Username or e-mail: Sign up
Password: Log in
 
شأن شئون شئون مختلف نظامى 
شائبه شائول شابه 
شابهت شابهت سايه وار شاپو 
شاخ شاخ به شاخ شاخ جنگى 
شاخ دار شاخ را کندن شاخ زدن 
شاخ سه شعبه گوزن شاخ فرعى شاخ قوچ 
شاخ گوزن شاخ گوزن ماده شاخ مانند 
شاخ نشان وفور نعمت شاخ و برگ شاخ و برگ گياهان 
شاخابه شاخدار شاخص 
شاخص آفتاب شاخص قيمت شاخص گذارى 
شاخص گذارى بعدى شاخص گذارى قبلى شاخص متقابل 
شاخص مرض شاخصها شاخصيت 
شاخک شاخک حساس شاخک حساس نوک تيز 
شاخک دار شاخکدار شاخگى 
شاخه شاخه اى از پرتو نگارى که با استفاده از اشعه مجهول امراض را معالجه مى کند شاخه اى از دندانپزشکى که در باره بيمارى هاى حفره ميانى دندان بحث مى کند 
شاخه اى از زيست شناسى که در باره خون و دستگاه هاى خونساز بحث مى کند شاخه اى از علم زيست شناسى که از رابطه موجودات زنده با محيط بحث مى کند شاخه اى از علم زيست شناسى که در باره انتقال وراثت و اختلاف موجودات و مکانيسم آنان در اثر توارث بحث مى کند 
شاخه اى از علم فيزيک که در باره اثرات جريان برق بر معناطيس يا روى جريان هاى الکتريکى ديگر يا روى خودشان بحث مى کند شاخه اى از علم فيزيک که در باره صدور و حرکت و تاثيرات الکترون درخلا و گازها و همچنين استفاده از دستگاه هاى الکترونى بحث مى کند شاخه اى از علم گياه شناسى توصيفى که در باره تعداد و گروه هاى گياهى بحث مى کند 
شاخه اى از فيزيک سياسى که در باره علم لشکر کشى بحث مى کند شاخه بستن شاخه پرده اى 
شاخه خشکيده درخت شاخه دادن شاخه دار 
شاخه درآوردن شاخه درخت کتان شاخه رود يانهر 
شاخه زدن شاخه زن شاخه شاخگى 
شاخه شاخه شاخه شاخه شدن شاخه فرعى 
شاخه فرعى رودخانه شاخه قطع کن شاخه کوچک 
شاخه مانند شاخه نشين شاخه نورسته 
شاخه هاى خشک را زدن شاخه هاى متعدد سلول هاى عصبى شاخه ى جواهر 
شاخه ى زبان هند و اروپايى رايج در سواحل بالتيک و بين اقوام اسلاو شاخى شاخى شدن پوست و غيره 
شاخى شکل شاد شاد دل 
شاد شدن شاد کام شاد کردن ياشدن 
شاد نمايش شاد و خرم شاد و مغرور 
شاداب شادابى شادابى روح 
شادباش شادباش گفتن شادخانه 
شاددل شادکام شادکامى 
شادمان شادمان کردن شادمان هلهله کننده 
شادمانى شادمانى از فتح و ظفر شادمانى کردن 
شادى شادى احمقانه شادى بخش 
شادى کردن شادى کنان شادى و سرور عمومى 
شادى و نشاط شار شارب 
شارح شارژ شارع 
شارع عام شارل شارلاتان 
شارلاتان بازى شاريبديس شاسى 
شاسى اتومبيل شاسى اتوميل شاش 
شاش بند شاشگاه شاشگاه همگانى 
شاشى شاشيدن شاطر 
شاعر شاعر اشعار حماسى شاعر برجسته 
شاعر بزمى و نوازنده دوره گرد قرون 11 الى 13 فرانسه شاعر بى استعداد و کم مايه شاعر قديمى اسکانديناوى 
شاعر و آوازخوان شاعر و سراينده نظم شاعرانه 
شاعرانه بحث کردن شاعرک شاعره 
شاعرى شاغل شاغل مقام 
شاغل مقام طبابت يا وکالت شاغل مقامى به طور موقت شاغلين 
شاف شافل شاق 
شاقه شاقول شاقول عمودى 
شاقول گلوله شاقولى شاقولى افتادن 
شاکر شاکرانه شاکى 
شاگر شاگر آشپز شاگر اول شدن 
شاگر ممتاز شاگرد شاگرد آموزشگاه 
شاگرد آن را هنگام امتحانات پاييدن شاگرد خانه شاگرد دانش آموز 
شاگرد سال هاى اول و دوم دانشگاه شاگرد شبانه روزى شاگرد مدرسه ابتدايى يا متوسطه 
شاگرد ممتاز دانشگاه آکسفورد و کمبريج که شهريه اى بيشتر از شاگردان عادى مى پردازد شاگرد يا آدم طفره رو شاگردان 
شاگردى شاگردى کردن شاگرو 
شاگرو دانشسراى عالى شال شال کشميرى 
شال گردن شال گردن بستن شال گردن يا روسرى 
شالوده شالوده چيزى را ريختن شالوده ريز 
شالى شاليکارى شام 
شام خداوند شام خوردن شام دادن 
شام واپسين شام يا نهار شامپانى 
شامپو شامگاه شامگاهى 
شامل شامل اشخاصى داراى عقايد و اديان مختلف شامل اصول گذشته 
شامل بودن شامل پند و ضرب المثل شامل تمام اعضاء 
شامل تمام طبقات شامل تمام موجودى انبار يا تمام فروشگاه شامل چهاردسته اتيل در هر ملکول 
شامل خشکى و دريا شامل دو هزار شامل سه نام 
شامل شدن شامل کردن شامل کردنى 
شامل کره شامل گذشته شامل گروه بخصوصى 
شامل ملک استيجارى شامل نشدنى شامل هر چيز يا هر کس 
شامل همه جزئيات شامل همه چيز شامل همه ى جزئيات 
شامل يا مستلزم بيان حقيقت شامه شامه دار 
شامه سگ شامى شان 
شان بارون شان و مقام دادن به شانزده 
شانزده شانزدهى شانزدهم شانزدهمين 
شانزدهمين حرف الفباى انگليسى شانزدهى شانس 
شانس خوب داشتن شانس نياوردن شانسى 
شانک شانک وار شانکر 
شانگ شانه شانه اى 
شانه بسر شانه چوپان شانه حيوان 
شانه خالى کردن شانه خالى کردن از شانه دار 
شانه داران شانه را بالا انداختن شانه زدن 
شانه عسل شانه فشنگ شانه کردن 
شانه کننده پشم شانه مانند شانه مخصوص جدا کردن تارهاى نخ 
شانه مخصوص شانه کردن ليف هاى کتان و ابريشم شانه نکرده شانه يا قشو کردن 
شاه شاه ايستگاه شاه برنامه 
شاه برنامه کنترل شاه بلوط شاه بلوط اروپايى 
شاه بلوط برى شاه بلوط هندى شاه پر 
شاه پرونده شاه پسند گرمسيرى شاه پيچ 
شاه تره شاه توت شاه تير 
شاه جاده شاه خط شاه داده 
شاه دادهها شاه درخت شاه دکل 
شاه روال شاه زمان سنج شاه سيم 
شاه سيم بين باجه اى شاه سيم بين دفترى شاه فنر 
شاه قاچ شاه کش شاه کليد 
شاه لوله آب شاه مات کردن شاه ماهى 
شاه ماهى خوراکى اروپا و شمال آمريکا شاه ماهى دوساله شاه ماهى سرخ 
شاه ماهى قرمز شاه ماهى کوچک شاه مدار 
شاه نشين شاه نوار شاه وار 
شاه يا سلطان دست نشانده شاهانه شاهبوى 
شاهپر شاهپر دم خروس شاهتره 
شاهد شاهد براى العين شاهد عينى 
شاهدانه شاهدانه اى شاهدانه صحرايى 
شاهدانه کانادايى شاهدانه هندى شاهدخت 
شاهراه شاهراه مخصوص وسايط سريع السير شاهراهى 
شاهراهى که از حق راهدارى معاف است شاهرخ شاهرگ 
شاهرگى شاهزادگى شاهزاده 
شاهزاده بودن شاهزاده خانم شاهزاده خانم حبشه اى که به وسيله پرسوس از دست غولى نجات يافت و زن او شد 
شاهزاده زيبايى که کوپيد به دام عشقش گرفتار شد شاهزاده کم اهميت و گمنام شاهزاده وار 
شاهسپرم شاهسپرم از خانواده نعناعيان شاهکار 
شاهکار ادبى يا هنرى شاهنامه شاهنشاهى 
شاهوار شاهى شاهى آبى 
شاهين شاهين اروپايى شاهين ترازو 
شاهين قره قوش شاهين کوچک شاهين کوچک آمريکايى 
شاهين کوچک نر شاهين ماده مهاجر شاهين نر 
شاو شايان شايان تحسين 
شايان تصوير شايان تعريف شايان تقليد 
شايان توبيخ شايان ستايش شايان سلحشورى 
شايان لرد شايان معرفى شايد 
شاير شايستگى شايستگى براى چاپ 
شايستگى داشتن شايستگى ستايش شايسته 
شايسته احترام شايسته انديشه شايسته بازنشستگى 
شايسته بودن شايسته بى اعتبارى شايسته پيروزى 
شايسته تامل شايسته ترين شايسته دربار 
شايسته رفاقت شايسته سازى شايسته ستايش و تقدير 
شايسته کارگر خوب شايسته کردن شايسته مرد نجيب 
شايسته مسيح شايسته نام بردن شايسته ندانستن 
شايسته نقل قول کردن شايسته نوکران شايسته نيست 
شايع شايع شدن شايع کننده 
شايعات شايعات بى اساس شايعات بى اساس دادن 
شايعات بى پر و پا شايعات رايج بين هنرپيشگان شايعه 
شايعه گفتن و يا پخش کردن شايعه و تهمت شاينده 
شب شب اولياء شب بازشو 
شب بسر بردن شب به خير ! شب بوى زرد 
شب پره شب تاب شب تابى 
شب تابى چوب ها شب تابى دريا در اثر جانوران شب تاب و غيره شب را بيتوته کردن 
شب زده شب زده کردن شب زنده دار 
شب زنده دارى شب زنده دارى کردن شب زنده دارى کردن و زحمت کشيدن 
شب عيد شب کلاه شب گرد 
شب نشينى شب نما شب هنگام 
شباب شبان شبان بيابانى 
شبان کليسا که زن باشد شبانان شبانگاه 
شبانه شبانه دزديدن شبانه روزى 
شبانه روزى جوانان شبانى شباهت 
شباهت به گلبن شباهت به نرمه استخوان شباهت به نياکان 
شباهت به واقعيت شباهت تام شباهت تصنعى 
شباهت خانوادگى شباهت دار شباهت داشتن 
شباهت داشتن به شباهت ريايى شباهت زياد 
شباهت ساختمانى و اساسى بين دو چيز شباهت صدا شباهت صورت 
شباهت فاميلى شباهت وهمى شباهتى 
شباهنگ شبح شبح کشتى 
شبح مانند شبح وار شبحى 
شبدر شبدر ايرلندى شبدر چمنى 
شبدر ژاپنى شبدر سگ شبدر سه برگه 
شبدر صحرايى شبدرى شبستان 
شبق شبکلاه شبکلاه کشيشان 
شبکلاه يا عرقچين سفيدرنگ کشيش کاتوليک شبکه شبکه آهنى 
شبکه اختصاصى شرکت مايکروسافت شبکه ارتباطى شبکه اى 
شبکه اى از تيرهاى سنگين که در جاهاى سست به جاى پى ساختمان قرار مى دهند شبکه اى شبيه رگ شبکه اينترنت داخلى 
شبکه با خطوط استيجارى شبکه بندى شبکه تار عنکبوت 
شبکه تورى شبکه تورى منظم شبکه جهانى اطلاز رسانى 
شبکه دار شبکه دار کردن شبکه دار کردن داراى نرده و پنجره آهنى کردن 
شبکه داربست شبکه دوربين نجومى شبکه راه گزينى 
شبکه ساختن شبکه سازى شبکه ستاره اى 
شبکه شطرنجى و امثال آن شبکه عصبى شبکه کارى 
شبکه کامپيوترى شبکه کاو شبکه کردن 
شبکه مانند شبکه محلى شبکه منطقه اى 
شبکه منطقى شبکه نردبانى شبکه وار 
شبکور شبکورى شبکيه 
شبکيه اى شبکيه بينى شبکيه چشم 
شبگرد شبگردى شبنم 
شبنم انگبينى شبنم باريدن شبنم دار 
شبنم زدن شبنم زده شبنم منجمد 
شبنم يخ زده شبه شبه آبستنى 
شبه اشباع شبه انسان شبه انسان داراى ابروى کوتاه و دندان آسياب بزرگ دوره پليستوسن سفلى 
شبه برنامه شبه پا شبه تصادفى 
شبه جانور شبه جرم شبه جزيره 
شبه جزيره اى شبه حيوان شبه دستور العمل 
شبه دستور الملها شبه دستورالعمل شبه زبان 
شبه سخت افزار شبه سرطان شبه سل 
شبه ظل شبه علم شبه عمل 
شبه فضا شبه فلز شبه فلزى کمياب 
شبه قاره شبه کلاسيک شبه مخروطى 
شبه ملح شبه ميوه شبه نمک 
شبه هذلولى شبها شبهه 
شبهه دار کردن شبيخون شبيه 
شبيه آبچليک شبيه آبگوشت شبيه آچار 
شبيه آدرنالين شبيه آدم لاغر اندام شبيه آلت رجوليت 
شبيه آلو شبيه ابريشم خام شبيه اتاقک 
شبيه ارگانيسم هاى قارچى شبيه استخوان شبيه اسفنج 
شبيه اسکاتلنديها شبيه اسم شبيه افسانه ها و عادات محلى 
شبيه انسان شبيه انسان جديد شبيه انفيه 
شبيه انگور شبيه اوگانا شبيه بال 
شبيه بالچه شبيه بخار شبيه برگ 
شبيه برگ نخل شبيه برگچه شبيه بزمين 
شبيه بشره اى شبيه بشقاب شبيه بعيد 
شبيه بلغم يا خلط مايى شبيه بلور شبيه به پر 
شبيه بهار شبيه بواسير لحمى شبيه بوته 
شبيه پا شبيه پاى پرنده شبيه پر 
شبيه پلاتين شبيه پنجه شبيه پوست 
شبيه پوست مرده شبيه پيکويک قهرمان داستان نگارش چارلز ديکنز شبيه تابستان 
شبيه تار عنکبوت شبيه توت شبيه تير 
شبيه جانور شبيه جانوران شبيه جگر 
شبيه جن هوايى شبيه جنگل شبيه چرخ 
شبيه چرم دان دان شبيه حامى زن شبيه حجره 
شبيه حروف چاپى شبيه حمله شبيه حورى دريايى 
شبيه حيوان شبيه خاک رس شبيه خاکستر 
شبيه خرس شبيه خروس کوهى شبيه خزه هاى درهم پيچيده 
شبيه خواب يا خواب هيپنوتيزم شبيه خوارپوست دريايى شبيه خوشه انگور 
شبيه خوک شبيه دايره شبيه در صدا 
شبيه درياى سياه شبيه دله شبيه دم 
شبيه دنده شبيه دهان شبيه دوده 
شبيه ذوذنقه شبيه رخت کن شبيه روباه ماده 
شبيه روشنايى نئون شبيه روغن شبيه ريشه 
شبيه زن شبيه زورق شبيه ساختن 
شبيه ساخته شبيه ساز شبيه سازى 
شبيه سازى کردن شبيه ساقه بى برگ شبيه ستاره 
شبيه ستاره کوچک شبيه ستون فقرات شبيه سحاب 
شبيه سم شبيه سمفونى شبيه سنگ آذرين سماکى 
شبيه سنگ لوح شبيه سهم يا تير و کمان شبيه سوراخ دهان 
شبيه سوسماران بالدار شبيه سوسن شبيه شاخک حساس 
شبيه شبکه شبيه شدن شبيه شلاق 
شبيه شهر شبيه شير شبيه شيشه 
شبيه صداى زنگ شبيه صدف شبيه صفير 
شبيه ضمير شبيه طاق شبيه طوطى 
شبيه عکس هاى رنگى طبيعى شبيه عنکبوت شبيه غاز 
شبيه غده شبيه فسفر شبيه فلز برنج 
شبيه فلز روى شبيه قانون شبيه قطعه کوچکى از چيزى 
شبيه قليا شبيه کاتوليک شبيه کاخ 
شبيه کاغذ شبيه کاهبن شبيه کردن 
شبيه کرم شبيه کره شبيه کلاه خود 
شبيه کليه شبيه کمانچه شبيه کوسه ماهى 
شبيه کولى شبيه کيلوس شبيه گاو 
شبيه گربه شبيه گربه زباد شبيه گرده گياه 
شبيه گرده گياهى شبيه گرگ شبيه گل 
شبيه گل سرخ شبيه گمزادان شبيه گوزن 
شبيه گوسفند شبيه گوشت زائد ساقه دار شبيه گوگرد 
شبيه لوزتين شبيه لوزى شبيه لوله 
شبيه ليف شبيه مار شبيه مارمولک 
شبيه ماهوت پاک کن شبيه ماهوت پاک کن يا جاروب و قشو شبيه ماهى 
شبيه ماهيان باله تيز شبيه متن کتب درسى شبيه مثانه يا بادکنک 
شبيه مجسمه شبيه محور فرعى شبيه مرهم کش 
شبيه مغز شبيه مهميز يا سيخک شبيه موج 
شبيه موش پوزه دراز شبيه موى شبيه ميله 
شبيه ميمون شبيه ميوه کاج شبيه نجوا 
شبيه نخاع شبيه نخود شبيه نرم تن 
شبيه نرمه گوش شبيه نشاسته شبيه نمايشنامه پليسى 
شبيه نمونه شبيه نوک پستان شبيه نيزه 
شبيه هلال شبيه هوا شبيه وريد 
شبيه ويولون شبيه يک دوازدهم شپش 
شپش زهار شپش گذاشتن شپش گرفته 
شپش ها شپش وار شپش يا حشره مکنده 
شپشک شپشک داشتن شپشک گياهى 
شپشه شپشه چوب شپشه دار 
شپشه کردن شپشه گندم شپشه هاى جهنده گياهى 
شپشه وار شپشو شتا 
شتاب شتاب آميز شتاب دادن 
شتاب دهنده شتاب زدگى شتاب زده 
شتاب سنج شتاب کردن شتاب کننده 
شتاب منفى شتابان شتاباندن 
شتاباننده شتابزدگى شتابزده 
شتابکار شتابگر شتابناک 
شتابنده شتابيدن شتافتن 
شتر شتر بى کوهان آمريکاى جنوبى شتر بى کوهان پشم بلند آمريکايى 
شتر جماز شتر مرغ شتردار 
شترسوار شترگاوپلنگ شترمرغ 
شترمرغ استراليايى شترى شتک 
شتلاند شتم شته 
شته مو شتوى شجاع 
شجاع شدن شجاعت شجاعت بيشترى از ديگران نشان دادن 
شجر شجر شناسى شجرالمعبد 
شجرماکى شجره شجره التسبيح 
شجره النسب شجره اى شجره شناس 
شجره نامه شجرى شخار 
شخار خاکستر شخانه شخص 
شخص آب زيرکاه و مرموز شخص آشوب طلب شخص آقا منش و خوش لباس 
شخص آماده بخدمت شخص آن طرفى شخص احساساتى 
شخص احمق و کودن شخص اخيرالذکر شخص اندک بين 
شخص اوباش شخص ايستاده شخص با اهميت 
شخص با سواد و بدون تحصيلات عاليه شخص بالاتر شخص بالغ 
شخص بدگو شخص بر جسته شخص برتر از اقران 
شخص برجسته شخص برگزيده شخص بزرگ 
شخص بزرگ و با نفوذ شخص بور و سفيد پوست شخص بى اهميت 
شخص بى تجربه و ناشى شخص بى جفت شخص بى نام 
شخص بيخواب شخص پايين رتبه شخص پذيرفته نشده 
شخص پر حرف و احمق شخص پرانرژى شخص پرخور 
شخص پريشان حواس شخص پست شخص پيرچشم 
شخص تابع شخص توانا شخص تيزبين 
شخص ثالث شخص جبان شخص جبون 
شخص جدى و موقر شخص جوان شخص چابک و پرکار 
شخص حقيقر شخص خارج از مذهب شخص خاموش 
شخص خپله و چاق شخص خسيس شخص خشن 
شخص خود آموخته شخص خودم شخص خودنما و نادان 
شخص خوش قريحه شخص خونسرد و بى رگ شخص دائم الخمر 
شخص دانا و فکور شخص در تماس شخص دراز سر 
شخص دست چپى شخص دقيق در مراعات قواعد اخلاقى و مذهبى شخص دوربين 
شخص ديگر شخص ديوانه شخص رو به رو 
شخص زن صفت شخص زنده شخص ساده و معصوم 
شخص شما شخص طراز اول جامعه شخص طرفدار امور جديد و بى سابقه مانند مواد مخدره و غيره 
شخص عاقل شخص عامى شخص عصبانى و ديوانه 
شخص غايب شخص غريبه شخص غير اشرافى 
شخص غير روحانى شخص غير قابل توصيف شخص غير قابل قبول 
شخص غير مومن شخص غير نظامى شخص غير وارد 
شخص فاقد مواد رنگ دانه شخص فتنه جو شخص فرارى 
شخص فرارى يا گريخته شخص فرعى شخص فرومايه و پست 
شخص فعال و زرنگ شخص کاملاً بى سواد شخص کم ظرفيت که در اثر باخت يا شکست عصبانى مى شود 
شخص که علم خاصى را نداند شخص کوتوله شخص کوچک 
شخص گروى شخص گول خورده شخص لال و گيج و گنگ 
شخص مبتلا به بيمارى جنون جوانى شخص متحمل شخص متعصب 
شخص متقاعد نشدنى شخص متکبر شخص متمرد 
شخص متوفى شخص محترم شخص مزور 
شخص مسرور و بانشاط شخص مصون از انتقاد شخص معتاد 
شخص مفيد شخص مقتدر در جامعه شخص مقرب 
شخص ممتاز شخص منفور شخص مهاجر و خانه به دوش 
شخص مهم شخص مهم در ميان يک دسته شخص مهم و برجسته 
شخص مهم و برجسته در هر قسمتى شخص مو زرد و سفيد پوست شخص موثر و مهم 
شخص مورد اعتماد در ميان فاميل و دوستان شخص مورد افترا شخص موسيقى دوست 
شخص نا بالغ و خام شخص ناآزموده شخص نابالغ 
شخص نامدار شخص نفرت انگيز شخص نق زن 
شخص وابسته شخص والامقام شخص وظيفه نشناس 
شخص يا جانور سوگلى شخص يا چيز معينى شخص يا چيز مورد آزمايش 
شخص يا چيزى که به طور غير مترقبه ظاهر مى شود شخص ياچيز خيلى موثر و سخت شخص ياچيز درجه اول 
شخص ياغى شخصاً شخصى 
شخصى که از طبقه پايين است شخصى که تبديل به گرگ شده باشد شخصى که تمام عقايد و افکارش متوجه بيرون از خودش است 
شخصى که در زير نورافکن صحنه نمايش قرار گرفته شخصى که صداى بلندى دارد شخصى که غده درقى او ترشحات لازم را ندارد و درنتيجه داراى مشاعر نادرست است 
شخصى که مامور خريد و فروش ميان سرخ پوستان است شخصى که متوجه به باطن خود است شخصى که مسئوليت خود را به ديگران محول مى کند 
شخصى که مکرر به تئاتر مى رود شخصى که نه زياد به عالم باطنى توجه دارد نه به عالم خارجى شخصى که هم بامور خارجى و هم بامور داخلى توجه دارد 
شخصى که همراه خانم هاى جوان مى رود شخصى که وضع هوا و امواج را به کشتى گزارش مى دهد شخصى يا ناوى که از محاصره دشمن مى گذرد 
شخصيت شخصيت اخلاقى شخصيت تابناک 
شخصيت جهانى شخصيت دادن شخصيت دادن به 
شخصيت دهنده شخصيت دو نيم شخصيت را مجسم کردن و نشان دادن 
شخصيت مردانه در زنى به وجود آوردن شخصيت ها شخصيت هاى نمايش يا داستان 
شخصيکه شخصيکه در استعمال کلمات صحيح وسواس دارد شخصيکه هنوز به بلوغ نرسيده 
شخم شخم زدن شخم زن 
شخم عميق زدن شخم کردن شد 
شد و آمد شدت شدت جريان برق 
شدت داشتن شدت زومندى شدت شبق 
شدت عمل شدگى شدن 
شدند شدنش شدنک 
شدنى شدنى بودن شده 
شديد شديد بودن شديد شدن 
شديد کردن شديداً شديداً انتقاد کردن 
شديدالحن شديداللحن شديدبا 
شديدبه شذن شر 
شر و ور شرائط شرائين 
شراب شراب خوارى شراب دخمه 
شراب زا شراب ساز شراب سازى 
شراب سفيد شراب سفيد پر الکل و تلخ شراب سيب 
شراب شناس شراب شناسى شراب شيرين 
شراب شيرين افسنطين شراب شيرين قبرس شراب شيرين کشمش 
شراب شيرين مجارستان شراب شيرين يا تلخ اسپانيولى شراب لذيذ خدايان يونان 
شراب مانند شراب محصول جزاير کانارى شراب محصول مادريا 
شراب نوشيدن شراب نوشيدن و جام را بديگرى دادن شرابخور 
شرابه شرابه دار شرابى 
شرابى رنگ شرابى که به آن ادويه زده باشند شرارات 
شرارت شرارت بسيار شرارت زياد 
شراع شراع الحنک شراع بند 
شراع کشتى بادى شراعبان شراعى 
شرافت شرافت دادن شرافت نفس 
شرافتمند شرافتمندانه شرافتى 
شراکت شرايط شرايط برابر 
شرايط خميدگى شرايط محيط شرايط مطلوب 
شرايط و خصوصيات آتشفشانى شرب شربت 
شربت آبليمو شربت اشتها آور شربت انار 
شربت جلاب شربت خانه شربت سحر آميز 
شربت سرد شربت سيب شربت طبى 
شربت عشق شربت عشق آميز شربت عشق دادن به 
شربت گلابى شربت محرک يا مقوى شربت نارنج 
شربتى شربتى که از تغليظ انواع افرا تهيه مى شود شرپنل 
شرجى شرح شرح اقيانوس ها 
شرح باد شرح پر تفصيل شرح جريان امر 
شرح جهان شرح چاپى در باره شرکت يا معدنى که براى آن بايد سرمايه جمع آورى شود شرح چيزى را نوشتن 
شرح حال شرح حال نويس شرح دادن 
شرح درياها شرح دقيق شرح دهنده 
شرح ذيل شرح روشن و نمودار شرح زندگى اولياء و مقدسين 
شرح عالم شرح غدد شرح فلزات 
شرح گيتى شرح مذاکرات شرح منظره اى از زندگانى روستايى 
شرح و تفسير شرح وظايف کارى شرح وقايع بترتيب تاريخ 
شرح وقايع بترتيب زمانى شرح وقايع تاريخى گذشته بر مبناى اطلاعات زمين شناسى شرح ويژه 
شرحى شرخر شرخرى 
شرراه شرراه انداز شرز 
شرزه شرشر شرشر کردن 
شرط شرط آغازى شرط باز آغازى 
شرط بستن شرط بطلان يا القاء شرط بند 
شرط بندى شرط بندى اسب دوانى شرط بندى در اسب دوانى 
شرط بندى کردن شرط بندى کننده شرط بندى مسابقه با پول روى ميز در قمار 
شرط دخول شرط ضمن عقد شرط عمده و اساسى 
شرط قبلى شرط کرانى شرط کردن 
شرط لازم شرط مقدمه شرط منع 
شرط نشده شرط نمودن شرط وقفه 
شرطى شرع شرعى 
شرعى بودن شرعى کردن شرعيات 
شرعيان شرف شرف سالارى 
شرفانه شرفى شرق 
شرقى شرقى ترين نقطه شرکاء 
شرکت شرکت امين يا امانت دار شرکت پذير 
شرکت تعاونى شرکت جستن شرکت حمل و نقل کالا 
شرکت حمل و نقل هوايى شرکت در ارث شرکت در جرم 
شرکت در دعوا شرکت در مالکيت شرکت سهامى 
شرکت کامپيوترى آى بى ام شرکت کردن شرکت کردن در 
شرکت کننده شرکت کننده در پرتاب وزنه شرکت کننده در جنگ هاى صليبى 
شرکت کننده در سمپوزيم شرکت کننده در مهاجرت سال 1849 به کاليفرنيا در جستجوى طلا شرکت کننده درجشن و سرور 
شرکت گرايى شرکت مرکزى شرکت مشاع 
شرکت يا بنگاهى که توسط عده معدودى از افراد اداره مى شود شرکتها شرکتى 
شرکتى که به کار خريد سهام شرکت هاى ديگر مبادرت کند شرکتى که مالک سهام يک ياچند شرکت ميباشدودرسياست آنان مداخله مى کند شرکسى 
شرم شرم آور شرمانه 
شرمسار شرمسار شدن شرمسارى 
شرمگاه شرمگاهى شرمگين 
شرمنده شرمنده شدن شرمنده کردن 
شرمنده و ترسو شرمى شرنگ 
شرور شرور شدن شروز 
شروز به فساد کرده شروز کرده شروع 
شروع بازى شطرنج شروع باواز کردن شروع بحمله 
شروع به پرواز کردن شروع به خوردن غذا کردن شروع به رشد کردن 
شروع به کار کردن شروع به کارى شروع به نى زدن کردن 
شروع دوباره شروع کردن شروع کننده 
شروع مسابقه فوتبال شروع و آغاز شريان 
شريان بزرگ شريان بند شريان بندى 
شريان کوچک شريان گير شريان يا وريد اکبليلى 
شريانچه شريانى شريانى کردن 
شريانى و وريدى شريدن شرير 
شريرانه شريعت شريعت موسى 
شريف شريف گردانيدن شريک 
شريک جرم شريک داراى حق تقدم در خريد شريک در ارث 
شريک در تاليف و نگارش شريک درتجاوز يا خصومت شريک رتبه 
شريک زندگى شريک زندگى يا عمل جنسى شريک شدن 
شريک شدن يا کردن شريک فتنه شريک کردن 
شريک مشاع شريک مقام شريک يا معاون جرم 
شريکان شريکى شست 
شست پا شستشو شستشو دادن 
شستشو دهنده شستشو کردن شستشو کننده 
شستشو و سفيد کنى پارچه شستشوى شستشوى چيزى به وسيله باران 
شستشوى معده يازخم شستشوى مغزى دادن شستشويا 
شستن شستنى شسته 
شسته شدن شسته شده به وسيله باران شسته شده و سائيده شده 
شسته شده و صيقلى در اثر آب شسته نشده شسته و رفته 
شسته و روفته شستى شش 
شش انگشتى يا بيشتر شش بخشى شش بر 
شش برابر شش برابر کردن شش بيت آخر سانت يا غزل 
شش بيت آخر غزل شش پا شش پايان 
شش پنس شش پنسى شش پهلو 
شش تايى شش تير شش جزيى 
شش چندان شش خانه شش در شش 
شش شامه شش قسمتى شش قلو 
شش کتاب نخستين از تورات شش گانه شش گوش 
شش گوشه شش گياه شش لا 
شش لول شش ماه يکبار شش ماهه 
شش وجهى شش يک ششاک 
ششدانگ ششصد ششگانه 
ششلول ششليک ششم 
ششماهه ششمشير ششمشير بازى 
ششمين ششمين حرف الفباى انگليسى ششمين وضع 
شصت شصت تا شصت تايى 
شصتم شصتمين شطرنج 
شطرنجى شطرنجى کردن شطى 
شعائر شعائر دينى را بجا آوردن شعار 
شعار پرداز شعار جنگى شعار حزب 
شعار حزبى شعار حمل کردن شعار دهنده براى دانشکده 
شعار ساز شعار نويسى کردن شعارى 
شعاع شعاع آوندى چوبى شعاع افکندن 
شعاع انحناء شعاع حامل شعاع خميدگى 
شعاع دار شعاع دايره شعاع سنج 
شعاعى شعاعى پوشيده از ستارگان کوچک شعبات 
شعبده شعبده باز شعبده باز آتش خوار 
شعبده بازى شعبده بازى کردن شعبه 
شعبه اى شعبه اى از ديرين شناسى که با سنگواره ها و جانوران فسيل شده سر و کار دارند شعبه اى از فنون نظامى که در باره فن لشکرکشى و وسايط نقليه و تهيه اردوگاه و آذوقه و مهمات لازمه در طى لشکر کشى بحث مى کند 
شعبه جزء شعبه رود شعبه فراماسون ها 
شعبه فرعى شعر شعر آزاد 
شعر آزاد و بى نظم و قاعده شعر احساساتى و عشقى شعر افسانه اى 
شعر باف شعر بد شعر بدون سجع و قافيه 
شعر بزمى شعر بند تنبانى شعر به سبک نوين 
شعر بى قاعده و بى وزن قديمى شعر بى قافيه شعر بى قافيه پنج وزنى 
شعر بى قافيه سه سطرى ژاپنى شعر پرداز شعر پنج بحرى 
شعر پنج سطرى شعر پنج وتدى شعر چهار سطرى 
شعر چهار وتدى شعر چهارده هجايى شعر چهارده وتدى 
شعر حماسى شعر حماسى سرودن شعر ختامى 
شعر داراى ترادف شعر دشتى شعر ده هجايى 
شعر ده وتدى شعر دو بيتى حماسى پنج هجايى شعر دو قافيه اى 
شعر رزمى شعر روستايى شعر ساختن 
شعر سمفونى شعر سه وتدى شعر شش وتدى يا شش وزنى 
شعر عزا شعر غير مسجع پنج بندى شعر کوتاه 
شعر کوچک شعر گفتن شعر گويى 
شعر متشابه التلفظ شعر مرثيه گفتن شعر مسمط بقافيه 
شعر ملمع شعر منثور شعر نشاط انگيز خواندن 
شعر نوشتن شعر هجو شعر هشت هجايى 
شعر هفت وتدى شعر و آثار ادبى زيبا و هنرى شعر و نثرى مرکب از يک هجاى بلند بين دو هجاى کوچک و يا يک هجاى موکد بين دو هجاى غير موکد باشد 
شعر و يا موسيقى روستايى شعر يا قطعه اى که در آغاز سروده يا نواخته شود شعر يا قطعه هشت بندى 
شعر يا نثر يازده هجايى شعر يک بحرى شعر يک وزنى 
شعرا شعران شعراى 
شعربزمى شعرسپيد شعرى 
شعرى که با آواز يک نفرى همراه موسيقى خوانده شود شعريه شعف 
شعف و خلسه روحانى شعله شعله افکن 
شعله تيره شعله دار شعله درخشان يا آتش مشتعل 
شعله دودنما شعله زدن شعله زرين 
شعله زنى شعله کمرنگ شعله گاز 
شعله مانند شعله ور شعله ور سازى 
شعله ور شدن شعور شعور حيوانى 
شعور ذاتى و طبيعى شعورى شعيب 
شعير شغاره شغال 
شغل شغل آزاد شغلش 
شغلى شفا شفا بخش 
شفا دادن شفا دهنده شفا دهنده زخم 
شفا يافتن شفا يافتنى شفابخش 
شفاعت شفاعت کردن شفاعتى 
شفاف شفاف بودن شفاف شدن 
شفاف شده شفاف کننده شفافى 
شفافيت شفاها شفاهى 
شفت شفتالو شفته 
شفر شفعه شفق 
شفق بين الطلوعين شفق جنوبى شفق شمالى 
شفقت شفوى شفوى و آويخته به لب هاى فرج 
شفيرگى شفيره شفيره حشرات 
شفيع شفيعه شفيق 
شق شق ديگر شق شدگى 
شق شدن شق کردن شقاق 
شقاق پاى اسب شقاق داشتن شقاقل 
شقايق شقايق اگرمون شقايق پيچ 
شقايق جنگلى آمريکايى شقايق دريايى شقايق سرخ 
شقايق نعمان شقايق نعمانى شقه 
شقى شقيقه شقيقه اى 
شک شک داشتن شک گراى 
شک گرايى شک و ترديد شکار 
شکار اردک وحشى شکار با تفنگ شکار با شاهين 
شکار باز شکار حيوانات بزرگ شکار خرگوش کردن 
شکار کردن شکار گردان شکار گوزن و آهو 
شکار و ماهيگرى و امثال آن شکار يا نشانه روى مرغان شکارى در حال پرواز شکاربان 
شکارچى شکارچى ايلخى شکارچى پرندگان 
شکارچى خرگوش شکارچى دزدکى شکارچى غاز وحشى 
شکارچى گوساله ماهى شکارچى ماهر شکارچى مرغان 
شکارچيان شکارگاه شکارگاه محصور 
شکارگرى شکارى شکاف 
شکاف ايجاد کردن شکاف برانشى شکاف برداشتن 
شکاف بين کلمه اى شکاف بين کنده اى شکاف بين مدارک 
شکاف پرونده شکاف جدار سم اسب شکاف چوبخط 
شکاف خورنده شکاف دادن شکاف دار 
شکاف دامنه آتش فشان که از آن دود و بخار متصاعد است شکاف دستگاه تنفس ماهى شکاف دهان 
شکاف دهنده شکاف ديوار شکاف زدن 
شکاف سقف شکاف سم شکاف عميق 
شکاف قله کوه شکاف کوچک شکاف گاه 
شکاف ميان کفل ها شکاف نوک شکاف هوايى 
شکاف و سوراخ چيزى را گرفتن شکاف يا سوراخى که براى انداختن پول در قلک و تلفن خود کار و امثال آن تعبيه شده شکاف يا فاصله ميان دندانها 
شکاف ياترک نتيجه ضربه شکافت شکافت پذير 
شکافتگان شکافتگى شکافتن 
شکافتن سلول شکافتن شکم براى پى بردن به بيمارى شکافتنى 
شکافتنى بودن شکافته شکافته پنجه 
شکافدار شکافدار کردن شکافنده 
شکافى شکافى که بر اثر بيل زدن يا شخم زده ايجاد مى شود شکاک 
شکاکى شکاکيون شکايت 
شکايت رسمى شکايت کردن شکر 
شکر پاشيده شکر پوش شکر پوش کردن 
شکر چغندر قند شکر خام شکر زرد 
شکر سرخ شکر گزارى شکر گور 
شکر و تخم مرغ روى شيرينى شکرى شکرى که از جوشاندن شيره افرا مى سازند 
شکسپير شکست شکست پذير 
شکست خوردن شکست خوردنى شکست خورده 
شکست خورده گمراه شکست دادن شکست زمين 
شکست غير منتظره شکست فاحش شکست فاحش خوردن 
شکست فاحش دادن شکست گرايى شکست مفتضحانه 
شکست مفتضحانه خوردن يا دادن شکست نا پذير شکست ناپذير 
شکست ناپذيرى شکست نخورده شکست ننگ آور و مفتضحانه 
شکستگى شکستن شکستن کنده 
شکستن هسته اتمى شکستن هيدروکربورهاى متشکله نفت خام و تبديل آن به هيدروکربورهاى سبکتر شکستن و باز شدن 
شکستن و به صورت قطعات ريز درآوردن شکستنى شکستنى بودن 
شکسته شکسته بند شکسته بندى 
شکسته شده شکسته نفسى شکسته نفسى کردن 
شکفت شکفتگى شکفتن 
شکفته شکل شکل اجمالى 
شکل اوليه شکل بلوطى شکل پذير 
شکل پذيرى شکل پر شکل پنج تايى 
شکل پنج ضلعى شکل پنج وجهى شکل جعبه بودن 
شکل دادن شکل دادن به شکل درخت دادن 
شکل ده ضلعى و ده زاويه اى شکل دهنده شکل دهى 
شکل سه تايى شکل سيخ شکل عجيب و غريب 
شکل عمده شکل فرعى شکل قيفى داشتن 
شکل کوچک چيزى شکل گرفتن شکل لوزى 
شکل مادى بخشيدن به شکل مارپيچ شکل مرکب از دو مثلث متساوى الاضلاع 
شکل موج شکل نگرفته شکل هرم ساختن 
شکل هندسى شکل و دوخت کمر شکل و ساخت مجسمه 
شکل و مجسمه شکل يا عکس ژونال مد شکلات 
شکلات شکر زرد و عصاره ذرت شکلک شکلک درآوردن 
شکلک سازى شکلى شکلى داراى پنج واحد يا نفش يک جور 
شکلى مرکب از سه پره يا سه انشعاب شکم شکم بشکه 
شکم بند شکم بند بستن شکم بند دار 
شکم بند زنان شکم بند زنانه شکم بند ساز 
شکم پاوران شکم پايان شکم پر 
شکم پرست شکم پرستى شکم پرستى کردن 
شکم دادن شکم دادن و باد کردن شکم داده 
شکم دار شکم درد شکم دريدن 
شکم سر شکم گندگى شکم گنده 
شکماف شکمان شکمبه 
شکمبه اى شکمچه شکمچه اى 
شکمچه مغز شکمک شکمه 
شکمو شکمى شکن 
شکنبه شکنج شکنجه 
شکنجه دهنده شکنجه کردن شکنجه کشيدن 
شکند شکنندگى شکننده 
شکننده کردن شکنى شکوائيه 
شکوب شکوفا شکوفا در شکاف پشت حفره يا حجره گرزن گياه 
شکوفا و باز شونده شکوفان شکوفايى 
شکوفنده شکوفه شکوفه دادن 
شکوفه دار شکوفه دهنده شکوفه زار 
شکوفه کردن شکوه شکوه آميز 
شکوه کردن شکوه گر شکوه و جلال 
شکوه و شکايت کردن شکوه يافتن شکيب 
شکيبا شکيبايى شکيل 
شگرد شگرد سالارى شگرد شناسى 
شگرد فن شگردگر شگردى 
شگرف شگرفى شگفت 
شگفت آور شگفت انگيز شگفت داشتن 
شگفتا شگفتى شگون 
شگون داشتن شل شل شدن 
شل کردن شل کردن پيچ شل کردن يا شدن 
شل و آويزان شل و سر زبانى تلفظ کردن شل و سست شدن 
شل و ول شلاق شلاق چرمى 
شلاق خوردن شلاق زدن شلاق زدن کوبيدن 
شلاق زنى شلاق ساخته شده از ذکر گاو شلاق سيخى 
شلاق لنگر برداشتن شلاقى شلپ 
شلپ شلپ کردن شلپ و شلپ راه رفتن شلجمى 
شلخته شلخته کار شلخته و چاق 
شلخته وار شلغم شلغمى 
شلغمى شکل شلفيه شلم 
شلم شوربا شلنگ شلنگ انداختن 
شلنگ برداشتن شلنگ زدن شله 
شلوار شلوار بى خشتک گاوداران شلوار چسبان سوارى 
شلوار چسبان يا نيم شلوارى جوراب دار چسبان شلوار شنا شلوار فاستونى نخى مخصوص کار 
شلوار کار آبى رنگ شلوار کار کرباسى شلوار کاوبوى 
شلوار کوتاه شلوار کوتاه بچگانه که به بالا تنه لباسش تکمه مى شود شلوار کوتاه تا زير زانو 
شلوار کوتاه زنانه شلوار کوتاهى که تانيمه ران مى رسيده شلوار گشاد 
شلوار گشاد کوتاهى که نزديک زانو جمع شده باشد شلوار گشاد و زنانه ورزشى شلوار گلف 
شلوار ورزش شلوارى شلوغ 
شلوغ پلوغ شلوغ کار شلوغ کارى کردن 
شلوغ کردن شلوغ کننده شلوغى 
شلوق شلى شلى زبان 
شليته شليدن شليک 
شليک به طور دسته جمعى شليک توپ براى اداى احترام شليک توپ جهت تبريک و تهنيت 
شليک کردن شليک کننده شليک متوالى 
شليل شليلينگ شما 
شما داريد شما را شما هستيد 
شماتت شماتت کردن شمار 
شمار بسامد شمار مدارک شمارش 
شمارش پذير شمارش تعداد گويچه هاى خون در حجم معينى شمارش مجدد 
شمارش معکوس شمارشگر شمارشى 
شمارنده شمارنده برنامه شمارنده به پيمانه 
شمارنده حلقه اى شمارنده دودويى شماره 
شماره 10 شماره 3 شماره اى 
شماره پذيرى شماره پياپى شماره ترتيب 
شماره حساب شماره حکم شماره حلقه 
شماره دو شماره زا شماره شانزده 
شماره شش شماره شصت شماره قطعه 
شماره کتاب شماره گذارى نشده شماره گرفتن 
شماره گيرى شماره گيرى آهنگى شماره گيرى دکمه اى 
شماره هفت شماره يا عدد شماره يک 
شمارى شماس شماسى 
شماطه شمال شمال ايالت نيويورک 
شمال باخترى شمال خاورى شمال شرق 
شمال شرقى شمال غرب شمال غربى 
شمالا شمالگان شمالى 
شماها شمايل شمايل پرست 
شمايل شکنى شمايل شناسى شمپانزه 
شمخال شمردم شمردن 
شمردن و کنار گذاردن شمردنى شمرده 
شمرده سخن گفتن شمرده نشدنى شمرده نشده 
شمسه شمسى شمسى و قمرى 
شمش شمش زر يا سيم شمشاد 
شمشير شمشير آبدار مصنوع تولدو شمشير آرتور پادشاه افسانه اى انگليس 
شمشير باز شمشير بازى شمشير بازى سواره درقرون وسطى 
شمشير بازى کردن شمشير بلند نظامى شمشير پهن و دسته بلند 
شمشير دودم شمشير دودمه شمشير زن 
شمشير ساز شمشير کوتاه ايرانيان قديم و سکاها شمشير کوتاه و پهن 
شمشير کوتاه و سنگين شمشير مانند شمشير ماهى 
شمشير منحنى شمشير نازک شمشير هلالى شکل 
شمشير يک لبه ى برنده شمشير يکدمه شمشيرباز 
شمشيرماهيان شمشيرى شمشيرى شکل 
شمع شمع پشتيبان ديوار شمع خاموش کن 
شمع دان چند شاخه شمع زدن شمع زدن به 
شمع زنى شمع ساختن شمع ساز 
شمع فروش شمع فروشى شمع قوسى 
شمع مخصوص شمعدان شمع مومى شمع مومى دراز و نوک تيز 
شمعدان شمعدان زينتى شمعدان شاخه دار 
شمعدان گاز سوز شمعدانى شمعدانى عطر 
شمعدانى عطرى شمعدانى که در کشتى هاى جنگى يهود به کار مى رفته شمعون 
شمول شن شن پاشيدن 
شن دار شن دارى شن زار 
شن زن شن شويى شن کرانه دريا 
شن کش شن مال يا ريگ مال کردن شن و خرده سنگى که در راه آهن به کار مى رود 
شن ويژه ريخته گرى آهن شن يا کلوخه اى که در ته کوره مى ريزند تا آن را محافظت کند شنا 
شنا کرد شنا کردن شنا کردنى 
شنا کننده شناخت شناخت پذير 
شناخت شناسى شناختگر شناختن 
شناختنى شناخته شناس 
شناساندن شناسايى شناسايى شده 
شناسايى کردن شناسايى مريم باکره شناسايى ناخوشى هاى زنانه 
شناسايى نفس شناسايى و کشف خطوط قديمه شناسد 
شناسنامه شناسند شناسنده 
شناسى شناسي شناعت 
شناگاه شناگر شناگر ماهر 
شناگرى شنال شنال کرال 
شناور شناور بر روى سطح شناور بودن 
شناور در هوا شناور ساختن شناور سازى 
شناور شدن شناور و آويزان بودن شناور يا متحرک در آب 
شناورى شناورى بر روى آب شناى 
شناى اشخاص مبتدى شناى پروانه شناى پهلو 
شناى سگى شناى سگى کردن شناى کرال 
شنبليله شنبه شنبه اى 
شنج شنج آور شنجرف 
شنجرف قرمز شنجرفى شنجه 
شنگ شنگرف شنگول 
شنگولى شنگى شنل 
شنل بچگانه شنل بلند شنل بلند تا سر زانو مخصوص کاردينال کليساى کاتوليک 
شنل روى زره شنل روى زره سلحشوران شنل زنانه 
شنو شنوا شنوايى 
شنوايى سنج شنوايى سنجى شنود 
شنودگان شنودگاه شنودى 
شنوندگان شنونده شنوى 
شنى شنيتزل شنيد 
شنيدارى شنيدن شنيدنى 
شنيده شنيده نشده شنيع 
شه شه مادرى شهاب 
شهاب آسمانى شهاب ثاقب شهاب روشن 
شهاب سماوى شهاب شناسى شهابى 
شهادت شهادت پذير شهادت دادن 
شهادت دهنده شهادت کتبى دادن شهادت نامه 
شهادتى شهامت شهامت اخلاقى 
شهامت دادن شهبانو شهبانويى 
شهپر شهد شهد آب 
شهد گياهى شهد ميوه شهد نباتى 
شهدا شهداى شهددار 
شهديه شهر شهر آتن 
شهر اتاوا پايتخت کانادا شهر اموات شهر بابل قديم 
شهر بازارگاه يامحل مکاره شهر بزرگ شهر بسيار بزرگ 
شهر بين المللى شهر پاريس شهر پکن پايتخت کشور چين 
شهر تروا در شمال غربى آسياى صغير شهر تولدو شهر زيبا 
شهر ساحلى شهر سازى شهر سدوم 
شهر فرنگ شهر فرهنگ شهر کارتاژ قديم 
شهر کوچک شهر کوچک و دور افتاده شهر متروک 
شهر مدرس شهر مهم مرکزى شهر موطن 
شهر نشين شهر نشينى شهر هاليوود مرکز صنعت سينماى آمريکا 
شهر و برج قديم بابل شهر ورشو پايتخت لهستان شهر يا قصبه اى که وکيل به مجلس بفرستد يا انجمن شهردارى داشته باشد 
شهربانى شهرت شهرت ابدى دادن 
شهرت جاويدان دادن به شهرت خود را به خطر انداختن شهرت داشتن 
شهرت يا مقامى کسب کردن شهردار شهردار انتصابى 
شهردار کردن شهردارى شهرستان 
شهرستان جليل در فلسطين شهرستانى شهرستانى کردن 
شهرفرنگ شهرک شهرنشين 
شهرنشين آزاد شهرنشينان شهرها 
شهرهاى شهرهس شهروند 
شهروندان شهرى شهرى سازى 
شهرى کردن شهريا شهريا بخشى که داراى شهردارى است 
شهريار شهريارى شهريه 
شهسوارى شهمات شهمات کردن 
شهن شهوانى شهوانى بودن 
شهوانى شده شهوانى کردن شهوانيت 
شهوت شهوت انگيز شهوت انگيز کردن 
شهوت انگيزى شهوت پرست شهوت پرستى 
شهوت جنسى شهوت داشتن شهوت و ميل 
شهوتران شهوترانى شهوترانى کردن 
شهوتى شهود شهود گرايى 
شهودى شهيد شهيد راه خدا کردن 
شهيق شو شواليه 
شواليه زن شواليه سيار شواليه گرى 
شواليه وار شوخ شوخ بودن 
شوخ طبعى شوخ و شنگ شوخى 
شوخى آميخته با فريب شوخى آميز شوخى توهين آميز کردن 
شوخى خرکى شوخى زننده شوخى شيطنت آميز 
شوخى طعنه آميز کردن شوخى فريب آميز شوخى فريبنده 
شوخى کردن شوخى کنان شوخى کنايه دار 
شوخى کننده شوخى گوشه دار شوخى ها و دروغ هاى مرسوم در اين روز 
شوخى هاى خارج از نزاکت شود شور 
شور پيدا کردن شور جنسى شور شهوانى 
شور کردن شور و حرارت شور و هيجان 
شورا شوراب شوراندن 
شورانگيز شوراى شوراى امنيت سازمان ملل متحد 
شوراى روحانى شوراى شهرى شوراى کليسايى 
شوراى مذهبى شورايى شوربا 
شورباى شورباى آرد جو دو سر شورباى آرد جو دوسر 
شورباى سبوس آرد جو دوسر شوربخت شورت 
شورت زنانه شورش شورش کردن 
شورش گرايى شورش و قيام روستائيان شورش يا طغيان کردن 
شورشى شورشيان شورعشق 
شورمزه شورنرو شوره 
شوره آشنان شوره اى شوره برگ تنباکو 
شوره دار شوره زنى شوره سر 
شوره قلمى شوره کردن شوروذوق 
شوروى شورى شوريدگى 
شوريدن شوريده شوريده کردن 
شوس شوشه شوفان 
شوفر شوفر اتومبيل شوق 
شوق و اشتياق شوق و شعف شوق وافر 
شوک شوک النار شوک مبارک 
شوکا شوکران شوکران آبى 
شوکران زهردار شوکران صغير شوکران کبير 
شوکران يونانى شوکولات شوکولاتى 
شوکى شولش شوم 
شومى شوند شونده 
شوهر شوهر السس تيس شوهر خواهر 
شوهر دادن شوهر زن زانيه شوهر مادر 
شوهران شوهردار شوهرش 
شوهره شوهرى شوى 
شويد شويم شويند 
شويه شويى شى 
شى تجزيه شده شى قابل قياس شيئت 
شياد شيادانه شيادى 
شيار شيار آبى که در اثر حرکت کشتى ايجاد مى شود شيار برجسته و مارپيچى بدون پيچ 
شيار پيشبرى شيار تنظيم وقت شيار داخل پيچ و مهره 
شيار دار شيار دار کردن شيار زدن 
شيار زمان سنجى شيار طولانى شيار کردن 
شيار موجى شياردار شياردار کردن 
شيارزنى شيارزنى خطى شيارسطح 
شيارسطح چوب شياره شياره دار 
شيارهاى شيارهاى ساحلى دريا شيارهاى نازک چوب 
شيارى شياف شياف طبى 
شيب شيب بى قاعده يا منقطع شيب پيدا کردن 
شيب تدريجى و آهسته شيب تمام شيب تند پيدا کردن 
شيب تند رودخانه شيب تند عقب کشتى جهت تخليه فاضل آب شيب دادن 
شيب دار شيب دار کردن ياشدن شيب داشتن 
شيب ساحل شيب سنج شيب سنج زمين 
شيب ملايم شيب منظم دادن شيبى 
شيپور شيپور احضار شيپور استاخى 
شيپور استاش شيپور اعلام خطرمه گرفتگى شيپور برنجى داراى صداى بم 
شيپور برنجى صدا بلند شيپور برنجى مارپيچى شيپور بزرگ 
شيپور بيدارباش شيپور تيز شيپور جمع 
شيپور حاضرباش شيپور حمله شيپور خاموشى 
شيپور داراى قسمت ميانى متحرک شيپور رحمى شيپور زدن 
شيپور زن شيپور زنگوله دار شيپور علامت شروع نمايش يا ختم آن 
شيپور قديمى شيپورچى شيپورى 
شيخ شيخ الربيع شيخ السفراء 
شيخ قبله شيخ کليسا شيخ نشين 
شيد شيدا شيدا کردن 
شيدايى شير شير آب 
شير آب آتش نشانى شير آب زدن به شير آب سرکج 
شير آب يا سويچ برق را باز کردن شير آتش نشانى شير آور 
شير بخار شير بر شير بريده 
شير بريده شده شير بسته شده شير بشکه 
شير بندى شير ترشح کردن شير چرخ کرده 
شير خامه گرفته شير خو شير خوارگاه 
شير خوردن شير دادن شير دال 
شير دل شير دلمه شير دندان 
شير دهنده شير دوشيدن شير زا 
شير زن شير فروش شير کردن 
شير مانند شير ماهى شير مخصوص ليموناد و سودا 
شير مرغ چترى شير مکيدن شير نر 
شير هوا شيرآبه شيرابه 
شيرازه شيربچه شيربسته 
شيربسته شده شيرپاک شيرجه 
شيرجه از پشت شيرجه با استفاده از نيروى موتور طياره شيرجه رفتن 
شيرجه رفتن هواپيما شيرجه رونده شيرجه ناگهانى در هواپيما 
شيرچه شيرخامه شيرخامه گرفته و رقيق 
شيرخوار شيرخور شيردادن 
شيردار شيردان شيردان جانور نشخوار کننده 
شيرده شيردوش شيردوشى 
شيرزا شيرزاد شيرزن 
شيرسازى شيرسنج شيرغليح 
شيرک شيرک نرم شيرماک 
شيرمال شيره شيره اى 
شيره خرما که در ساختن عرق خرما به کار مى رود شيره دار شيره غذايى 
شيره قند شيره کسى را کشيدن شيره کشى 
شيره کشيدن از شيره کشيده از شيره گرفتن 
شيره گوشت شيره گياهى شيره مانند 
شيره معده شيره نيل شيره يا شهد زدن به 
شيرو شيرو فروش زن شيرواگيران 
شيروانى شيروانى پله پله شيروانى چهار ترک 
شيرى شيرى رنگ شيرى رنگى 
شيرى که به وسيله تبخير غليط شده است شيرين شيرين بيان 
شيرين زبان شيرين شدن شيرين شده 
شيرين کارى شيرين کارى کردن شيرين کردن 
شيرين و تلخ شيرين و مطلوب شيرينک 
شيرينى شيرينى آردى شيرينى آردينه فرانسوى 
شيرينى بادام دار شيرينى پزى شيرينى پنجره اى 
شيرينى جات شيرينى خامه دار و بستنى دار شيرينى خشک 
شيرينى دوست شيرينى زده شيرينى ساز 
شيرينى سازى شيرينى فروش شيرينى فروشى 
شيرينى که با نشاسته ساگو تهيه شود شيرينى مربا شيرينى معطر با نعناع 
شيرينى ميوه دار شيرينى و ظرافت رفتار شيست 
شيست متورق شيستوزوم شيشه 
شيشه آلات شيشه آهکى شيشه الماسى چهارگوش 
شيشه اى شيشه اى کردن شيشه اى که از يکسو کوژ و از سوى ديگر کاو باشد 
شيشه ايمنى شيشه بر شيشه بزرگى که در آن ماهى و جانوران دريايى را نمايش مى دهند 
شيشه بى خطر اتومبيل شيشه پنجره شيشه پيرکس 
شيشه تاب خورده شيشه جلو اتومبيل شيشه خط دار 
شيشه داراى شبکه سيمى در متن آن شيشه دهن گشاد شيشه دوربين 
شيشه ذره بين شيشه رشته مانند شيشه رنگى 
شيشه ساز شيشه سازى شيشه شير بچه 
شيشه شيرى رنگ شيشه عينک شيشه فروشى 
شيشه کوچک دارو شيشه گر شيشه گرفتن 
شيشه مات شيشه مانند شيشه محتوى آبرنگ و خمير رنگ 
شيشه مذاب الياف مانند شيشه معدنى شيشه نشکن 
شيشه ورق شيشه ى دوربين ياذره بين شيشه يا بطرى کوچک 
شيشه يا رنگ مات شيطان شيطان زاده 
شيطان سازى شيطان صفت شيطانک 
شيطانى شيطنت شيطنت آميز 
شيطنت کردن شيعه شيفتگى 
شيفتن شيفته شيفته اشعار و سبک شعرى شکسپير 
شيفته جنگ شيفته رقص بالت شيفته کردن 
شيفته و ديوانه شيفته و شيدا شدن شيفته و مسحور کردن 
شيک شيک پوش شيک پوشى 
شيک پوشى کردن شيک و باشکوه شيک و مد 
شيکى شيلات شيلى 
شيلينکى شيلينگ شيلينگ واحد پول انگليس 
شيلينگى شيمى شيمى بافتى و سلولى 
شيمى پزشکى شيمى خاک شيمى دان 
شيمى نفت شيميايى شينتو 
شينى شينى بازى کردن شيهه 
شيهه اسب شيهه کشيدن شيهه کشيدن نيشخند 
شيوا شيوايى شيوخ 
شيوع شيوع مرض شيوع يافتن 
شيون شيون کردن شيون و جيغ و داد کردن 
شيون و زارى شيون و زارى پى در پى کردن شيوه 
شيوه به کار بردن اهرم شيوه تعليم و فلسفه مذهبى قرون وسطى شيوه رنگ زنى غليظ 
شيوه سخنرانى شيوه سخنورى شيوه نگارش 
شيوه ويژه هر نويسنده شيى شيى اضافه يا الحاق شده 
شيى داراى خاصيت شيى محسوس شييء 
شييء بخصوص شييء در نفس خود شييء يا چيز هوس انگيز و خيالى 
شييى شييى يا کسى که چيزى را سفيد مى کند 
Terms of Service