Username or e-mail: Sign up
Password: Log in
 
سئوال سئوال بطريق استنطاق سائل 
سائيدگى سائيدن سائيدنى 
سائيده سائيده بواسطه دريا سائيده شدن 
ساباديل ساباط سابق 
سابق الذکر سابق بر اين سابق يا اسبق بودن 
سابقا سابقاً سابقا ناميده شده 
سابقگى سابقه سابقه بد 
سابقه پر سابقه داشتن سابقه مرض و درمان 
سابقه نما سابقى ساپاديل 
ساتراپ ساتع ساتع کردن 
ساتع کننده ساتور ساتير 
ساتين ساج ساجى 
ساچمه ساچمه درشت ساچمه يا خرج تفنگ 
ساحتمان ساحر ساحر مار 
ساحر يا جادوگر ساحره ساحرى 
ساحل ساحل در معرض باد ساحل دريا 
ساحل رودخانه زى ساحل شنى ساحل مرجانى ياشنى درجزيره 
ساحل نشين ساحلى ساخارين 
ساخارين دار ساخت ساخت ايستا 
ساخت برنامه ساخت بشر ساخت پرونده 
ساخت پويا ساخت داده ها ساخت درختى 
ساخت کنترل ساخت کنده اى ساخت ميهن 
ساخت هاى گسسته ساخت و پاخت ساخت و پاخت کردن 
ساخت يافته ساختار ساختارى 
ساختگى ساختگى و بى مغز ساختمان 
ساختمان آپارتمانى ساختمان اثر ادبى ساختمان بدن 
ساختمان بزرگ مانند کليسا ساختمان بلند ساختمان به سبک مخصوص چين و ژاپون 
ساختمان پوششى گياهان عالى که داراى عمل تراوش مايع مى باشند ساختمان جامى شکل ساختمان جسمى 
ساختمان چهارگوش ساختمان خوابگاه ساختمان دم و کفل 
ساختمان دندانها ساختمان دنده هاى هر چيز ساختمان دور افتاده و دور از ساختمان اصلى 
ساختمان سنگ هاى ماقبل تاريخى به شکل تپه ساختمان سنگى ساختمان سه ستونى 
ساختمان شبکه اى ساختمان شناسى ساختمان عصبى 
ساختمان عضلانى ساختمان غشايى ساختمان فلس مانند 
ساختمان فنجانى شکل ساختمان فوقانى ساختمان کردن 
ساختمان گنبددار ساختمان ليفى و رشته اى ساختمان محل انجمن 
ساختمان مدور ساختمان مستعد آتش سوزى ساختمان ميکروسکپى اشياء يا بافت ها 
ساختمان و وضع طبيعى ساختمان يا حالت داستان ساختگى ساختمان يا عضو چنگالى شل 
ساختمان يا عضو زبانى شکل ساختمان يا عمارت آموزشگاه ساختمانها 
ساختمانى ساختمانى که از تخم رسيده مشتق مى شود ساختمانى که داراى چند ستون يک پارچه سنگى است 
ساختن ساختن يارده بندى کردن برحسب اندازه ساختنى 
ساخته ساخته شدنى ساخته شده 
ساخته شده از الوار کوتاه ساخته شده از الياف باريک ساخته شده از انت هاى رشته هاى طناب 
ساخته شده از پشم نرم ساخته شده از پوست تمساح ساخته شده از ترکه 
ساخته شده از تکه هاى باريک ساخته شده از تنگستن ساخته شده از تنه درخت 
ساخته شده از چرم ساخته شده از چوب بلوط ساخته شده از حلقه هاى تودرتو 
ساخته شده از روى عجله ساخته شده از سلول ساخته شده از علف و گياه 
ساخته شده از گل ساخته شده از گندم سائيده ساخته شده از لاستيک 
ساخته شده از لوله ساخته شده از مرمر ساخته شده از موم 
ساخته شده از نى ساخته شده از ياقوت کبود ساخته شده به شکل مجسمه 
ساخته شده به وسيله تيرهاى افقى ساخته شده به وسيله ماشين ساخته شده در کارگاه وسيع 
ساختى ساخلو ساخلو مستقل 
ساخلوى سادس سادک 
سادگى سادگى زياده از حد ساده 
ساده دل ساده دلى ساده سازى 
ساده شدنى ساده شده ساده طبع 
ساده کردن ساده کننده ساده گردانى 
ساده گو ساده لوح ساده لوح و احمق 
ساده لوحى ساده نشدنى ساده و بدون چاشنى 
ساده و بى آلايش ساده و بى تکلف ساده و گول خور 
ساده و موثر کردن ساديست سار 
سار سياه و بزرگ آسيايى سار طوقى ساربان 
ساردين سارق سارق آثار ادبى و هنرى ديگران 
سارق مسلح سارق منازل ساروج 
ساروج شنى ساروج کار ساروج کردن 
سارى سارى يا لباس زنان هندو که مشتمل است بر پارچه اى که به دور بدن مى پيچند ساز 
ساز تنها زدن ساز دهنى ساز زدن 
ساز زن ساز و آواز ساز و آواز شبانه و عاشقانه در هواى آزاد و در آستانه معشوق 
ساز و برگ ساز و برگ فروش ساز و نواز 
ساز يا آواز همراهى کننده ساز يا موسيقى زنگى سازان 
سازد سازدهنى سازش 
سازش با مقتضيات محيط سازش پذيرى سازش کردن 
سازشکار سازکه سازگار 
سازگار با محيط سازگار پذير سازگار کردن 
سازگارگر سازگارى سازمان 
سازمان بدن سازمان پرونده سازمان پليس مخفى 
سازمان پيمان مرکزى سازمان دادن سازمان داده ها 
سازمان دهنده سازمان سرى ضد سياه پوستان آمريکا سازمان ضد جاسوسى 
سازمان کارآگاهى سازمان ملل متحد سازمان هاى ادارى و مديريه کشور 
سازمان و تشکيلات قبيله اى سازمان يافته سازمانده 
سازماندهى سازماندهى مجدد سازمانى 
سازمانى که چک هاى بانک هاى مختلف را در آن مبادله مى کنند سازمند سازمند کردن 
سازمندى سازند سازنده 
سازنده اسباب بازى سازنده ديگ بخار سازنده ظروف سفالين 
سازنده عود سازنده غزل سازنده کامپيوتر 
سازنده ملودى سازنده نظم و شعر سازه 
سازها سازهاى سازو 
سازو برگ آماده کردن سازواره سازوبرگ 
سازوبرگ دادن سازى سازى که با دندان نگاه مى دارند و با انگشت مى زنند 
ساس ساس که از خون انسان تغذيه مى کنند ساسات 
ساسافراس ساسانى ساسانيان 
ساطع ساطع شدن ساطع کردن 
ساطور ساعات ساعات ادارى 
ساعات درس مدرسه ساعات عبادت صبحگاهى ساعات کار ادارى 
ساعات کار هفته ساعت ساعت آفتابى 
ساعت بزرگى که بر برج پارلمان لندن نصب شده است ساعت بساعت ساعت به ساعت 
ساعت پاندولى بلندى که روى زمين قرار مى گيرد ساعت جيبى و مچى ساعت چهار 
ساعت خواب ساعت دسته کوک ساعت ديوارى زنگى که در سر ساعت صدايى شبيه صداى فاخته مى کند 
ساعت رقمى ساعت ريگى ساعت زا 
ساعت زنگى ساعت ساز ساعت سازى 
ساعت شماطه اى ساعت شنى ساعت غيبت کارگر 
ساعت کار روزانه ساعت مچى ساعت مچى و ديوارى و غيره 
ساعت يا زمان گرينويچ ساعتى ساعتى که زمان ورود و خروج کارمندان را ثبت مى کند 
ساعد ساعى ساعيانه 
ساغر ساغر را نوشيدن و بديگرى دادن ساغر ريزى 
ساغرى سافل سافنا 
سافو ساق ساق بند 
ساق پا ساق پاى مرغ ساق پوش 
ساق تيز ساق جوراب ساق کوچک 
ساقچه ساقدوش ساقدوش داماد 
ساقدوش عروس ساقدوش يا ملازم عروس ساقط 
ساقک ساقه ساقه اصلى 
ساقه اى ساقه باريک ساقه برگ 
ساقه برگى ساقه پر ساقه پياز مانند گياه 
ساقه تخمچه ساقه تمدان ساقه تو خالى پر 
ساقه توخالى گياه ساقه چه ساقه خشک علف 
ساقه دار ساقه دار کردن ساقه زير زمينى 
ساقه زيرين ساقه ساز ساقه ساقه 
ساقه کوچک ساقه گل ساقه ها 
ساقه هاى زير زمينى ريشه مانند ساقه و پوشال حبوبات و غيره که با آنها سقف را مى پوشانند ساقه و ريشه خشک شده گل ادريس 
ساقى ساک ساکت 
ساکت باش ساکت بودن ساکت شدن 
ساکت کردن ساکت کننده ساکت نشده 
ساکسوفون ساکسون ساکسونى 
ساکن ساکن آلمان کردن ساکن اتاق هاى متحرک به وسيله وسايط نقليه 
ساکن اوليه ساکن ايرلند ساکن بود 
ساکن بودن ساکن بيمارستان ساکن تنگه 
ساکن تيمارستان ساکن جنگل ساکن جهنم 
ساکن حومه ساکن خارج شهر ساکن خاور 
ساکن دامنه کوهستان آلپ ساکن دريا ساکن درياکنار 
ساکن ده شدن ساکن دورترين نقطه شمالى زمين ساکن زمين 
ساکن زيرزمين ساکن شدن ساکن شدن در 
ساکن شرق ساکن شمال ساکن شهر 
ساکن شهر استاگيرا در مقدونيه ساکن شهر پکن ساکن شهر سيباريس 
ساکن کردن ساکن کنت نشين ساکن کوه 
ساکن ليبى ساکن محلات کثيف ساکن مرداب 
ساکن مشرق ساکن معبد دلف يونان ساکن موقتى 
ساکن نواحى پست ساکن نواحى جنوب شرقى ساکنان 
ساکنين ساکنين قصبه يا شهرستان ساکنين نقاط متقاطر در روى زمين 
ساکنين هندوچين ساگو سال 
سال به سال سال پرنعمت سال تحصيلى 
سال جديد سال چهارم دوره ليسانس سال دانشگاهى 
سال شصتم سلطنت ويکتوريا ملکه انگليس سال کبيسه سال کسادى 
سال کم فعاليت سال کم محصول سال گذشته 
سال نجومى سال نو سال نورى 
سال وفور محصول انگور سال ويژه سالاد 
سالاد پياز داغ و تخم مرغ و ماهى سالاد کلم سالادى 
سالار سالارى سالانه 
سالب سالخوده سالخوردگان 
سالخوردگى سالخورده سالخورده شدن 
سالخورده و فرتوت سالدارترين سالک 
سالگرد سالگى سالم 
سالم کردن سالم و با روح سالم و بى خطر 
سالم و مغذى سالمندان سالمندى 
سالن سالن آرايش و زيبايى سالن استراحت 
سالن استراحت قطار سالن انتظار سالن بحث 
سالن بزرگ سالن بيماران سالن پذيرايى 
سالن پذيرايى خداى اودين سالن دراز و مستطيل سالن رسد خانه 
سالن رقص سالن زيبايى سالن سخنرانى عمومى 
سالن غذا خورى سرباز خانه سالن کليسا يا ساير سالن هاى بزرگ سالن مشروب فروشى 
سالن موسيقى سالن ناهار خورى سالن نشيمن 
سالن نمايشگاه سالن هتل و مهمانخانه سالنامه 
سالنما ساله سالوس 
سالى سالى دوبار سالى يک مرتبه واقع شونده 
ساليانه سام سام فرزند بزرگ نوح پيغمبر 
ساماريم سامان ساماندهى 
سامبا سامره سامره فلسطين 
سامرى سامريه سامريه در فلسطين قديم 
سامسون سامسون وار سامعه 
سامعه اى سامعه سنج ساموا 
سامى سامى گرايى سان 
سان ديدن سانان سانت 
سانتى سانتى متر سانتيگراد 
سانتيم سانتيمتر سانحه 
ساندويچ ساندويچ درست کردن ساندويچ سوسيس 
ساندويچ گوشت گاو سرخ کرده سانسکريت سانسکريتى 
سانسور سانسور عقايد سانسور کردن 
ساه ساه چال ساوسنگ 
ساى سايا سايبان 
سايبان برفى سايبان چوبى نگهبان سايبان کرباسى 
سايبان گذاشتن سايبان يا آسمانه بالاى تخت پادشاه سايبان يا چادر جلو مغازه 
سايت ساير سايرين 
سايز سايس سايس بنرمى 
سايش سايش دهنده سايشى 
ساينده سايه سايه افکن 
سايه افکن شدن سايه افکندن سايه افکندن ابر 
سايه افکندن بر سايه افکنى سايه انداختن 
سايه بان سايه دار سايه دار کردن 
سايه رنگ سايه رنگ زن سايه روشن 
سايه زنى سايه شاخ و برگ سايه مانند 
سايه ى رنگ ساييدن سبابه 
سبات سبب سبب اختلاف شدن 
سبب افتادن شدن سبب انشعاب شدن سبب بيزارى شدن 
سبب تاخير سبب ترکيب چيزى با هيدروژن شدن سبب خسارت شدن 
سبب خستگى يا دردسر سبب سقوط سبب شدن 
سبب شونده سبب عمده سبب فراموشى شدن 
سبب مباهات سبب نجات سبب و اثر شناسى 
سبب وجود شدن سبب وقوع امرى شدن سببى 
سبتى سبحاف سبحاف اهم 
سبحان سبحان الله سبد 
سبد استوانه شکل بدون ته که از خاک پر کرده و براى جان پناه به کار مى برند سبد ترکه اى سبد زباله و خاکروبه 
سبد سازى سبد صندوقى سبد کاغذ باطله 
سبد ماهى گيرى سبدسازى سبدگرد 
سبدگرد دهاتى سبدماهى سبدماهى گيرى 
سبدنان سبدى سبز 
سبز رنگ سبز زمردى سبز زيتونى 
سبز شدن سبز شده سبز شونده 
سبز کردن سبز مانند سبز مايل به زرد 
سبز مايل به سفيد سبز نخلى سبز نخودى 
سبز يکدست سبزرنگ سبزشدن 
سبزه سبزه تند سبزه رو 
سبزه قبا سبزه مايل به سياه سبزه ميان جنگل 
سبزى سبزى پاک کن سبزى خوراکى 
سبزى فروش سبزى فروشى سبزى هاى فاسد جنگل 
سبزى هاى مخصوص سالاد سبزى هاى معطر خوراکى سبزى وار 
سبزيجات سبزيکارى سبزيکاى 
سبزينه سبطى سبع 
سبعه سبعيت سبقت 
سبقت جستن سبقت جستن بر سبقت جو 
سبقت جويى سبقت گرفتن سبقت گرفتن از 
سبقت گرفتن بر سبقت گير سبقت و پيشى 
سبقت يا جلو افتادگى از حريق يا رقيب سبک سبک باستانى 
سبک بافت سبک بخصوص نويسنده سبک بى قاعده و ناموزون موسيقى 
سبک پا سبک پريدن سبک حروف 
سبک دار سبک دست سبک رفتار 
سبک رفتن سبک روح سبک روحى 
سبک ساز سبک سازى سبک سر 
سبک سرى سبک شعر بزمى که شبيه مسدس مى باشد سبک شعر روستايى 
سبک شمارى سهل گيرى سبک شناسى سبک شونده 
سبک عبارت پردازى سبک علمى سبک کردن 
سبک مبل سازى ساده و سبک سبک متداول سبک مجسمه 
سبک معمارى سبک معمارى گوتيک سبک معمارى و يا هنر چينى 
سبک مغز سبک مغزى سبک نئوکلاسيک 
سبک ناتوراليسم سبک نشدنى سبک نگارش 
سبک نگارش خيالى سبک نگارش مبهم سبک نويسندگى و شعر و طرز تفکر زمان ملکه ويکتوريا 
سبک هنرى امپرسيونيسم يا تئورى هيوم در باره ادراک سبک هنرى تجسم عين مناظر سبک هنرى خيالى 
سبک هنرى قرن 18 ميلادى سبک و سنگين کردن سبک وار 
سبک وزن سبکبار سبکبار کردن 
سبکبال سبکبال کردن سبکبالى 
سبکتر سبکدستى سبکروح 
سبکروحى سبکسر سبکسرانه 
سبکى سبل سبو 
سبوس سبوس گير سبوس گيرى کردن 
سبوس مانند سبوس يا چاشنى چينى يا ژاپونى مرکب از لوبياى جوشانده و شير و غيره سبوسه 
سبوسى سبيل سبيل چخماقى 
سبيل و موى اطراف دهان حيوان سپار سپارش 
سپارش پول سپارنده سپارى 
سپاس سپاسگزار سپاسگزارم 
سپاسگزارى سپاسگزارى کردن سپاه 
سپاه رومى سپاهى سپاهيان 
سپاهيان مغول که در قرن سيزدهم اروپاى شرقى را مورد تاخت و تاز قرار دادند سپتامبر سپتيليون 
سپر سپر آرم دار سپر اتومبيل 
سپر جلو بخارى سپر دراز يا تخم مرغى روم قديم سپر کوچک 
سپر مانند سپر ماهى سپرچه 
سپرحاوى سپرحاوى نشان خانوادگى سپردار 
سپردن سپرده سپرده التزامى 
سپرده بانکى که بدون چک مى توان برداشت کرد سپرده ى بانکى مدت دار سپرديس 
سپرديم سپرز سپرزى 
سپرشدن سپرماهى سپروار 
سپرى سپرى شدن سپرى شده 
سپرى کردن سپرى که داراى نشان هاى نجابت خانوادگى باشد سپس 
سپشه سپشه دار سپشه وار 
سپکولوم سپنج سپنجى 
سپهبد سپهر سپهسالار 
سپوختن سپور سپورى 
سپورى کردن سپيد سپيد لوح 
سپيداچ سپيدار سپيده 
سپيده دم ست ستا 
ستاد ستاد ارتش ستارک 
ستارگان ستارگى ستاره 
ستاره اورانوس ستاره اول دو پيکر ستاره اى 
ستاره اى شکل ستاره اى که قبل از طلوع يا افول خورشيد قابل رويت است ستاره اى که نور آن چند روزى زياد شده و دوباره کم شود 
ستاره بامداد ستاره بخت ستاره بزرگ و درخشان 
ستاره بيت اللحم ستاره پلوتو ستاره پنج راس 
ستاره ثابت ستاره ثاقب ستاره جدى 
ستاره داراى نور متغيرى که روشنى اش صد ميليون برابر خورشيد است ستاره داود ستاره دريايى 
ستاره دنباله دار ستاره ديدگاه ستاره راهنما 
ستاره زده ستاره زرافه ستاره زنى که نقش اول را درنمايش يا سينما بعهده دارد 
ستاره زهره ستاره سه تايى ستاره سيار 
ستاره شام ستاره شدن سينما و غيره ستاره شعراى يمانى 
ستاره شناس ستاره شناسى ستاره صبح 
ستاره صغير ستاره غروب ستاره قطبى 
ستاره قلب الاسد ستاره کاروان کش ستاره کاروان کش در کلب اکبر 
ستاره کوچک ستاره کوره ستاره مانند 
ستاره مريخ ستاره مساعد ستاره مشترى 
ستاره نپتون ستاره نشان ستاره نمايش و سينما شدن 
ستاره نوردى ستاره وار ستاره وش 
ستاره ى اول ستاره ى بدبختى ستاره ى تابع ستاره ى ديگرى 
ستاره يا شخصيت برجسته جماعت ستاره يا قهرمان تيم هاى بازى ستاک 
ستان ستاندن ستانى 
ستاوند ستايش ستايش آميز 
ستايش اغراق آميز ستايش چند خدا يکى پس از ديگرى ستايش کردن 
ستايش کننده ستايش نشده ستايش و احترام کردن 
ستايش و استقبال ستايشگر ستايشگرى 
ستاينده ستايى ستبر 
ستبر کردن ستبرى ستد 
ستردن سترک سترگ 
سترون سترون ساختن ميکروب طبق روش پاستور سترون سازى 
سترون کردن سترونى ستل 
ستم ستم آميز ستم پيشه 
ستم کردن ستم کردن بر ستمديده 
ستمکار ستمگر ستمگر کش 
ستمگر کشى ستمگران ستمگرانه 
ستمگرى ستمى ستمى کشتى 
سته سته ويژه ستوان 
ستوان دوم ستوان سوم ستوان يکم 
ستوانى ستودن ستودنى 
ستوده ستور ستوسه 
ستون ستون بتون آرمه ستون بدهکار 
ستون بستانکار ستون بندى ستون به ستون 
ستون پل ستون پله ستون پنجم 
ستون چهار گوش يا مستطيل ستون چوبى يا سنگى تزيينى ستون دار 
ستون را روى پايه قرار دادن ستون روده ستون ساختن 
ستون سنگى همجنس صخره متصل به خود ستون سنگى يادبود ستون فقرات 
ستون قوسى ستون کارت ستون کوچک گچ برى شده 
ستون لنگرگاه ستون مهره ستون نرده 
ستون نور ستون هرمى شکل سنگى ستون وار 
ستون يک ستونها ستونى 
ستوه ستى ستيز 
ستيز جو ستيز گر ستيزگر 
ستيزگرانه ستيزه ستيزه جو 
ستيزه جويى ستيزه کردن ستيزه گر 
ستيزى ستيغ سجاف 
سجاف دوز سجاف کردن سجع 
سجع و قافيه سجع و قافيه سازى سجود 
سجود کردن سحاب سحابى 
سحر سحر آميز سحر خوانى 
سحر خيز سحر شده سحر کردن 
سحر و جادو کردن سحرانگيز سحرگاه 
سحرگاهان سحرى سحلب 
سحن سخاوت سخاوتمند 
سخاوتمند شدن سخاوتمندانه سخاوتمندى 
سخت سخت افزار سخت افزار گرا 
سخت افزارى سخت انتقاد کردن سخت بازپرسى کردن از 
سخت بافت سخت پوست سخت پوست شناس 
سخت پى سخت ترين مرحله سخت تنبيه کردن 
سخت جوشيده سخت دل سخت دلى 
سخت رگى سخت زدن سخت شامه 
سخت شدن سخت شدن شرائين سخت شدن يا پينه کردن پوست 
سخت شده سخت شلاق زدن سخت عصبانى شدن 
سخت کار کردن سخت کردن سخت کشيدن 
سخت کوش سخت کوشيدن سخت گاز گرفته شده 
سخت گير سخت گير در قضاوت سخت گيرى 
سخت گيرى در سياست سخت گيرى و انضباط خشک سخت مشغول 
سخت ملامت کردن سخت مواخذه و توبيخ کردن سخت مورد انتقاد قرار دادن 
سخت ناسازگار سخت و خشن کردن يا شدن سخت و درخشان 
سخت و سفت کردن سخت و متحجر شدن سخت و محکم 
سختگير سختگيرى سختى 
سختى بلع سختى سنج سختى و گرفتگى دردناک ماهيچه 
سختيان سختيها سخره 
سخريه سخريه کن سخص 
سخمه سخمه زن سخمه زنى 
سخن سخن آخر سخن آهسته 
سخن ارا سخن استمزاجى سخن اغراق آميز گفتن 
سخن افواهى سخن انکار کردن سخن بدرازا کشاندن 
سخن بزرگ يا قلنبه سخن بى ربط سخن بى سروته 
سخن بى معنى سخن بى معنى و بيهوده سخن بيهوده 
سخن پراکنى سخن پرداز سخن پردازى 
سخن پرقيل و قال سخن پوچ سخن تند 
سخن تند و ناشمرده سخن جعلى سخن چين 
سخن چينى سخن چينى کردن سخن حمله آميز 
سخن دروغ سخن دست و پا شکسته سخن دوپهلو 
سخن دوستانه سخن راست سخن ران 
سخن رهنما سخن زائد سخن زبده 
سخن زشت سخن زشت و رکيک سخن زير لب 
سخن سخت سخن سخت گفتن سخن سرايى 
سخن سنج سخن طعنه آميز سخن طعنه آميز گفتن 
سخن غير مصطلح سخن قافيه دار سخن کسل کننده 
سخن کوتاه سخن گزاف سخن گفتن 
سخن گفتن انسان به طورى که شنونده نداند صدا از کجا بيرون آمده سخن مرموز سخن مسخره آميز گفتن 
سخن مشکوک سخن منثور سخن مهمل 
سخن موجز سخن نادرست گفتن سخن ناشمرده 
سخن نامفهوم سخن نامفهوم گفتن سخن نرم 
سخن نغز سخن نيش دار گفتن سخن نيشدار 
سخن نيم راست سخن وارونه سخن واژگون 
سخن يا نامه دراز و خسته کننده سخن يکنواخت سخنان 
سخنان نامفهوم سخنان نيشدار گفتن سخنران 
سخنران پرگو سخنران يا نويسنده باذوق سخنرانى 
سخنرانى افتتاحى سخنرانى تند و انتقادى سخنرانى در باره مسافرت 
سخنرانى دراز و شديداللحن سخنرانى کردن سخنرانى مذهبى کردن 
سخنگو سخنگوى سخنگوى زن 
سخنگويى سخنور سخنورى 
سخنورى کردن سخنى سخنى که براى ستايش ديگران بگويند 
سخى سخيف سد 
سد بالابر سد جلو راه سد جوع و تجديد نيرو کردن 
سد درختى سد راه سد ساختن 
سد صندوقى سد کردن سد متحرک 
سد يا بند ماهى گيرى سداب سداب ها 
سدبندى سدخيلى سدر 
سدراه سدراه کردن سدرى 
سدس سده سدوم 
سدى سدى که سطح آب را بلند کند سديم 
سر سر آزاد نخ سر آسياب 
سر بالايى سر برافراشتن سر بريدن 
سر بزنگاه سر بسته و ابهام دار سر بگرفته 
سر بلندى سر به جلو سر به راه 
سر به زير سر به زيرى سر به سر 
سر به سر شدن سر به سر گذاشتن سر به هوا 
سر بيرون کردن سر پائينى سر پس زدن اسب 
سر پوش سر پوش برداشتن از سر پيچى 
سر تا پا زره پوش سر تا پا کثيف کردن سر تراشيده 
سر چشمه سر چنگ سر حلقه 
سر خدمت سر خوردن سر خوردن در بالت 
سر خوردن روى يخ سر خورنده سر در 
سر در گم سر درآوردن از سر درخت 
سر درد و حساسيت بى مورد سر دست سر دسته 
سر دفتر اسناد رسمى سر دکل سر دواندن 
سر ديوار سر راست سر رسد 
سر رسيد سر رسيده سر رشته دار 
سر زدن سر زمين خيالى داستان خيالى سر زندگى 
سر سخت سر سختى سر سختى زياد در گناهکارى 
سر سطر رفتن سر سکه سر سنجاق 
سر شمارى کردن سر عصا سر عمله 
سر غيرت آوردن سر فرماندهى سر فرود آوردن 
سر قفلى سر کارگر سر کاغذ يا ته کاغذ 
سر کشى سر کشيدن سر کنده 
سر کوب نشده سر کيف سر گذاشتن به 
سر گردان سر گردان و آواره بودن سر گردانى 
سر لوله آب سر محور سر موقع حاضر شدن 
سر نام سر هم بندى شده سر هم دادن 
سر و دست سر و سامان دادن سر و سامان دادن به 
سر و سامان دهى به نفس خود سر و سر داشتن سر و سر عاشقانه 
سر و سينه را باز سر و صدا سر و صدا راه انداختن 
سر و صدا زياد سر و صدا کردن سر و صدا و آشوب کردن 
سر و صورت دادن به سر و صورت دادنى سر و صورت ظاهرى دادن به 
سر و کار داشتن سر و کار داشتن با سر و کله زدن 
سر و وضع سر يا قسمتى از سر انسان سرآستين 
سرآسيمگى سرآشپز سرآغاز 
سرآغاز مقدمه کتاب سرآمد سرآمدن 
سرا سرائيدن سراب 
سراب زرد نيمه شيرين سراج سراجه 
سراجى سراز سراز تخم درآوردن 
سراز تن جدا کردن سرازير سرازير آويخته 
سرازير رفتن سرازير شدن سرازير کردن 
سرازير کننده سرازيرى سرازيرى تپه 
سرازيرى تند سرازيرى خندق سرازيرى کنار رودخانه و غيره 
سرازيرى ملايم سرازيرى و شيب مناسب سرازيرى يا مسير مناسب براى اسکى بازى 
سراسر سراسر بازديد کردن سراسر پوشاندن 
سراسرى سراسيمه سراسيمه بودن 
سراسيمه رفتن سراسيمه کردن سراشيب 
سراشيب تند داشتن سراشيب کردن سراشيبى 
سراشيبى تند سراشيبى خندق سراشيبى يا نماى بام 
سراغ سراغ گير سراف 
سرافراز سرافراز شده سرافرازى 
سرافکندگى سرافکنده سرافين 
سران سرانجام سرانداز 
سراندن سراندنى سرانسان 
سرانگشت سرانه سرانيدن 
سراى سرايان سرايت 
سرايت دادن سرايت کردن سرايت مرض 
سرايت مرض در اثر آميب سرايد سرايدار 
سرايش سرايندگان سراينده 
سراينده آواز عاشقانه سراينده اشعار بزمى سرايى 
سرب سرب پوش کردن سرب دار 
سرب سياه سرب طبيعى سرب کارى 
سرب گرفتن سرب معدنى سربار 
سربار کردن سرباز سرباز اجير و سيار ايرلندى 
سرباز اسکاتلندى سرباز انگليسى سرباز اهل نپال 
سرباز پياده سرباز پياده مسلح يونان قديم سرباز پياده نظام 
سرباز تپانچه دار سرباز جان فشان سرباز جوياى نام و ثروت 
سرباز چترباز سرباز حامل تفنگ کارابين کوتاه سرباز خانه 
سرباز داوطلب سرباز دلير سرباز زدن 
سرباز سابق سرباز ساده نيروى دريايى سرباز ساده و بدون درجه نيروى هوايى 
سرباز سالارى سرباز سپاهى سرباز سواره نظام سبک اسلحه 
سرباز شمالى آمريکا سرباز صف سرباز کردن 
سرباز کلنگ دار و نقب زن سرباز کهنه کار سرباز گيرى 
سرباز لاف زن و مغرور سرباز لژيون سرباز محافظ 
سرباز مدافع مرزى انگليس سرباز مزدور سرباز مقصر 
سرباز نيزه دار سرباز هنگ سرباز هنگ نگهبان 
سرباز وظيفه سرباز يا افسر ذخيره سرباز يا ملوان انگليسى 
سرباز يا ملوانى که خود را به ناخوشى مى زند و از زير کار شانه خالى مى کند سرباز ياغى سرباز يکم 
سربازان سربازانى سربازانى که درکمين نشسته اند 
سربازبر سربازخانه سربازخط 
سربازخط جبهه سربازگيرى سربازهاى 
سربازى سربازى کردن سربازى که تفنگ چخماقى داشت 
سربازى که حامل پرچم است رنگ آبى کمرنگ سربالا سربالا رفتن 
سربالا گرفتن سربالايى سربپوش 
سربجيب سربجيب تفکر فرو بردن سربراه 
سربرهنه سربريدن سربزرگ 
سربطرى سربطرى يا قوطى سربلند 
سربلندى سربنا سربند 
سربند يا پيشانى بند پادشاهان سربه سربه سر 
سربهوا سربهواه سربى 
سربى رنگ سرپا سرپا ايستادن 
سرپارچه سرپاوران سرپايان 
سرپايى سرپخ سرپر 
سرپرست سرپرست خانه سرپرستار 
سرپرستى سرپرستى کردن سرپرستى کردن از 
سرپستانک سرپنجه سرپنجه جانوران 
سرپهن سرپوش سرپوش برداشتن از 
سرپوش سه گوش سرپوش غبارگير سرپوش هر چيزى 
سرپوشيده سرپيچ سرپيچ چوگان گلف 
سرپيچى سرپيچى کردن سرپيچى کردن از 
سرپيشخدمت سرپيما سرتاپا 
سرتاسر سرتاسر جهانى سرتاسر سوراخ شدن 
سرتاسر سوراخ کردن سرتاسر محلى را فراگرفتن سرتاسرى 
سرتافتن سرتراشيده سرتکان 
سرتکان دادن سرتکه سرتکه پارچه 
سرتيپ سرتيپى سرتيز 
سرتيکه سرتيکه پارچه سرجاده 
سرجاده ايستادن و با شست جهت خود را نشان دادن سرجمع سرجمع کردن 
سرجمع کردن دارايى سرجوخه سرجوش 
سرجيوس سرجيوس اسم خاص مذکر سرچاه 
سرچاه نفت سرچپق سرچپق يا سرقليانى که از اين سنگ ساخته مى شود 
سرچشمه سرچشمه اوليه سرچشمه رودخانه 
سرچشمه گرفتن سرچشمه وار سرچکش 
سرچنگ سرچنگى سرحال 
سرحال و چابک سرحان سرحد 
سرحد موى سر و پيشانى سرحد نشين سرحدات 
سرحدات چين کمونيست سرحدى سرحکم 
سرخ سرخ پوست آمريکاى شمالى سرخ پوست آمريکايى 
سرخ تيره سرخ جامه سرخ چوب که از دختان خانواده کاج مى باشد 
سرخ خطا سرخ رنگ سرخ روى 
سرخ ژاسب سرخ شدگى سرخ شدن 
سرخ کردن سرخ کننده سرخ کننده چيزهاى سرخ کردنى 
سرخ گونه سرخ مايل به قرمز سرخ ناى 
سرخ و ورم کرده سرخاب سرخاب زدن 
سرخاب ماليدن سرخاندان سرخانه 
سرخت سرخجه سرخجه آلمانى 
سرخجه دار سرخچه سرخدار 
سرخر سرخرگ سرخرگچه 
سرخرمن سرخس سرخس برگ شمشيرى 
سرخس تخمى سرخس دار سرخس شناسى 
سرخس مارزبان سرخس مانند سرخس نخلى 
سرخس نر سرخسستان سرخسها 
سرخک سرخکى سرخورى 
سرخورى روى يخ سرخوش سرخوش کردن 
سرخوشى سرخونده سرخى 
سرخى بامداد يا شامگاه سرخى شفق سرخى صورت در اثر خجلت 
سرخيان سرد سرد خانه آشپز خانه 
سرد سازى سرد کردن سرد کننده 
سرد و بى محبت سرد و مرطوب سرداب 
سردابه سردار سرداور 
سردبير سردبير روزنامه سردبيرى 
سردخانه سردر سردرب 
سردرد سردرد همراه با تهوع سردرگم 
سردرگم کردن سردرگم و هاج و واج شدن سردرگمى 
سردرهم سردرهم آوردن سردست 
سردست پيراهن مردانه سردسته سردسته رافضى ها 
سردسته زنان خواننده اپرا سردستى سردستى آماده کردن 
سردشدن سردشدن يا کردن سردشمن 
سردفتر سردکن سردماغ 
سرده سردهنده سردو 
سردودکش سردودمان سردوشى 
سردى سرديزه سرراست 
سرراهى سررسيد سررسيده 
سررسيده شده سررشته سررشته دار 
سررفتن سرريز سرريز نما 
سرريزى سرريشه سرزدن 
سرزده سرزده آمدن سرزده وارد شدن 
سرزمين سرزمين پرنعمت سرزمين جنوب 
سرزمين خواب و خيال سرزمين دلخواه سرزمين زر 
سرزمين عجائب سرزمين گود و مرطوب سرزمين موعود اسرائيل 
سرزمين نامسکون و رام نشده سرزمين يخى سرزندگى 
سرزنده سرزنده و بشاش سرزنده و شوخ 
سرزنش سرزنش آميز سرزنش دوستانه 
سرزنش دوستانه کردن سرزنش رسمى سرزنش سخت 
سرزنش کردن سرزنش کردنى سرزنش کننده 
سرزنش نکردنى سرزنش و انتقاد کننده سرزنش و توبيخ رسمى 
سرزنش و توبيخ متقابل سرزنش وجدان سرزنش يا طعنه 
سرزنش يا متهم کردن سرزنى سرژ 
سرژ آسترى سرساز سرسام 
سرسبز سرسبزى سرسبک 
سرسپردگى سرسپردن سرستون 
سرستون ساخته شده به سبک ايونى يونان سرسخت سرسخت کله شق 
سرسخت و خشن سرسختى سرسختى درعقيده 
سرسرا سرسراى سرسراى تئاتر 
سرسره سرسره بازى کردن سرسره برفى 
سرسرى سرسرى چيز نوشتن سرسرى کار کردن 
سرسرى گرفتن سرسرى و با عجله رسيدگى کردن سرسطر 
سرسفره سرسلسله سرسنجاق 
سرسنجاقى سرسنگين سرسنگين و ته سبک 
سرسوزن سرش سرشاخه 
سرشاخه چيدن سرشاخه زدن سرشاخه زنى 
سرشار سرشار از عسل سرشار ساختن 
سرشار شدن يا کردن لبريز شدن سرشارى سرشان 
سرشانه سرشب سرشت 
سرشت گر سرشتن سرشتى 
سرشک سرشکن سرشکن کردن 
سرشکنى سرشمارى سرشوى 
سرشويه سرشير سرشير بستن 
سرشير گرفتن از سرشيردار سرشيرى 
سرصفحه سرطاس سرطاق 
سرطان سرطان جلدى سرطان خون 
سرطان زا سرطانزا سرطانى 
سرعت سرعت انتقال داده ها سرعت پشت سر هم 
سرعت جريان سرعت چرخش سرعت دادن 
سرعت داشتن سرعت ذره اى سرعت سنج 
سرعت سنج کشتى سرعت سير سرعت سير هوايى 
سرعت عملياتى سرعت گرفتن سرعت مافوق صوت 
سرعت مجاز سرعت مخابره سرعت نما 
سرعتى سرعمله سرفرازى 
سرفرازى شادى سرفرود سرفرود آوردن 
سرفصل سرفلزى سرفه 
سرفه آور سرفه خشک و کوتاه سرفه کردن 
سرقت سرقت اتومبيل براى خوشگذرانى و تفريح سرقت اشياء مقدسه 
سرقت اموال پر قيمت سرقت عظيم سرقت کردن 
سرقت گوسفند سرقت مسلح سرقت مسلحانه 
سرقت مسلحانه کردن سرقلم سرقليانى 
سرقيچى سرک سرکار 
سرکار خانم سرکار عليه سرکارگر 
سرکج سرکردگى سرکرده 
سرکسى سرکش سرکش گذاردن 
سرکشتى سرکشتى را در جهت باد گردانيدن سرکشى 
سرکشى کردن سرکشى کردن به سرکشيد 
سرکشيدن سرکشيش سرکلفت 
سرکلمه سرکلمه اى سرکه 
سرکه اى سرکه مانند سرکوب 
سرکوب کردن سرکوب کننده سرکوبى 
سرکوبى کردن سرکوتاه سرکوفت 
سرکوفت دادن سرکيف سرکيفى 
سرکين سرگذشت سرگرد 
سرگردان سرگردان بر روى امواج دريا سرگردان بودن 
سرگردان شدن سرگردانى سرگردانى و بى هدفى 
سرگردنه سرگرفتن سرگرم 
سرگرم بودن سرگرم تفريح و ورزش سرگرم کردن 
سرگرم کننده سرگرم کننده غيرجدى سرگرمى 
سرگرمى مخصوص سرگروهبان سرگشا 
سرگشاده سرگشايى سرگشتگى 
سرگشته سرگشته کردن سرگشوده 
سرگل سرگنجشکى سرگنده 
سرگيجه سرگيجه اى سرگيجه گوسفند و امثال آن 
سرگيرى سرگين سرگين خوار 
سرلشکر سرلشکرى سرلوحه 
سرلوله سرلوله آب سرلوله بخارى 
سرلوله هفت تير يا تفنگ سرم سرم حاوى پادتن 
سرم شناس سرم شناسى سرم غير انسانى 
سرما سرما خوردگى سرما درمانى 
سرما دوست سرما ريزه سرماپا 
سرماخوردگى سرماخوردگى معمولى سرماخيز 
سرماريزه سرمازا سرمازايى 
سرمازدگى سرمازدن سرمازده 
سرمازده کردن سرمازى سرماسنج 
سرماسوزک سرماى سرمايه 
سرمايه اصلى سرمايه اضافه اندوختن سرمايه امانى 
سرمايه بانک سرمايه تهيه کردن سرمايه ثابت يا هميشگى 
سرمايه جمع کردن سرمايه حاصله در اثر کار و فعاليت سرمايه دار 
سرمايه دار خيلى مهم سرمايه دارى سرمايه کار 
سرمايه گذار سرمايه گذارى سرمايه گذارى کردن 
سرمايه گذارى مجدد سرمايه گذارى مجدد کردن سرمايه گذارى مشترک و مساوى کردن 
سرمايه گراى سرمايه گرايى سرمته 
سرمحور سرمد سرمست 
سرمست کردن سرمشق سرمقاله 
سرمقاله نوشتن سرمقاله نويس سرمه 
سرنا سرنامه سرنج 
سرنخ سرند سرنگ 
سرنگ آمپول زنى و امثال آن سرنگ کوچکى که براى تزريقات تحت جلدى به کار مى رود سرنگون 
سرنگون کردن سرنگون کننده سرنگون وار افتادن 
سرنگونى سرنهنگ سرنوشت 
سرنوشت بد سرنوشت معين کردن سرنوشت ملى 
سرنويس سرنيزه سره 
سرهم سرهم بند سرهم بندى 
سرهم بندى کردن سرهم کردن سرهنگ 
سرهنگ دوم سرهنگى سرو 
سرو آزاد سرو خمره اى سرو صدا ايجاد کردن 
سرو صورت تازه گرفتن سرو صورت دادن سرو کار داشتن با 
سرو کوهى سروان سروبروزيدها 
سروته سرود سرود افتتاحيه 
سرود برگردان سرود تهليلى سرود جمعى 
سرود چند صدايى سرود چوپانى سرود حمد و ثنا 
سرود خوان کليسا سرود خواندن سرود خوانى 
سرود دسته جمعى سرود دلفريب و افسونگرانه سرود روحانى 
سرود ساز سرود شامگاه سرود شناسى 
سرود عاشقانه چند نفرى سرود عروسى سرود عزا 
سرود عزا سرودن سرود کوچک سرود مبارک باد 
سرود مذهبى سرود مذهبى خواندن سرود مذهبى ساده کليساى کاتوليک رومى 
سرود مذهبى قرائت کردن سرود ملوانان هنگام کار سرود مناجاتى و بدون موسيقى 
سرود ميلاد مسيح سرود نويس سرود نيايش 
سرود نيايش خدا و عيسى سرود نيايش مريم سرود و تسبيح خواندن 
سرود يا آهنگ خواندن سرود يا تصنيف سرود يا تصنيف کوچک 
سرود يک نواخت سرودسازى سرودشب 
سرودشب عيد ميلاد مسيح سرودن سرودن ترانه با نت 
سرودنامه سرودنى سروده 
سروده شده به وسيله دوره گرد سروده نشده سرودهاى 
سرودهاى مذهبى خيلى بلند سياه پوستان جنوب آمريکا سرودى سرودى که به وسيله سرايندگان کليسا در جواب دسته ى ديگر خوانده مى شود 
سرودى که دسته جمعى در کليسا مى خوانند سرور سرور آميز 
سرور و نشاط سرورى سرورى کردن 
سروزى سروسينه سروسينه و دست اسب 
سروش سروشى سروکيسه 
سروکيسه کردن سروى سرويس 
سرويس باربرى سرويس چاى خورى سرويس کردن 
سرويس مهمانخانه و غيره سرويس هوايى سرويسگر 
سرويسگر اينترنت سرى سرى بودن 
سرى کردن سرى کننده سرى لانکا 
سريادست سريال سريال کردن 
سريانى سريدن سرير 
سريش سريشم سريشم ماهى 
سريشمى سريشمى که از شاخ و استخوان به دست مى آيد سريع 
سريع الاتصال سريع الانتقال سريع الحرکت 
سريع السير سريع السير حرکت کردن سريع العمل 
سريع العملى سريع تر سريع کار کردن 
سريع کردن سريعا سريعا بهبودى يافتن 
سريعا رفتن سريعى سريم 
سرين سرينى سزا 
سزا دادن سزاپذير سزارين 
سزاوار سزاوار بودن سزاوار سرزنش 
سزاوارى سزايى سزيدن 
سزيم سس سست 
سست بودن سست در برابر وسوسه شيطانى سست زانو 
سست سازى سست شدن سست عنصر 
سست کردن سست کننده سست مزاج 
سست مهار سست و شل سست و ضعيف 
سستى سستى تب سستى کمر 
سستى ماهيچه سسفيد سسفيد کردن يا تغييردادن رنگ يا گياه سبز 
سسک سطح سطح آب 
سطح آب هاى زير زمين سطح اتصال سطح اريب 
سطح افقى سطح ايجاد شده از خط مارپيچى سطح ايستاى 
سطح برابر سطح پائينى سطح پهن هر چيزى 
سطح پوشيده از بتونه سطح پيما سطح تراز 
سطح چمنزار سطح چيزى را سخت کردن سطح چيزى را فرش کردن 
سطح حفاظت سطح داخلى جمجمعه و سخت شامه مغز سطح داده 
سطح زمين سطح شيب دار سطح صاف 
سطح صاف يا موربى که در اثر حرکت آب از خلال آن به حرکت و عکس العمل درآيد و غالباً به شکل پرده يا باله ايست سطح صيقلى سطح صيقلى صخره 
سطح علامت سطح فکر سطح فوقانى پاى پرندگان 
سطح مذاکره سطح هاگدار و ميوه آور قارچ سطحى 
سطحى ريختن سطحى که در اثر گردش جسم شلجمى به دور خود تشکيل مى گردد سطر 
سطر به سطر سطر سر آمد سطر شمارى 
سطر کارت سطراست سطربندى 
سطرشعر سطرها سطرى 
سطل سطل آشغال دان سطل چوبى 
سطل خاکروبه سطل ذغال سطل ذغالى 
سطل زباله سطل مخصوص فاضل آب سطل مخصوص هيزم يا چوب 
سطوح سطوح کوچک جواهر و سنگ هاى قيمتى سطور 
سعادت سعادت آميز سعادت جاودانى 
سعادت جاودانى بخشيدن سعادتمند سعايت 
سعد سعد کوفى سعفه 
سعفه شهديه سعه سعه نظر 
سعودى سعى سعى بليغ 
سعى کردن سعى کردن براى تفوق يافتن سعى و امتحان 
سعى و کوشش سعيد سغد 
سغديا سفارت سفارت پاپ 
سفارت خانه سفارت کبرى سفارش 
سفارش خريد سفارش دادن سفارش داده شده 
سفارش دهى سفارش شده سفارش کالا به وسيله پست 
سفارش کردن به سفارش کردن توصيه کردن سفارش و توصيه 
سفارشات سفارشى سفارشى تهيه شده 
سفاک سفال سفال پز 
سفالگر سفالگرى سفالى 
سفالين سفالينه سفالينى 
سفاهت سفت سفت افزار 
سفت بستن سفت پز سفت سازى 
سفت شدگى سفت شدگى بافتها سفت شدن 
سفت شده سفت شونده سفت کارى 
سفت کردن سفت کردن يا شدن سفت کشيدن 
سفت کننده سفت و سخت سفت و سخت کردن 
سفت و محکم سفتن سفته 
سفته باز سفته بازى سفته بازى کردن 
سفته بانکى سفته باى سفته داراى يک امضاء 
سفته مدت دار سفتى سفر 
سفر آرا سفر پياده در برف سفر تثنيه 
سفر تفريحى سفر تفريحى کردن سفر دريا 
سفر دريا کردن سفر دريايى سفر دوستى 
سفر دوسره سفر رفت و برگشت سفر کردن 
سفر کردن مسافرت کردن سفر کوچک کردن سفر و سياحتى که جوانان اشراف زاده انگليسى به عنوان قسمتى از تعليم و تربيت خود مى کردند 
سفر و گردش سفربخير سفرجل 
سفرجل هندى سفرچين سفردريا 
سفرس سفرس نواحى معتدله سفرکشتى 
سفرنامه سفرنامه کشتى سفرنگ 
سفرنگ گر سفره سفره اى 
سفره خانه افسران کشتى سفره و ملافه هاى خانه سفرى 
سفسطه سفسطه آميز سفسطه باز 
سفسطه کردن سفسطه گر سفسطه گرانه 
سفسطه منطقى که عبارت است از رد بيان يا اظهار مخالف با بيان خود سفک سفک دماء 
سفلاى سفلگى سفلى 
سفليس سفليس شناس سفليس شناسى 
سفليسى سفه سفيد 
سفيد پوست سفيد پوست کردن سفيد چون زنبق 
سفيد دارو سفيد شدن سفيد شدن به وسيله شستن با وسايل شيميايى 
سفيد شونده سفيد کارى کردن سفيد کردن 
سفيد گذاردن قسمتى از نقاشى سفيد مايل به تار سفيد مايل به خاکسترى 
سفيد مويى سفيد همچون برف سفيد يکدست 
سفيداب سفيداب سرب سفيدال 
سفيدبخت سفيدخون سفيدرنگ 
سفيدرو سفيدشدن سفيدک 
سفيدک زدن سفيدکارى سفيدکنى 
سفيدگر سفيدگرى سفيدگرى يا رويگرى کردن 
سفيده سفيده تخم مرغ سفيده تخم مرغ و شکر که روى شيرينى و کيک مى گذارند 
سفيده تم مرغ سفيده ى تخم مرغ سفيده ياخته 
سفيدى سفيدى پوست سفيدى چشم 
سفير سفير پاپ سفير زن 
سفير کبير سفير کبير پاپ سفير مقيمى که زيردست سفير تام الاختيار است 
سفينه سفينه فضايى سفينه ى هوايى 
سفيه سفيهانه سفيهانه خنديدن 
سق سقا سقراط 
سقراطى سقز سقزدار 
سقزى سقط سقط جنين 
سقط جنين غير عمدى سقط جنين کننده سقط جنينى 
سقط شده سقط کردن سقط نوزاد نارس يا رشد نکرده 
سقف سقف تخته پوش کردن سقف تراکتور يا ماشين بارى 
سقف دار سقف دار کردن سقف دهان 
سقف را با تخته پوشاندن سقف ساز سقف سازى 
سقفى سقلابى سقلمه 
سقلمه زدن سقم سقمونيا 
سقنقر سقوط سقوط با صداى سنگين 
سقوط برف سنگين سقوط پياپى شهاب هاى ثاقب سقوط سنگين 
سقوط کردن سقوط کردن هواپيما سقوط ناگهانى 
سقوط ناگهانى حکومت و غيره سقوط و زوال تدريجى مرض سک 
سک زدن سکان سکان گير 
سکان هواپيما سکاندار سکاها 
سکايى سکته سکته آور 
سکته اى سکته دار سکته داشتن 
سکته قلبى سکته ناقص سکته ى ناقص 
سکرات سکرات مرگ سکس 
سکستگى سکسکه سکسکه کردن 
سکسى سکسى کردن سکندرى 
سکندرى خوردن سکندرى خورنده سکنه 
سکنه اوليه سکنه زمين سکنى 
سکنى کرد سکنى گرفتن در سکه 
سکه پنج سنتى سکه دو پنسى سکه زدن 
سکه زر سکه زر پرتقال که 4 شيلينگ و پنج و يک چهارم پنس ارزش دارد سکه زر پنج دلارى 
سکه زر ده شيلينکى انگليس سکه زر قديمى در ايتاليا و عثمانى سکه زنى 
سکه سه پنى سکه ضرب کردن سکه طلا 
سکه قديم انگليسى سکه مسى اسپانيايى سکه معادل دو شليلينگ و شش پنس 
سکه نقد سکه نقره چهار پنسى سکه نيم پنى 
سکه نيم شيلينگى سکو سکوب 
سکوب بالاى دکل کشتى سکوب بندى سکوب تماشاچيان مسابقات 
سکوب چرخنده سکوب خطابه سکوب زدن 
سکوب سخنرانى سکوب سراشيب سکوب قابل حمل و نقل کشتى و غيره 
سکوب مخصوص جلوس اشخاص برجسته سکوب يا چهار چوب سکوت 
سکوت موجب رضا سکون سکون شناسى 
سکونت سکونت در ارتفاعات زياد سکونت کردن 
سکوى سکوى اجاق سکوى پرتاب موشک 
سکوى کار سکوى مجسمه سکوى معرفى 
سکويى سکويى درعرشه کشتى که مورد استفاده کاپيتان و افسران قرار مى گيرد سکويى که درست در راس شاه دکل پايين واقع دارد 
سکويى که روى آن ايستاده نامزدهاى پارلمان را معرفى مى کردند سکين سگ 
سگ آبى سگ بازى سگ بد اصل 
سگ بداصل سگ بزرگ سگ بزرگى که گوش ها و لبهايش آويخته است 
سگ بويى شکارى سگ پاسبان سگ پاسبان آلمانى متوسط الجثه 
سگ پر سر و صدا سگ پشمالو و آويخته گوش سگ پشمالوى سياه پروسى 
سگ پشمالوى سياه پومرانيا سگ پليس سگ تازى 
سگ تازى تيز دو سگ ترى ير سگ ترى ير آلمانى نژاد 
سگ ترى ير داراى پشم زبر سگ جنگى سگ چشم سفيد 
سگ خپله سگ خو سگ داراى پشم زبر 
سگ دامن پرورده سگ دانى سگ دريايى 
سگ دست آموز سگ دورگه سگ راهنما 
سگ راهنماى کوهستان سگ رو سگ روستايى مجارستانى 
سگ زبان سگ زنجيرى سگ زوزه کش 
سگ سه سرى که پاسبان دوزخ بوده سگ سورتمه کش سگ سورتمه کش آمريکاى شمالى 
سگ سيف الجبار سگ شکارى سگ شکارى بزرگ و قوى هيکل 
سگ شکارى بويى سگ شکارى طلايى رنگ دورگه سگ شکست خورده 
سگ شکن سگ کوتاه قامت چينى سگ کوچک 
سگ کوچک ايرلندى از نژاد ترير سگ کوچک و پا کوتاه اسکاتلندى سگ کوچک و دست آموز چينى 
سگ کوچولو سگ گرگ سگ گله 
سگ گله اسکاتلندى سگ گله ى انگليسى که داراى اندازه ى متوسط و به رنگ سياه براق و داراى خال هاى قهوه اى يا خرمايى است سگ ماده 
سگ مانند سگ ماهى سگ ماهى باريک اندام خاردار 
سگ مخصوص يافتن شکار و مجروحين سگ منش سگ منشى 
سگ نر سگ نگهبان سگال 
سگاله سگدست سگک 
سگک دکمه سگک يا چفت و بست را باز کردن سگها 
سگى سگى که به شکارچيان کمک مى کند سل 
سل جلدى سل ريه سل ريوى 
سل ستون فقرات سل غدد لنفاوى گردن سل کاذب 
سلاح سلاح کامل سلاحى 
سلاخ سلاخى سلاخى کردن 
سلاژين سلاست سلاست بيان 
سلاطين سلاله سلام 
سلام اول نامه سلام برشما باد سلام دادن 
سلام دادن به وسيله برداشتن کلاه از سر سلام درحال پيش فنگ سلام دهنده يا کننده 
سلام عام سلام کردن سلام کننده 
سلام يا تواضع کردن سلامت سلامت بخش 
سلامت عقل سلامتى سلامتى و خوشى 
سلانه سلانه سلانه راه رفتن سلب 
سلب آرامش مردم سلب حق اقامه دعوى سلب صلاحيت 
سلب صلاحيت کردن از سلب کردن سلب مالکيت 
سلب مالکيت کردن از سلبى سلت 
سلت هاى اسکاتلندى سلتى سلتى و اسکاتلندى 
سلجوقى سلجوقيان سلحشور 
سلحشور وار سلحشوران سلحشورى 
سلحشورى سيار سلسله سلسله اى 
سلسله تپش ها سلسله سران روحانى و شيوخ سلسله عصب 
سلسله کوه سلسله مراتب سلسله مراتب کنترل 
سلسله مراتبى سلسله وقايع توالى سلسه 
سلسه مراتب داده ها سلطان سلطان ساز 
سلطان ظالم سلطان مستبد سلطان مطلق 
سلطانه سلطانى سلطنت 
سلطنت تابع سلطنت ديگرى سلطنت کننده سلطنت مطلقه 
سلطنت يا حکمرانى کردن سلطنتى سلطه 
سلطه جو سلطه جويى کردن سلطه حکومت کردن 
سلطه دريايى سلطه کامل سلطه نيروى برق 
سلف سلف دان سلف فروشى سهام اوراق قرضه در بورس بقيمتى ارزانتر از قيمت واقعى 
سلفيدن سلک سلکترون 
سلمانى سلمانى براى مرد و زن سلمانى شدن 
سلمانى کردن سلنيم سلنيومى 
سلوفان سلوک سلوک کردن 
سلول سلول آتشى سلول اوليه جنس نر سلول بيضه 
سلول بيگانه خوار سلول تخم سلول تغيير يافته و منشعب جنسى قابل لقاح 
سلول توليد کننده سلول جنسى سلول جنسى بالغ قابل تکثير 
سلول جنسى جلبک ها و قارچ ها سلول جنسى که از نظر شکل و کار از سلول جنسى جفت خود قابل تشخيص نيست سلول جنسى ماده 
سلول جنسى ماده بزرگتر سلول حاصله از تقسيم سلول منى سازکه تبديل به سلول منى مى شود سلول خوارى 
سلول دار سلول دندانى سلول دوکى شکل بافت همبندى 
سلول زندان سلول غار سلول فوتوالکتريک 
سلول کوچک سلول گشنيده شده يا لقاح شده سلول لنف 
سلول موجد تخم سلول مولد تخمچه سلول ميکروب خوار کوچک 
سلول نرسيده لنفى سلول نطفه سلول نطفه ماده 
سلول هاى استوانه اى ميان جدار داخلى سلول هاى بزرگترى که در اثر تقسيم سلولى نامساوى تخم ايجاد مى شود سلول هاى عاج ساز 
سلول هاى عصبى يک قطبى سلول هاى موجد گلبول هاى سفيد خون سلول يا حفره تخمدان مرکب 
سلول يا عضو سازنده سلول جنسى سلول يک نفرى سلول يک هسته اى 
سلولز سلولزى سلولويد 
سلولى سلولى که تبديل بذره سفيد يا بيرنگ بلغم ياخلط مى گردد سلولى که تقسيم شده و از آن سلول جنسى به وجود مى آيد 
سلوى سلى سليس 
سليس بودن سليس نگارى سليس و شيوا 
سليطه سليقه سليقه باذوق لطيف 
سليقه در غذا سليکات سليم 
سليمان سليمانى سم 
سم الحمار سم پاش سم پاشى 
سم دار سم دست چهارپايان سم شکافتگان 
سم شکافته سماجت سماجت آميز 
سماجت کردن سماجت ورزيدن سمار 
سماروض سماروغ سماروغ خوارى 
سماروغ شناسى سماروغى سماعى 
سماق سماق آمريکايى سماق چينى 
سماق سمى سماق سمى آمريکايى سماق نما 
سماک سماکى سمان 
سمان کوهى سماور سماوى 
سماويت سمباده سمبل 
سمبوليک سمپاتيک سمپاش 
سمپاشى سمپاشى کردن سمپوزيم 
سمت سمت الراس سمت الشمس 
سمت القدم سمت پاپى سمت پناه دار 
سمت پناه دار کشتى سمت چپ سمت چپ ترين 
سمت چپ کشى سمت راست سمت راست کشتى 
سمت سخنرانى سمت سلحشورى سمت يا حوزه يامحل اقامت يکنفر 
سمج سمحاق سمسار 
سمسارى سمستر سمسم 
سمع سمعک سمعى 
سمعى و بصرى سمفونى سمنت 
سمنت کارى سمنت کردن سمنتى 
سمند سمندر سمندر آبى 
سمندرى سمنه سمنوساز 
سمو سمو غربى سمور 
سمور دريايى سمور يا راسو سمى 
سمين سمينار سمينى 
سن سن آرا سن بلوغ 
سن مارينو سن متوسط سن ياس 
سنا سناتور سناتورى 
سنان سناى سنباده 
سنباده اى سنباده زدن سنبل 
سنبل آبى سنبل الطيب سنبل ايرانى 
سنبل کردن سنبل کوهى سنبل هندى 
سنبلک سنبله سنبله دار 
سنبله ذرت سنبله گندم سنبه 
سنبه تفنگ يا توپ سنبه جراحى سنبه زدن 
سنبه قالب سنبيدن سنت 
سنت پرستى سنت رسم سنت که معادل يک صدم دلار آمريکايى است 
سنت گراى سنت گرايى سنتور 
سنتور پيانويى سنتور چنگى سنتور چوبى 
سنتور چوبى آفريقاى جنوبى و مرکزى سنتور زنگى سنتورى 
سنتى سنتى کردن سنج 
سنج زن سنجاب سنجاب راه راه 
سنجاب مانند سنجاب يا خز موش سنجاق 
سنجاق زدن به سنجاق زن سنجاق سر 
سنجاق سرگرد مخصوص نصب روى نقشه و غيره سنجاق سينه سنجاق قفلى 
سنجاق کار سنجاق کراوات سنجاق گير 
سنجاق مدال و زينت آلات زنانه سنجاق مو سنجاق يا گل سينه کوچک 
سنجاقک سنجاقک منقار کوچک سنجاقى 
سنجد سنجد تلخ سنجدين 
سنجس سنجش سنجش ارزش برحسب معيار جديدى 
سنجش ارزش برحسى معيار نوينى سنجش افکار اجتماعى سنجش برحسب ميل 
سنجش روابط افراد جامعه سنجش فشار هوا سنجش مدرج 
سنجش ميدان ديد سنجش ناپذير سنجش ناپذيرى 
سنجشى سنجنده سنجى 
سنجيدن سنجيدن ارزش برحسب معيار جديدى سنجيدن با ساعت 
سنجيده سنخ سنخ بندى 
سنخ شناسى سنخى سنخيت 
سند سند اصيل سند امضاء شده و بدون متن 
سند انتقال سند بدهکارى سند ترک دعوى 
سند تنظيم نشده سند جعلى سند خوان 
سند داراى اسامى و مهر و امضاهاى زياد سند دست نويس سند دو نسخه اى 
سند رسمى سند روزانه سند عندالمطالبه 
سند معلق به انجام شرطى سند منبع سند واگذارى تيول 
سند يا قبض مدت دار سند يا مهر سندان 
سندانى سندباد سندباد بحرى 
سندرسمى سندرسمى که به دست شخص ثالثى سپرده شده و پس از انجام شرطى قابل اجرايا قابل اجرا يا قابل ابطال باشد سندل 
سنده سنده سلام سندى 
سنديت سنديت دادن سنديت يا رسميت دادن 
سنديکا سنديکاى سنديکاى کارگرى 
سنفرش سنفرش شده سنفيتون 
سنقار سنقر سنکوپ 
سنگ سنگ آتش زنه سنگ آذرخشى 
سنگ آذرين سنگ آسمانى سنگ آسمانى بزرگ 
سنگ آسمانى خيلى ريز سنگ آسياب سنگ آهک 
سنگ آهک سفيد رنگ سنگ آهکدار سنگ آهکى تراورتن 
سنگ آهن سنگ ارمنى سنگ الماس بدون ذرات گرد 
سنگ انداز سنگ باباقورى سنگ براق و صيقلى و موجدار 
سنگ برى سنگ بست سنگ بستر 
سنگ بنا سنگ بنياد سنگ پا 
سنگ پا زدن سنگ پايين گور سنگ پشت 
سنگ پهن روى گور سنگ پهن کف اجاق سنگ پوش 
سنگ پوکى که درون آن از مواد بلورين يا مواد معدنى پوشيده باشد سنگ تراش سنگ تراش بردار 
سنگ تيغ تيز کن سنگ جدول پياده رو خيابان سنگ جهنم 
سنگ جواهر سنگ چاقو تيز کن سنگ چاقو تيز کنى 
سنگ چخماق سنگ چخماق تفنگ سنگ چخماق داراى آهن کم 
سنگ چخماقى سنگ چخماقى کلوئيدى سنگ چين کردن 
سنگ چينى سنگ خارا سنگ خاراى زبر 
سنگ خاره سنگ داراى فلز سنگ درب 
سنگ درخت وار سنگ دل سنگ ديزى 
سنگ را شيار دار کردن سنگ راس سنگ رست 
سنگ رسوبى سنگ روى گور سنگ رويى آسياب 
سنگ ريزه سنگ ريزى کردن سنگ ريگى 
سنگ زاويه سنگ زهره دان سنگ زى 
سنگ زير پا سنگ زير چرخ سنگ ساختمانى 
سنگ سربنا سنگ سردر سنگ سرطاق 
سنگ سرمه سنگ سقف معدن سنگ سماق 
سنگ سماک سنگ سمباده سنگ سنباده 
سنگ سياه سنگ سياه آذرين سنگ سيليس که در دندانسازى مصرف دارد 
سنگ شالوده سنگ شجرى سنگ شدگى 
سنگ شناس سنگ شناسى سنگ شنى محتوى کوارتز 
سنگ شنى نرمى که با آن عرشه کشتى را مى شويند سنگ شويى سنگ شويى کردن 
سنگ صفرايى سنگ طلا سنگ طلسم 
سنگ طلق سنگ فرش سنگ فرش کردن 
سنگ فرش کردن خيابان سنگ فندک سنگ فوقانى 
سنگ قبر سنگ قلع سنگ قيمتى 
سنگ کارى سنگ کتيبه سنگ کردن يا شدن 
سنگ کره سنگ کوچک سنگ کوچک آتشفشانى 
سنگ کيسه صفرا سنگ گچ سنگ گران بها 
سنگ گرانبها سنگ گور سنگ گوش 
سنگ گوشه سنگ لاجورد سنگ لغزش 
سنگ لوح سنگ مار سنگ ماسه 
سنگ متورق سنگ مثانه سنگ مجارى صفراوى 
سنگ محک سنگ مخصوص تراش سنگ مرزى 
سنگ مرمر سنگ مرمر سياه از نوع بازالت سنگ مرمر نما 
سنگ مرواريد سنگ مصنوعى بيرنگ و براق سنگ معدن 
سنگ معدنى داراى رشته هاى بلند سنگ معدنى رنگارنگ متبلور سنگ معدنى و ولستونايت 
سنگ موسى سنگ ميوه سنگ نبش 
سنگ نبش گذاشتن سنگ نتراشيده سنگ نفت زا 
سنگ نگار سنگ نگارى سنگ نمک 
سنگ نوشته سنگ نيکل سنگ هاى آتشفشانى 
سنگ هاى قيمتى مدور زينتى سنگ و خاکى که در اثر توده يخ غلتان جابجا و انباشته شود سنگ و شن در ته کشتى يا بالون ريختن 
سنگ وزنه سنگ يمانى سنگاب 
سنگاب بزرگ کليسا سنگاب کليسا سنگاپور 
سنگال سنگالى سنگتراشى 
سنگتراشى کردن سنگچين سنگچينى 
سنگچينى بى ترتيب سنگدان سنگدل 
سنگدلى سنگر سنگر بزانو 
سنگر بندى سنگر خارجى سنگر سنگى 
سنگر و استحکامات سنگر و پناهگاه زير زمينى سنگربندى 
سنگربندى کردن سنگربندى موقتى سنگروى 
سنگروى سياه سنگرى سنگرى که از آنجا توپها را آتش مى کنند 
سنگريزه سنگريزه دار سنگريزى 
سنگريزى کردن سنگسار سنگسار کردن 
سنگفرش سنگفرش کردن سنگلاخ 
سنگها سنگواره سنگواره جاى پا 
سنگواره خارپوست سوسنى سنگواره خارپوشت سنگواره سوسنيان 
سنگواره شاخص طبقات زمين شناسى سنگواره شناسى گياهى سنگواره مانند 
سنگى سنگى که در زير طبقه سطحى زمين واقع است سنگين 
سنگين افتادن سنگين بار سنگين بار کردن 
سنگين تر بودن سنگين تر بودن از سنگين ترى 
سنگين حرکت کردن سنگين در فکر و حرکت سنگين دست 
سنگين کردن سنگين کره سنگين کننده 
سنگين گوش سنگين و بى روح سنگين و کندرو 
سنگينى سنگينى زياد سنگينى کردن 
سنگينى مسکوکات را سنجيدن سنگينى وزن سنن 
سنن ملى سنه سنه بزرگ 
سنه پى سنه روى گور سنه زاويه 
سنه قبر سنه يادگارى سنهى 
سنوات سنى سنى گرى 
سنين 13 الى 19 سالگى سنين 13 تا 19 سنيور 
سه سه اتمى سه ارزش 
سه ارزشى سه اسب سه اسمى 
سه اقنومى سه انشعابى سه انگشتى 
سه بابى سه بار سه بخش کردن 
سه بخشى سه بر سه برابر 
سه برابر چيزى بودن سه برابر کردن سه برگ 
سه برگچه اى سه برگچه اى سه گانه سه برگى 
سه بعدى سه بندى سه بنيانى 
سه پا سه پارچه سه پايه 
سه پايه اى که کنار بخارى مى گذاشتند سه پايه نقاشى سه پر 
سه پره سه پهلو سه پهلويى 
سه تار سه تارزن سه تايى 
سه ترکى سه ترکيبى سه تکه 
سه تکه اى سه تن سالارى سه جانبه 
سه جزيى سه چرخه سه چرخه پايى 
سه حالتى سه حرف اول الفباى انگليسى که نماينده حروف الفبا است سه حرف متحد التلفظ 
سه حرفى سه حرفى که مجموعا نمايشگر يک صوت باشد سه حياتى 
سه خاصيتى سه خداى سرنوشت سه خدايى 
سه خطى سه دريچه اى سه دستى 
سه دفعه سه دندانه سه دندانه اى 
سه دنده اى سه دهانى سه ذره اى 
سه راه سه رکنى سه رنگ 
سه رنگى سه روز سه روز اول ايام عيد گلريزان 
سه روز قبل از چهارشنبه توبه سه روز قبل از چهارشنبه توبه کاتوليک ها که در استان لويزيانا کاروان شادى حرکت مى کند سه روى 
سه زاويه اى سه زبانى سه زوج برگچه اى 
سه ساله سه ستونى سه سطحى 
سه سوزنى سه سويه سه شاخه 
سه شاخه قابل تعويض ميان صفحات گرامافون سه شعاعى سه شکافى 
سه شکلى سه شنبه سه شنبه قبل از چهارشنبه توبه 
سه ضرب در بيست سه ضلعى سه طرفه 
سه ظرفيتى سه فاز سه قرن 
سه قسمتى سه قسمتى کردن سه قطعه 
سه قطعه اى سه قلو سه کانونى 
سه کش سه گانگى سه گانه 
سه گروهى سه گلبرگى سه گوش 
سه گوش بريدن سه گوش سازى سه گوش کردن 
سه گوش و نوک تيز سه گوشه سه گوشه دو پهلو برابر 
سه گوشى سه گوشى کنار شيروانى سه لا 
سه لا کردن سه لايه سه لختى 
سه لو سه ماه به سه ماه سه ماه يکبار 
سه ماهه سه مبنايى سه محورى 
سه مرتبه سه مفصلى سه نسخه اى 
سه نسخه ساى سه نفر خواننده سه نفره 
سه نفرى سه نمايش تراژدى سه نوک 
سه هفته اى سه وتدى سه وجهى 
سه ورق جور آوردن سه ياخته اى سه يزدان گرايى 
سه يک سهام سهام انتشار نيافته شرکت تضامنى 
سهام دار سهام شرکت سهام صادره بابت سود سهام 
سهام عادى سهام قرضه سهام قرضه دولت بريتانيا که کنسول هم ناميده شده 
سهام مرغوب سهام معمولى شرکت سهامدار 
سهامدار شرکتها سهامى سهره 
سهره آمريکاى شمالى سهره آمريکايى سهره اروپايى 
سهره خانگى سهره سرخ رنگ آمريکايى سهره کاکل قرمز آمريکايى 
سهره کوچک اروپايى شبيه بلبل زرد سهره منقار بزرگ و گردن کوتاه سهره و انواع آن 
سهره و سينه سرخ و مانند آنها سهل سهل الاستعمال 
سهل الحصول سهل العبور سهل الهضم 
سهل الهظم سازى سهل انگار سهل انگارى 
سهل انگاشتن سهل و ساده سهم 
سهم الارثى که در زمان حيات پدر به فرزندان مى دهند سهم بردن سهم برده 
سهم بزرگتر سهم بندى کردن سهم دادن 
سهم دادن در سهم دار سهم قرضه 
سهم کسى را خريدن سهم گرفتن سهم ممتاز 
سهم منتشره شرکت که به عنوان سرمايه منظور مى گردد سهم موروثى سهمگين 
سهمناک سهمى سهمى وار 
سهميه سهو سهو کردن 
سهو و نسيان کردن سهولت سهولت ادا 
سهيل سهيم سهيم بودن در 
سهيم شدن سهيم کردن کارگر در سود کارخانه سهيم و شريک در تجارت و غيره 
سو سو استعمال سو استفاده از اطمينان کسى 
سو استفاده کردن سو استفاده کردن از سو استفاده کننده 
سو سوزنى سوء سوء اداره 
سوء استعمال سوء استعمال کلمات سوء استفاده 
سوء استفاده از اختيار قانونى سوء استفاده از استعدادهاى خود سوء استفاده کردن 
سوء تعبير سوء تغذيه سوء تفاهم 
سوء تفاهم کردن سوء تناسب سوء خورد 
سوء رفتار سوء ظن سوء ظن داشتن 
سوء عمل سوء نيت سوء هاضمه 
سوء هاضمه و سرفه و امثال آن دانسته اند سوئد سوئدى 
سوئز سوئيس سوئيسى 
سوا سوا از سوا شدنى 
سوا کردن سوا کرده سوابق 
سواحل سواحل رودخانه سواد 
سواد بردارى سواد خواندن و نوشتن سوادعين 
سوادى سوار سوار اسب چموش شدن 
سوار اسب شدن سوار اسب کردن سوار بر اسب 
سوار دلاور سوار دوچرخه شدن سوار زره پوش 
سوار سازى سوار شدن سوار شدن بر 
سوار شدن يا کردن سوار شده سوار شونده 
سوار کار سوار کار ماهر سوار کار ماهر اسب هاى چموش و وحشى 
سوار کارى کردن سوار کردن سوار کشتى 
سوار کشتى شدن سوار کنى سوار هواپيما شدن 
سوار يا جفت کردن سواراسب سواراسب برهنه 
سواران سوارشدن سوارکار 
سوارکار اسب دوانى شدن سوارکاران سوارکارى 
سواره سواره رو سواره گذشتن از 
سواره نظام سواره نظام را هدايت کردن سوارى 
سوارى کردن سواشدن سوال 
سوال پيچ کردن سوال پيچ کردن با سئوال گير انداختن سوال کننده 
سوال نشده سوال و جواب در نفرى سوالى 
سوالى که براى تسجيل موضوعى بشود سواى سوبيا 
سوبيايى سوپ سوپ غليظ سبزى و لوبيا و ماکارونى 
سوپ کلم سوپاپ سوپاپ تلمبه 
سوپاپ دار سوپخورى سوپر 
سوت سوت رفع خطر هوايى سوت زدن 
سوت زن سوت کارخانه سوت يا پف کوتاه 
سوت يا زنگ خطر سوتفاهم سوحرکت 
سوخارى سوخت سوخت انداز 
سوخت دادن سوخت رسان سوخت ريختن در 
سوخت شده سوخت طياره سوخت گير 
سوخت گيرى کردن سوخت ماشينى سوخت مواد غذايى دربافت ها 
سوخت و ساز سوخت و سازى سوختگى 
سوختگى درجه دوم سوختگى سطحى سوختن 
سوختن و دود کردن سوختنى سوخته 
سوخته نشدنى سوخته و خاکستر شده سود 
سود آور سود باد آورده سود بردن 
سود بردن از سود پول بر اساس سال 360 روزه سود خوار 
سود ساده سود سرمايه سود سهام 
سود ويژه سودا سودا زدگى 
سودا زده سودا گر سوداگر 
سوداگران سوداگرى سودان 
سودانى سودايى سودايى مزاج 
سودبخش سودبخشى سودجو 
سودجويى سودسهام سودقرضه 
سودمحرق سودمند سودمند براى جگر 
سودمند بودن سودمند گرا سودمند گرايى 
سودمند واقع شدن سودمندى سودن 
سوده سوده رخ سودى 
سور سور چرانى سور دادن 
سور زدن سور مهمانى سوراخ 
سوراخ آدم رو سوراخ باد سوراخ باريک 
سوراخ برج سوراخ برج يا سنگر سوراخ بشکه 
سوراخ بشکه را بستن سوراخ بينى سوراخ بينى مهره داران 
سوراخ پيش بر سوراخ تناسلى سوراخ تنفس 
سوراخ تور پشه بند سوراخ جاى شير آب سوراخ جاى فتيله در توپ هاى قديمى 
سوراخ جاى کليد سوراخ چيزى را بند آوردن سوراخ حلقه دار مهره 
سوراخ دار سوراخ دسته بندى سوراخ دکمه 
سوراخ دماغه کشتى مخصوص عبور طناب سوراخ ديده بانى سوراخ ديده بانى ايجاد کردن 
سوراخ رديف يازدهم سوراخ روباه سوراخ ريز 
سوراخ زنجيرى سوراخ زهکشى ديواره کشتى سوراخ زير زمينى 
سوراخ زيرزمينى سوراخ سطر دوازدهم سوراخ سطر يازدهم 
سوراخ سنگر سوراخ سوراخ سوراخ سوراخ کردن 
سوراخ سوراخ کردن يا بريدن سوراخ سوزن سوراخ شدنى 
سوراخ شده سوراخ شستى سوراخ شکم خمره يا بشکه 
سوراخ کرد سوراخ کردن سوراخ کردن يا کندن 
سوراخ کليد سوراخ کن سوراخ کن صفحه کليدى 
سوراخ کننده سوراخ کننده چوب سوراخ کون 
سوراخ کوه سوراخ گرد بر روى سنگفرش سوراخ گير 
سوراخ گيره سوراخ گيرى سوراخ محل سوخت ريزى به کوره 
سوراخ مقعد سوراخ ميان گره چوب سوراخ نشدنى 
سوراخ هاى دماغه کشتى که مخصوص عبور طناب است سوراخ هاى رمز سوراخ يا دهانه کوچک 
سوراخ يا شکاف طبيعى رودخانه خشک شده که مقدارى آب در آن باشد سوراخى سوراخى در نوک کشتى نزديک دکل که طناب دکل به وسيله آن بالا و پايين مى رود 
سوراخى را با شن و غيره پر کردن سوربيک سورتمه 
سورتمه جعبه اى سورتمه دراز و باريک سورتمه راندن 
سورتمه سبک سورتمه سوار سورتمه يخى 
سورچى سوررئاليسم سورسات 
سورسات تهيه کردن سورسات چى سورسات رساندن 
سورقوت سوره سورى 
سورى که بخاطر مسافرت مى دهند سورينام سوريه 
سوريه اى سوز سوز آور 
سوز و گداز سوزا سوزاک 
سوزاکى سوزان سوزاند 
سوزاندن سوزاندن زخم بوسله داغ آتش يا داغ آهن سوزانده 
سوزانند سوزاننده سوزاننده و خواب آور 
سوزانى سوزانيدن سوزانيدن و خاکستر کردن 
سوزد سوزش سوزش آور 
سوزش دادن سوزش دار سوزش داشتن 
سوزش کردن سوزش معده سوزش ناگهانى 
سوزن سوزن آمپول يا تزريق زير جلدى سوزن بان راه آهن 
سوزن تزريق زير جلدى سوزن دان سوزن دوزى کردن 
سوزن رفوگرى سوزن زدن سوزن سرنگ و گرامافون و غيره 
سوزن فرو کردن سوزن گلنگدن اسلحه آتشى سوزن مخصوص تزريق زير جلد 
سوزناک سوزنجى سوزنچه 
سوزنده سوزنک سوزنکارى 
سوزنى سوزنى شکل سوزى 
سوژا سوس سوس پياز دار 
سوس فلفل دار سوس گوجه فرنگى سوس مرکب از کره و زرده تخم مرغ و آب ليمو و سرکه 
سوسک سوسک آفت سيب زمينى سوسک تغذيه کننده از گل سرخ 
سوسک حمام سوسک سرگين خوار بزرگ سوسک سرگين غلتان 
سوسک علفخوار سوسک وار سوسکى 
سوسکى که روى آب چرخ مى خورد سوسمار سوسمار آبى 
سوسمار آمريکايى سوسمار بزرگ گياهخوار قديم سوسمار درختى 
سوسمار قوى هيکل و بزرگ سوسمار کوچک سوسماران 
سوسمارهاى سوسمارهاى عظيم الجثه و گياهخوار دوران ژوراسيک و کرتاسه سوسماروار 
سوسمارى سوسن سوسن اصغر 
سوسن اصفر سوسن بلند آسيايى سوسن ژاپونى 
سوسن سفيد سوسن يک روزه سوسنى 
سوسنى شکل سوسنى ها سوسنيان 
سوسه سوسو سوسو زدن 
سوسو زدن نور چراغ سوسو زننده سوسو زنى 
سوسوزدن سوسوزن سوسى 
سوسيال سوسيال دمکرات سوسياليزم 
سوسياليزم دولتى سوسياليست سوسياليستى 
سوسيس سوسيس جگر پخته سوسيک 
سوسيک نمک زده سوسيگ سوسيگ خشک کردن 
سوش سوظن سوغات 
سوغان سوفار سوفال 
سوفسطايى سوفله سوفله کردن 
سوفلور سوفلورى سوفلورى کردن 
سوق سوق الجيشى سوق دادن 
سوق دهنده سوقات سوقان 
سوقان گيرى نشده سوکميسيون سوگ 
سوگ شاد نمايش سوگ شعر سوگ نامه 
سوگ نمايش سوگرايش سوگلى 
سوگناک سوگنامه سوگند 
سوگند بقراطى سوگند خوردن سوگند دادن 
سوگند دانشجويان پزشکى سوگند دروغ خوردن سوگند دروغ ياد کرده 
سوگند شکستن سوگند شکنى سوگند ملايم 
سوگند ملايمى سوگند ياد کردن سوگندنامه 
سوگوار سوگوار يا ماتم دار سوگوارى 
سوگوارى ساليانه سوگوارى کردن سوگوارى مننده 
سوگواى سولفات سولفات باريم 
سولفات باريم طبيعى سولفات پتاسيم سولفات دوسود 
سولفات دومنيزى سولفات سديم سولفات قليايى آلومينيوم 
سولفش سولفش خوانى سولفور 
سولفور آهن سولفور سيماب سولفورو 
سولفوريک سولفيت سولفيد 
سولفيد آهن سولفيد کادميوم طبيعى سولفيد مرکب از چند اتم گوگرد در ذره خود 
سولمبه سولن سولن مقنن يونانى 
سوم سوم آن که سوم شخص 
سوماترا سومالى سومرى 
سومى سومين سومين حرف الفباى انگليسى و بيشتر زبان هاى غربى 
سومين دسته سومين دوره زندگى سومين رديف شاهپر 
سومين گام واقع بين نت پنجم و مايه نما سومين نوت گام دياتونيک موسيقى سوناتا 
سوهان سوهان آهنگرى داراى مقطع مثلث شکل سوهان پهن 
سوهان زدن سوهان زن سوهان کارى 
سوى سوى پايين سوى جنوب 
سوى ديگر سوى ديگر بردن سوى قسمت پناه دارکشتى 
سويا سويچ سويچ برق 
سويچ زدن سويچ قطع برق و غيره سويس 
سويسى سويگام سويگر 
سوينگ سويه سويى 
سى سى ام سى امين 
سياتيک سياج سياج بند 
سياح سياحت سياحت اکتشافى 
سياحت اکتشافى در آفريقا سياحت کردن سياحتى 
سيادت سيار سيار بودن 
سيارات سيارات صغار سيارات صغار مابين مريخ و مشترى 
سيارک سياره سياره اى 
سياره اى شکل سياره کيوان سياره نما 
سيارى سياس سياست 
سياست آميز سياست اعاده نقاط ايتاليايى زبان به ايتاليا سياست اقتصاد آزاد 
سياست انحصارى سياست باز سياست بازرگانى 
سياست بازى و دغلکارى کردن سياست بافى کردن سياست بى طرفى 
سياست تجربى سياست ترويج امور خيريه و اصلاح بزهکاران از طرق اخلاقى و تاديبى سياست جبر 
سياست خارجى آمريکا مبنى بر مخالفت با گسترش نفوذ اروپا در نيمکره غربى سياست خيريه و اخلاقى سياست زور 
سياست شناسى سياست عدم مداخله سياست عدم مداخله دولت در امور اقتصادى 
سياست عملى سياست کناره گيرى سياست محافظه کارى 
سياست محدوديت سياست مدار افراطى سياست مستعمراتى 
سياست موازنه بازرگانى کشور سياست و اصول و اعمال روحانيون سياستمدار 
سياستمداران سياستمداران و گردانندگان يک سازمان سياستمدارانه 
سياستمدارى سياسى سيال 
سيال و جارى ساختن سياليت سيام 
سيامى سياه سياه آب 
سياه آل سياه پوست سياه پوست آمريکايى 
سياه پوشانيدن سياه توسه سياه چال 
سياه چردگى سياه چرده سياه چره 
سياه رنگ سياه رنگى سياه زخم 
سياه زنگى سياه ساختن سياه سرفه 
سياه شدگى سياه شدن سياه شده 
سياه شونده سياه قلم سياه قلم زدن 
سياه قلم کردن سياه قلمکار سياه کاج 
سياه کردن سياه گوش سياه و تاريک 
سياه و لکه دار کردن سياه يکدست سياهان 
سياهدانه سياهدانه دمشقى سياهرگ 
سياهرگ باب کبد سياهرگ سافنا سياهرگى 
سياهک سياهه سياهه اى 
سياهه بردارى سياهه بردارى گزيده سياهه برنامه 
سياهه پرداخت سياهه خروجى سياهه خطاها 
سياهه خواص سياهه راى گيرى سياهه رسمى زدندانه گذارى 
سياهه مقابله سياهه نامه ها سياهه نمونه بردارى 
سياهه همگذارى سياهه وظايف سياهى 
سياهى آهن سياهى غير طبيعى بشره سياهى غير طبيعى پوست 
سياوش سياوشان سيب 
سيب تخم دار سيب دادن سيب دارچينى 
سيب درشت سيب زمينى سيب زمينى برشته 
سيب زمينى سرخ کرده سيب زمينى شيرين سيب زمينى هندى 
سيب سبز سيب صحرايى سيب قرمز زمستانى 
سيباريس سيبرنتيک سيبرى 
سيبريه سيبک سيبورگيم 
سيبى سيبيا سيبيا و سوبيا 
سيت سيترات سيتريک 
سيتوپلاسم سيحون سيخ 
سيخ آهنى يا چوب مخصوص کباب سيخ ايستادن سيخ بخارى 
سيخ دار سيخ دار کردن سيخ دارى 
سيخ زدن سيخ زدن به شخص سيخ زن 
سيخ زننده سيخ زنى سيخ سيخ 
سيخ شبکه اى سيخ شدن سيخ شدنى 
سيخ کباب سيخ کردن سيخ و سه پايه و ساير اسباب هاى جلو بخارى 
سيخ ياميل کوچک سيخدار سيخدار کردن 
سيخک سيخک دار سيخک مانند 
سيخک متصلب سيخکى سيخونک 
سيخونک زدن سيخى سير 
سير به طرف پايين سير تکامل زندگى سير تکاملى 
سير دائمى سير زرد اروپايى سير شده 
سير قهقرايى سير قهقرايى کردن سير قهقهرايى 
سير کردن سير کننده در خط مستقيم سير نزولى 
سير نشدنى سير نمک سير و بيزار 
سير و حرکت کردن سير و نمک سيرابى 
سيرت سيرجهت سيرک 
سيرمجاز سيرمجاز گوى چوگان زن سيرنشده 
سيرى سيرى نا پذيرى سيز 
سيز آب سيزاب سيزاب رسمى 
سيزده سيزده عدد سيزدهم 
سيزدهمين سيزدهمين حرف الفباى انگليسى سيزدهمين حرف الفباى يونانى 
سيستم سيستم آبيارى سيستم اجاره زمين در مقابل خدمت 
سيستم اجرايى سيستم ادارى سيستم ارباب و رعيتى 
سيستم ارتباط بين اطاق هاى يک اداره به وسيله بلندگو سيستم اشتراکى سيستم اطلاعات جغرافيايى 
سيستم اطلاعاتى سيستم اقتصادى مشترک سيستم باز 
سيستم باز خوردى سيستم برق چند فاز سيستم بسته 
سيستم بلا درنگ سيستم پارلمانى يک مجلسى سيستم پرداخت حقوق 
سيستم پرونده ها سيستم پزشکى تحت نظارت دولت سيستم پزشکى ملى 
سيستم پستى سيستم پشتيبان سيستم پيمانه اى 
سيستم تخليه فاضل آب سيستم تقسيم مناسب دولتى بين اعضاء حزب حاکم سيستم حامل 
سيستم حسابدارى سيستم حکومت متشکل از دو رکن مستقل سيستم حمايت از توليدات داخلى 
سيستم درون کارخانه اى سيستم دفتردارى دوبل سيستم دو پارلمانى 
سيستم دو پشته سيستم دو فلزى مختلط سيستم دو مجلسى 
سيستم دوتايى سيستم سلطنت استبدادى سيستم شطرنجى 
سيستم شمارشى سيستم صنعتى سيستم صورى 
سيستم عامل سيستم عامل گرده اى سيستم عدد نويسى 
سيستم عملى سيستم فلسفى ارسطو سيستم قطع و وصلى 
سيستم کارتى سيستم کامپيوترى سيستم کولوئيدى 
سيستم گام به گام سيستم مبصر سيستم متعادل 
سيستم مداخله دولت در امور اقتصادى و عدم وجود آزادى درتجارت سيستم مقادير و اوزان و مقياسات متريک سيستم منطقى 
سيستم ناظر سيستم همگام سيستمى 
سيسيفوس سيسيفوس که محکوم به غلتاندن سنگى بر روى کوه بود سيسيل 
سيسيلى سيصد سيصد سالگى 
سيصد ساله سيف سيفليس 
سيفليسى سيفون سيفون توالت 
سيفيليس سيفيليسى سيکاس 
سيکران سيکل سيکلوئيد 
سيگار سيگار برگ سيگار برگ ارزان 
سيگار برگ باريک و گران قيمت سيگار داراى فيلتر سيگار فيلتردار 
سيگار کشيدن سيگارت سيگارى 
سيگارى شکل سيگنال سيل 
سيل آب گرفتگى سيل آسا سيل آورده 
سيل برق آسا سيل بزرگ سيل رود 
سيل زده کردن سيل کلمات سيل گرفتن 
سيل گير سيل مانند سيل مغناطيسى 
سيل وار سيلاب سيلاب زى 
سيلابى سيلان سيلان شناسى 
سيلانک سيلانى سيلندر 
سيلو سيلو کردن سيلى 
سيلى زدن سيلى زننده سيلى نرم 
سيليس سيليس دار سيليسى 
سيليسيم سيليسيمى سيليسيوم 
سيليکا سيليکات سيليکات آبدار آلومينيوم و باريم که بلورهاى آن به صورت جفت و صليبى به رنگ هاى مختلف يافت مى شود 
سيليکات آبدار آهن و پتاسيم غير خالص سيليکات بريليوم و آلومينيوم سيليکات کمياب 
سيليکون سيلين سيم 
سيم احساس سيم اندود سيم بان 
سيم بندى سيم بندى شده سيم بندى کردن 
سيم پيچ سيم پيچ احساس سيم پيچ تحريک 
سيم پيچ ثانويه سيم پيچى به شکل استوانه براى ايجاد ميدان مغناطيسى سيم تلگراف 
سيم تلگراف و تلفن سيم جهشى سيم چهار لاى به هم پيچيده عايق 
سيم چهارلاى به هم پيچيده عايق سيم خاردار سيم دار 
سيم رابط سيم سازى بند بازى و آکروبات سيم سرهم بندى 
سيم کش سيم کش هوايى سيم کشى 
سيم کشى شده سيم کشى کردن سيم گذاشتن 
سيم گير سيم لخت سيم لوله چپق پاک کن 
سيم نرم خم شو سيم نقاله سيم هادى 
سيم هوايى سيم يا کابل نقاله سيما 
سيما شناس سيما شناسى سيماب 
سيماب پشت آينه سيمابى سيمان 
سيمان پورتلند سيمانى سيمايى 
سيمرغ سيمسکريپت سيمکش 
سيمکش هوايى سيمگر سيمه 
سيمى سيمين سيميولا 
سين سينتيک سينما 
سينماى سينماى غير متحرک سينمايا 
سينمايى سينه سينه انسان 
سينه اى سينه بسينه شدن سينه بند 
سينه بند اسب سينه پهلو سينه پهلويى 
سينه جلو دادن سينه دارو سينه سرخ 
سينه سرخ اروپايى و آمريکايى سينه سرخ جنگلى سينه سوزى 
سينه صاف کردن سينه کش سينه کفترى 
سينه مال رفت سينه مال رفتن سينه مال رونده 
سينهزن سينوس سينوسى 
سينى سينى پايه دار سينى چرخان 
سينى محتوى پول يا پول جمع آورى شده از حضار در کليسا سيه سيه چردگان 
سيه چرده سيه رويى سيه فام 
سيه مويان 
Terms of Service