن رطوبت دار 
رطوبت سنج رطوبت سنجى رطوبت گرايى 
رطوبت گرفتن رطوبت نما رعاف 
رعايا رعايت رعايت آداب و رسوم 
رعايت آيين و آداب رعايت ارزش رعايت اصول تدريج 
رعايت اقتصاد کردن رعايت تشريفات ادارى بحد افراط رعايت قانون 
رعايت کردن رعد رعد آسا 
رعد زدن رعد زن رعد و برق 
رعد و برق زدن رعشه رعشه دار 
رعشه دست در نويسندگى رعنايى رعيت 
رعيت جان نثار رعيتى رغبت 
رغبت شديد رغبتى رغم 
رف رفائيل رفاده 
رفاقت رفاقت و معاونت رفاه 
رفاه عمومى رفت رفت و آمد 
رفت و آمد زياد کردن در رفت و آمد کردن رفت و آمد مکرر 
رفت و آمدن کردن رفت و برگشت رفتار 
رفتار از روى بى حالى رفتار از روى نزاکت و طبق آداب معموله رفتار بجا 
رفتار برطبق توافق رفتار پدرانه رفتار خشن و تند 
رفتار زير جلکى و خائنانه رفتار سبک رفتار شناسى 
رفتار ظريفانه رفتار قالبى داشتن رفتار کردن 
رفتار گراى رفتار گرايى رفتار متظاهر داشتن 
رفتار منحرف رفتاراز رفتاراز روى خودستايى 
رفتارى رفتاريا رفتگر 
رفتگى رفتن رفتن و آوردن 
رفتنى رفته رفته رفته 
رفته رفته کوچک شدن رفتى رفراندم 
رفع رفع اوهام رفع بسيج عمومى 
رفع پيچيدگى و ابهام رفع توهم رفع خسارت 
رفع خستگى رفع زحمت رفع شدنى 
رفع طلسم کردن رفع عيب رفع کردن 
رفع کردن مسموميت رفع کننده ادعا يا مسئوليت رفع کننده بوى بد 
رفع مزاحمت کننده رفع ممانعت کردن رفع نقاهت کردن 
رفع نگرانى رفع نمودن رفع نياز کردن 
رفعت رفو رفو کردن 
رفوگر رفوگرى رفيع 
رفيع کردن رفيق رفيق بودن 
رفيق درستکار رفيق شدن رفيق شفيق 
رفيق موافق رفيقه رق 
رقابت رقابت آزاد درسيستم سرمايه دارى رقابت آميز 
رقابت کردن رقابت کردن با رقابت کننده 
رقابتى رقاص رقاص حرفه اى 
رقاص يا بازيگر روى بند رقاصان رقاصخانه 
رقاصک رقاصک ساعت رقاصه 
رقاصه بالت رقاصه برهنه رقاصه روى نوک پا 
رقاصه ژاپونى رقاصى رقاصى کردن 
رقبى رقت رقت آور 
رقت آوردن بر رقت انگيز رقت بار 
رقت قلب رقص رقص آرايى 
رقص ارواح رقص با نقاب رقص با هيئت مبدل 
رقص بانقاب هاى مضحک و ناشناس رقص بحنبان و بچرخان رقص برزيلى سامبا 
رقص تانگو رقص تکنفرى رقص تکى 
رقص تند رقص تند دو نفرى ايتاليايى رقص تند کوليها اسپانيا 
رقص چهار ضربى اسپانيولى رقص چهار نفرى کردن رقص چوبى 
رقص داراى حرکات سريع و جهش هاى مداوم رقص دايره وار رقص دسته جمعى دايره وار 
رقص دو ضربى کوبا رقص دو نفرى که زن روى پنجه ى پا مى رقصد و به کمک مرد آهسته به هوا مى پرد رقص دوگامى 
رقص راک اندرول رقص روميا رقص روى نوک پا 
رقص روى يخ رقص سوينگ رقص سياهان 
رقص شمشير رقص فلامنکو رقص فوکس ترات 
رقص کنان حرکت کردن رقص گام آهسته قرون 17 و 18 ميلادى رقص گروهى 
رقص لخت رقص لهستانى پولکا رقص مارپيچى 
رقص محلى آمريکا رقص محورى رقص مخصوصاً درتئاتر و غيره 
رقص ملوانى رقص ملى يونان امروز رقص نشاط انگيز دو نفرى قرون 17 و 18 
رقص نشاط انگيز سه ضربى لهستانى رقص نشاط انگيز قرن 19 رقص همراه با برهنگى تدريجى رقاصه 
رقص ورزشى و هنرى رقص يا آهنگ سبک و بدون ضرب رقص يا ساز ميان دو پرده 
رقصد رقصند رقصى 
رقصيدن رقم رقم اعشارى لگاريتم معمولى 
رقم بازگردنده رقم بالا رتبه رقم پايين رتبه 
رقم دهدهى رقم دهدهى رمزى رقم دودويى 
رقم دوديى رقم شانزده شانزدهى رقم شکاف پر کن 
رقم علامت نما رقم قرضى رقم قرضى دور گشتى 
رقم متعادل کننده رقم معنى دار رقم مقابله اى 
رقم نقلى رقم نقلى آبشارى رقم نقلى پخش شده 
رقم نقلى جزيى رقم نقلى دورگشتى رقم نقلى سريع 
رقم هشت هشتى رقمى رقمى به قياسى 
رقمى شده رقمى کردن رقمى کننده 
رقومى رقيب رقيب شدن 
رقيق رقيق القلب رقيق سازى 
رقيق شدگى رقيق شدن رقيق شونده 
رقيق کردن رقيق کننده رقيق و آبکى 
رقيقه رک رک گو 
رک گويى رک نگاه کردن رک و بى پرده 
رک و پوست کنده رک و راست رک و ساده 
رکاب رکاب تخفيف صدا رکاب زدن 
رکاب زين زنانه رکاب ساختن رکاب صدا خفه کن 
رکاب ماشين رکابدار رکابى 
رکامل رکبى رکن 
رکن چهارم مشروطيت رکنى رکه 
رکود رکود اقتصادى رکود بازار 
رکورد رکوع رکوع کردن 
رکى رکيک رگ 
رگ بال رگ برگ شدگى رگ به رگ کردن ياشدن 
رگ بيرون بر رگ دار رگ دار کردن 
رگ زدن رگ زنى رگ شناسى 
رگ کوچک رگ گردش خون رگ ميان 
رگ ميان برگ رگ و پى رگ و ريشه دل 
رگبار رگبار باران رگبار تند باريدن 
رگبار گرفته رگبار گلوله رگبار همراه با رعد و برق 
رگبارى رگبرگ رگبرگ آذين 
رگبرگها رگبى رگزن 
رگزنى رگه رگه اصلى 
رگه بزرگ طلا يا نقره رگه بندى رگه بندى جانور 
رگه دار رگه دار شدن رگه دار کردن 
رگه رگه رگه رگه کردن رگه کوچک 
رگه معدن رگه نازک معدن رگها 
رگى رل رل بازى کردن 
رل دار رل ديگرى بازى کردن رل ماشين 
رلگا رله رم 
رم پايتخت ايتاليا رم دادن رم کردن 
رم کردن بدبو کردن رم کننده رماتيسم 
رماتيسم گرفته رمان رمان پليسى 
رمان کوتاه رمان نويس رمانتيک 
رمانيدن رمد رمد چشم 
رمز رمز اتمام رمز اسکى 
رمز اسکى آمريکايى رمز اصولى رمز الفبايى 
رمز الفمارى رمز با افزونى سه رمز بازگشت 
رمز بازيابى رمز بردارى رمز برگردان 
رمز برگرداندن رمز بلا استفاده رمز پنج دويى 
رمز پنج ذره اى رمز تصاعدى رمز چرخه اى 
رمز چند جمله اى رمز حروفى رمز حفظى 
رمز خطا رس رمز خطا گير رمز خطا ياب 
رمز خطى رمز خودرس رمز دخشه اى 
رمز دستور رمز دستورالعمل رمز دو از پنج 
رمز دوپنجى رمز دودويى رمز شناس 
رمز عددى رمز قفل رمز کارت 
رمز کامپيوترى رمز کنده اى رمز گذار 
رمز گذارى رمز گرى رمز گشا 
رمز گشايى رمز ماشين رمز ممنوعه 
رمز منطقه پستى رمز ميله اى رمز نامشروع 
رمز ناموجود رمز نگارى رمز نوشتن 
رمز نويسى رمز هالريتى رمز همينگ 
رمز وزنى رمز وضعيت رمز وظيفه نما 
رمزافزونه رمزالعمل رمزالعمل حفظى 
رمزالعمل شناس رمزالعمل گشا رمزخطايى 
رمزسختى رمزشدت رمزگذارى 
رمزى رمزى شده رمزى شده با فاز 
رمزى کردن رمضان رمق 
رمق تازه رمق تازه دهنده رمق تازه يافتن 
رمل رمل و اسطرلاب رمه 
رمه دار رموز رموز فنى 
رموزکار رموس رموک 
رمولوس رمولوس برادر رموس نخستين پادشاه بنياد گذار داستانى شهر روم رميدگى 
رميدن رميرود رنج 
رنج آور رنج بردن رنج برنده 
رنج زحمت رنج زحمتکش رنج کبود 
رنج و زحمت رنج و عذاب دادن رنج و محنت 
رنجاندن رنجاننده رنجانيدن 
رنجبر رنجش رنجش آميز 
رنجش آور رنجه رنجه آور 
رنجه دادن رنجه داشتن رنجه کردن 
رنجور رنجور کردن رنجورى 
رنجوساز رنجى رنجيدگى 
رنجيدن رنجيدن از رنجيده 
رنجيده خاطر رند رندانه 
رنده رنده اى که با آن کنش کاو درست کنند رنده کردن 
رنده کش رنده مخصوص رشته کردن سيب زمينى و خمير رنده نجارى 
رندى رنسانس رنک 
رنک سبز مايل به آبى رنگ رنگ آبى آسمان 
رنگ آبى تيره رنگ آبى سير رنگ آبى طاووسى 
رنگ آبى فولادى رنگ آبى کمرنک رنگ آبى مايل به ارغوانى روشن 
رنگ آبى مايل به خاکسترى رنگ آبى مايل به سبز رنگ آبى مايل به قرمز 
رنگ آبى متمايل به سبز رنگ آبى متوسط رنگ آجرى 
رنگ آلبالويى رنگ آميزى رنگ آميزى کردن 
رنگ آور رنگ ابرى زدن رنگ ابرى کردن 
رنگ اخرى رنگ ارغوانى رنگ ارغوانى روشن 
رنگ ارغوانى مايل بسياه رنگ ارغوانى مايل به قرمز سير رنگ ارغوانى متمايل به زرد کمرنگ 
رنگ انيلين رنگ بر رنگ بلوطى 
رنگ بنفش رنگ بنفش مايل به ارغوانى سير رنگ به رنگ 
رنگ پاش رنگ پاشيدن رنگ پذير 
رنگ پذيرى رنگ پذيرى گياهان رنگ پرتغالى روشن 
رنگ پريدگى رنگ پريده رنگ پريده شدن 
رنگ پريده شدن يا کردن رنگ پريده کردن رنگ پريده يا سفيد شدن 
رنگ پس دادن رنگ پس دهنده رنگ ثابت 
رنگ ثابت خورده رنگ ثابت زدن رنگ ثابت شده 
رنگ جزيى رنگ چاى رنگ چهره 
رنگ چيزى را بردن رنگ خاکسترى مايل به زرد و سبز رنگ خاکسترى مايل به قهوه اى 
رنگ خاکسترى و سياه آهن رنگ خرمايى مايل به قرمز رنگ خود را باختن 
رنگ دار رنگ دانه رنگ دانه شب تاب 
رنگ ده رنگ دوست رنگ ذرتى 
رنگ راه راه رنگ رفتگى رنگ رفتن 
رنگ رفته رنگ روغنى رنگ زا 
رنگ زدايى رنگ زدن رنگ زرد 
رنگ زرد براق مايل به قرمز رنگ زرد روشن رنگ زرد سبز 
رنگ زرد طلايى رنگ زرد فرنگى رنگ زرد کمرنگ يا کرم نزديک رنگ سفيد 
رنگ زرد کهربايى رنگ زرد ليمويى رنگ زرد مايل به سبز سير 
رنگ زرد مايل به قرمز رنگ زن رنگ زنى 
رنگ زنى غليط رنگ زيتونى رنگ سبز 
رنگ سبز تيره مايل به زرد رنگ سبز چمنى رنگ سبز زيتونى روشن 
رنگ سبز سير زبرجدى رنگ سبز شبدرى رنگ سبز مايل بابى 
رنگ سبز مايل به زرد خاکسترى رنگ سبز يشمى رنگ سربى 
رنگ سرخ آتشى رنگ سنج رنگ سوبيايى 
رنگ سياه رنگ سياه آهن رنگ سياه دوده 
رنگ سياه سنگ لوحى رنگ سياه مايل به ارغوانى رنگ سياه و لکه هاى سياه روى پوست 
رنگ شاخص کوه و رودخانه و جنگل و غيره درنقشه رنگ شاه بلوطى رنگ شاهى آبى 
رنگ شب نما رنگ شترى رنگ شدن 
رنگ شنى رنگ صورتى رنگ طبيعى 
رنگ عاج رنگ عقيق جگرى يا سرخ مسى رنگ غليظ زدن به 
رنگ فلفل نمکى رنگ فندقى رنگ قرمز روشن 
رنگ قرمز قهوه اى رنگ قرمز گوشتى رنگ قرمز مايل بابى 
رنگ قرمز مايل به آبى رنگ قرمز مايل به آبى که براى رنگ آميزى پشم و ابريشم و چرم بکا رميرود رنگ قرمز مايل به ارغوانى 
رنگ قرمز مايل به زرد رنگ قهوه اى روشن مايل به زرد و خاکسترى رنگ قهوه اى فندقى 
رنگ قهوه اى کمرنگ رنگ قهوه اى مايل به قرمز رنگ قيافه 
رنگ کارى با رنگى که در آب حل شده و با عسل و صمغ آميخته شده رنگ کارى روى گچ خشک رنگ کاکائو 
رنگ کبود رنگ کتان شسته نشده رنگ کتانى 
رنگ کردن رنگ کشمشى رنگ کم 
رنگ کمرنگ رنگ کمرنگ مايل به خاکسترى رنگ کنف 
رنگ کننده رنگ کهربايى رنگ کور 
رنگ کورى رنگ گردويى رنگ گل اسپرک 
رنگ گل شقايق رنگ گلى رنگ لاکى 
رنگ ليمويى رنگ مايل به قرمز رنگ متوسط 
رنگ محو رنگ مختصر رنگ مرمرى زدن 
رنگ مغز پسته اى رنگ ناپذير رنگ ناپذير کردن 
رنگ ناپذيرى رنگ نارنجى مايل به قرمز رنگ نرو 
رنگ نفاشى قرمز رنگ نقاشى رنگ نگار 
رنگ نگارى رنگ نيل رنگ هاى شوشه 
رنگ هاى قليايى زرد رنگ هاى مابين قرمز مايل به آبى يا قرمز مايل به زرد رنگ هاى مريى در طيف بين 
رنگ هاى نقاشى رنگ و آب فريبنده زدن به رنگ و رو رفته 
رنگ و روغن زدن رنگ و روغن کار رنگ يا نور درخشان 
رنگ ياخته اى رنگ ياقوتى رنگارنگ 
رنگارنگ کردن رنگارنگى رنگدانه 
رنگدانه آبى رنگ آهن دار رنگرز رنگرزان 
رنگرزى رنگه رنگها 
رنگى رنگى شدن رنگى که براى زيبايى پوست به کار مى رود 
رنگيزه رنگين رنگين تن 
رنگين کمان رنگين کمان حاصل از مه رنگين کمانى 
رنگينتن رنگينتن غير جنسى رنيم 
ره ره آرايى ره آورد 
رها رها دهنده رها ساختن 
رها ساز اشميت رها سازى رها سازى تپش 
رها شدن رها شده رها کرد 
رها کردن رها کننده خويش رها نشدنى 
رها يا آزاد کردن رهاشدن رهاشدن از 
رهاشدنى رهاندن رهانيدن 
رهانيدن از رهايى رهايى از زندگى خاکى و عروج به آسمانها 
رهايى از شيفتگى رهايى از طلسم رهايى از قيد يا تعهد 
رهايى بخش رهايى بخشيدن رهايى جستن 
رهايى دادن رهايى دهنده رهبانگاه 
رهبانى رهبانيت رهبر 
رهبر ارکتسر رهبر ارکستر رهبر در کار يا عقيده اى 
رهبر دسته سرايندگان رهبر سرايندگان رهبر شورشيان 
رهبر فراکسيون هاى مجلس رهبر مذهبى هندى رهبر نوازندگان ويلن و معاون رهبر ارکست 
رهبرى رهبرى سرايندگان رهبرى عمليات ورزشى را کردن 
رهبرى کردن رهبرى نشده رهتيى 
رهراگين رهراگين کردن مشوب کردن رهرو 
رهسپار رهسپار دريا رهسپار شدن 
رهسپار کردن رهگذر رهن 
رهن دادن رهن کردن رهن گذاردن 
رهن گذاشتن رهنما رهنماى 
رهنماى شناور رهنمود رهنمود همگردانى 
رهنمون رهنورد رهنى 
رهوار رهين رهين منت 
رو رو آمدن آب و مايع رو بافتاب 
رو بال رو بردارى رو بردارى کردن 
رو بزوال رو بزوال گذاردن رو بساحل 
رو بشمال رو بنقصان رو به انحطاط 
رو به بالا کردن دست رو به بدر رفتن رو به بيرون 
رو به پايين رو به تعالى نهادن رو به جلو 
رو به جنوب رو به خرابى نهادن رو به درون 
رو به رو رو به رو ايستادن رو به رو دشنام دادن 
رو به رو شدن رو به رو شدن با رو به روى هم قرار دادن 
رو به شمال رو به فساد رو به فساد رونده 
رو به کاهش گذاشتن رو به مشرق رو به ويرانى 
رو پوش رو دامنى رو در رو 
رو در رويى رو دماغى رو رو 
رو زنى رو سفيدى رو کردن به 
رو کننده به سوى درون رو گرفت رو گرفت پويا 
رو لباسى بچگانه رو نشان ندادن رو نشينى 
روآبى روئيدن روئيده 
روئيده شده بر روى ساقک روئين روئين تن 
روئينه روا روا بودنى 
روا داشتن روا دانستن روا کردن 
روا نداشتن روابط روابط تعاونى اجتماعى 
روابط جنسى روابط جنسى بين دو نفر روابط حسنه 
روابط عمومى روابودن رواج 
رواج افسانه رواج دادن رواج داشتن 
رواج دهنده رواديد رواديد گذرنامه 
رواق رواقى رواقيون 
روال روال آزماينده روال اجرايى 
روال اصلى روال بار کننده روال بازگشتى 
روال توليد روال جابجاپذير روال خدماتى 
روال خروجى روال خطا پرداز روال خود راه انداز 
روال ذهنى روال ردياب روال رسام 
روال سودمند روال فاصل روال کتابخانه اى 
روال مبصر روال مقصود روال منبع 
روال ناظر روال هدف روال ورودى 
روان روان پژوهش روان تنايى 
روان زايش روان زخم روان ساختن 
روان سازنده روان سنجى روان شدن 
روان شناس روان شناسى روان کردن 
روان گرايى روانبخش روانپاکساز 
روانپاکسازى روانپزشک روانپزشکى 
روانداز روانکاو روانکاوى 
روانکاوى کردن روانه روانه ساختن 
روانه سازى روانه شدن روانه کردن 
روانى روانى بيان روايات 
رواياتى رواياتى که مورد قبول مسيحيان نيست روايت 
روايت شده روايت متداول روايتى 
روايى روب روبارب 
روبارب زينتى روباز روبالش 
روبان روبان دورکلاه روبان يا حمايل زينتى روى شانه 
روباه روباه بازى روباه بازى کردن 
روباه صفت روباه صفتى روباه ماده 
روباه نقره فام روبباد روببالا 
روبترقى روبخارى روبخاور 
روبخودى روبدريا روبراه 
روبراه ساختن روبراه شدنى روبراهى 
روبردن روبزوال روبزوال گذاشتن 
روبزوال نهادن روبشمال روبشمال غربى 
روبطرف روبل روبلا 
روبنا روبند روبنده 
روبه روبه آسمان روبه انحطاط گذاردن 
روبه بندر روبه پايين روبه سفيدى رونده 
روبه مرگ روبه نشان روبه نقصان گذارنده 
روبى روبيان روبيدن 
روبيديم روپنهان روپنهان کردن 
روپوست روپوش روپوش تخت خواب 
روپوش دار روپوش دار کردن روپوش زنانه 
روپوش زنانه دوختن روپوش کتانى پزشکان و امثال آن روپوش کشى 
روپيه روتارى روتختى 
روتنيم روح روح الارواح 
روح الاطلس روح القدس روح القدس شناسى 
روح انتقام روح بازرگانى يا سوداگرى روح بخش 
روح بخشيدن روح بخشيدن به روح پاک يا دانشمند 
روح پليد روح تبه کاران و جادوگران که شب هنگام از قبر بيرون آمده و خون اشخاص را مى مکد روح خبيث 
روح دادن روح دار روح دشمنى و غرض 
روح دميدن در روح رفاقت روح شناسى 
روح صميمت و يگانگى دسته جمعى روح گرايى روح مانند 
روح محافظ شخص روح مرده روح مرده کمى قبل يا پس از مرگ 
روح همکارى روح وش روح يا جانور حامى شخص 
روح يا موجود ساکن در هوا روحا روحانى 
روحانى کردن روحانيان روحانيت 
روحانيون روحى روحى که به عقيده سياه پوستان به بدن مرده حلول کرده و آن را جان تازه بخشد 
روحى که زياد بمحلى آمد و شد کند روحيه روحيه افراد مردم 
روحيه جنگجويان روحيه خود را باختن روحيه را باختن 
روحيه را تضعيف کردن روحيه کسى را درک کردن روحيه مذهبى 
روحيه مطمئن و آمرانه روخاک روخاکى 
رود رود آمازون در آمريکاى جنوبى رود اردن 
رود پيچ رود دجله رود فرعى 
رود کنار رود کنارى رود مانند 
رود نيل رود ولگا واقع در روسيه رودادن 
رودار رودخانه رودخانه اى 
رودخانه عالم اسفل رودخانه فرات رودخانه و آبشار نياگارا 
رودخانه و شعبات آن رودخانه ى افسانه اى در عالم اسفل رودخانه يخ 
رودربايستى رودش رودل 
رودماغى روده روده اثنى عشر 
روده اى روده باريک روده بر از خنده 
روده بزرگ روده بين روده پاى 
روده خلفى روده دار روده در آوردن 
روده در آوردن از روده درآوردن از روده دراز 
روده درازى روده فراخ روده کوچک 
روده کوچک خوک روده کور روده گربه و غيره که براى بخيه زدن درجراحى به کار مى رود 
روده محتوى گوشت چرخ شده روده يا چشم و غيره را در آوردن رودو 
رودى رودى در شمال ايتاليا رودى که در زمستان جارى مى شود 
روديم روروک روروک سوارى کردن 
روروک مخصوص بچه ها روروک موتورى روز 
روز 15 فوريه روز 5 نوامبر روز آرام 
روز آزادى روز استغاثه براى ارواح روز اول آوريل 
روز اول ژانويه که آغاز سال نو مسيحيان است روز اول ماه اوت روز اول ماه مه 
روز اول نوامبر روز بارگيرى و باراندازى کشتى روز بعد 
روز بعد از عيد نزول روح القدس بر رسولان عيسى روز به خير ! روز به روز 
روز پانزدهم مارس و مه و ژوئيه و اکتبر و سيزدهم ماه هاى رومى روز پرداخت قسط روز پيروزى 
روز پيش روز تعطيل روز جشن 
روز حساب روز داورى روز دروغ و شوخى مثل روز سيزدهم نوروز 
روز دوم فوريه که به عقيده عوام اگر آفتابى باشد نشانه آن است که از زمستان شش هفته مانده است و اگر ابرى باشد نشانه اوائل بهار است روز دوم نوامبر روز رستاخير 
روز روزه ى يهوديان که در آن روز براى آمرزش گناهان خود دعا مى کنند روز روشن روز سان 
روز سرور و شادى روز شادى روز شروع به کارى 
روز شکر گزارى روز شنبه روز عروج عيسى به آسمان 
روز قيامت روز کار روز کارگر 
روز کفاره روز کليه ى مقدسين مسيحى روز متارکه ى جنگ 
روز مشق روز معطلى در بندر روز مقدس 
روز هفته روزاز روزانه 
روزبد روزبيکارى روزبين 
روزده روزشادى روزکور 
روزگار روزگار باستان روزگار پيشين 
روزگار واپسين روزمره روزنامه 
روزنامه درياپيمايى روزنامه فروش روزنامه فروشى 
روزنامه نگار روزنامه نگارى روزنامه نگارى کردن 
روزنامه نويس روزنامه نيم قطع و مصور روزنامه يوميه 
روزنه روزنه اى که درعرشه کشتى مى گذارند که از آنجا بار کشتى را پايين بده روزنه دار 
روزنه عرشه کشتى مخصوص پايين فرستادن بار روزنه کندن روزنه هاى عمارت 
روزنه يا سوراخ بسيار ريز و خرد روزه روزه گرفتن 
روزها روزهاى روزهاى پرهيز و روزه 
روزهاى عادى هفته روزوشب روزى 
روزى داد روس روس و ... 
روساخت روساى روستا 
روستا صفت روستا گراى روستا گرايى 
روستائيان روستات روستامنش 
روستامنشى روستايى روستايى اسکاتلندى که کلبه رعيتى دارد 
روستايى بى تربيت روستايى شدن روستايى نادان يا کودن 
روسرى روسرى خانم ها روسرى زنان قرون وسطى 
روسرى زنانه روسفيد روسفيد کردن 
روسفيدى روسى روسى سازى 
روسى شدن روسى کردن روسى و ... 
روسيه روش روش آزمايش و خطا 
روش آشپزى روش آموزش و پرورش بچه روش اخلاقى يک نويسنده يا مکتب علمى يا ادبى و يا هنرى 
روش تربيت و رام کردن جانوران روش تقويت هوش و حافظه از راه قياس منطقى روش چينى بى حس سازى به وسيله ى فرو کردن سوزن در بدن 
روش حکومت پرهيز غذايى روش خوب روش دار 
روش دستيابى روش دستيابى صفى روش ذهنى 
روش زندگى روش زندگى خوش آيند و پرتجمل روش سادک 
روش سياسى ژوزف استالين روش شناسى روش طرز رشد 
روش علمى روش فکرى روش فنى 
روش کار روش مسير بحرانى روش مونت کارلو 
روش نامه نويسى اسقفى روش نمايش روش و رفتار 
روش و فرضيه اى که مبنى بر تجربه و آزمايش باشد روش يا فلسفه رمز و سر روشن 
روشن از فروغ آفتاب روشن بين روشن بينى 
روشن بينى قبلى روشن ساختن روشن سازى 
روشن شدن روشن شده روشن شده از نور ستاره 
روشن ضميران روشن فکر روشن فکر ساختن 
روشن فکر کردن روشن فکران روشن فکرى 
روشن کردن روشن کننده زجاجى روشن نبودن مه 
روشن نکردنى روشن نگاه داشت روشن و تازه کردن 
روشن و خاموش شدن روشن و شفاف روشنايى 
روشنايى اطراف هاله ماه روشنايى چراغ روشنايى خيره کننده و نامنظم 
روشنايى زننده روشنايى سنج روشنايى سيمابى 
روشنايى شبانه بر روى باطلاق روشنايى شبانه بر روى زمين هاى باتلاقى که تصور مى رفت از احتراق گازهاى باتلاقى به وجود مى آيد روشنايى شمع 
روشنايى صبح کاذب روشنايى ضعيف روشنايى غير مستقيم 
روشنايى کم روشنايى که در اثر انعکاس نور يخ درافق پيدا مى شود روشنايى که در هنگام غروب به علت تابش آفتاب به جو زمين پديد مى آيد 
روشنايى گاز روشنايى لرزان داشتن روشنايى مختصر 
روشنايى ملايم روشنايى و نور روشنترين 
روشنترين ستاره صورت فلکى کلب اصغر روشنفکر روشنفکر کردن 
روشنفکرى روشنگر روشنى 
روشنى بخش روشنى خيره کننده روشنى روز 
روشنى زا روشهايى روشير 
روضه روضه خوان روغن 
روغن آميخته بابلسان روغن اتومبيل روغن بادام شيرين 
روغن بالن روغن بزرک روغن بزرک به غلظت 600 
روغن ترد کننده روغن ترد کننده شيرينى و غيره روغن جلا 
روغن چرم روغن خرما روغن دار 
روغن داغ کن روغن دان روغن درخت عرعر 
روغن زدن روغن زدن به روغن زرد 
روغن زنى روغن زيتون روغن ساختن 
روغن سر روغن سرنهنگ روغن شير 
روغن شيرين روغن کار روغن کارى کردن 
روغن کرچک روغن کنجد روغن مالش 
روغن مالى روغن مالى کردن روغن ماليدن 
روغن ماليدنى روغن مخصوص نقاشى روغن معدنى يانفت 
روغن معطر برگ کاج خمره اى روغن مو روغن موتور 
روغن نخل روغن نهنگ روغن يا عرق تربانتين 
روغن يا مرهم معطر روغنکارى روغنى 
روغنى شده روفتن روفته 
روکار روکارى روکارى تازه کردن 
روکش روکش اکسيدى روکش با آب آلومينيوم دادن 
روکش بالش روکش چوب مخصوص روکش چوب مخصوص جعبه يا مبل و غيره 
روکش دادن روکش زدن روکش زدن به 
روکش فلزى روکش فلزى کردن روکش کردن 
روکش کردن لاستيک روکش مبل و صندلى روکش متکا 
روکشدار روکشى روکشى با سيم و زر و غيره 
روکفشى روکلاهى روکلاهى سفيدى که پشت گردن را نيز از آفتاب محفوظ مى دارد 
روکوبى روگاه روگاه جزر و مد 
روگردان روگردانى روگرفت 
روگرفت ايستا روگرفت پس از واقعه روگرفت حافظه 
روگرفت گزيده روگرفت لحظه اى رولايه 
رولباسى رولباسى بچگانه رولت 
رولور روم روماتيسم 
رومامى رومانتيک رومانى 
رومبلى رومبلى زدن رومى 
رومى وار روميا روميان 
روميزى روميزى آويخته از اطراف ميز روناس 
روناسيان رونتگن روند 
روند برنامه روند داده ها روند کار 
روند کنترل روندگى روندنما 
رونده رونده هميشگى روندى 
رونشانده رونشانى رونق 
رونق تازه رونق دادن به رونق دهنده 
رونق يافتن رونما رونما دادن 
رونوشت رونوشت بردار رونوشت بردارى به وسيله عکاسى 
رونوشت برداشتن رونوشت تهيه کردن رونوشت خيلى کوچکتر از اصل 
رونوشت عينى رونوشت کاربنى رونوشت گواهى شده وصيت نامه 
رونويس رونويس بردار رونويس کردن 
رونويس کننده رونويسى رونويسى کردن 
رونويسى کننده روها روى 
روى آب ايستادن روى آب نگاه داشتن روى آتش پختن 
روى آن روى اسکناس روى امواج بالا و پايين رفتن 
روى برتافتن روى پا ايستادن روى پاشنه چرخيدن 
روى پاشنه گشتن روى پايه قرار دادن روى پرده افکندن 
روى پرده سينمايا تلويزيون نمايش دادن روى پنجه پا ايستادن روى تخم خوابيدن 
روى تخم نشستن روى تخم نشين روى چنگک گذاردن لباس و غيره 
روى چه روى چه چيز روى چهار دست و پا خم شدن 
روى چيزى آب ريختن روى چيزى چرخيدن روى چيزى حساب کردن 
روى چيزى حک کردن يا نوشتن روى چيزى را پوشانيدن روى چيزى را لعاب دادن 
روى چيزى قرار دادن روى چيزى قرار گرفتن روى چيزى گستردن 
روى چيزى نوشتن روى خاک روى خط حامل نوشتن 
روى داد روى داد شانسى روى داد ناگوار 
روى دادن روى درهم کشيدن روى دست کسى رفتن 
روى دهنده روى دو پا بلند شدن روى زمين توليد شده روى زمينى 
روى زمين خوابيده روى زمين کشيدن روى زمين کشيدن و چرک کردن 
روى ساحل روى سکه روى سکوب بلند قرار دادن 
روى سندان کوبيدن روى سيخ يا انبر کباب کردن روى شکم خوابيده 
روى صحنه ى نمايش ظاهرشدن روى صفحه اى گراور کردن روى صفر ميزان کردن 
روى طبل روى کاغذ آمدن روى کاغذ نوشتن 
روى کشتى روى کفل افتادن روى کول انداختن 
روى گرداندن از روى ماشين بولدوزر کار کردن روى محور گرديده 
روى معده روى ميز زدن روى ميز گذاشتن 
روى نوار ضبط صوت صدا را ضبط کردن روى نيمکت يا مسند قضاوت نشستن يا نشاندن روى هر چيزى 
روى هم روى هم افت روى هم افتادن 
روى هم افتاده روى هم انباشتن روى هم چاپ کردن 
روى هم خوابيده روى هم رفته روى هم ريختن 
روى هم ريختن اموال روى هم قرار دادن روى هم قرار گرفتن برگها 
روى هم قرار گرفته روى هم منگنه کردن روى هوايا آب شناور ساختن 
روى يا داخل روى يخ اسکى کردن روى يک پا جستن 
رويا رويا ديدن رويا گراى 
رويابين روياروى روياروى شدن 
رويارويى رويان رويان شناسى 
رويان کيسه اى شکل ابتدايى که از دو قشر سلول تشکيل يافته روياندن روياننده 
رويانى رويانيدن رويايى 
رويايى بودن رويت رويت کردن 
رويد رويداد رويداد بد 
رويداد برونى رويداد درونى رويداد ناگهانى 
رويداد ناگوار رويدادن رويدادن مجدد 
رويدادها رويدار رويش 
رويش از روپوست رويش انشعابى رويش برونى 
رويش بلند تر رويش توام رويش درونى 
رويش زگيل مانند رويش شاخه رويش غير طبيعى استخوان 
رويش کننده رويش گوشتى رويش مو در پشت زهار 
رويش ناهنجار رويش ناهنجار نسوج رويگر 
رويگرى روينده روينده بر روى زمين 
روينده در ميان مواد پوسيده و فاسد روينده و رشد کننده در درون چيز ديگرى رويه 
رويه اى رويه بازگشتى رويه تجاوزکارانه داشتن 
رويه ترميمى رويه خامه اى کيک يا شيرينى رويه درون برنامه اى 
رويه دريا رويه شير رويه کارت 
رويه گرا رويه ى صندلى رويه يا ديواره متحرک چوبى 
رويى ريا رياست 
رياست بنگاه مذهبى رياست جلسه را بعهده داشتن رياست داشتن بر 
رياست شهردارى رياست کردن رياست کردن بر 
رياست کلانترى رياست کلانترى يا دادگاه بخش رياضت 
رياضت دادن رياضت کش رياضى 
رياضى دان رياضيات رياکار 
رياکارانه رياکارى ريالتو 
ريايى ريحان ريخت 
ريخت تپش ريخت شناسى ريخت موج 
ريخت و پاش ريختگى ريختن 
ريختن به طور اسم صدر ريختن پاشيدن ريختن شراب 
ريخته ريخته گر ريخته گرى 
ريخته و پاشيده ريختى ريدن 
ريز ريز الکترونيک ريز اندام 
ريز انگل ريز باريدن ريز بافت 
ريز بافتن ريز برنامه ريز برنامه نويسى 
ريز بينى ريز پردازنده ريز پيما 
ريز چشم ريز دستور ريز ريز 
ريز ريز شدن ريز ريز کردن ريز سازى 
ريز سنج ريز سنجى ريز شده 
ريز عکس ريز فيش ريز فيلم 
ريز کامپيوتر ريز کردن ريز گزينه 
ريز مدار ريز موج ريز نگاره سازى 
ريز ورقه ريزان ريزبين 
ريزپ ريزجاندار ريزد 
ريزش ريزش آب چشم يا دهان ريزش بلا انقطاع و مسلسل 
ريزش چيزى به سوى درون ريزش خاک کوه ريزش خاک کوه کنار جاده 
ريزش درونى ريزش زمين ريزش شبنم 
ريزش کردن ريزش مو ريزش نم نم 
ريزش يا پاشيدن ريزشگاه ريزقنات 
ريزگى ريزند ريزنده 
ريزنگار ريزنگارى ريزه 
ريزه اندام ريزه ريزه کردن ريزه کارى 
ريزه کارى پر زرق و برق ريزه کردن ريزها 
ريزى ريس ريسک 
ريسک دار ريسمان ريسمان بادبان 
ريسمان بادبان کشى ريسمان باز ريسمان چند لا 
ريسمان دار ريسمان کار يا شاقولى که روى تخته اى آويزان باشد ريسمان ماهى گيرى 
ريسمان واکن ريسمانى ريسنده 
ريسه ريسه اى ريسه اى شکل 
ريسه دار ريسى ريسيدن 
ريش ريش بز ريش بزى 
ريش تازه جوان ريش تراشى ريش دار 
ريش دار کردن ريش ريش ريش ريش شدن 
ريش ريش کردن ريش زبر ريش سفيد 
ريش سفيد قوم ريش شدن ريش کردن 
ريشتن ريشته ريشخند 
ريشخند کردن ريشخند کن ريشخند کننده 
ريشدار ريشک ريشک دار 
ريشگى ريشناک ريشه 
ريشه آور ريشه اى ريشه با بنيان اسيدى 
ريشه بندى ريشه پارچه ريشه پاى 
ريشه پايان ريشه پيچک ريشه توان دوم 
ريشه جويى ريشه چغندر ريشه چه 
ريشه حساس ريشه خردل ريشه دار 
ريشه دار شدن ريشه دار کردن ريشه دوم 
ريشه روناس ريشه زا ريشه سوم 
ريشه شقاقل که به عنوان مقوى باء مصرف مى شود ريشه شناسى ريشه عمودى اصلى 
ريشه فرعى ريشه کردن حاشيه پارچه ريشه کرده 
ريشه کلمه ريشه کن شدنى ريشه کن کردن 
ريشه کن کننده ريشه کن نشدنى ريشه کننده روى چوب 
ريشه کنى ريشه کوچک ريشه گذاشتن به 
ريشه گرفتن ريشه لغت قطع کردن ريشه لغتى را يافتن 
ريشه مانند ريشه مکعب ريشه ناخن 
ريشه نکردن ريشه نما ريشه هوايى 
ريشه ى تاج الملوک ريشه يا حاشيه زائد ريشه يا رشته باريکى که از پوست گوشه ناخن آويزان است 
ريشه يانخ آويخته ريشو ريشى 
ريعان ريعان جوانى ريعان شباب 
ريک ريک دار ريکشا 
ريگ ريگ بازى ريگ دار 
ريگ روان ريگ زار ريگ مانند 
ريگزار ريگى ريل 
ريل خط آهن ريل راه آهن خيلى دور از هم ريل گذار 
ريل نگه دار ريل واحد مخصوص حرکت ترن يک چرخه ريم 
ريم آلود ريم آور ريم آوردن 
ريمل ريمل مژه و ابرو رينگ 
ريه ريه جانوران ريه سنج 
ريه گراى ريه گرايى ريه مانند 
ريه مصنوعى ريواس ريون 
ريوند ريوند چينى ريوى 
ريوى و معدى 
Terms of Service