Username or e-mail: Sign up
Password: Log in
 
عابد عابد رياکار عابر 
عابرين عاج عاج تمساح 
عاج دندان عاجدار عاجز 
عاجز از ادامه بقا در اثر ساختمان نژادى و ارثى عاجز از کنترل خود در اثر شادى عاجز شدن 
عاجز کردن عاجز کننده عاجز و درمانده کردن 
عاجل عاجلانه عاجى 
عاد عاد کننده عادات 
عادات و رسوم قومى عادات و رسوم و اصطلاحات عبرى عادت 
عادت بخوردن مختصرى غذا و جويدن کامل آن عادت به استفاده از يک دست پيش از دست ديگر عادت جارى 
عادت دادن عادت روزانه عادت زندگى 
عادت کردن عادت ماهيانه زنان عادت نکرده 
عادت يا خوى هميشگى عادتا عادتا تکرار کردن 
عادتى عادل عادلانه 
عاده عادى عادى بودن 
عادى شدن عادى کردن عادى يا روزمره کردن 
عار عارض عارضه 
عارضه صرفى عارضى عارف 
عارف بحقايق عارى عارى از 
عارى از احساسات عارى از تطور و الهام عارى از تعصب 
عارى از جذبه يا ميل جنسى عارى از جزئيات عارى از حس مسئوليت 
عارى از خيال عارى از زندگى عارى از شاخه کردن 
عارى از شرم عارى از عشق عارى از فايده 
عارى از فريبندگى عارى از کيفيات واقعى نمودن عارى از لطف 
عارى از لطف و مزه عارى از متانت عارى از معنى 
عارى از مه عارى از نفس پرستى عارى از هوش 
عارى بودن عارى ساختن عارى کردن 
عاريه عاريه اى بسته به ميل ديگرى عاريه دادن 
عازم عازم به سوى عازم جنوب 
عازم دريا شدن عازم رفتن عازم شدن 
عازم شمال عازم کارى شدن عازم ميهن 
عازم ناحيه دور دست عاشق عاشق بودن 
عاشق پيشه عاشق خود عاشق دلخسته 
عاشق سرقت عاشق شدن عاشق شکل و ظاهر کتب 
عاشق صحنه نمايش عاشق عکاسى عاشق موسيقى 
عاشقانه عاشقى عاصى 
عاطفگى عاطفه عاطفه اى 
عاطفى عاطل عاق 
عاق کردن عاقبت عاقبت امر 
عاقبت انديش عاقبت به خير عاقبت بين 
عاقبت داستان عاقبت نينديشى عاقرقرحا 
عاقل عاقل در امور مادى عاقلانه 
عاقلى عالم عالم آخرت 
عالم اسفل عالم اشرافيت عالم اموات 
عالم باقى عالم به زبان و علوم عربى عالم به غيب يا آينده 
عالم ثانى عالم حيوانى عالم در آئين نماز 
عالم در علم بديع عالم روحانى عالم رويا 
عالم شناسى عالم شيکى و مدپرستى عالم صغير 
عالم علم الحيات عالم علم رياضى عالم غير مادى 
عالم فانى عالم مسيحيت عالم نسوان 
عالم نما عالم و دانشمند عالم وجود 
عالم يهودى عالمان عالمانه 
عالمگير عالى عالى ترين 
عالى ترين افسر نيروى دريايى عالى ترين نشان انگليس به نام نشان بند جوراب عالى رتبه 
عالى ساختن عالى فطرت عالى کردن 
عالى مرتبه عالى مقام عالى نسب 
عالى نما عاليترين عاليترين مرجع روحانى 
عاليترين نوع عاليجناب عاليرتبه 
عاليمقام عاليه عام 
عام کردن عام گرايى عام منظوره 
عامل عامل احساس عامل احيا کننده 
عامل انتشار عقايد عامل بالقوه عامل بند آورنده جريان خون 
عامل بندى عامل پايين درجه عامل پريشانى 
عامل تکرار جرم عامل خارجى عامل در نفس خود 
عامل درزگير عامل دست دوم عامل رسوب 
عامل رشد عامل رنگى ملکول عامل ضد طاعون 
عامل ضد کم خونى وخيم عامل طفيلى کش عامل عکس العمل 
عامل غير طبيعى عامل فعل و انفعال اجسام شيميايى در اثر مجاورت عامل فى نفسه 
عامل کارگر عامل کاهش دهنده فعاليت بدنى عامل کم کننده 
عامل مانع شونده عامل محافظ حفاظ عامل محرک 
عامل محرک کل عامل مشترک عامل ممانعت 
عامل موثر عامل موثر در ازدياد گويچه هاى قرمز خون يا هموگلوبين عامل موجب ترشح 
عامل موجود در کروموزوم که ناقل صفات ارثى است عامل نقل و انتقال امراض عامل و موجد ترحم و تاثر 
عامل واکنش عامله عاملى 
عاملى که براى از بين بردن علف ها و گياهان به کار مى رود عامليت عامليت بالفعل 
عامليت بالقوه عامليت جزء عامه 
عامى عاميانه عاميت 
عانه عايد عايد شونده 
عايدات عايدات حاصله از کسب و کار را براى سرمايه گذارى مجدد کنار گذاردن عايدى 
عايدى اضافه برحقوق عايدى اکتسابى عايدى داشتن 
عايدى فعاليت عايق عايق آب 
عايق باران عايق بندى عايق دار کردن 
عايق شعله عايق صدا عايق کردن 
عايق کننده عايق گاز عايق گذارى 
عايق گرما عايق مقاومت عايق هوا 
عبا عبادات عبادت 
عبادت بامدادى عبادت ساعت 12 عبادت سه روزه 
عبادت شامگاهى عبادت کردن عبادت نيمه شب 
عبادتگاه عبادتگاه رئيس راهبان کليسا عبادتى 
عبارات عبارات و اصطلاحات ايتاليايى عباراتى 
عبارت عبارت برجسته و ملودى در موسيقى درام واگنر که چند دفعه تکرار مى شود عبارت بودن از 
عبارت بى معنى عبارت پرداز عبارت پردازى 
عبارت تسبيحى عبارت سازى عبارت قيدى 
عبارت مثبت عبارت مشخص يک طبقه عبارت مصطلح 
عبارت منتخبه از يک کتاب عبارت نمونه ادبى عبارت نويس 
عبارت يا اصطلاح يا رسوم مشخص ايرلندى عبارتست عبارتى 
عباسى عباى عباى کوتاه شانه پوش 
عبايى عبث عبثى 
عبرانى عبرانى کردن عبرت 
عبرى عبو عبو و مرور 
عبو و مرور وسايط نقليه عبوديت عبور 
عبور از پهلوى کسى بدون توجه به او عبور از مانع عبور از ماوراء چيزى 
عبور با هواپيما از فراز منطقه اى عبور جاده عبور دادن 
عبور سريع عبور کردن عبور کردنى 
عبور کشتى از دريچه سد ميان بالابر عبور کننده از پوست عبور کننده از سرتاسر قاره 
عبور کننده از يخچال عبور نور از يک عضو عبور و مرور 
عبوراً عبوراً چيزى را لمس کردن عبورتخم 
عبوس عبوس بودن عبوسانه 
عبوسى عبيد عبيد بودن 
عتاب عتاب کردن عتيق 
عتيقه عتيقه شناس عثمانى 
عجائب عجالتا عجانى 
عجب عجبا عجرم 
عجز عجز از پرداخت ديون عجز و لابه کردن به 
عجله عجله کردن عجله کننده 
عجله و سرعت عجوزه عجوزه مارموى 
عجوزه وار عجول عجول شتابکار 
عجول شديد عجول و بى پروا عجول و بى دقت 
عجولانه عجيب عجيب و جالب 
عجيب و شگفت انگيز عجيب و غريب عجيبانه 
عجيت عدالت عدالتى 
عداوت عداوت کردن عدد 
عدد اصلى عدد اصم عدد افزوده شده 
عدد اول عدد بى انتها و معتنى به عدد بى کاست 
عدد بيست عدد بيست و يک عدد پنج 
عدد تام عدد تصادفى عدد چهار 
عدد چهارده عدد حقيقى عدد خودرس 
عدد درست عدد ده عدد دهدهى 
عدد دودويى عدد زوج عدد زير راديکال 
عدد سى عدد سيزده عدد شاخص 
عدد شانزده شانزدهى عدد شبه تصادفى عدد صحيح 
عدد صحيح مثبت عدد صحيح و يا خارج قسمت دو عدد صحيح عدد صد 
عدد صفر عدد طبيعى عدد فردى 
عدد فيبوناجى عدد کم عدد گويا 
عدد مختلط عدد مربع عدد مرکب 
عدد مضاعف عدد ناگويا عدد نامنفى 
عدد نه عدد نود عدد نوزده 
عدد هشت هشتى عدد هشتاد عدد هفت 
عدد وصفى يا ترتيبى عدد يا علامت هفتاد عدد يازده 
عدد يک عدد يک با 108 صفر عدد يک با 12 صفر 
عدد يک با 15 صفر بتوان 2 عدد يک با 18 صفر عدد يک با 18 صفر به توان 2 
عدد يک با 21 صفر عدد يک با 24 صفر عدد يک با 303 صفر 
عدد يک با 33 صفر عدد يک با 36 صفر عدد يک با 36 صفر بتوان 2 
عدد يک با 42 صفر بتوان 2 عدد يک با 45 صفر بتوان 2 عدد يک با 54 صفر 
عدد يک با 72 صفر عدد يک با 84 صفر بتوان 2 عدد يک با 96 صفر 
عدد يک با تعداد صفرهاى بتوان ده بتوان ده بتوان صد عدد يک با شصت صفر عدد يک با صد صفر در جلوى آن 
عدداصلى عددصفر عددکاو 
عددهشت عددى عددى که از عدد ديگر کسر مى شود 
عددى که دلالت بر حجم کند عددى که هوش و زيرکى شخص را نشان مى دهد عددى و الفبايى 
عدديک عدديک با ششصد صفر عدس 
عدس آبى عدسک عدسک آبى 
عدسک دار عدسى عدسى اکروماتيک 
عدسى درونى دوربين ياذره بين عدسى دوربين عکاسى داراى کانون متغير عدسى سر دوربين ياميکروسکپ 
عدسى غير آستيگمات عدسى گسترش عدسى محدب يا آئينه مقعر 
عدسى نور شکن عدسى وار عدل 
عدل بند عدل بندى عدم 
عدم آمادگى عدم آمادگى براى جدا شدن عدم اتصال 
عدم اتفاق عدم اتکاء عدم احترام 
عدم احتمال عدم ارتباط عدم استعمال 
عدم استفاده عدم استقلال عدم استنباط قضايا 
عدم اشتغال عدم اطاعت عدم اطمينان 
عدم اعتبار عدم اعتدال هوا عدم اعتقاد به ماده 
عدم اعتماد به نفس عدم اعسار عدم اقامت 
عدم اقتضا عدم امانت عدم امکان 
عدم انبساط عضلات مجارى بدن و باقى ماندن آنها در حال انقباض دائم عدم انطباق کانونى عدم ايمان به نفس 
عدم بلوغ عدم پذيرش عدم پرداخت خرجى يا نفقه 
عدم پشتيبانى عدم پيوستگى عدم تبعيض 
عدم تجانس عدم تجانس بين اعضاى مختلف عدم تحرک 
عدم تحقق عدم تحمل عدم تراضى 
عدم تساوى عدم تشابه عدم تشخيص 
عدم تصويب عدم تطابق عدم تطبيق 
عدم تعادل عدم تعقيب عدم تعمد 
عدم تعهد عدم تغذيه عدم تغيير باقيمانده در تغييرات طولى و خطى 
عدم تقارن عدم تکافو عدم تکامل 
عدم تکرر عدم تمايل عدم تمرکز 
عدم تمرکز دادن عدم تناسب عدم تنافر 
عدم توازن عدم توافق عدم توبه 
عدم توجه عدم توجه به عالم مادى عدم توفيق 
عدم ثبات عدم جواز عدم چسبندگى 
عدم حساسيت عدم حقيقت عدم خلوص 
عدم درک عدم دسترسى عدم دقت 
عدم ربط عدم رشد عدم رشد فکرى 
عدم رضايت عدم رعايت عدم رعايت آئين معاشرت 
عدم رعايت آداب و رسوم عدم سنخيت عدم شمول 
عدم شهرت عدم صحت عدم صلاحيت 
عدم صميميت عدم علاقه عدم فعاليت 
عدم قابليت عدم قابليت بيع عدم قابليت سنجش 
عدم قابليت عبور عدم قابليت معاشرت عدم قبول 
عدم قبول چيزى به طور مودبانه عدم قدرت تکلم عدم کار 
عدم کاردانى عدم کف نفس عدم کفايت 
عدم کنجکاوى عدم لياقت عدم محبوبيت 
عدم مداخله عدم مراعات اصول اخلاقى عدم مشارکت 
عدم مطابقت عدم مقاومت عدم موافقت 
عدم موفقيت عدم نزاکت عدم هضم 
عدم هم آهنگى عدم هم آهنگى داشتن عدم همکارى 
عدم همکارى عضلات محرکه عدم وابستگى عدم واقعيت 
عدم وجود رنگ دانه در بدن عدم وفق عدم يا فسخ همکارى 
عدن عده عده تفنگدار 
عده سربازان عده کارمند آماده براى انجام امرى عدو 
عدوانى عدول عدول کردن 
عدول کننده عديسه عذاب 
عذاب دادن عذاب دهنده عذاب نفس 
عذر عذر آورنده عذر خواستن 
عذر خواهى عذر خواهى کردن عذر قانونى 
عذر نا پذير عرابه عرابه ى دسته ى موزيک سيار 
عرابه يا چرخ شير فروشى عراده عراده هواپيما 
عراق عراقى عرب 
عرب اسپانيولى عرب بيابانى عربده 
عربده نبرد عربستان عربستان سعودى 
عربى عرش عرش را سير کرد 
عرشه عرشه آفتاب گير کشتى عرشه اى که در زير آن ساختمان هاى غير قابل نفوذ آب قرار گرفته 
عرشه بدون سقف کشتى عرشه دار کردن عرشه زيرين کشتى جنگى 
عرشه سبک فوقانى کشتى عرشه فوقانى کشتى عرشه کشتى 
عرشه کوچک عقب کشتى عرشه کوچک فوقانى کشتى عرشه منحنى عقب يا جلوکشتى 
عرشه ناو هواپيمابر عرشى عرصه 
عرصه خانه و متعلقات آن عرصه منازعه عرض 
عرض جغرافيايى عرض حال دهنده عرضا 
عرضحال عرضحال دادن عرضحال دهنده 
عرضگى عرضه عرضه بيش از تقاضا 
عرضه داشت عرضه داشتن عرضه داشتنى 
عرضه کردن عرضى عرضى ضمنى 
عرضيت عرعر عرعر کردن 
عرف عرف همگان عرفان 
عرفانى عرفاى عرفاى منکر وجود خدا 
عرفى عرفى ساختن عرفيت 
عرق عرق آبدار عرق آلبالو 
عرق آلوچه عرق آور عرق الذهب 
عرق النساء عرق باديان عرق بدن 
عرق جو سياه عرق جوش عرق خالص 
عرق خرما که با آب گرم مخلوط شود عرق خشک شده روى پشم گوسفند عرق خورد 
عرق خوردن عرق دو آتشه عرق روسى 
عرق ريختن عرق ريزى عرق زا 
عرق زياد بدن عرق زيره عرق سوز 
عرق صبر زرد مکزيکى عرق کافور زدن عرق کردن 
عرق کش عرق کشى عرق کشى کردن 
عرق گرفتن از عرق گز عرق گزى 
عرق گندم که داراى آب ميوه گوجه باشد عرق گير عرق گير اسب 
عرق گير کرکى عرق نارگيل و برنج عرق نيشکر 
عرقچين عرقچين سفيد عرقگير 
عرقه عرقى عروج 
عروج عيسى به آسمان عروجى عروس 
عروس جنگل عروسان عروسک 
عروسک بازى عروسک پارچه يى عروسک خيمه شب بازى 
عروسک دلقک نماى خيمه شب بازى عروسک سياه و عجيب و غريب عروسک سياه و عجيت و غريب 
عروسک وار عروسکى عروسى 
عروسى دوباره عروسى کردن عروسى کردن با 
عروسى کرده عروسى ناجور عروسى نکرده 
عروض عروضى عروق 
عروق خونى عروق شعريه عروقى 
عريان عريان بودن عريان کردن 
عريان گرايى عريان گرى عريب 
عريض عريض کردن عريضه 
عريضه نگار عريضيه عزا 
عزادار عزادارى عزادارى کردن 
عزارا عزب عزبها 
عزبى عزت عزت نفس 
عزل عزل از پادشاهى عزل کردن 
عزل نمودن عزلت عزم 
عزم راسخ عزمى عزيز 
عزيز داشتن عزيز دردانه عزيز کردن 
عزيزترين عزيزترين چيز نزد شخص عزيزم 
عزيمت عزيمت کردن عزيمت کن 
عسر عسر البلع عسرالبلع 
عسرالبول عسرالتنفس عسرالطمث 
عسرالطمث دشتاک عسکر عسگر 
عسل عسل دار عسلاب 
عسلبند عسلک عسلى 
عسلى تاشو عسلى کردن عسيى 
عشا عشا ربانى عشاء 
عشاء ربانى توام با موسيقى و بخور عشاى عشاى ربانى ساده 
عشاى ربانى يا شام خداوند عشايى عشبه 
عشبه بيابانى عشبه خيلون عشر 
عشر دهنده عشر گرفتن عشر گيرنده 
عشرت عشرت طلب عشرتکده 
عشره عشرى عشريه 
عشق عشق ابلهانه ورزيدن عشق الهى 
عشق باز عشق بازى عشق بازى کردن 
عشق بازى کردن با عشق به خود عشق به خود بسته ياغرض لود 
عشق پاک عشق خوش فرجام عشق داشتن 
عشق زياد عشق مفرط عشق و عاشقى 
عشق و هنر عشق ورزى عشق ورزى و مجامعت بدون مراعات آئين ازدواج 
عشق ورزيدن عشق يا جنون نسبت به بالت عشق يا کينه خود را آشکار کردن 
عشقش عشقه عشقه چشم خروس 
عشقى عشوه عشوه گر 
عشوه گرى عشيره عصا 
عصا يا چوپ صاحب منصبان عصا يا گرز عصار 
عصارخانه عصاره عصاره گرفتن 
عصاره گير عصاره گيرى عصاره ليموترش 
عصاره يا شيره افرا عصاى عصاى آب ياب 
عصاى افسران عصاى چاووش عصاى خيزران 
عصاى زوار عصاى زير بغل عصاى سرفلزى 
عصاى سرکج عصاى سلطنتى عصاى سه دندانه 
عصايى عصايى شکل عصب 
عصب باصره عصب جمجمه عصب دماغى 
عصب شامه عصب شناسى عصب کاسه سر 
عصبانى عصبانى بودن عصبانى شدن 
عصبانى کردن عصبانى کننده عصبانى و ناراحت کردن 
عصبانيت عصبانيت فوق العاده عصبى 
عصبى مربوط به اعصاب عصبى و عضلانى عصبى و هيجان زده 
عصر عصر آهن عصر به خير ! 
عصر تاريخى عصر حجر عصرانه 
عصرانه چاى عصرانه مفصل عصرى 
عصعص عصعصى عصمت 
عصيان عصير عصير لوزالمعده 
عضاده عضلات عضلات عقب ران 
عضلانى عضلانى بودن عضلانى و عصبى 
عضله عضله اى که منقبض شود عضله بالابر 
عضله برون گرداننده عضله خم کننده عضله خياطه 
عضله دور کننده عضله دوسر عضله ذوذنقه 
عضله راجعه عضله قلب عضله ماسکه 
عضله مستعرضه عضله مضو عضله ممدده 
عضله نگاهدارنده عضله ى منبسط عضو 
عضو آکادمى عضو اتاق بازرگانى جوانان عضو اتحاديه 
عضو اتحاديه صنفى عضو ارتش عضو ارشد 
عضو انجمن عضو انجمن دانش عضو انجمن شهر 
عضو انجمن شهردارى عضو انجمن علمى عضو انجمن هاى خواهرى و خدمات اجتماعى 
عضو انجمن يا اجتماع کمونيستى عضو بادبزنى عضو باشگاه روتارى 
عضو بدن عضو بويايى عضو پيشاهنگى دختران 
عضو پيوسته عضو پيوند شده عضو تازه حزب 
عضو تازه کار تيم ورزشى دانشگاه عضو تناسلى نر در نهانزادان عضو تيم 
عضو ثابت موسسه عضو جلو عضو جمعيت راهبان يا درويشان فرقه فرانسيس مقدس 
عضو جمعيت فراماسون عضو جمعيت کوکلس کلان عضو جوش خورده 
عضو حزب عضو حزب دموکرات عضو حزب سوسيال دمکرات روسيه 
عضو حزب محافظه کار انگليس عضو حزب محافظه کار قديم عضو حزب نازى آلمان هيتلرى 
عضو حزب ويگ در انگليس قديم عضو حس عضو حساس شنوايى بى مهرگان 
عضو حسى عضو حسى که توسط محرک خارجى تحريک مى شود عضو خانواده 
عضو دافع فضولات بدن عضو دانشکده عضو دانشکده يا دانشگاه 
عضو دسته اى در کليسا عضو دسته برادران مذهبى عضو دسته نجات غريق و امثال آن 
عضو دسته نمايش دهندگان عضو دسته ى اشراف عضو دسته ى موسيقى 
عضو دسته يا حزب طرفدار حکومت عده معدود عضو رابط عضو رسمى 
عضو زجاجى عضو ژورى عضو سازمان هاى سرى و مخفى 
عضو سرکج يا قلاب مانند عضو سلسله پادشاهان عضو سنديکا 
عضو شبيه لايه عضو شناسى عضو شورا 
عضو شوراى کشيشان کاتوليک عضو صنوف ممتازه اجتماع عضو طبقه اشراف 
عضو طبقه دوم عضو طبقه کارگر عضو على البدل 
عضو فراموش خانه عضو فراموشخانه عضو فرقه اى از راهبان مرتاض اهل سکوت 
عضو فرقه اى از صليبيون نظامى قرون وسطى عضو فرقه راهبان دومى نيکن عضو فرقه کويکر 
عضو فرقه مذهبى به نام انجمن عيسى که به وسيله لايولا تاسيس شد عضو فرقه مذهبى مخالف دولت عضو فرقه مسيحيان پروتستان 
عضو فرهنگستان عضو قبيله يا طايفه عضو کليسا 
عضو کليساى شرقى عضو کليساى قدم سوريه و عراق عضو کليساى کاتوليک 
عضو کليساى کاتوليک رومى عضو کنگره يا مجلس قانون گذارى آمريکا عضو کيسه مانند جانور 
عضو گازانبرى جانوران عضو لژيون عضو مادگى 
عضو متحد و يک رنگ عضو مجلس عضو مجلس اعيان 
عضو مجلس سنا عضو مجلس قانونگذارى عضو مجمع اتفاق ملل 
عضو مجوف و توخالى عضو محفل عضو موثر 
عضو مولد تخم يا هاگ عضو مولد هاگ در گياهان پست عضو نمازخانه 
عضو نوارى شکل عضو نيروى هوايى عضو هيئت 
عضو هيئت انتخاب کنندگان عضو هيئت قانونگذارى عضو هيئت مشاوره و مباحثه يا عضو هيئت راديو تلويزيون 
عضو هيئت منصفه عضو يا اندام قيفى شکل عضو يا قسمت قبضه مانند 
عضو يا موجود چند شکلى عضودار عضوطبقه 
عضوطبقه متوسط جامعه عضوهيئت عضوهيئت قانون گذارى يک شهر 
عضوى عضوى که در احشاء واقع شده است عضويت 
عضويت خود بخودى عضويت دادن عطا 
عطا کردن عطاء عطاء کردن 
عطار عطارد عطارى 
عطارى خواربار فروشى عطالت عطر 
عطر زدن عطر زده عطر سازى 
عطر سنبل عطر فروش عطر فروشى 
عطر گل عطر مخصوص پمادموى سر عطر ملايم 
عطر و بوى عطر ياسمين عطرپاش 
عطردان عطرگل عطرگل سرخ 
عطرگيرى عطرگيرى به وسيله ى روغن هاى جاذب عطرى 
عطريات عطسه عطسه آور 
عطسه اى عطسه کردن عطش 
عطش بيش از حد عطش دار عطف 
عطف بگذشته عطف به عطف به ماسبق 
عطف به ماسبق کننده عطف بيان عطف توجه 
عطف کردن عطف کردن به عطف کننده به ماسبق 
عطفى عطوفت عطيه 
عطيه الهى عظم عظم عانه 
عظم عجز عظم لوزه ى حلقى عظمت 
عظمت حجم عظمى عظيم 
عظيم الجثگى عظيم الجثه عظيم ترين 
عظيمى عفاف عفت 
عفت و عصمت عفتى عفريت 
عفريته عفو عفو تقصير 
عفو عمومى عفو عمومى کردن عفو کردن 
عفو مشروط عفونت عفونت انگلى پستانداران و پرندگان و انسان 
عفونت خون عفونت خون به وسيله ارگانيسم هاى چرکى عفونت زا 
عفونت قارچى عفونت مجدد عفونى 
عفونى کردن عفيف عقاب 
عقاب دريايى عقاب گر عقابى 
عقار عقايد عقايد اشتراکى لنين 
عقايد تعصب آميز عقايد قرون وسطايى عقايد لوتر و کليساى او 
عقايد مندل عقايد ناسيوناليزم خيلى افراطى عقايد نهيليستى 
عقايد و افکار محدود محلى عقايد يا سياست شرقى عقايد يا قلمرو نفوذ اشراف پروسى 
عقايدى عقب عقب افتادگى 
عقب افتادن عقب افتادن از عقب افتاده 
عقب انداختن عقب انداز عقب بردگى 
عقب تر عقب تراز عقب ترين 
عقب ترين بازى کن عقب ترين قسمت کشتى عقب دار 
عقب رفتن عقب زدن عقب زنى 
عقب صف عقب کشتى عقب کشى 
عقب کشيدن عقب گذاشتن عقب گرد 
عقب گرد کردن عقب ماندگى عقب ماندگى روانى و فکرى 
عقب ماندن عقب مانده عقب نشاندن 
عقب نشستن عقب نشينى عقب نشينى کردن 
عقب هر چيزى عقب و جلو رفتن عقبه 
عقبى عقد عقد غير معوض 
عقد کردن عقده عقده اى 
عقده حقارت عقده روحى عقدى 
عقرب عقرب وار عقربک 
عقربه عقربه ثانيه شمار عقربه دقيقه شمار ساعت 
عقربه ساعت شمار عقل عقل اختيار 
عقل سليم عقل کل عقل گرايى 
عقل معاش عقلا عقلا توجيه کردن 
عقلانى عقلانى کردن عقلانيت 
عقلايى عقلى عقيد 
عقيده عقيده از قبل تشکيل شده عقيده اغراق آميز شخص نسبت بخودش 
عقيده افراطى عقيده اى عقيده بر اين که شکل و ساختمان بايستى منطبق با احتياج باشد 
عقيده برترى نژادى آلمان عقيده به آخرت عقيده به اين که انسان مى تواند در اخلاق يا ديندارى به حد کمال برسد 
عقيده به اين که برخى حقايق را مى توان مستقيما و بدون استدلال دريافت عقيده به اين که جهان مادى از ذرات ريز ساده تشکيل شده است عقيده به برابرى زن و مرد 
عقيده به حفظ و رعايت مصالح عمومى ملل عقيده داشتن عقيده داشتن به 
عقيده دينى عقيده رايج عقيده عامه 
عقيده قبلى نسبت به چيزى عقيده مارکس عقيده مخالف 
عقيده موروثى عقيده نادرست عقيق 
عقيق جگرى عقيق رنگارنگ عقيق سبز 
عقيق سرخ عقيق سليمانى عقيقه 
عقيقه جو عقيم عقيم کردن 
عقيم گذاردن عقيم گذارى عقيم ماندن 
عقيم مانده عقيمى عکاس 
عکاس فورى عکاسى عکاسى به وسيله املاح پلاتين 
عکاسى رنگى عکريش عکس 
عکس از روى چاپ سنگى برداشتن عکس العمل عکس العمل سياسى 
عکس العمل شناسى عکس العمل غير ارادى عکس العمل نشان دادن 
عکس باسمه اى روغنى عکس بردار عکس بردارى از سايه 
عکس بردارى از ستارگان براى تحقيقات فضايى عکس بردارى از مغز با اشعه مجهول عکس بردارى برجسته نما و سه بعدى 
عکس بردارى به وسيله تابش اشعه مجهول عکس بردارى و کپى بردارى از ترسيمات به وسيله اثر نور بر روى کاغذ و غيره عکس برداشتن از 
عکس برگردان عکس بزرگ شده عکس چاپى 
عکس خورشيد عکس ذره بينى از اجسام خيلى ريز عکس راديويى 
عکس رنگى عکس رنگى که به وسيله چاپ سنگى تهيه مى شود عکس شخص محکوم 
عکس فورى عکس فورى گرفتن عکس قضيه 
عکس نيمرخ عکس و تصويرى که با رنگ کارى فوق به دست آيد عکس يا تصوير صورت 
عکس يا قسمتى از کتاب يا روزنامه که بريده شده عکس ياخطى که از پشت روشنايى به آن بيندازند عکسبردارى 
عکسبردارى از شبکيه چشم عکسبردارى از مسافات دور عکسبردارى اکتشافى 
عکسبردارى با اشعه ايکس عکسبردارى به وسيله اشعه مجهول عکسبردارى به وسيله چاپ سنگى 
عکسبردارى راديو عکسبردارى راديويى عکسبردارى کردن 
عکسها عکسهايش عکسى 
عکسى که از چند قطعه عکس به هم چسبانده تشکيل شده باشد عکسى که به وسيله بى سيم فرستاده مى شود عکسى که توسط تابش اشعه مجهول درست شده است 
عکسى که در سه قاب تهيه کرده پهلوى يکديگر قرار دهند علاء علاء الدين 
علائم علائم اوليه مرض علائم بعدى و ثانوى مرض 
علائم ثانويه علائم رمز تلگرافى مرس علائم رمزى 
علائم رياضى علائم مخابرات به وسيله نور علائم مخصوص جمله جبرى 
علائم مخصوص عبور وسايط نقليه علائم مرض علائم مشخصه مرض 
علائم نظارتى علائم نقطه گذارى درجملات علائم و اختصارات 
علائم و نشان هاى مشخص کننده هر چيزى علاج علاج با آب 
علاج بخش علاج پذير علاج پذيرى 
علاج تجربه علاج عام علاج کليه دردها 
علاج کننده بهبودى دهنده علاج ناپذير علاج هر چيز 
علاجى علاق علاقجات 
علاقجات رعيتى علاقگى علاقمند 
علاقمند بامور جنسى علاقمند بغذاى خوب علاقمند به 
علاقمند به آب علاقمند به اکتشاف غار علاقمند به اولاد 
علاقمند به جانور علاقمند به جنس مخالف علاقمند به چيزى 
علاقمند به دريانوردى علاقمند به دزدى علاقمند به زندگى خوب 
علاقمند به شکار علاقمند به شيرينى علاقمند به صفحات گرامافون 
علاقمند به فضانوردى و هوا نوردى علاقمند به گرما علاقمند به مد و سليقه 
علاقمند به موسيقى علاقمند بودن علاقمند کردن 
علاقمند و متوجه علاقمندى علاقمندى به کشف و مطالعه غارها 
علاقمندى به کليسا علاقمندى به هنرهاى زيبا علاقمندى غير عقلانى 
علاقمندى وافر و بيش از اندازه علاقه علاقه به اجساد 
علاقه به جنس مخالف علاقه به غار شناسى علاقه به نفس 
علاقه خاص علاقه داشتن به علاقه دمدمى 
علاقه شديد به چيزى علاقه محلى علاقه مختصر 
علاقه مند علاقه مند به سياحت علاقه مند ذينفع 
علاقه نداشتن علام علامات 
علامت علامت - که بالاى حروف صدادار گذارده مى شود تا صداى آن بلندتر شود علامت استفهام 
علامت اشغال علامت افسوس و تعجب علامت اندوه و غم 
علامت انزجار و بى صبرى علامت انفصال علامت باضافه 
علامت بد مرض علامت برابرى علامت بعلاوه 
علامت بودن علامت تجارتى علامت تجارتى گذاشتن 
علامت تساوى علامت تعجب علامت تعجب حاکى از اهانت و تحقير 
علامت تعجب در هيجان و خشم و خوشى و وجد علامت تفکيک علامت تکيه ى صدا 
علامت توانا سازى علامت جذر علامت چاپ سفيد در متن کاغذ سفيد 
علامت چاپى است به معنى عمداً چنين نوشته شده علامت دادن علامت دار 
علامت داغ علامت در ثانيه علامت درخواست 
علامت دهنده علامت دهى علامت راديکال 
علامت رفع خطر علامت رقمى علامت رمزى 
علامت زا علامت زدن علامت زمان سنجى 
علامت سئوال علامت سازى علامت سفيد 
علامت سفيد کردن علامت سکوت علامت سلاح 
علامت سمعى علامت سوال علامت شروع 
علامت صفر علامت صليب علامت صليب روى بدن يا سينه کشيدن 
علامت ضربدر علامت ضربدر يا به اضافه علامت عدد 50 در اعداد رومى 
علامت فاصله گذارى علامت قياسى علامت که در موارد زير به کار مى رود 
علامت گذار علامت گذاردن علامت گذارى 
علامت گذارى با حروف علامت گذاشتن علامت لگاريتم منفى براى غلظت يون هيدروژن برحسب گرم اتم در هر ليتر 
علامت مانع علامت ماه گرفتگى بر بدن علامت متمايز کننده 
علامت مخصوص علامت مشخصه علامت مصدر انگليسى است 
علامت مکث و وقفه در يونانى علامت منفى علامت منها 
علامت منها يا منفى علامت نجومى علامت نقل قول 
علامت نگهبان علامت هاى متفاوت علامت و مقدار 
علامت يا نشان حجارى شده علامت يا نشان نجابت خانوادگى علامتى 
علامتى بدين شکل و علامتى براى آرايشگاهها در انگلستان علامتى که پس از يک نت قرار مى گيرد و نشان مى دهد که نت در چه گامى قرار دارد 
علاوه علاوه بر اين علاوه کردن 
علايم علايم اختصارى علت 
علت العلل علت انگيختگى علت اوليه 
علت براى عملى تا قاضى بتواند راى خود را بدهد علت بقا علت وجودى 
علتى علظ علظ چرانى 
علظ چرى علف علف آهوى سفيد 
علف بلند علف بواسير علف بوريا 
علف پازهر علف پنير علف تازه 
علف تازه مانده علف تب بر علف جاروب 
علف چمن و چراگاه علف چمنى علف چيدن 
علف چين علف خر علف خشک 
علف خشک کن علف خنازير علف خوردن 
علف دار علف دان علف دانه 
علف دروکن علف شبيه نى علف شوره 
علف شوره زار علف شير علف صاف يا حصير يا پوست درخت يا برگ خرما که براى ساختن کلاه حصيرى و خانه هاى حصيرى به کار مى رود 
علف قلياب علف کش علف مار 
علف مارماهى که گياهى است دريايى علف ماست علف مانند 
علف مبارک از تيره گل سرخيان علف نقره اى علف نيزار 
علف هاى ريز و شناورى که روى سطح آب شيرين تشکيل چيزى به شکل حصير سبز مى دهد و شامل جلبک هاى شناور نيز مى باشد علف هرزه علفخوار 
علفدان علفزار علفى 
علق علقه علل 
علم علم آداب معاشرت علم آسيب شناسى روانى 
علم آشور شناسى علم آوا شنود علم اجسام 
علم اجسام متحرک علم احجار علم احجار سماوى 
علم احکام نجوم علم اخلاق علم اداره ى کليساها 
علم ارزش ها علم ارزش يا خواص و نواميس ذاتى اجسام علم اساطير 
علم استحمام درمانى علم استخوان شناسى علم اشتقاق اسامى 
علم اشتقاق لغات علم اشتقاق لغات و طرز استعمال آنها علم اصلاح نژاد انسان 
علم اصوات علم اصول علم اغذيه لذيذه 
علم اقتصاد علم الاجتماع علم الاخلاق 
علم الاصوات علم الحرکات علم الحرکات بدن 
علم الحيات علم السنه و اشتقاق لغات و ساختمان و ترکيب کلمات و صرف و نحو علم العبادات 
علم العلاج علم اللغات علم الهيات نظرى 
علم امراض مسرى علم انسان شناسى علم اوزان و مقادير 
علم اوضاع بيرونى و طبيعى زمين علم ايمنى شيميايى علم بافت شناسى 
علم بحث علم بديع علم براهين جمجمه 
علم برداشت محصول و بهره بردارى از خاک علم بهداشت علم بى هوشى 
علم بيان علم بينايى علم پرورش گياهان و جانوران اهلى 
علم پزشکى علم پيدايش علم پيرى شناسى 
علم تبديل جرم بنيرو علم تجزيه و تحليل علم ترتيب تاريخ 
علم ترکيب لغات علم تعادل آبگونه ها علم تغذيه و رژيم غذايى 
علم تفسير علم تنظيم و محافظت از کتب علم توپخانه 
علم توصيف جانوران و خوى آنان علم تيراندازى با تير و کمان علم ثروت 
علم جراثقال علم جريان و تغيير شکل ماده علم جغرافيا 
علم حرکت اجسام پرتاب شونده علم حساب علم حشره شناسى 
علم خزه شناسى علم خواص هواو گازها علم دارايى 
علم دستور علم دين علم رده بندى 
علم رنگ شناسى علم روابط ميان روان شناسى و فيزيک علم روابط ميان روان و تن 
علم روان تنى علم روشنايى علم رويانيدن گياهها 
علم زبان علم زنگ شناسى علم ساختمان بدن انسان 
علم سجع علم سرطان شناسى علم سعادت و رفاه زندگى بشر 
علم سياست علم سياسى علم شار و موازنه آب هاى ساکن 
علم شکسته بندى علم شناسايى تلفظ کلمات و صداها علم شناسايى طبيعت و ماهيت انسانى 
علم شناسايى نشانه هاى بيمارى علم شناسايى و مطالعه غدد مترشحه داخلى علم شيمى 
علم صرف علم صرف و نحو علم طبابت 
علم طبيعى علم طبيعيات و کالبد علم عادت و طرز زندگى موجودات و نسبت آنها با محيط 
علم عروض علم علاج علم عوارض شنوايى 
علم غيب علم فرآيندهاى زيستى علم فروش 
علم فصاحت علم قياس زمان علم کامپيوتر 
علم کتابدارى علم کتابى علم کردن 
علم کنه شناسى علم کيميا علم گياهان 
علم لايتناهى علم لشکرکشى علم لغات و معانى 
علم مامايى علم مديريت علم مربوط به حرکت اجسام در گازها و هوا 
علم مربوط به شناسايى اتم و استفاده از نيروى اتمى علم مساحى علم مطالعه ارتباط ميان روان شناسى و زيست شناسى 
علم مطالعه خواص و بوم شناسى و علل شيوع امراض حيوانى علم مطالعه نژادها و اقوام علم معانى 
علم معانى بيان علم مقياسات و پيمانه ها علم مکانيک 
علم منطق علم منطق جدلى علم موجودات 
علم مياه علم ميکرب شناسى علم ميوه کارى 
علم ناخوشى هاى زنانه علم ناخوشى هاى همه گير علم نجوم 
علم نحو علم نظرى علم نيرو و جنبش آبگونه ها 
علم هندسه علم هوا شناسى علم هيئت 
علم هيپنوتيزم يا طريقه خواب آورى مصنوعى علم ورزش علم وظايف اخلاقى 
علم وظايف الاعضاء علما علمى 
علمى که در باره اثر نيرو بر اجسام بحث مى کند علمى که در باره برجستگى هاى سطح زمين و علل پيدايش آنها بحث مى کند علمى که در باره پديده هاى شيميايى سلول و بافت بحث مى کند 
علمى که در باره تجمع برف و يخ و انجماد در دوره هاى يخبندان بحث مى کند علمى که در باره ترکيب و تغييرات شيميايى پوسته زمين بحث مى کند علمى که در باره خواص و بوم شناسى و علل شيوع امراض گياهى بحث مى کند 
علمى و بدون نظر خصوصى علميات علميات نرمش 
علناً علناً اظهار داشتن علنى 
علنى ساختن عله علو 
علو طبع علو مقام علوفه 
علوفه حيوانات علوفه دادن علوم 
علوم آگاهى علوم اجتماعى علوم اسرار آميز از قبيل علم ارواح 
علوم انسانى علوم چهار گانه علوم دقيقه 
علوم رياضى علوم سبعه علوم سياسى 
علوم کامپيوتر علوم مدنى علوم مربوط به زمين شناسى 
علوم معقول علوم مقدماتى علومقام 
علوى على على البدل 
على البدلى على رغم على ورجه 
عليت عليحده عليرغم 
عليق عليق اسب عليق جمع آورى کردن 
عليق دادن عليل عليل المزاج 
عليل کردن عليل و ناتوان عليه 
عليه انسان عليه شخص خاصى عليه کسى ادعا نامه تنظيم کردن 
عليه کسى اظهارى کردن عليه منظور خود عليهذا 
عم عمارات عمارت 
عمارت بزرگ عمارت پارلمان ايالتى عمارت چند دستگاهى 
عمارت شهردارى عمارت کلاه فرنگى عمارت کنگره درشهر واشينگتن 
عمارى عمامه عمان 
عمد عمداً عمداً انجام دادن 
عمده عمده دلالت کننده عمده فروش 
عمده فروش شراب عمده فروشى عمده فروشى کردن 
عمدى عمر عمر متوسط 
عمران عمرى عمق 
عمق پيمايى کردن عمق پيمودن عمق سنج 
عمق سنجى عمق و يا انت هاى هر عضو مجوفى عمق ياب صوتى 
عمقى عمقى شدن عمگر 
عمل عمل آسياب کردن عمل آمدن 
عمل آميختن با عمل آهکى شدن عمل آوردن 
عمل آورنده عمل آورى عمل آويختن 
عمل اکثريت عمل امتزاج و جفت کردن عمل انبار کردن عليق ياغله اى که بدين ترتيب نگاه داشته شود 
عمل انتقال عمل انجام شده عمل بار کردن 
عمل باسمه کردن پارچه عمل بالا بردن عمل برداشتن تمام يا قسمتى از معده 
عمل برون خطى عمل بزرگ کردن عمل بستن 
عمل بلع عمل بمباران اتمى عمل به هم چسباندن 
عمل بولى عمل پائيدن عمل پاشيدن 
عمل پذير عمل پر کردن تفنگ با گلوله عمل پرت کردن 
عمل پست و شيطنت آميز عمل پنهانى عمل پى گم کردن 
عمل پيچيدن عمل پيراستن عمل پيمودن 
عمل تبخير عمل تبديل به هيدروژن عمل تبديل جسم بذرات کوچک 
عمل تبرک کردن عمل تجربى عمل ترتيبى 
عمل ترکيب اکسيژن با جسم ديگرى عمل ترکيب با ذغال عمل ترور کردن 
عمل تعصب آميز عمل تک مرحله عمل تميز کردن و پاک کردن 
عمل تند و وحشيانه عمل تنزل دادن عمل تهمت زدن به خويشتن 
عمل تهور آميز عمل تيز کردن عمل تيز کردن به وسيله مالش 
عمل جراحى عمل جراحى براى درآوردن مانع جريان خون عمل جراحى شکافتن جدار سينه 
عمل جراحى کردن عمل جراحى و برداشتن مجراى ناقل منى براى عقيم کردن عمل جراحى و برداشتن نسج ريه 
عمل جويدن عمل چسباندن عمل خرد کردن يا آسياب کردن 
عمل خزيدن عمل خصمانه باعث جنگ عمل خطاب يا احضار کردن 
عمل خلاف عقل عمل خنجرى عمل خيساندن 
عمل درون خطى عمل دسته بندى عمل دسته جمعى 
عمل دستى عمل دوباره دويدن عمل دوتايى 
عمل دودويى عمل دوشرطى عمل ربودن 
عمل ريز بافتن عمل سوء عمل سوار کردن 
عمل سوراخ کردن عمل شکافتن عمل شکفتن غنچه 
عمل شناس عمل شنيع عمل شيطانى 
عمل طى کردن عمل غلتان الوار و کنده درخت و انداختن آن به رودخانه عمل فى نفسه 
عمل کاوى عمل کردن عمل کردنى 
عمل کشيدن عمل کفر آميز کردن عمل کمکى 
عمل کننده عمل کننده مانند دستگاه عصبى نباتى عمل کوتاه کردن 
عمل کود دادن عمل گرا عمل گرفتن 
عمل گرفتن و ربودن عمل گرم کردن عمل گشا 
عمل لنگيدن عمل لوزه عمل متقابل 
عمل متقابل کردن عمل متمرکز کردن عمل متهورانه و ابتکارى 
عمل محصور شدن عمل مستقل عمل معکوس 
عمل مکيدن عمل ملوک الطوايفى کردن عمل ممتاز 
عمل منطقى عمل موازى عمل موهن 
عمل موهن انجام دادن عمل ناپذير عمل ناهمانى 
عمل نسبت دادن به چيزى عمل نفى عمل نقض 
عمل نقيض و عمل نوبتى عمل هرس کردن 
عمل هم ارزى عمل همانى عمل همزاد 
عمل همگام عمل وند بلافصل عمل يا 
عمل يا طريقه ساختن هر چيزى عمل يا فعاليت رسوبى عمل يا کار معلول و غير عادى 
عمل ياى شامل عمل يگانى عملاً 
عملکرد عملکرد بى مراقب عملکرد چند برنامه اى 
عملکرد چند ترتيبى عملکرد چند تکليفى عملکرد ماشين يا دستگاه 
عملکرد موازى عملگر عملگر بولى 
عملگر تکين عملگر دوتايى عملگر رابطه اى 
عملگر منطقى عملگر نقيض و عملگر يگانى 
عمله عمله کارگر که کارش بيشتر از رنج بدنى بخواهد عمله ولگرد 
عملواره عملوند عملوند لفظى 
عملى عملى بودن عملى شدن 
عملى کردن عمليات عمليات آکروباتى با هواپيما يا هواپيماى بدون موتور 
عمليات اکتشافى کردن عمليات اکتشافى کردن پوئيدن عمليات انتظامى محلى براى حفظ امنيت 
عمليات جنگى عمليات جنگى آموزشى عمليات جنون آميز در اثر اختلالات فکرى و روانى 
عمليات خصمانه عمليات دسته جمعى عمليات رقابت آميز عنيف و شتاب آميز 
عمليات غير نظاميان و شخصى ها در زمان جنگ عمليات نظامى و جنگى را تمرين کردن عملياتى 
عمه عمه پدرى عمه زاده 
عمه مادرى عمو عمو بزرگ 
عمو زاده عمو سام عمو يا دايى پدر و مادر 
عمود عمود بودن عمودا 
عمودى عمودى بريدن عمودى قرار دادن 
عموديت عموم عموماً 
عمومى عمومى کردن عمومى و رايج 
عموميت عموميت دادن عميق 
عميق ترين احساسات دل عميق ترين قسمت زير پوست عميقا 
عميقى عن عناب 
عنابها عنابيان عناد 
عناد آميز عناصر عناصر سفيد خون و سلول هاى سازنده آنها 
عناصرى عنان عناوين 
عنايت عنبر عنبر سائل 
عنبر سائل آمريکايى عنبر کشميرى عنبر ماهى 
عنبرچه عنبرسائل عنبرى 
عنبه عنبه هندى عنبيه 
عنبيه چشم عنتر عندالمطالبه 
عنصر عنصر 43 عنصر آستانه اى 
عنصر آسمانى عنصر اصلى عنصر القايى 
عنصر ايست عنصر با عدم تقارن مغناطيسى عنصر برودتى 
عنصر پردازشى عنصر پنجم يعنى اثير يا اتر عنصر تاخيرى 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 1 و جرم اتمى 1.00794 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 10 و جرم اتمى 20.1797 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 101 و جرم مولى گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 102 و جرم مولى گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 103 و جرم مولى گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 104 و جرم مولى گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 105 و جرم مولى گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 106 و جرم مولى گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 107 و جرم مولى گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 108 و جرم مولى گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 109 و جرم مولى گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 11 و جرم اتمى 22.989770 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 110 و جرم مولى گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 111 و جرم مولى گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 112 و جرم مولى گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 114 و جرم مولى گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 116 و جرم مولى گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 118 و جرم مولى گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 12 و جرم اتمى 24.3050 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 13 و جرم اتمى 26.981538 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 14 و جرم اتمى 28.0855 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 15 و جرم اتمى 30.973761 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 16 و جرم اتمى 32.066 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 17 و جرم اتمى 35.4527 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 18 و جرم اتمى 39.948 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 19 و جرم اتمى 39.0983 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 2 و جرم اتمى 4.002602 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 20 و جرم اتمى 40.078 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 21 و جرم اتمى 44.955910 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 22 و جرم اتمى 47.867 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 23 و جرم اتمى 50.9415 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 24 و جرم اتمى 51.9961 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 25 و جرم اتمى 54.938049 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 26 و جرم اتمى 55.845 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 27 و جرم اتمى 58.933200 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 28 و جرم اتمى 58.6934 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 29 و جرم اتمى 63.546 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 3 و جرم اتمى 6.941 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 30 و جرم اتمى 65.39 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 31 و جرم اتمى 69.723 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 32 و جرم اتمى 72.61 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 33 و جرم اتمى 74.92160 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 34 و جرم اتمى 78.96 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 35 و جرم اتمى 79.904 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 36 و جرم اتمى 83.80 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 37 و جرم اتمى 85.4678 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 38 و جرم اتمى 87.62 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 39 و جرم اتمى 88.90585 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 4 و جرم اتمى 9.012182 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 40 و جرم اتمى 91.224 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 41 و جرم اتمى 92.90638 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 42 و جرم اتمى 95.94 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 43 و جرم اتمى 98 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 44 و جرم اتمى 101.07 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 45 و جرم اتمى 102.90550 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 46 و جرم اتمى 106.42 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 47 و جرم اتمى 107.8682 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 48 و جرم اتمى 112.411 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 49 و جرم اتمى 114.818 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 5 و جرم اتمى 10.811 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 50 و جرم اتمى 118.710 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 51 و جرم اتمى 121.760 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 52 و جرم اتمى 127.60 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 53 و جرم اتمى 126.90447 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 54 و جرم اتمى 131.29 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 55 و جرم اتمى 132.90545 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 56 و جرم اتمى 137.327 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 57 و جرم اتمى 138.9055 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 58 و جرم اتمى 140.116 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 59 و جرم مولى 140.907 گرم بر مول و چگالى 6.773 گرم بر سانتى متر مکعب عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 6 و جرم اتمى 12.0107 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 60 و جرم مولى 144.24 گرم بر مول و چگالى 7.00 گرم بر سانتى متر مکعب 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 61 و جرم مولى گرم بر مول و چگالى 7.264 گرم بر سانتى متر مکعب عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 62 و جرم اتمى 150.36 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 63 و جرم اتمى 151.964 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 64 و جرم اتمى 157.25 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 65 و جرم اتمى 158.92534 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 66 و جرم اتمى 162.50 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 67 و جرم مولى 164.930 گرم بر مول و چگالى 8.79 گرم بر سانتى متر مکعب عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 68 و جرم اتمى 167.26 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 69 و جرم اتمى 168.93421 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 7 و جرم اتمى 14.00674 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 70 و جرم اتمى 173.04 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 71 و جرم اتمى 174.967 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 72 و جرم اتمى 178.49 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 73 و جرم اتمى 180.9479 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 74 و جرم اتمى 183.84 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 75 و جرم اتمى 186.207 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 76 و جرم اتمى 190.23 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 77 و جرم اتمى 192.217 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 78 و جرم اتمى 195.078 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 79 و جرم اتمى 196.96655 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 8 و جرم اتمى 15.9994 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 80 و جرم اتمى 200.59 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 81 و جرم اتمى 204.3833 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 82 و جرم اتمى 207.2 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 83 و جرم اتمى 208.98038 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 84 و جرم اتمى 209 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 85 و جرم مولى گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 86 و جرم اتمى 222 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 87 و جرم مولى گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 88 و جرم اتمى 226 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 89 و جرم اتمى 227 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 9 و جرم اتمى 18.9984032 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 90 و جرم اتمى 232.0381 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 91 و جرم اتمى 231.03588 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 91 و جرم اتمى 238.0289 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 93 و جرم اتمى 237 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 94 و جرم اتمى 244 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 95 و جرم مولى گرم بر مول و چگالى 13.7 گرم بر سانتى متر مکعب عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 96 و جرم اتمى 247 گرم بر مول 
عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 97 و جرم مولى گرم بر مول و چگالى 14 گرم بر سانتى متر مکعب عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 98 و جرم اتمى 251 گرم بر مول عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 99 و جرم اتمى 252 گرم بر مول 
عنصر داده عنصر رمز عنصر شروع 
عنصر شش بنيانى عنصر فعال عنصر فلزى 
عنصر فلزى سخت و آبى مايل به سفيد عنصر فلزى مشتق از آلومينيوم عنصر قابل اشتعال 
عنصر کنشى عنصر گرمکن عنصر مادى جرم و عمل خلاف قانون 
عنصر مالکيت شرکت که به صورت سهام و گواهى نامه سهام درآمده عنصر مقاوم عنصر منطقى 
عنصر نخستين عنصر نقيض و عنصر ياى انحصارى 
عنصرى عنصل عنف 
عنقا عنقريب عنکبوت 
عنکبوتى عنکبوتى که تار مى تند عنکبوتيان 
عنکبوتيه عنکوبت عنن 
عنه عنوان عنوان پسر ارشد پادشاه فرانسه 
عنوان پيام عنوان تجليلى عنوان جزء يا فرعى 
عنوان چاپى بالاى کاغذ عنوان چشمگير مقاله عنوان دادن 
عنوان دادن به عنوان دکترى عنوان دهنده 
عنوان روى پاکت عنوان روى نامه و امثال آن براى مردها عنوان سرصفحه روزنامه 
عنوان غلط عنوان فرعى عنوان فرعى مقاله 
عنوان قبل از اسم شخص عنوان کشيشان کليساى هلند عنوان کوچک هر يک از صفحات کتاب 
عنوان گذارى عنوان لردى دادن به عنوان مشخص 
عنوان مودبانه بانوان عنوان نوشتن عنوان نوشته روى چيزى 
عنوان يا لقب اهانت آميز عنوانش عنوانى 
عنوانى که با حروف قرمز نوشته يا چاپ شده باشد عنوانى که يک درجه پايين تراز شواليه بوده عنوانى مثل آقا 
عنيف عهايق عهد 
عهد چهارم زمين شناسى عهد شکستن عهد شکن 
عهد شکنى عهد عتيق عهد قديم 
عهد کردن عهد نامه عهد و ميثاق 
عهدنامه عهده عهده دار 
عهده دار شدن عهده دار کردن عهده دارى 
عهده کسى برات کشيدن عهده گيرى عهدى 
عهيار عوا عوائد 
عوارض عوارض باراندازى عوارض بندرى 
عوارض زمين عوارض گمرکى عوارض گمرکى و دريايى 
عوارض ياحق حمل به وسيله لوله عوارض يدک کشى عواطف 
عواطف بشرى عواقب عواقب بعدى 
عوام عوام الناس عوام الناسى 
عوام انگيز عوام پسند سازى عوام پسند کننده 
عوام فريب عوام فريبى عوامانه 
عوامانه کردن عوامل عوامل توارثى غير همرديف 
عوامل صوتى که در راديو و تلويزيون و فيلم سينمايى و غيره موجب صدا مى شود عواميت عوايد 
عوجه عود عود چيزى 
عود زدن عود زن عود شش سيمه 
عود فرنگى عود کردن عود کننده 
عود مرض عود نواز عودالانبياء 
عودالبرق عودت عودزن 
عودسوز عوض عوض دادن 
عوض دار عوض دهنده عوض شدن 
عوض کردن عوض کننده عوض نشده 
عوض و بدل عوضى عوضى گرفتن 
عوضى نشان دادن عوعو عوعو کردن 
عوعوکن عوم عوم فريبى 
عيادت عيادت کردن عيادت کننده 
عيادتى عيار عيار چيزى را معين کردن 
عيار زدن عيار گرفتن عيارسنج 
عيارسنجى عيارگرى عيارگير 
عيارگير ضرابخانه عيارگيرى عيارگيرى کردن 
عيارى عيارى که از طرف زرگر يا دولت روى آلات سيمين و زرين گذاشته مى شود عياش 
عياشى عياشى کردن عياشى و خوشگذرانى 
عياشى و شادى پر سر و صدا عياشى و شب زنده دارى کردن عياشى و شهوترانى 
عيال عيال پرست عيال کشى 
عيالى عيب عيب پوشى 
عيب جو عيب جويانه عيب جويى 
عيب جويى کردن عيب جويى کردن از عيب دائمى 
عيب دار کردن عيب زدايى عيب شناسى 
عيب غير دائمى عيب کاوى عيب گاه بگاه 
عيب گرفتن عيب گرفتن از عيب ماشين 
عيب نکردنى عيب يابى عيبجو 
عيبجويى عيبجويى کردن عيبناک 
عيبى عيد عيد اولياء 
عيد پاک عيد پنجاهه عيد تبشير 
عيد فرشته ميکائيل عيد فصح عيد فطر 
عيد فطير عيد گرفتن عيد گلريزان 
عيد مخصوص مريم باکره عيد ميلاد مسيح عيد نزول روح القدس بر رسولان عيسى 
عيد نوئل عيدفصح عيدى 
عيدى دادن عيسوى عيسوى سازى 
عيسوى کردن عيسوى مسلمان شده عيسى 
عيسى مسيح عيش عيشى 
عين عين الشمس عين الهر 
عين بيانات و گفته شخص عين چيزى را به کسى برگرداندن عين کلمه يا عبارتى را از زبانى به زبان ديگر نقل کردن 
عين گرايى فلسفه مادى عين همان عيناً 
عيناً مثل هم عيناً مساوى و مرتبط با يکديگر عينک 
عينک آفتابى عينک ايمنى عينک پنسى 
عينک جوشکارى عينک حفاظ دار عينک دار کردن 
عينک دسته بلند عينک دماغى عينک دو کانونى 
عينک ساز عينک سازى عينک فروش 
عينک فروشى عينک فنرى عينک مخصوص روى بينى 
عينک يا کراوات زدن عينک يک چشم عينک يک چشمى 
عينکى عينکى که اطرافش پوشيده شده و براى محافظت چشم به کار مى رود عينى 
عينى بودن عينيت عيوب 
عيوب يا اشتباهات کسى را ياد آور شدن عيوق 
Terms of Service