Username or e-mail: Sign up
Password: Log in
 
غائيت غات غات غات کردن 
غار غار بزرگ غار شناس 
غار شناسى غار غار کننده غار مانند 
غارت غارت کردن غارتگر 
غارتگرى غارتى غاردار 
غارزدن غارزى غارغار 
غارغار کردن غارنشين غارها 
غارى غاريقون غاز 
غاز درياى شمالى غاز نر غاز وحشى 
غاز وحشى اروپايى غازه غازها 
غازى غازى شکل غازيا 
غاسول غاسول صابونى غاشيه 
غاصب غاصب حق وارث قانونى غاصبانه 
غافث غافث معمولى غافلگير 
غافلگير کردن غالامى غالب 
غالب آمدن غالب آمدن بر غالب اوقات 
غالب شدن بر غالبا غالباً 
غاليه غاليون غاليون اصل 
غامض غان غايب 
غايب شدن غايى غبار 
غبار شبيه مه رقيق غبار گرفته غبارگير 
غبارى غبطه غبطه خور 
غبطه خوردن غبطه خوردن بر غبغب 
غبغب انسان غبغب گاو غبن 
غدد غدد پاراتيروئيد غدد مترشح داخلى 
غدر غدغد غده 
غده اشک غده اى غده بافت ماهيچه 
غده بدون مجرا و بداخل ترشح کننده غده برى غده بناگوشى 
غده پروستات غده پستانى يا شيرى غده توليد کننده منى 
غده تيموس غده جنسى غده چربى 
غده خوش خيم و يا بدخيم مشتق از بافت مخاطى غده خيارکى غده درون تراوا 
غده درونى غده ساده و کوچک لنفاوى غده شناسى 
غده صنوبرى غده عرق غده عرقى 
غده عصبى غده گوارشى غده لنفاوى 
غده مانند غده ماهيچه اى غده مترشحه 
غده مترشحه داخلى غده مرکب از بافت لنفاوى غده هاضمه 
غده هيپوفيز غده وار غده ى فوق کليوى 
غده ى مترشحه ى خارجى غذا غذا خوردن 
غذا دادن غذا دهنده غذا ذخيره کردن 
غذا را سرخ کردن غذا و منزل مجانى غذا يا آشاميدنى اشتها آور قبل از غذا 
غذائيت غذائيت دار غذاتوسط 
غذاخورى غذاهاى غذاهاى فرعى 
غذاهاى مرکب از جانوران دريايى غذاى غذاى اشتها آور 
غذاى اصلى غذاى بدبو غذاى پخته 
غذاى پرندگان غذاى پف دار غذاى جوجه 
غذاى چسبناک غذاى دريايى غذاى ذرت 
غذاى رقيق و بى مزه غذاى روى ميز غذاى شيرين 
غذاى غير کافى خوردن يا دادن غذاى گرم غذاى گياهى 
غذاى لذيد اضافه بر برنامه معمولى غذاى مايع غذاى مايعى مرکب از گوشت يا ماهى و حبوبات و سبزى هاى پخته 
غذاى محدود خوار غذاى مختصر غذاى مرکب از لوبيا و مغز ذرت پخته 
غذاى مفصل غذايى غذايى شبيه آش جو 
غذايى که از غلات تهيه شده و با شير به عنوان صبحانه مصرف مى شود غذايى که از مخلوط شکلات و شير و قند درست شده باشد غذايى که هم به جاى ناشتا و هم به جاى ناهار صرف شود 
غذه غر غرا 
غرائز غراب غرابت 
غرابت طبيعت غرامت غرامت براى ترضيه خاطر 
غرامت پرداختن غرامت جنگى غرامت دادن 
غرايز غرايز شهوانى انسانى غرب 
غرب گرايى غربال غربال چى 
غربال سيمى استوانه شکلى مخصوص سنگ معدن غربال سيمى کارگران غربال کردن 
غربال يا اسبابى که آشغال و کاه را بوجارى مى کند غربالى غربت 
غربى غربى ترين غربى شدن 
غربى کردن غرس غرس کردن 
غرش غرش رعد غرش کردن 
غرش کننده غرض غرض آلود 
غرض آميز غرض شخصى غرض ورزى 
غرضانه غرضى غرغر 
غرغر کردن غرغر کننده غرغره 
غرغره کردن غرغرو غرفه 
غرفه نمايشگاه غرق غرق افکار شاعرانه کردن 
غرق در افکار غرق در اندوه غرق در انديشه 
غرق در خوشحالى کردن غرق در خويش غرق شد 
غرق شدن غرق شدن در افکار غرق شده 
غرق شکوفه غرق کردن غرق کردن در 
غرق کردنى يا شدنى غرق کشتى غرنده 
غره غره برج غروب 
غروب آفتاب غروب کردن غروب ماه 
غروبى غرور غرور بى جا 
غرور جوانى غرور و تظاهر غرولند 
غرولند کردن غرولندو غرى 
غريب غريب ننواز غريب نواز 
غريب و عجيب غريبان غريبه 
غريبه بودن غريبى غريدن 
غريزه غريزى غريق 
غريو غريو کردن غريو کشيدن 
غزال غزال آفريقايى غزال بزرگ آفريقا 
غزال کوچک آفريقايى غزل غزل انگليسى که شامل دوازده سطراست 
غزل تهليل دار ده بيتى يا 13 بيتى دو قافيه اى غزل تهليل دار دو قافيه هفت بندى غزل خوان 
غزل سرا غزل سرايى غزل سرايى کردن 
غزل گروهه غزل و شعر عشقى يونانى غزل يا قطعه شعر 14 سطرى 
غزلاغ غزلى غزليات 
غزليات داراى موضوع واحد غزليات مرتبط غژ 
غژايجاد غژغژ غژغژ کردن 
غژغژ کننده غسل غسل ارتماسى دادن 
غسل تعميد غسل تعميد به وسيله آب پاشى غسل دادن 
غش غش آبستنى غش دار 
غش در اثر گرما غش کردن غش کرده 
غش کننده غش يا بيهوشى و حمله در زنان غشا 
غشا درونى ميوه غشاء غشاء پوششى 
غشاء جنينى غشاء خارجى سفيده ياخته غشاء خارجى قلب 
غشاء داخلى جنين غشاء دار غشاء زجاجى 
غشاء سروزى غشاء سلولى غشاء مايى ريوى 
غشاء مغناطيسى غشاء ميانى پوست غشاء نازک 
غشاء نازک مغناطيسى غشادار غشايى 
غشى غشى شدن غصب 
غصب کردن غصب کردنى غصب نشدنى 
غصب نکردنى غصب يا تصرف عدوانى غصه 
غصه خوردن غصه دار غصه دار کردن 
غصه و غم غضب غضب خداوند 
غضب شديد غضب کردن غضب ناگهانى 
غضبناک غضبناک کردن غضبناکى 
غضروف غضروف جلو گوش غضروف خنجرى 
غضروف شفاف غضروف کنجدى غضروف هيالن 
غضروفى غضو غضو دسته جنايتکاران 
غفلت غفلت کار غفلت کرد 
غفلت کردن غفلتا غفو 
غفو کردن غل غل خوردن 
غل دادن غل و زنجير براى بستن پا غل و زنجير پا 
غلا غلات غلات خيسانده براى تهيه مشروبات 
غلاظ غلاف غلاف آور 
غلاف باقلا غلاف حيله گردان غلاف دار 
غلاف سبوس غلاف شدگى غلاف شمشير 
غلاف کردن غلاف گل غلاف ميوه 
غلاف نخود غلاف يا کاسه گل غلافدار 
غلافدار کردن غلام غلام آزاد شده 
غلام پاروزن غلام صحت غلام کردن 
غلام گردش غلامان غلامى 
غلامى کردن غلامى که در معابد خدمت مى کرده غلبه 
غلبه کردن غلبه کردنى غلبه کننده 
غلبه يافتن غلبه يافتن بر غلت 
غلت خور غلت خوردن غلت دادن 
غلت زدن غلتان غلتاندن 
غلتاندن الوار و انداختن آنها به آب غلتانک غلتاننده 
غلتانى غلتک غلتک پيش بر 
غلتک زدن غلتک زن غلتک مخصوص صيقل فلزات 
غلتکى غلتگاه غلتنده 
غلتيدن غلتيده غلط 
غلط اصطلاحى غلط اظهار داشتن غلط املايى 
غلط بازى کردن غلط برآورد کردن غلط بودن 
غلط تلفظ کردن غلط چاپى غلط چاپى کردن 
غلط خواندن غلط دادن غلط دار 
غلط دستورى غلط شمردن غلط گفتن 
غلط گير غلط گيرى غلط گيرى کردن 
غلط ناميدن غلط نقل کردن غلط و اشتباه بخاطر آوردن 
غلط وقت گذاشتن غلطک غلطنامه 
غلطى غلظت غلظت سنج 
غلغلک غلغلک آور غلغلک آورى 
غلغلک دادن غلغلک دهنده غلغلک شدن 
غلغلکى غلفه غلنبه 
غله غله اى غله فروش 
غلو غلو کردن غليان 
غليط غليظ غليظ تلفظ کردن 
غليظ شدن غليظ شدنى غليظ کردن 
غليظ کننده غليظ و شيره مانند غليظى 
غليوا غليواج غم 
غم افزا غم انگيز غم انگيز و تفريحى 
غم خوار غم خوردن غم زدگى 
غم زياد غم فزا غم و اندوه 
غم و غصه غماز غمباد 
غمبادى غمخوار غمخوارى 
غمديده غمزدا غمزدگى 
غمزده غمزده عشق غمزه 
غمگين غمگين ساختن ياشدن غمگين شدن 
غمگين کردن غمگين کننده غمگينى 
غمناک غمين غنا 
غنائم غنايى غنچه 
غنچه آورى مجدد غنچه برگ غنچه دار 
غنچه کردن غنچه گل غنچه هاى درخت را چيدن 
غند غنودن غنوده 
غنى غنى تر کردن غنى ساختن 
غنى سازى غنى کردن غنيمت 
غنيمت جنگى غواص غواصى 
غواصى کردن غور غور و بررسى 
غور و بررسى کردن غوره غوزکى 
غوشه غوص غوص کردن 
غوض غوض کردن غوطه 
غوطه دادن غوطه زدن غوطه ور 
غوطه ور ساختن غوطه ور شدن غوطه ور کردنى 
غوطه ورسازى غوطه ورى غوغا 
غوغا سالارى غوغا کردن غوغايى 
غوک غوک بزرگ آمريکايى غوک وار بردن 
غول غول آسا غول آسايى 
غول پيکر غول پيکرى غول صفت 
غول مانند غول يا پهلوان يک چشم غول يا جن ساکن غار و کوه 
غول يا شخص بسيار بلند غول يک چشم غولى 
غياب غيابى غيب 
غيب زدگى غيب شدن غيب گو 
غيب گوى نابيناى شهر تبس در يونان غيب گويى غيب گويى از روى خاک 
غيب گويى از روى سايه مرده غيب گويى کردن غيبت 
غيبت کردن غيبت کننده غيبت هنگام وقوع جرم 
غيبگو غيبگو از روى سايه مرده غيبگويانه 
غيبگويى غيبگويى يا پيشگويى کردن غيبى 
غير غير آزاد غير آگاه 
غير آلى غير آماده غير آهنى 
غير اثاثى غير اجتماعى غير ارادى 
غير ارتدکس غير از غير اساسى 
غير استادانه غير اصلى غير انتقادى 
غير انسانى غير اهلى غير بالغ 
غير بحرانى غير برجسته غير بسته اى 
غير بسته اى کردن غير بهداشتى غير بيمارى زا 
غير پارلمانى غير پايانى غير پرستى 
غير توليدى غير ثابت کردن غير جالب 
غير جايز غير جبرى غير جدى 
غير جذاب غير جسمانى غير جسمانى بودن 
غير جنسى غير حاصلخيز غير حاکى 
غير حامله غير حرفه غير حساس 
غير خطى غير خوانايى غير دائم 
غير دائمى غير داوطلبانه غير دقيق 
غير دوستانه غير ذيروح غير ذيعلاقه 
غير ذيفقار غير رسمى غير رسمى بودن 
غير روحانى غير روحانى بودن غير روحانى کردن 
غير روشن غير زبانى غير زمينى 
غير ساکن غير سالم غير سر راست 
غير سرى غير سلولى غير سوزنى 
غير سياسى غير شرطى غير شفاف 
غير شفاهى غير صحى غير صحيح 
غير صريح غير صفر غير صميمى 
غير صميى غير صنعتى غير صوتى کردن 
غير صورى غير ضرورى غير ضرورى بودن 
غير طبيعى غير طبيعى کردن غير عادلانه 
غير عادى غير عادى بودن غير عاقلانه 
غير عقلانى غير عقلى غير عمدى 
غير عملى غير عملى بودن غير فانى 
غير فعال غير فعال باقى ماندن غير فعال کردن 
غير فکرى غير فلز غير فلزى 
غير فنى غير فنى و غير علمى غير قابل آميزش 
غير قابل ابلاغ غير قابل اثبات غير قابل اجتناب 
غير قابل اجرا غير قابل احتراق غير قابل اداره 
غير قابل ادراک غير قابل ادراک و فهم غير قابل ارتجاع 
غير قابل ارزيابى غير قابل استخراج غير قابل استخلاص 
غير قابل استرداد غير قابل استعمال با يکديگر غير قابل استفاده 
غير قابل استفاده شدن در اثر چکه و نفوذ آب غير قابل استناد غير قابل استنشاق 
غير قابل استيناف غير قابل اشغال غير قابل اطلاق 
غير قابل اطمينان غير قابل اظهار غير قابل اعتذار 
غير قابل اعتراض غير قابل اعتماد غير قابل الغاء 
غير قابل القا مغناطيسى غير قابل امتناع غير قابل انتقال 
غير قابل انحراف غير قابل اندازه گيرى غير قابل انعطاف 
غير قابل انکار و تکذيب غير قابل باور غير قابل بحث 
غير قابل بيان غير قابل بيان با لغات غير قابل پاک شدن به وسيله آب 
غير قابل پخش غير قابل پذيرش غير قابل پرداخت تا انقضا مدت 
غير قابل پيش بينى غير قابل پيشگويى غير قابل تبديل به پول 
غير قابل تبديل به پول نقد غير قابل تجزيه غير قابل تحصيل 
غير قابل تحمل غير قابل تخمين غير قابل تذکر 
غير قابل تربيت غير قابل تسخير غير قابل تسعير 
غير قابل تسکين غير قابل تسليت غير قابل تشخيص 
غير قابل تشخيص در معاينات بالينى غير قابل تصريف غير قابل تطبيق 
غير قابل تعريف غير قابل تعمق غير قابل تعويض 
غير قابل تعيين غير قابل تغيير غير قابل تغيير و انحراف 
غير قابل تفکيک غير قابل تفوق غير قابل تقدير 
غير قابل تقسيم غير قابل تقسيم بودن غير قابل تقسيم بودن اعداد به دو قسمت مساوى 
غير قابل تقليد غير قابل تقليل غير قابل تکذيب 
غير قابل تلخيص غير قابل تنفس غير قابل توصيف 
غير قابل توصيفى غير قابل توضيح غير قابل جبران 
غير قابل جراحى غير قابل جلوگيرى غير قابل چاپ 
غير قابل چرخش غير قابل حرکت ساختن غير قابل حصول 
غير قابل حکايت غير قابل حل غير قابل حمله 
غير قابل خريدارى غير قابل خوردن غير قابل درک 
غير قابل دسترس غير قابل دفاع غير قابل ذوب 
غير قابل رد غير قابل رسوخ غير قابل رشد سريع 
غير قابل رويت غير قابل زنگ زدن غير قابل سرايت 
غير قابل سرزنش غير قابل شرح غير قابل شکستن 
غير قابل شمارش غير قابل شنوايى غير قابل شنيدن 
غير قابل ضمانت غير قابل طبقه بندى غير قابل عبور 
غير قابل عمق سنجى غير قابل غضب غير قابل فتح 
غير قابل فسخ غير قابل فسخ بودن غير قابل فکر 
غير قابل فهم بودن غير قابل قبول غير قابل قبولى 
غير قابل قسمت غير قابل قلع و قمع غير قابل قياس 
غير قابل کشش غير قابل کشف غير قابل کنترل 
غير قابل گوشزد غير قابل لغزش غير قابل لمس 
غير قابل محاسبه غير قابل مشاهده غير قابل مصرف 
غير قابل معاشرت غير قابل مقاومت غير قابل مقايسه 
غير قابل ملاحظه غير قابل منازعه غير قابل نظارت 
غير قابل نفوذ غير قابل نفوذ به وسيله نور غير قابل نفوذ به وسيله ى هوا 
غير قابل نفوذ در مقابل گاز غير قابل نفوذ دود غير قابل نفوذ يا حلول 
غير قابل نقض غير قابل نقض بودن غير قابل هضم 
غير قابل هضم بودن غير قابل وصول غير قابليت اختلاط 
غير قانونى غير قرار دادى غير قطعى 
غير کافى غير کافى براى ايجاد تحريک عصبى يا احساس غير کامل 
غير کروى غير کليمى غير گويا 
غير لازم غير مادى غير مادى کردن 
غير مانوس غير ماهر غير مايع 
غير مبارز غير مبهم غير متاهل 
غير متبلور غير متجانس غير متجانس با محيط 
غير متحرک غير متخصص غير متداول 
غير مترقبه غير متشابه غير متشکل 
غير متعادل غير متعادل کردن غير متعارف 
غير متعهد غير متعهد نشده غير متغير 
غير متقارن غير متمدن غير متمرکز 
غير متمرکز سازى غير متمرکز کردن غير متناسب 
غير متنوع غير مثبت غير مجاز 
غير مجازى غير مجروح غير مجزا 
غير مجهز غير محبوب غير محترم 
غير محتمل غير محتمل شمردن غير محدود 
غير محرمانه غير محرمانه کردن غير محسوس 
غير محسوسى غير محفوظ غير محلول 
غير محلول و ته نشين شونده غير محلولى غير مختل 
غير مختون غير مخلوط غير مخلوق 
غير مداوم غير مدلل غير مدور 
غير مدون غير مرسوم غير مرکب 
غير مسئول غير مساوى غير مستحق 
غير مستدل غير مستعد غير مستقيم 
غير مستقيمى غير مستند غير مسرى 
غير مسلح کردن غير مسموع غير مسيحى 
غير مشابه غير مشتکل غير مشخص 
غير مشروط غير مشروع غير مشروعى 
غير مشمول غير مشمول مرور زمان غير مشهود 
غير مشهور غير مشوش غير مصطلح 
غير مصنوعى غير مطمئن غير معاشر 
غير معاصر غير معتاد غير معتاد ساختن 
غير معتدل غير معتمد غير معذور 
غير معروف غير معقول غير معلوم 
غير معمم بودن غير معمول غير معمولى 
غير معين غير مغذى غير مفهوم 
غير مقبول غير مقبولى غير مقتضى 
غير مقيد غير مقيم غير مکرر 
غير ملفوظ غير ملى کردن غير ممتاز 
غير ممکن غير منتظره غير منصفانه 
غير منصفانه رفتار کردن غير منطقى غير منفى 
غير منقلع غير منقول غير منقولى 
غير مهاجر غير مهم غير موازى 
غير موثر غير موثق غير موجود 
غير موروثى غير مولد غير مومن 
غير ميسر غير نظامى غير نظامى شدن 
غير نظامى کردن غير نوسانى غير هادى 
غير هجايى غير همزمان غير همفکر 
غير هنرى غير و خيم غير وابسته به حزب 
غير وابسته به سنديکاى کارگرى غير واجب غير وارد 
غير واقعى غير يکسان غير يهودى 
غيراجتماعى غيراخلاقى غيراصلى 
غيراصيل غيرانسانى غيرانسانى بودن 
غيراهلى غيربالغ غيرت 
غيرت کسى را به جوش آوردن غيرت کشى غيرتى 
غيرثابت غيرثابت کردن غيرجدى 
غيرجذاب غيرجنسى غيرحاکى 
غيرحرفه غيرحرفه اى غيرحصرى 
غيرخطى غيرداير غيردقيق 
غيردنيايى غيردوستانه غيررسمى 
غيررشيد غيررگى غيرشخصى 
غيرشرعى غيرصريح غيرعادلانه 
غيرعادى غيرعددى غيرعلمى 
غيرعمدى غيرعملى غيرفابل 
غيرفابل استخدام غيرفرار غيرقاطع 
غيرقانونى غيرقانونى اعلام کردن غيرقطعى 
غيرکتبى غيرمبهم غيرمتجانس 
غيرمتجانس شدن غيرمتداول غيرمترقبه 
غيرمترقبه بودن غيرمتقارن غيرمثبت 
غيرمجاز غيرمخرب غيرمستقيم 
غيرمشخص غيرمعاشرتى غيرمعمولى 
غيرمنتظره غيرمنصفانه غيرمنظم 
غيرمهم غيرموثر غيرنقدى 
غيره غيره مترقبه غيره مزروع 
غيرهمجوار غيرهمزمانى غيرواجب 
غيروارونگر غيريکنواخت غيض 
غيظ غيظ و غضب غيگرى 
غيور 
Terms of Service