Username or e-mail: Sign up
Password: Log in
 
<
مآب مآبى ما 
ما را مائده مائده آسمانى 
مائده ى بهشتى مائورى ماب 
مابانه مابعد مابه 
مابه التفاوت مابى مابين 
مابين دهليز و بطن قلب مات مات کردن 
مات و سربهوا مات و مبهوت مات و مبهوت کردن 
مات و متحير کردن ماتادور ماترک 
ماتريس ماتريس بولى ماتريس چنبره اى 
ماتريس نقطه اى ماتريسها ماتريسى 
ماتم ماتم زده عشق ماتم گرفتن 
ماتمزده ماتى ماتى شفافى 
ماتيک ماتيک لب ماجرا 
ماجرا جو ماجراجو ماجراجويانه 
ماجراجويى ماجوج ماچ 
ماچ صدادار کردن ماچ کردن ماچ کننده 
ماچ و نوازش کردن ماچه ماچه خر 
ماچى ماحضر ماخذ 
ماخذ قانونى ماخذى ماخوذ 
ماد ماداگاسکار مادام 
مادام العمر مادام العمرى مادامى 
مادامى که مادر مادر آشيل 
مادر بزرگ مادر تعميدى مادر خانواده 
مادر خوانده روحانى مادر زادى مادر زن 
مادر سالارى مادر شوهر مادر عسيى 
مادر کشى مادر مادر بزرگ مادر ميهن 
مادر نامى مادرانه مادربزرگ 
مادرزاد مادرزادى مادرش 
مادرشاهى مادرشهر مادرکش 
مادرکشى مادروار مادرى 
مادرى کردن مادريا مادزادى 
مادگى مادگى دار مادگى زبانه 
مادموازل مادموازل ها ماده 
ماده آبکى ماده آبى رنگى که از بعضى گلسنگ ها به دست مى آيد و در اثر اسيد زياد به رنگ قرمز تبديل مى شود و هرگاه قليا به آن بزنند باز به رنگ آبى در مى آيد ماده آلى محلول در اثر 
ماده اساسى زمينه هسته سلولى ماده اشک آور ماده اصلى 
ماده اصلى جسم سلولى ماده اصلى خرج فشنگ ماده اکاله 
ماده امولسيون کننده ماده انگل کش ماده اى با خاصيت قليايى مثل سودمحرق 
ماده اى که از بعضى موجودات ذره بينى به دست مى آيد و باعث کشتن ميکرب هاى ديگر مى شود ماده اى که باعث حساسيت مى شود ماده اى که براى افزايش خواص ماده ى ديگرى به آن اضافه شود 
ماده اى که براى ساختن آب گاز دار به کار مى رود ماده اى که براى سفيد کردن به کار رود ماده اى که براى مايه کوبى و تلقيح به کار مى رود 
ماده اى که در بدن ايجاد عکس العمل عليه خودش مى کند ماده اى که در موقع ذوب نمى جوشد ماده اى که رطوبت را به خود جذب مى کند 
ماده اى که موجب وقفه ى واکنش هاى حياتى موجود مى شود ماده اى که ويتامين ها را خنثى مى کند ماده بر 
ماده بزاقى ماده بى حس کننده موضعى پروکائين ماده پاک کننده 
ماده پرستى ماده پروتئين شير ماده پروتئينى رشته مانند و غير محلول 
ماده پروتوپلاسمى روشن زجاجى ماده پلاستيکى ماده پلنگ 
ماده پنيرى ماده پيشاب ماده تاريخ 
ماده تب آور ماده تخمير ماده تخميرى بزاق 
ماده تخميرى حل شدنى ماده تلقيحى ماده ثابت کننده 
ماده ثبات به کار بردن ماده جامد ماده جذب کننده 
ماده چرب ماده چسبنده گندم ماده چسبنده و لزج 
ماده چند قندى که در کبد ساخته مى شود ماده حل نشدنى ماده خاکسترى بافت عصبى 
ماده خاکسترى مغز ميانى ماده خوک جوان ماده دارويى و حياتى 
ماده دافع بوى بد ماده دافع يا نابود کننده قارچ ماده ديو 
ماده راديواکتيو ماده رزينى درخت شاهدانه که به جاى صمغ آدامس به کار مى رود ماده رنگرزى 
ماده رنگى ماده رنگى آهن دار گويچه هاى قرمز خون جانوران مهره دار ماده رنگى روناس و گل زرد 
ماده رنگى قرمزدانه ماده ژلاتينى چسبناکى که در نتيجه بسته شدن مواد چسبنده به وجود مى آيد ماده ژلاتينى و منفجره اى که از نيترو گليسيرين مى سازند 
ماده سازنده نيل ماده سبز گياهى ماده سفيد چربى که غلاف بعضى اعصاب را مى پوشاند 
ماده سمى در گوشت فاسد ماده شاخى ماده شاخى موجود در مو و ناخن و شاخ 
ماده شير ماده شيرينى که از برگ و ميوه کولا گرفته مى شود ماده شيطان 
ماده شيميايى بيرنگ و متبلور ماده شيميايى که براى رشد و نمو و تغذيه گياه لازم است ماده صاف و براق 
ماده صمغى ماده صمغى قهوه اى رنگى شبيه موم ماده صمغى و تلخ و مسهلى مستخرجه از ريشه مهر گياه 
ماده ضد آفت ماده ضد عفونى کننده تدخينى ماده ضد مگس 
ماده عايق ماده عفونى ماده غاز 
ماده غذايى ماده فرارى که به عنوان ضد عفونى براى دفع آفات به کار مى رود ماده فعاله قشر غده فوق کليه 
ماده فلزى سخت و شکننده ماده قابل اشتعال ماده قليادوست 
ماده قندى ماده قندى شير خشت و غيره ماده قندى که از اکسيداسيون مانيتول به دست مى آيد 
ماده قندى ميوه ماده قى شده ماده کافورى افسنتين به فرمول 
ماده کتونى متبلور و بى رنگ ماده کثيف و چسبناک ماده کرم کش 
ماده کشنده حشرات ماده که به طور طبيعى در گياهان وجود دارد و داراى اثرات حياتى مشابه است ماده گاو 
ماده گراى ماده گرايى ماده گندزدا 
ماده گوساله ماده لزج ماده مانند 
ماده متبلور باکترى کش ماده متشکله جسم جديد ماده متعادل کننده ى غدد درقى 
ماده محرک غده جنسى ماده محلول ماده مخصوص تغليظ بنزين و تهيه بمب آتش زا و پرتاب شعله 
ماده مخطى ماده مذاب ماده مرکبى که از چهار واحد تشکيل شده باشد 
ماده مسافرت ماده مستفرغه ماده معدنى 
ماده معدنى بلورى و سفيد ماده معطر تلخى که از انواع لادن به دست مى آيد ماده مغذى 
ماده مغذيه سيتوپلاسم ماده مقاومت کننده ماده مقوى از لحاظ غذايى 
ماده ملونه ماده ملونه خون ماده منفجره 
ماده منفجره نيرومندى که قسمت اعظم آن مرکب از اسيد پيکريک مى باشد ماده مولد يا مشدد سرطان ماده مومى يا چرب چوپ پنبه 
ماده نوع ان ماده ى تراويده ماده ى جذب شده 
ماده ى رنگ ناپذير هسته ى ياخته ماده ى زردى که در قديم مى گفتند از کبد ترشح مى شود و موجب ايجاد حالت سودايى مى گردد ماده ى ضد ويتامين 
ماده ى ضد يخ ماده ى ضدسم ماده ى عطرى 
ماده ى قندى که داخل ذرات نشاسته اى را تشکيل مى دهد ماده ى مترشحه ماده يا قانونى را اصلاح و تجديد کردن 
ماده يک شکل مادون مادون انسان 
مادون سرعت سير صوت مادون عادى مادون عادى بودن 
مادونى مادى مادى کردن 
مادى گرايى ماديات ماديان 
ماديت ماديزه ماديزه اى 
مادين مادينگى مار 
مار 9 سرى که به دست هرکول کشته شده مار آبى مار بوا 
مار بى زهر خاکسترى مار بى زهر زنده زاى راه راه آمريکا مار تيز دندان از نژاد افعى 
مار جعفرى مار جلاجل مار خدا گرايى 
مار زنگوله دار مار زنگى مار زنگى آمريکاى شمالى 
مار زهردار مار سبز بى آزار مار سمى آبزى جنوب آمريکا 
مار سمى و خطرناک هندى مار عينکى مار کبرى 
مار گزيدگى مار مانند مار موش خوار 
ماراتون ماران ماربزرگ 
مارپيچ مارپيچ رفتن مارپيچ کردن 
مارپيچ کهربايى مارپيچى مارپيچى بودن 
مارتين مارتينيک مارچوبه 
مارچوبه ى رسمى مارحم مارخدا 
ماردار مارزبان مارزنگى 
مارزه مارس مارس کردن 
مارسان مارش مارشال 
مارک مارک تجارتى مارک يا علامت دروغى گذاردن 
مارکس مارکسيست مارکوف 
مارکى مارکيز مارگارين 
مارگير مارماهى مارماهى دهان گرد 
مارماهى ريز مارماهى صد کردن مارماهى کوچک 
مارماهى گرفتن مارمولک مارمولک خانگى 
مارمولک وار مارمولکى مارموى 
مارنه مارنه زده مارهاى 
مارهاى زهردار مناطق گرمسير مارهاى صياد جوندگان آمريکاى مرکزى ماروار 
مارى مارى جوانا مارى جوانا و ساير مواد مخدره 
مارينو ماز مازاد 
مازريون مازريون غارى مازه 
مازو مازو خوار مازودار 
مازوساز مازوکيسم مازووار 
مازوى مازوى دباغى مازويى 
ماس ماس مثانه ماساچوست 
ماساژ ماساژ دادن ماساژ دهنده 
ماسبق ماست ماست مالى 
ماست مالى کردن ماسک ماسک دار 
ماسک زدن ماسک زده ماسک صورت مرده 
ماسک ضد گاز ماسکه ماسه 
ماسه اى ماسه باد ماسه دار 
ماسه سنگ ماسه متحرک ماسوره 
ماسيدگى ماسيدن ماشاچى 
ماشرا ماشعير ماشک 
ماشه ماشه اسلحه ماشه تفنگ 
ماشه دوم تفنگ ماشه کش ماشه کشيدن 
ماشوره ماشين ماشين آتش نشانى 
ماشين آلات ماشين آلات اوراق ماشين آلات کارخانه 
ماشين آموزش ماشين آهنگرى ماشين اره باريک 
ماشين اره کشى ماشين افزايشگر ماشين الياف باز کن پشم 
ماشين بارى ماشين بخار ماشين بخار لباس شويى 
ماشين بذرپاش دستى ماشين برش ماشين برف پاک کن 
ماشين بوجارى ماشين پرداخت پارچه ماشين پرس يا منگنه 
ماشين پنبه پاک کن ماشين پنبه پاک کنى ماشين پنبه زنى 
ماشين تحرير ماشين تحرير برقى ماشين تحرير خود کار گيرنده پيام از مسافات دور 
ماشين تحرير راه دور ماشين تحليلى ماشين تدريس 
ماشين تراش ماشين تکان دهنده ماشين تکثير 
ماشين تهيه رونوشت ماشين تورينگ ماشين ثبت خريد و فروش روزانه مغازه 
ماشين ثبت شرط بندى اسب دوانى ماشين ثبت مخابرات تلگرافى ماشين جمع 
ماشين جمع زنى ماشين جوجه کشى ماشين جوشکارى 
ماشين چاپ ماشين چاپ روزنامه ماشين چرخنده 
ماشين چکش کارى آهن گداخته ماشين چمن زنى ماشين چى 
ماشين چين دهنده ماشين حروف ريزى که سطر سطر حروف را مى ريزد و سطر سطر براى چاپ آماده مى کند ماشين حروف ريزى و حروف چينى 
ماشين حساب ماشين حساب الکترونى ماشين حسابدارى 
ماشين حفارى ماشين حلاجى پشم و پنبه حلاجى يا پاک کردن ماشين خارزنى 
ماشين خاک کش ماشين خرمن کوب ماشين خرمن کوبى 
ماشين خشک کنى ماشين خود کارى که با انداختن پول در سوراخ آن جنس مورد لزوم از آن خارج مى شود ماشين خودرو 
ماشين خودکار ماشين خودکارى که پول در سوراخ آن انداخته و کالاى مطلوب را تحويل مى گيرند ماشين خيش يا شيار 
ماشين درو ماشين درو و باقه بندى ماشين درو و خرمن کوبى 
ماشين دو فازه ماشين دوزندگى ماشين رخت شويى 
ماشين ساز ماشين سقف دار ماشين سنباده زنى و صيقل کارى 
ماشين سنگ برى ماشين سوار ماشين سوارى 
ماشين سيم پيچ ماشين شانه زنى ماشين شخم زنى و علف هرزه کنى 
ماشين شش چرخه ماشين صندوقدارى ماشين طرفشويى 
ماشين طناب بافى ماشين عدل بندى ماشين غلتک دار 
ماشين غلتک کاغذ سازى ماشين غله پاک کنى ماشين غله پوست کنى 
ماشين فراگير ماشين فشار ماشين کار 
ماشين کبريتى ماشين کپى سازى ماشين کپيه بردارى يا رونوشت بردارى 
ماشين کردن ماشين کره گيرى ماشين کش بافى 
ماشين گرا ماشين گردن زنى ماشين گره زنى 
ماشين گيره زنى به کاغذ ماشين لاروبى ماشين لباسشويى خود کار 
ماشين لخت ماشين متحرک خودکار ماشين مجازى 
ماشين مخصوص بلند کردن چيزهاى سنگين ماشين مخصوص پخش و خشک کردن علف درو شده ماشين مخصوص حمل زندانيان 
ماشين مخصوص دميدن ماشين مخصوص مخلوط کردن ماشين مقصود 
ماشين منگنه ماشين موزنى ماشين نسخه بردارى 
ماشين نم مالى ماشين نويس ماشين نويسى 
ماشين ها ماشين هاى خودکار ماشين هايى که براى کشيدن يا بالا آوردن آب به کار مى رود 
ماشين همگام ماشين وار ماشين يا تيغه تراش پوست خام 
ماشين يا دستگاه بلند کردن الوار ماشينها ماشينى 
ماشينى را تعمير و روغن کارى کردن ماشينى شده ماشينى کردن 
ماشينى که آب انگور را مى گيرد ماشينى که براى چلاندن چيزى به کار مى رود ماشينى که براى درجه بندى کردن مواد و محصول به کار مى رودو به آنها شيب منظم مى دهد 
ماشينى که پس از پاک کرن پنبه الياف کوتاه چسبيده به تخم پنبه را مى گيرد ماشينى که کارهاى انسان را مى کند ماشيى 
مافذ مافق مافق وجود يا جوهر مادى 
مافوق مافوق احساس مافوق انسانى 
مافوق اين مافوق طبيعى مافوق قوه بدنى و مادى 
مافوق لصوت مافوق محدوديت هاى ملى مافوق مليت 
ماقبل ماقبل آخر ماقبل تاريخ 
ماقبل تاريخى ماقبل حرف صدا دار ماکارونى 
ماکاسيت ماکت ماکسول 
ماکسيمم ماکو ماکول 
ماکولات ماکيان ماکيان پازرد و قرمز بال آمريکايى 
ماکيانى ماکياولى ماگنت 
ماگنوليا ماگنولياسه ماگنولياسه ها 
ماگنولياى ماگنولياى ويرجينيا مال 
مال آن مال آن زن مال آنمرد 
مال آنها مال الاجاره مال التجاره 
مال انديش مال انديشى مال او 
مال ايشان مال بند اسب مال بى صاحب 
مال تو مال چه کسى مال حرام 
مال خود دانستن مال خود شما مال خودم 
مال خودمان مال دنيا مال شما 
مال غير عينى مال کسى بودن مال که 
مال کى مال ما مال متروکه 
مال من مال منقول مال موروثى 
مال هر کسى که مالاريا مالاکيت 
مالاگا مالاگازى مالامال 
مالايا مالبند مالپيقى 
مالت مالت زدن مالت ساز 
مالتاز مالتو مالتوس 
مالخوليايى مالدوى مالزى 
مالش مالش دادن مالش سريع بدن 
مالش مختصر مالشى مالک 
مالک بودن مالک جزء مالک خانه 
مالک دوزخ مالک زمين مالک سالارى 
مالک شدن مالک غايب مالکانه 
مالکيت مالکيت اشتراکى مالکيت برده 
مالکيت چيزى را انکار کردن مالکيت رعيت مالکيت مجدد يافتن 
مالکيت مشترک مالکيت مطلق مالکيت موقت 
مالکين مالکين زمين مالنده 
مالنده يا ساينده ماله ماله چوبى 
ماله کش ماله کشيدن ماله مخصوص کوزه گران 
ماله ى صافکارى مالوف مالى 
ماليات ماليات انفرادى ماليات بر ارث 
ماليات بر در آمد انفرادى ماليات بر درآمد ماليات بر سرمايه 
ماليات بر عايدات ماليات بر فروش کالا ماليات بر هر فرد 
ماليات بردار ماليات بستن ماليات بستن بر 
ماليات بستنى ماليات بندى ماليات پانزده ساله املاک 
ماليات پذير ماليات پرداز ماليات پنج يک 
ماليات ثابت سرانه ماليات دهنده ماليات زياد بستن 
ماليات سنگين بستن بر ماليات عوارض ماليات غير مستقيم 
ماليات غيرمستقيم ماليات کالاهاى داخلى ماليات گرفتن از 
ماليات مستقيم ماليات وصول کن ماليات ياحقى که پس از مرگ تيولدار به لرد يا امير پرداخته مى شده 
مالياتى مالياتى که هر ماه بابت ماليات ساليانه از حقوق کسى کسر مى شود ماليخوليا 
ماليخوليايى ماليدن ماليدن به 
ماليدنى ماليده ماليک 
ماليه مام ماما 
مامان مامانى مامايى 
مامن ماموت مامور 
مامور آتش نشانى مامور آتش نشانى جنگل مامور آگاهى که با لباس مبدل در باندى کار مى کند 
مامور ابلاغ يا اخطاريه مامور اجرا مامور اجراء 
مامور احصائيه مامور اخذ ماليات مامور ادارى 
مامور اسکله يا برانداز مامور اعدام مامور اکتشاف 
مامور انتظامات مامور پرداخت مامور پل موقت سازى 
مامور پليس مامور تحقيق مامور تنظيف 
مامور تنظيم حمل و نقل و امور بندرگاه مامور ثبت و مميزى املاک مزروعى و غير منقول مامور جزء 
مامور چاپخانه مامور خفيه پليس مامور خيرات 
مامور دولتى مامور رسمى مامور رسمى يک دولت 
مامور رسيدگى مامور سانسور مامور سرى 
مامور سياسى مامور ضد جاسوسى مامور عالى رتبه دولت 
مامور قضايى عاليرتبه مامور کردن مامور کشف و دستگيرى تبهکاران 
مامور گمرک لب دريا مامور مالى مامور مالياتى 
مامور نجات غريق مامور نواقل مامور وصول ماليات 
ماموران مامورى مامورى که در نمايش ها و غيره اشخاص اخلالگر را خارج مى کند 
ماموريت ماموريت دادن ماموريت مخاطره آميز 
مامورين مامورين عاليرتبه ماميثا 
ماميثاى ماميثاى صحرايى مان 
مانتو مانتول مانتيس 
ماند ماندگار ماندگار بودن 
ماندگارى ماندگاه ماندگاه مجاز تاکسى 
ماندگر ماندگى ماندن 
ماندنى مانده ماندولين 
ماندولين نواز مانستن مانع 
مانع انعقاد خون مانع ايجاد لطمه به زندگى مانع بروز مرض 
مانع جلو راه ايجاد کردن مانع حايل مانع حرکت 
مانع حرکت شدن مانع حيات مانع دخول 
مانع دخول آب مانع دخول هوا يا آب يا چيز ديگر مانع رشد و نمو شدن 
مانع سررفتن ديگ شدن مانع شدن مانع شدن از 
مانع شدن يا ايجاد مانع کردن مانع شونده مانع صوتى 
مانع غلتيدن شدن مانع فراهم کردن براى مانع فعاليت شدن 
مانع قانونى براى انکار پس از اقرار عدم امکان انکار پس از اقرار مانع نفوذ صدا مانع و رادع 
مانعه مانعه الجمع مانعى 
مانکن مانند مانند آب مواج شدن 
مانند آبجو مانند آروغ بيرون آوردن مانند آميب 
مانند آن مانند ابرهاى متراکم مانند افعى 
مانند باد خاورى مانند بال مانند بخار 
مانند بوته مانند بودن مانند پر ريز 
مانند جانور سياه گوش مانند جلبک دريايى مانند جلبک هاى شلاقى 
مانند جن يا پرى مانند حرف س تلفظ کردن مانند خاک رس 
مانند دال مانند دايى مانند درخت 
مانند دندان مانند رئيسه رفتار کردن مانند رگ 
مانند رگه چوب مانند سر مانند سرب 
مانند سلول مانند شعاع مانند صرع 
مانند فواره جارى کردن مانند فولاد محکم کردن مانند قلم يا گوه 
مانند کاسه زانو مانند کاسه سنگ پشت مانند کردن 
مانند کردنى مانند کره زمين مانند کشيش يا کاهن 
مانند کودک رفتار کردن مانند کورها مانند گلچين 
مانند لرد رفتار کردن مانند مخروط وارونه مانند مغز استخوان 
مانند مغز نان مانند مه مانند موش جويدن 
مانند موم مانند هنرپيشه و هنرمند مانند ورزشکار 
مانند يا مشابه بودن ماننده ماننده باده 
مانندهم مانندى مانور 
مانور با نيم چرخش يا نيم دايره مانور دادن مانور نظامى 
مانوز مانوس مانوس شدن 
مانويت مانى مانى نقاش 
مانيتور مانيتول مانيکور 
مانيکور پا مانيکور زدن مانيکورزن 
مانيل مانيلا مانيلا پايتخت جزاير فيليپين 
مانيوک ماه ماه اکتبر 
ماه چهارم سال فرنگى ماه رمضان ماه روزه 
ماه زده ماه زده شدن ماه ژوئن پنجمين ماه سال مسيحى 
ماه ژوئيه ماه شب چهارده ماه شمسى 
ماه شناس ماه شناسى ماه صيام 
ماه عسل ماه عسل رفتن ماه قمرى 
ماه کنونى ماه کوچک ماه گذشته 
ماه گرفتگى ماه مارس ماه مه 
ماه نو ماه هشتم سال مسيحى که 31 روزاست ماهتاب 
ماهتابى ماهده ماهده اى 
ماهر ماهر در صحبت ماهر در فنون جنگى 
ماهر شدن ماهر و استاد ماهرانه 
ماهه ماهواره ماهوت 
ماهوت پاک کن ماهوت پاک کن پارچه اى ماهوت پاک کن زدن 
ماهوت پاک کن مخصوص موى سر ماهوت فروش ماهوت فروشى 
ماهور ماهون ماهى 
ماهى آبنوس ماهى آبنوس قسمت هاى نسبتا گرمسير ماهى آبنوس يا کپور گرمسيرى 
ماهى آزاد ماهى آزاد شمال آمريکا ماهى آزاد کاليفرنيا 
ماهى آزاد نر ماهى استخوانى ماهى اسقومرى 
ماهى باريک اندام و دراز منقار اقيانوس اطلس ماهى باله نرم اعماق دريا ماهى برق 
ماهى برگ ماهى بزرگ و باريک مديترانه ماهى بزرگ و خوراکى دريايى 
ماهى بند ماهى پردار ماهى پهن 
ماهى پهن چهارگوش خاردار ماهى پهن خوراکى ماهى پيچ 
ماهى تابه ماهى ته دريا ماهى توناياتون 
ماهى تيان ماهى چسبنده ماهى چهار گوش 
ماهى چهار گوش عمق زى که از حلزون تغذيه مى کند ماهى خاردار ماهى خال مخالى 
ماهى خاويار ماهى خشک و خورد شده که بمصرف کود و غذاى حيوانات مى رسد ماهى خمسى 
ماهى خوار ماهى خوراک ماهى خوراکى دندان دار 
ماهى خوراکى ريز شمال کلمبيا ماهى خوراکى نقره فام شمال آمريکا ماهى دار 
ماهى درياچه ماهى دهان گشاد دريايى ماهى دوبار 
ماهى دودى ماهى ديل ماهى روغن کوچک 
ماهى روغن و امثال آن که در آفتاب خشک شده ماهى ريز قنات ماهى ريزقنات 
ماهى ساردين ماهى سرپهن ماهى سقنقر 
ماهى سيم ماهى شکارى بزرگ ماهى شناسى 
ماهى صيد کردن ماهى طلايى ماهى طلايى دريايى 
ماهى فروش ماهى قرمز ماهى قزل آلا 
ماهى قزل آلا داراى گوشت لذيد ماهى قزل آلا گرفتن ماهى قنات 
ماهى کنسرو ماهى کوچک آب شيرين از جنس کپور ماهى کول 
ماهى کولى ماهى گرفتن ماهى گول 
ماهى گول آب شيرين اروپا و آسيا ماهى گول بچه زا ماهى گيتار 
ماهى گير ماهى گيرى ماهى مانند 
ماهى مجاز براى صيادى ماهى ميگو ماهى نرم باله خوراکى اروپايى 
ماهى نمک زده و خشک شده ماهى وار ماهى يا لاک پشت پير 
ماهى يکبار ماهى يونس ماهيان 
ماهيان بطنى ماهيان رنگارنگ داراى بدن ضخيم ماهيان ريز 
ماهيان ريه دار ماهيان وابسته به ماهى قزل آلا ماهيانه 
ماهيت ماهيت جسمانى دادن به ماهيچه 
ماهيچه اى که عضو را بالا مى برد ماهيچه باسطه ماهيچه جمع کننده 
ماهيچه دار ماهيچه راست ماهيچه ساق پا 
ماهيچه سرين ماهيچه سه سر ماهيچه شناسى 
ماهيچه قلب ماهيچه مخصوص جويدن ماهيچه ى باز کننده 
ماهيخوار ماهيخوار بزرگ و آبى رنگ ماهيخواران 
ماهيگرى ماهيگيرى ماهيگيرى به طور قاچاق و غير مجاز 
ماهيهايى ماواگيرى ماواى 
ماواى همگانى ماورا ماورا الصوت 
ماورا تجربيات انسانى ماورا جهان ماورا گيتى 
ماورا منظومه شمسى ماوراء ماوراء اعداد محدود 
ماوراء الصوت ماوراء الطبيعه ماوراء پوستى 
ماوراء طبيعى ماوراء عالم حواس ماوراء کوهستانى 
ماوراء محسوسات ماوراى ماوراى آلپى 
ماوراى احساس معمولى ماوراى پديده هاى علمى مکشوف ماوراى جسم 
ماوراى عالم خاکى ماوراى عالم مادى ماوراى قانون 
ماوراى کهکشان ماوراى مقولات ماورايى 
ماى ماى مرز مايحتاج 
مايسنا مايش مايع 
مايع آلدئيدى مايع ترشح کننده مايع چسبنده 
مايع چشم شويى مايع روغنى مايع زدن 
مايع سبکى که از تقطير الکل و جوهر گوگرد به دست مى آيد و براى بيهوش کردن اشخاص به کار مى رود مايع شدگى مايع شونده 
مايع شيرى رنگى که هيدرو اکسيدمنيزيم است و به عنوان ضد اسيد و ملين به کار مى رود مايع ضديخ مايع غليظ 
مايع قابل اشتعال مايع کردن مايع کننده 
مايع مترشحه از غدد بزاقى مايع محلل مايعات 
مايعات بدن حيوانات مايعى مايعى که بوسله شستشو از خاک يا واسطه ديگرى بگذرد 
مايکروسافت مايگى مايل 
مايل بزردى مايل بسرخى زننده مايل به آبى 
مايل به ارغوانى مايل به بازگشت مايل به جنس خود 
مايل به جنگ مايل به خاکسترى مايل به رنگ صورتى 
مايل به زردى مايل به سبز مايل به سفيد 
مايل به سياه مايل به قرمز مايل به قهوه اى يا خرمايى 
مايل به مرکز مايل بودن مايل شدن 
مايلى مايملک ماينه 
ماينه رو مايه مايه آبجو 
مايه آبله مايه آتش مايه آزار و آسيب 
مايه اصلى مايه افسردگى مايه انزجار 
مايه تاسف مايه تراکم مايه ترس و وحشت 
مايه تسکين مايه تسلى مايه تصديع خاطر 
مايه تطميع مايه تقلب و فساد مايه حيات 
مايه حيرت مايه حيرت و خيرگى مايه خطر 
مايه خنده مايه خنده و تمسخر مايه دل شکستگى 
مايه دلسردى مايه دلسوزى مايه رنجش 
مايه زحمت مايه زشتى مايه سيب انگلستان 
مايه عبرت مايه عدم رضايت مايه غم 
مايه کاميابى مايه کوبى مايه کوبى کردن 
مايه ماست مايه مبداء مايه نفاق 
مايه نفرت مايه هراس مايه هيبت يا حرمت 
مايه ى حموضت مايه ى لغزش مايه ى نفرت 
مايه ى هلاکت مايه ياس مايو 
مايو يک تکه مايوس مايوس شدن 
مايوس شدنى مايوس کردن مايوس کننده 
مايونز مايونز با ترشى و روغن زيتون و ترب و غيره مايوى 
مايوى دوتکه مايى مباحث 
مباحثه مباحثه اى مباحثه کردن 
مباحثه منطقى مباحثه و جدل کردن مبادا 
مبادرت مبادرت به کار دليرانه کردن مبادرت به کارى کردن 
مبادرت کردن مبادرت کردن به مبادرت کننده به خود کشى 
مبادله مبادله اى مبادله پذير 
مبادله جنسى مبادله خارجى مبادله ضربات کردن 
مبادله کالا مبادله کردن مبادله کردن پوست حيوانات 
مبادله ناپذير مبادى مبادى آداب 
مبادى آدابى مبادى اوليه مبادى و اصول 
مبارز مبارزات مبارزطلب 
مبارزه مبارزه انتخاباتى مبارزه ژاپنى با استفاده از نيروى حريف براى پيروزى بر او 
مبارزه طلبى مبارزه کردن مبارزه کردن با 
مبارزه ى نهايى مبارزه ى نهايى ميان نيکى و بدى در قيامت مبارک 
مبارک باد گفتن مبارک خواندن مبارکى 
مباشر مباشر ظالم مباشر کارگران 
مباشر کارهاى بازرگانى و فروش کالا در کشتى مباشر کشتى مباشرت 
مباشرت کردن مباشرت کردن بر مبال 
مبالات مبالاتى مبالغ 
مبالغه مبالغه آميز مبالغه کردن در 
مباهات مبتدا مبتدى 
مبتذل مبتذل کردن مبتذل نويسى 
مبتکر مبتلا مبتلا بجنون جوانى 
مبتلا به آماس مفصل مبتلا به اختلال روانى و جنون گوشه گيرى مبتلا به استفراغ و به هم خوردگى حال در سفر دريا 
مبتلا به امراض روانى مبتلا به برنشيت مبتلا به به هم خوردگى حال در اتومبيل 
مبتلا به بيمارى جمود عضلات مبتلا به بيمارى فلج کودکان مبتلا به بيمارى کم خونى زنان جوان 
مبتلا به تنگى نفس مبتلا به جذام مبتلا به جرب 
مبتلا به جمود فکرى مبتلا به خون روش مبتلا به دوار سر 
مبتلا به ذات الجنب مبتلا به سوء هاضمه و ضعف مبتلا به طاعون کننده 
مبتلا به فراموشى مبتلا به فلج تشنجى مبتلا به قانقاريا 
مبتلا به کسالت و به هم خوردگى مزاج در اثر پرواز مبتلا به گرى مبتلا به گند خونى 
مبتلا به مرض جگر مبتلا به مرض دوربينى مبتلا به مرض سل 
مبتلا به مرض صرع مبتلا به مرض لوسمى مبتلا به مننژيت 
مبتلا به هموفيلى مبتلا به واريس مبتلا به يرقان ابيض 
مبتلا به يرقان سفيد مبتلا کردن مبتلا و دچار کردن 
مبتلا يا وابسته به مرض قند مبتنى مبتنى بر ماشين 
مبتنى کردن مبجث مبجث رفاه و زندگى براى فعاليت صحيح 
مبجث علت و معلول مبحث مبحث آب شناسى 
مبحث آثار و پديده هاى طبيعى مبحث آخرت مبحث اتم 
مبحث اثر دارو بر ساختمان موجودات زنده مبحث اجرام سماوى مبحث اجرام سماوى و سيارات 
مبحث اجسام ايستا مبحث اجسام ساکن مبحث ارزش و حدود معرفت 
مبحث استحمام در آب هاى گرم مبحث اشکال برجسته مبحث اصطکاک در فيزيک 
مبحث اصلاح دندان هاى کج و معوج در دندانپزشکى مبحث اعضاى مضنوعى مبحث اغذيه 
مبحث افکار و آرزو هاى باطنى مبحث الحان موزون مبحث امراض بافتى 
مبحث امراض پوستى مبحث امراض پيرى مبحث امراض لثه و بافت هاى محافظ اطراف دندان 
مبحث اندازه گيرى و مساحى از روى عکس هاى هوايى مبحث ايمنى شناسى شيميايى مبحث بحر و وزن شعر 
مبحث بلور شناسى مبحث بهداشت کودکان مبحث بى هوشى 
مبحث پرتاب گلوله و اجسام پرتاب شونده مبحث پرنده شناسى مبحث پيدايش جلگه 
مبحث پيدايش ناخوشى مبحث پيدايش و تکامل بشر مبحث تحولات جوى 
مبحث تخمير و شناسايى مخمرها مبحث تدارکات لشکر کشى مبحث تداوى 
مبحث تشريح مبحث تلفظ صوتى حرف و کلمات مبحث جلبک شناسى 
مبحث حرکت اجسام مبحث حرکت گازها و هوا مبحث دارو شناسى 
مبحث دارو شناسى پزشکى مبحث دارو هاى سمى مبحث داروها 
مبحث دانش شيمى راجع به نيروى خورشيد مبحث دندان مبحث دندان کشى 
مبحث دندانسازى مبحث رابطه بين آب و هوا و تغييرات حاصله در پديده هاى زيست شناسى مبحث روابط انسان با خدا 
مبحث روابط روان و ماده مبحث زايمان و مامايى مبحث زندگى مريم باکره 
مبحث زيست شناسى دوران قديم مبحث زيست شناسى مربوط به تشعشعات راديواکتيو مبحث ساختمان طبقات زمين شناسى 
مبحث ساختمان موجودات آلى مبحث ساختمان و پرتاب موشک مبحث سنجش و اندازه گيرى بدن انسان 
مبحث سنگ هاى سماوى مبحث شراب شناسى مبحث شعائر مذهبى 
مبحث شناسايى انسان هاى قديم مبحث شناسايى جنين ناقص الخلقه مبحث شناسايى ريشه و اشتقاق حروف الفبا 
مبحث شناسايى محيط زندگى انفرادى موجودات مبحث شناسايى و تقسيم بندى امراض مبحث شيمى فضايى 
مبحث صدف شناسى مبحث عبادات و مناجات نامه ها و تاريخ و منشا پيدايش و فلسفه عبادات مبحث علوم ماوراء طبيعى 
مبحث عمل تخمير در شيمى عملى مبحث فساد نسل مبحث فعاليت مکانيکى و رابطه آن با حرارت 
مبحث کوه شناسى مبحث کيهان نوردى مبحث گرده افشانى 
مبحث مار شناسى مبحث ماه مبحث مبادى نژادها 
مبحث مترادفات و متشابهات زبان مبحث مدفوعات و نجاسات مبحث مسيح شناسى 
مبحث مصونيت مبحث مصونيت نژادى مبحث مطالعات جنسى 
مبحث مطالعه خواص و مختصات اصوات موسيقى مبحث مطالعه سير تکامل زبان هاى مختلف مبحث مطالعه صور مختلف يا تصاريف مختلفه يک لغت يا ريشه 
مبحث مطالعه علائم و نشانه هاى رمزى مبحث مطالعه فساد نسل و تباهى نژادى مبحث مطالعه ى اجسام ساکن و مايعات و گازها در هوا 
مبحث معادلات درجه دوم مبحث معانى رمزى اعداد مبحث معدن شناسى 
مبحث موجودات روحانى مبحث ميوه و دانه شناسى مبحث نجات رستگارى 
مبحث نواميس اخلاقى مبحث وزن شعر مبحثى 
مبدا مبدا تاريخ مبدا کار 
مبدا مسافرت مبداء مبداء تاريخ کشورهاى مسيحى که از زمان تولد مسيح آغاز مى گردد 
مبدايى مبدل مبدل داده ها 
مبدله مبدله ارقام مبدله حروف 
مبرا مبرا از عشق مبرا از فريب و تزوير کردن 
مبرا کردن مبرد مبرز 
مبرم مبسوط مبشر 
مبصر مبصر کلاس مبصرى 
مبطل مبعوثان مبل 
مبل داراى پشتى و دسته هاى چوبى و سفت مبل ساز مبل سازى 
مبلص مبلص اغراق آميز مبلغ 
مبلغ اضافى سرمايه جارى پس از کسر بدهى مبلغ جزيى مبلغ دو پنس 
مبلغ را بالا بردن مبلغ زياد مبلغ سرمايه گذارى شده 
مبلغ مذهبى مبلغ مسيحى مبلغ ناچيز 
مبلغى مبلغى که اغذيه فروشى و يا کلوب شبانه علاوه بر پول غذا و مشروب از مشتريان دريافت مى دارد مبلغين 
مبلمان مبلمان کردن خانه مبله 
مبله کردن مبلى مبنا 
مبنا قرار دادن مبناى مبناى حس و حساسيت 
مبنايى مبنى مبنى بر استقلال تکى 
مبنى بر انتخاب مبنى بر بازجويى زياد مبنى بر بت شکنى يا شمايل ويران کنى 
مبنى بر بى اطلاعى مبنى بر پيشگويى مبنى بر تاريخ 
مبنى بر تبديل يا مبادله مبنى بر تجربه مبنى بر تفسير 
مبنى بر چند نظريه مبنى بر حقيقت امر مبنى بر خودپرستى يا خودبينى 
مبنى بر درک يا انتقال مستقيم مبنى بر رباخوارى مبنى بر رسيدگى 
مبنى بر رضايت طرفين مبنى بر رعايت آيين و مراسم دينى مبنى بر سبب 
مبنى بر سرمايه دارى مبنى بر شرکت يا معاشرت مبنى بر طبيعت بازى 
مبنى بر عقايد نظرى مبنى بر قاعده مبنى بر قدردانى 
مبنى بر لذات جسمانى مبنى بر مدرک يا سند مبنى بر منظور 
مبنى بر هرزگى مبنى بر يک فلز مبنى براصول خودپرستى که از روى مسلک و عقيده باشد 
مبنى برخوش طبعى مبنى بردسته بندى يا توطئه مبهم 
مبهم کردن مبهم و تاريک کردن مبهوت 
مبهوت شدن مبهوت کردن مبين 
مبين حسابى مبين منطقى مبين منظم 
متابعت متابعت از آداب و رسوم چينى متابعت کردن 
متابوليزم متاثر متاثر ساختن 
متاثر شدن متاثر کردن متاخر 
متارکه متارکه جنگ متارکه روابط 
متارکه کردن متارکه ى جنگ متاسف 
متاسفانه متاع متالم 
متالم کردن متان متانت 
متانول متاهل متبادل 
متبارک متباعد متباين 
متبحر متبرکه متبسم 
متبلور متبلور شدن متبلور کردن 
متبوعه متجانس متجانس شدنى 
متجاوز متجاوز از متجاوز بودن 
متجاوز شدن از متجدد متحابه 
متحارب متحجر متحجر شدن 
متحجر کردن متحجر کننده متحد 
متحد الاصل متحد الشکل متحد المرکز 
متحد دشمن متحد شدن متحد کردن 
متحد کردن به شکل اتحاديه در آوردن متحد کننده متحدالحراره 
متحدالشکل متحدالشکلى متحدالقول 
متحدالکلمه متحدالمرکز متحدشدن 
متحده متحرک متحرک بر روى آب 
متحرک به طور خود کار متحرک به وسيله برق متحرک در زير آب 
متحرک در زيرسطح متحرک کردن متحرکى 
متحمل متحمل چيزى شدن متحمل شدن 
متحمل شدن بر متحير متحير ساختن 
متحير شدن متحير کردن متحير کردن يا شدن 
متحير کننده متخاصم متخصص 
متخصص آب شناسى متخصص آب و هوا متخصص آرايش داخلى ساختمانها 
متخصص آرايش و زيبايى متخصص آمار گيرى مردم متخصص ارزيابى 
متخصص استعمال علائم و حروف خاصى براى نشان دادن طرز تلفظ کلمات متخصص اصطلاحات و قواعد زبان انگليسى متخصص اقتصاد 
متخصص الهيات متخصص امراض پوست متخصص امراض پيرى 
متخصص امراض دوران پيرى متخصص بافت شناسى متخصص برق 
متخصص برهيختن و قال کردن فلزات متخصص بهداشت متخصص بيمارى هاى استخوان 
متخصص بيمارى هاى زنان متخصص بيمارى هاى معده و روده متخصص تزيين باغ و گلکارى و زيبا سازى مناظر 
متخصص تشخيص مرض متخصص تطبيق روايات متخصص تفسير و شرح متون 
متخصص توپخانه متخصص جرم شناسى متخصص حقوق و قوانين دوره ملوک الطوايفى 
متخصص خزنده شناسى متخصص دارو هاى درونى متخصص در آثار هنرى 
متخصص در تاريخ و هنر و فرهنگ قرون وسطى متخصص در تفسير مکاشفات يوحنا متخصص در خلبانى و هدايت هواپيما 
متخصص در زبان و تاريخ و هنر آشور متخصص در علم حرکت گاز و هوا متخصص در علم علل طبيعى آتشفشان 
متخصص درمان شناسى متخصص درمان و حفاظت پاها متخصص دستور زبان 
متخصص دندان کشى متخصص ذوب فلزات متخصص زايمان 
متخصص زبان شناسى متخصص زبان يا فرهنگ آمريکايى متخصص زهر شناسى 
متخصص ژئوفيزيک متخصص سفالگرى متخصص شدن 
متخصص شناسايى انواع باکتريها متخصص شيمى حياتى و آلى متخصص علم الاساطير 
متخصص علم تشريح متخصص علم شنوايى متخصص علم مساحى 
متخصص علم ناخوشى هاى زنانه متخصص علوم نظرى متخصص غذاى لذيذ 
متخصص فرهنگ يونان متخصص فن احصائيه متخصص فن لشکر کشى و تدابير جنگى 
متخصص فنون جنگى متخصص فنى متخصص فيزيک نجومى 
متخصص کيهان شناسى متخصص گياه شناسى متخصص مالى 
متخصص مد متخصص ميوه متخصص نور در تلويزيون و تئاتر 
متخصص و متبحر در گلچين قطعات ادبى متخصص ويروس شناس متخصصين 
متخصصين فنى و مکانيک هاى هواپيما متخلخل متخلف 
متخلفين متخلل متد 
متداعى متداول متداول شدن 
متدرجا متديست متديست کردن 
متر متر مخصوص اندازه گيرى مترادف 
مترادف نويسى مترادفات متراسب 
متراکم متراکم ساختن متراکم سازى 
متراکم سازى داده ها متراکم شدن متراکم شونده 
متراکم کردن متراکم کننده متراکم و انباشته کردن 
مترجم مترجم شفاهى مترجم ماشينى 
مترجمان مترسک مترشح 
مترشحه مترشحه از غدد ماوراء درقى مترصد 
مترصد فرصت مترقبه مترقى 
مترکز مترکز کردن مترو 
متروک متروک ساختن متروک کردن 
متروک کننده متروک ماندن متروکه 
متروکه دانستن متروکى مترى 
متريک متزلزل متزلزل شدن 
متزلزل کردن متزلزل کننده متساوى 
متساوى از هر نظر متساوى الاضلاع متساوى الزوايا 
متساوى اللون متساوى المسافت متساوى بودن 
متسع متسع شده متسع کننده 
متشابه متشابه الصوت متشابه کردن 
متشابهات متشبث متشبث شدن به 
متشخص متشخص و برجسته شدن يا تظاهر به تشخص کردن به وسيله تحت تاثير گذاردن ديگران متشرع 
متشعشع متشعشع شدن متشکر 
متشکرانه متشکرم متشکل 
متشکل از چند بند شعر متشکل از قطعات مرتبط متشکل در خارج 
متشکل کردن متشکله متشنج 
متصاعد متصاعد شدن متصاعد کردن 
متصالح متصدى متصدى آسانسور 
متصدى اخذ راى يا مراجعه به آراء عمومى متصدى اعلانات متصدى امضاء احکام 
متصدى امور خانوادگى متصدى بار متصدى باغ ميوه 
متصدى بايگانى متصدى ترمز ماشين و ترن و غيره متصدى تشخيص و تعيين نشان هاى خانوادگى 
متصدى تفريحات يا معرف نطاق جلسه متصدى جانوران شکارى متصدى چيدن علف هرزه 
متصدى حفاظت ظروف مقدسه کليسا متصدى حمل و نقل متصدى دريافت 
متصدى دستگاه ضبط سخنرانى متصدى دوره نگاره متصدى رادار 
متصدى رسيدگى به حساب مشتريها متصدى روزنامه ها متصدى سوخت کوره 
متصدى علائم متصدى کاتالوگ متصدى کفن و دفن 
متصدى گرم کردن متصدى ماشين چاپ متصدى مجازات 
متصدى محوطه متصدى مرغان متصدى ملزومات 
متصدى منگنه زنى متصدى نشان دادن محل جلوس مردم در کليسا متصدى نصب اعلانات به ديوارها و غيره 
متصدى نظافت خانه متصدى و سرپرست تفريحات و نمايشات مخصوص عيد تولد مسيح متصدى ورودى و خروجى 
متصدى يا ناظر بارگيرى و باراندازى متصديان متصرف 
متصرف بودن متصرف شدن متصرفات 
متصرفى متصف متصف کردن 
متصل متصل به شهر ها متصل بودن يا شدن 
متصل در پايه متصل شدن متصل شده 
متصل کردن متصل کردن به متصل کننده 
متصلا متصلب متصنع 
متصور متصور ساختن متصوف 
متصوفه متضاد متضاد کردن 
متضاد کننده متضرر متضمن 
متضمن برهان متضمن بودن متضمن پيشگويى 
متضمن حرکات و اشارات متضمن دستور متضمن زجر و شکنجه 
متضمن فرياد متضمن مجازات متضمن مقصود 
متضمن نتيجه غايى متظاهر متظاهر به پولدارى 
متظاهر به هنر متظاهر به هنرورى متعادل 
متعادل ساختن متعادل شدن متعادل کردن 
متعادل کننده متعادل و متساوى متعارف 
متعارف سازى متعارف کردن متعارف و خوش زبان درپيش زنان 
متعارفه متعارفى متعاقب 
متعاقب اين متعاقبا متعال 
متعال ساختن متعال کردن متعال کننده 
متعالى متعامد متعجب 
متعجب با دهان باز متعجب ساختن متعجب شدن 
متعجب و متحير متعدد متعددو 
متعدى متعصب متعصب کردن 
متعصب و سرسخت متعفن متعفن شدن 
متعفنى متعقدات متعقدات مذهبى 
متعلفات متعلق متعلق بعروس 
متعلق بمن متعلق به متعلق به آرکاد 
متعلق به آن متعلق به آن زمان متعلق به اين 
متعلق به دوره سابق متعلق به شما متعلق به فرد 
متعلق به کروميوم متعلق به کنار دريا متعلق به ما 
متعلق به ماوراء بحار متعلق به ماوراء درياها متعلق به ملاک 
متعلق بودن متعلقات متعلقات و اموال 
متعه متعهد متعهد به انجام امرى نمودن 
متعهد شدن متعهد کرد متعهد کردن 
متعهد و ملتزم کردن متعهد و ملزم ساختن متعهدله 
متغير متغير انجمنى متغير بولى 
متغير خارجى متغير دودويى متغير راه گزينى 
متغير سراسرى متغير کردن متغير محلى 
متغير منطقى متغير نشانى متغير و دستخوش تغيير و تبديل 
متغيرى متغيير متغيير دو حالتى 
متغيير کردن متغيير کنترل کننده حلقه متفاوت 
متفرق متفرق ساختن متفرق شدن 
متفرق شدنى متفرق کردن متفرق کردن يا شدن 
متفرقه متفق متفق القول 
متفق بودن متفق ساختن متفق کردن 
متفقا متفقى متفکر 
متقابل متقابل ساختن متقابلا 
متقابلا اثر کردن متقابلا پيوند زدن متقابلا پيوند شدن 
متقابلا عمل کردن متقارب متقارن 
متقارن الذنب متقارن الطرفين متقارن ساختن 
متقارن کردن متقاضى متقاطر 
متقاطع متقاطع به طور خودبخود متقاعد 
متقاعد سازى متقاعد کردن متقاعد کننده 
متقاعد نشدنى متقبل متقبل شدن 
متقلب متقى متکا 
متکاسف متکبر متکبر و پر افاده 
متکبرانه متکفل متکفل بودن 
متکلم متکلم به چند زبان متکلم به زبان رومى 
متکلم به سه زبان متکى متکى بر 
متکى برحقوق مشترک متکى برکشش طناب يا کابل متکى به 
متکى به خود متکى به کلمه قبلى متکى بودن به 
متکى شدن متکى شدن بر متکى يا مربوط به ما 
متکى يا موکول به يکديگر متل متلاشى 
متلاشى شدن متلاشى شدن و کردن متلاشى شدن يا کردن 
متلاشى کردن متلاطم متلاطم شدن 
متلاقى متلالا متلزمين 
متلف متلک متلک گو 
متلکم متلکم به دو زبان متلون 
متلون المزاج متمادى متمايز 
متمايز داشتن متمايل متمايل بجنوب 
متمايل بدويدن متمايل به متمايل به پايين 
متمايل به پوست متمايل به توسعه متمايل به چاق 
متمايل به خاکسترى متمايل به درازى متمايل به رقص 
متمايل به رنگ ارغوانى متمايل به رياست مابى متمايل به سبز 
متمايل به طرف راس متمايل به طرف راست متمايل به طرف سر 
متمايل به طرف محور متمايل به گيجى متمايل به نسج ريوى 
متمايل به يک طرف متمايل بودن متمايل بودن به 
متمايل شدن متمايل شدن به طرف متمايل شدن يا کردن و به عقيده اى 
متمايل کردن متمدن متمدن سازى 
متمدن شدن متمدن کردن متمرد 
متمردين متمرکز متمرکز کردن 
متمرکز کردن توجه متمرکز کننده متمرکز کننده يا شونده 
متمرکز و نزديک به ناف و مرکز متمسک متمسک شدن 
متمسک شونده متمکن متملق 
متمم متمم اسم متمم بودن 
متمم جيب متمم سند يا نوشته متمم گرفتن 
متمم گيرى متمم لگاريتم متمم مبنايى 
متمم نسبت به 10 متمم نسبت به 9 متمم نسبت به يک 
متمم واقعى متمم وصيت نامه متممى 
متمميت متموج متمول 
متن متن اضافى متن برنامه 
متن دوزبانى متن سند متن نمايشنامه 
متن يانمايشنامه فيلم سينمايى متنازع متنازع فيه 
متناسب متناسب براى لوله يا تغار يا بشکه متناسب بودن 
متناسب کردن متناسب نبودن متناظر 
متناقض متناقض گو متناهى 
متناوب متناوب بودن متناوب ساختن 
متناوب ساز متناوب کردن متناوب کننده 
متناوبا متنبه متنبه کردن 
متنعم متنعم کردن متنفذ 
متنفر متنفر ساختن متنفر کردن 
متنفر کننده متنوع متنوع ساختن 
متنوع کردن متنوع کننده متنوع و مختلط 
متنوعات متنى مته 
مته اى که با فشار دست يا ماشين چيزى را حفر مى کند مته حفارى معدن و جراحى مته دستى 
مته دستى مخصوص سوراخ کردن سنگ مته زدن مته زنى 
مته فرنگى مته فشارى مته کار 
مته کارى مته کردن متهم 
متهم بجنايت کردن متهم به اعمال نفوذ در هئيت منصفه يا دادگاه متهم ساختن 
متهم شدنى متهم کردن متهم کننده نفس خود 
متهمى متهور متهور در اقدام به کارهاى مهم 
متهورانه متواتر متوارى 
متوازن متوازن کردن متوازى 
متوازى الاضلاع متوازى السطوح متواضع 
متواضع تر متوافق متوالى 
متوجه متوجه به بالا متوجه به خدا 
متوجه به سمت داخل متوجه به سوى زمين متوجه به طرف ساحل 
متوجه بودن متوجه جزئيات متوجه دنياى ديگر 
متوجه ساختن متوجه شدن متوجه کردن 
متوجه نفس خود متوحش متوحش شدن 
متوحش کردن متورق متورق شدن 
متورق کردن متورم متورم شدن 
متورم کردن متورم کننده متوسط 
متوسطه متوسل متوسل شدن 
متوسل شدن به متوشالح کاهن بزرگ يهود که بنا به روايت کتاب مقدس 969 سال زندگى کرده متوفاى 
متوفى متوفيات متوقف 
متوقف در اثر باد متوقف ساختن متوقف ساختن موتور هواپيما 
متوقف شدن متوقف کردن متوقف کردنى 
متوقف کننده متول متولد 
متولد شده پس از مرگ پدر متولى متون 
متى متيل متيل زدن به 
متيليک متيلين متين 
مث مثال مثال آورى 
مثال ادبى مثال ادبى براى توضيح کلمه يا موضوعى مثال يا گفته مبتذل 
مثالى مثانه مثانه اى 
مثانه ى هوا مثبت مثبت بودن 
مثبت گرايى مثل مثل آب دريا 
مثل آدمکش مثل آرد مثل اسباب بازى 
مثل انسان مثل اين که مثل باله 
مثل بالون مثل بچه مثل بچه گربه 
مثل برف سفيد مثل برق درخشيدن مثل بز جويدن 
مثل پرده صماخ مثل پسرها مثل پشم 
مثل پلاسما مثل پورپوس شنا کردن مثل پى شدن 
مثل پيشى مثل تور و پارچه پشته بندى سوراخ دار کردن مثل جن و پرى 
مثل چنگال شدن مثل حلزون حرکت کردن مثل خاک رس يا خاک 
مثل خاک رس يا سفال مثل خانه مثل خدا 
مثل خرس مثل خروس جنگيدن مثل خواب 
مثل خوک رفتار کردن مثل خوک فرياد کردن مثل دانه هاى تسبيح 
مثل دختر ترشيده مثل دريا نورد مثل دم سنجاب 
مثل ديو و جن مثل ذره مثل رئيس مدرسه رفتار کردن 
مثل زدن مثل زن مثل زوجه 
مثل زورق مثل ژله شدن مثل سرو 
مثل سگ دنبال کردن مثل سنگ لوح مثل سيم 
مثل شاهزاده خانم رفتار کردن مثل شاهزاده رفتار کردن مثل طناب تابيدن 
مثل غاز مثل غاز يا گردن دراز حمله ور شدن و قدقد کردن مثل فرفره چرخيدن 
مثل فلانل مثل فلس ماهى روى هم چيدن مثل فلوت 
مثل کره مثل کف صابون مثل گاو 
مثل گاو نر رفتار کردن مثل گفتن مثل گل سنبل 
مثل گوسفند صدا کردن مثل گياه زندگى کردن مثل لحاف دوختن 
مثل لرزانک تکان خوردن مثل ليمو ترش مثل مادر بزرگ رفتار کردن 
مثل مار مثل ماهى مثل مدفوع 
مثل مردم شريف مثل موش خرما مثل موشک به هوا پرتاب کردن 
مثل نخ باريک شدن مثل نقطه مثل نور سوسو 
مثل ويسکى مثل يا وابسته به فرمول مثل يخ 
مثلا مثلث مثلث بندى 
مثلث راست گوشه مثلث سه گوش مثلث شکل 
مثلث کروى مثلث متساوى الساقين مثلثات 
مثلثات کروى مثلثاتى مثلثى 
مثلثى شکل مثلى مثمر 
مثمر شدن مجاب مجاب کردن 
مجاب کننده مجادله مجادله آميز 
مجادله اى مجادله لفظى مجار 
مجارستان مجارستانى مجارى 
مجارى فاضل آب مجاز مجاز بودنى 
مجاز کردن مجاز مرسل مجازا 
مجازات مجازات کردن مجازات کردنى 
مجازات کسى را بتعويق انداختن مجازات مجرمين بدون رسيدگى قضايى و قانونى مجازاتى 
مجازى مجال مجالس 
مجالس خانگى مجالس عياشى و مى گسارى به افتخار خدايان مجامعت 
مجانا مجانا فرستادن مجانب 
مجانى مجاهد مجاهدت 
مجاهدين مجاور مجاور بودن 
مجاور مرزى مجاور مقعد مجاورت 
مجاورتى مجاورش مجبور 
مجبور بودن مجبور ساختن مجبور کردن 
مجبور کردن به زور گرفتن مجتمع مجتمع سازى 
مجتمع سازى در مقياس بزرگ مجتمع سازى در مقياس کوچک مجتمع سازى در مقياس متوسط 
مجتمعا مجدد مجددا 
مجددا آراستن مجددا ادعا کردن مجددا با ابزار تجهيز کردن 
مجددا برقرار کردن مجددا به طبع رساندن مجددا بيان کردن 
مجددا پرداختن مجددا تصويب کردن مجددا در امرى مطالعه کردن 
مجددا درخت کارى کردن مجدر مجدليه 
مجذوب مجذوب ساختن مجذوب ساختنى 
مجذوب شدن در مجذوب کردن مجذوب کننده 
مجذور مجذور ثانيه مجذور کردن 
مجذورى مجرا مجرا سازى 
مجرا گزين مجرادار مجراهاى 
مجراى مجراى آب مجراى آب خيابان 
مجراى آب زير جاده مجراى ارتباطى مجراى از درجه صدايى 
مجراى تسهيم کننده مجراى تنگ مجراى خروج 
مجراى خروجى مجراى داده ها مجراى دو رشته اى 
مجراى سادک مجراى ستون فقرات مجراى سيم 
مجراى سينه مجراى صدرى مجراى عبورتخم 
مجراى فاصل مجراى فاضل آب مجراى فاضل آب روى عرشه کشتى 
مجراى فاضلاب ساختن مجراى قياسى مجراى کاملاً دو رشته اى 
مجراى کشاله ران مجراى کوچک مجراى کوچک جهان 
مجراى لنف مجراى ناودان مجراى نيم درشته اى 
مجراى ورودى مجراى ورودى و خروجى مجرايى 
مجرب مجرد مجرد و عزب زندگى کردن 
مجرم مجرم اصلى مجرم خواندن 
مجرميت مجرمين مجرمين مقيم کشور بيگانه را به کشور اصليشان تسليم کردن 
مجروح مجروح سازى مجروح کردن 
مجروحين مجرى مجز 
مجزا مجزا از مجزا کردن 
مجزا و منفرد مجزايى مجسم 
مجسم ساختن مجسم سازنده مجسم سازى 
مجسم کردن مجسم کننده مجسم کننده شخصيت ديگرى 
مجسمه مجسمه آزادى مجسمه ابوالهول 
مجسمه اى مجسمه اى که سر و دست و پاى آن سنگى و بقيه اش چوب باشد مجسمه چوبى 
مجسمه ساز مجسمه سازى مجسمه سازى از موم 
مجسمه سازى کردن مجسمه ساى مجسمه سفالين رنگى 
مجسمه کوچک مجسمه نيم تنه مجسمه وار 
مجعد مجعد شدن مجلد 
مجلس مجلس آواز مجلس اعيان 
مجلس انس مجلس انس پر سر و صدا مجلس انس و رقص 
مجلس ايالتى مجلس پذيرايى مجلس تذکر 
مجلس ترحيم مجلس ترحيم و تذکر مجلس ترحيم يا تجليل متوفى 
مجلس چاى و رقص عصرانه مجلس خطابه و مناظره مجلس درجه دوم قانون گذارى 
مجلس رقص مجلس رقص رسمى دبيرستان يا دانشکده مجلس رقص زنانه 
مجلس سازى مجلس سپاسگزارى مجلس سنا 
مجلس سناى پاپ و مطران ها مجلس شورا مجلس شوراى روسيه تزارى 
مجلس شوراى ملى مجلس شوراى منتخب شهر مجلس عبادت 
مجلس عوام انگليس مجلس قانونگذارى مجلس لردهاى انگليس 
مجلس مبعوثان مجلس مذاکره دوستانه مجلس مذهبى 
مجلس مشاوره مجلس مقننه مجلس مقننه ايالتى 
مجلس مقننه مقدماتى ويرجينيا و مريلند مجلس مناظره مجلس مناظره مذهبى 
مجلس مى خوارى مجلس نمايندگان مجلس يا جشن يادبود 
مجلس ياد آورى مجلس يادبود مجلسى 
مجلسين مجلسين سنا و نمايندگان مجلل 
مجله مجله اى که دوماه يکبار منتشر مى شود مجله رسمى 
مجله نويس مجله يا نشريه مجله يا نشريه اى که بين کارمندان يک موسسه پخش شود 
مجمر مجمره مجمع 
مجمع الجزاير مجمع الجزاير فيليپين مجمع الکواکب 
مجمع پيشاهنگان مجمل مجموع 
مجموعً مجموع آراء نوشته مجموعً بادبان هاى کشتى 
مجموعً بارونها و نجبا مجموعً به پيمانه دو مجموعً تخته هاى لازم براى ساختن بشکه و چليک و امثال آن 
مجموعً تمايلات انسان که نفس يا شخصيت انسان و تمايلات شهوانى و جنسى از آن ناشى مى شود مجموعً جانبى مجموعً چرخ هاى دنده دار 
مجموعً حاصلضرب مجموعً حکايات مجموعً ريشه ها 
مجموعً سه چيز مجموعً طناب هاى کشتى مجموعً طناب و بادبان هاى کشتى 
مجموعً گماشتگان دولتى مجموعً لغات يک زبان مجموعً مجراى فاضلاب 
مجموعً مقابله اى مجموعً منطقى مجموعً نيرو هاى زمينى و هوايى و دريايى 
مجموعً يا حاصل ضرب مجموعً يابى مجموعا 
مجموعه مجموعه آلت مادگى گل مجموعه اشخاص 
مجموعه اشعار محتوى افسانه هاى ملى مجموعه اشيا مجموعه اصطلاحات 
مجموعه اطلاعات مجموعه اى از عقايد علمى و مدون مجموعه اى از گلها 
مجموعه اى از مطالب گوناگون مجموعه اى از نوشتجات مجموعه پستى 
مجموعه پوچ مجموعه تئوريها و فرضيه ها و روشهايى که به غلط علمى قلمداد مى گردند مجموعه تهى 
مجموعه تيريا دکل هاى کشتى مجموعه جهانى مجموعه جواهرات 
مجموعه حقوق کيفرى مجموعه خصوصيات کروموزمى موجودات مجموعه خوانندگان 
مجموعه داده ها مجموعه دستورالعمل ها مجموعه دستورها و آئين نامه هاى ادارى و شرعى 
مجموعه رگبرگ هاى برگ مجموعه رمز مجموعه سه تايى 
مجموعه عکسها و قطعاتى که از کتب مختلف بريده شده مجموعه علائم بدنى و ذهنى مرض مجموعه فراگير 
مجموعه قانون تهيه کردن مجموعه قوانين مجموعه قوانين شرعى و عرفى يهود 
مجموعه کارمندان يک اداره مجموعه کتب مجموعه گياهان خشک گياه دان 
مجموعه لغات مجموعه مادگى مجموعه معارف و فرهنگ يک قوم و نژاد 
مجموعه منظم مجموعه يا کلکسيون انواع گياهان مجموعه يا گلچينى از گفته ها و اقوال يک شخص 
مجموعه يک طبقه از صنوف اجتماعى مجنون مجهز 
مجهز به بازتابنده کردن مجهز به موتور جت مجهز بوسائل کامل 
مجهز ساختن مجهز کردن مجهز کننده 
مجهز نشده مجهز و آراسته مجهزبه 
مجهزبه لبه تيز کردن مجهول مجهول الهويه 
مجهولات مجهولى مجوز 
مجوس مجوسى مجوسيان 
مجوف مجوف کردن مجوفى 
مجولات مجى مچ 
مچ پا مچ پاى اسب مچ پايى 
مچ پوش مچ پيچ مچ دست 
مچ دست هاى مجرم را بر پشت او بستن و آويختن وى از طناب مچاله مچاله شدن 
مچاله کردن مچتهد مچى 
محابا محابايى محات 
محات کردن محاجه محاجه کردن 
محارب محاربه محارم 
محاسب محاسبات محاسباتى 
محاسبه محاسبه اشتباه محاسبه اى 
محاسبه پذير محاسبه شده بقرار هر صدى محاسبه عددى 
محاسبه کردن محاسبه ناپذير محاسبه نمودن 
محاصره محاصره ردن محاصره شده 
محاصره کردن محاط محاط در خشکى 
محاط دريا محاط ساختن محاط سازى 
محاط شده محاط کردن محافظ 
محافظت محافظت کردن محافظه 
محافظه کار محافظه کار سياسى محافظه کارى 
محافظين محاقى محاکمات 
محاکمه محاکمه صحرايى محاکمه غلط 
محاکمه کردن محاکمه مجدد محاکمه نشده 
محاکمه نظامى محاکمه نظامى کردن محاکمه و تعقيب جادوگران 
محال محال عليه محاوره 
محاوره اى محاوره طولانى و مفصل محاوره کردن 
محبت محبت آميز محبت مادر و فرزندى 
محبت نشان دادن محبس محبوب 
محبوب سازى محبوبه محبوبيت 
محبوس محبوس شدن محبوس کردن 
محتاج محتاج به اقدام يا کمک فورى محتاج بودن 
محتاجان محتاط محتاط در سخن 
محتاطانه محترق محترق شدن 
محترق شونده محترقه محترم 
محترم داشتن محترم شمردم محترم شمردن 
محترم و آبرومند محترمانه محترمه 
محتکر محتمل محتمل الوقوز 
محتمل الوقوع محتمل الوقوع بودن محتمل به برد يا موفقيت 
محتملا محتوى محتوى آب 
محتوى اطلاعاتى محتوى بودن محتوى پلاتين 
محتوى خون محتوى قند محتوى يک بطرى 
محتويات محتويات شکم محتويات قدح 
محتويات نطفه محجر محجر يا نرده کشويى 
محجوب محجوبيت محجور 
محجور کردن محجورى محدب 
محدب الطرفين محدب و مقعر محدود 
محدود به يک محل محدود به يک ناحيه کردن محدود ساختن 
محدود ساختنى محدود سازنده محدود سازى 
محدود شده محدود کردن محدود کردن به يک ناحيه 
محدود کننده محدود نشدنى محدود نگاه داشتن 
محدود و مشخص کردن محدودسازى محدوده 
محدوده اعداد محدوده خطا محدوده عادى 
محدودى محدوديت محدوديت پذير 
محدوديت در افکار و عقايد محلى محذوف محرا 
محراب محرايى محرر 
محررى محرف محرق 
محرق و منوم محرک محرک آنى 
محرک احساسات جنسى محرک اصلى محرک بيضه ها و تخمدانها 
محرک تحريکات جنسى محرک خارجى محرک روحى 
محرک گذرگاه محرکات محرکه 
محرکه وسيله نقليه محرم محرم اسرار 
محرم راز محرم ساختن محرمانگى 
محرمانه محرمانه بودن محرمانه رساندن 
محرمانه گفتگو کردن محرمانه گفتن محرمانه و خصوصى 
محرميت محرمين محروم 
محروم آزار محروم از محروم از حق 
محروم از صدا کردن محروم از عشاء ربانى محروم از مزاياى اجتماعى و اقتصادى 
محروم سازى محروم شده از حقوق اجتماعى و سياسى و غيره محروم کردن 
محروم کردن از محروم کردن نماينده از کرسى محروم کردنى 
محروم نشدنى محروميت محروميت از حقوق اجتماعى و وجهه ملى 
محروميت از حقوق مدنى محروميت از شغل وکالت محروميت اولاد اناث از توارث تاج و تخت 
محزون محزون افسرده محزون کردن 
محزون و مغموم محسبات محسوب 
محسوب داشتن محسوب کردن محسوب نشده 
محسوبند محسوس محسوس شدن 
محسوسات محسوسى محسوسيت 
محشر محشور محشور نبودن 
محصلين محصن محصنه 
محصو محصور محصور به وسيله دريا 
محصور در برف محصور در حدود معينى محصور در خشکى 
محصور در يخچال محصور سازى حيوانات محصور کردن 
محصورى محصول محصول دادن 
محصول رنج محصول زوال و فساد تدريجى سلول محصول فراوان 
محصول فرعى محصول فعاليت موجودات زنده محصول کشاورزى يا صنعتى 
محصول مصنوعى محصولات محصولات داراى ريشه هاى خوراکى 
محصولات زائد محض محضا 
محضر محضر دارى کردن محضر شرع 
محضرى محظور محظور اخلاقى 
محظوظ محظوظ کردن محفظه 
محفظه احتراق محفظه اعدام با گاز محفظه تخم 
محفظه عتيقه محفظه عطر محفظه محتوى آثار تاريخى و فرهنگى 
محفظه نگاهدارى گاز محفظه ياظرف عهايق حرارت محفل 
محفوظ محفوظ از آتش محفوظ از حماقت و کارهاى احمقانه 
محفوظ از خطا و شکست محفوظ از خطر محفوظ از نور 
محفوظ از هوا محفوظ داشتن تامين کردن محفوظ در برابر باد و باران 
محفوظ در برابر بمباران و گلوله باران محفوظ کردن محفوظ نشده 
محفوظات محفوظات را فراموش کردن محفوظى 
محفوظيت محق محقر 
محقق محقق در فرهنگ و زبان اسلاوى محقق شدنى 
محقق شده محقق کردن محققاً 
محک محک زدن محک زنى 
محک کردن محکم محکم افتادن يا افکندن 
محکم براى دريا محکم بستن محکم بسته شده 
محکم چسباندن محکم چسبيده محکم زدن 
محکم شدن محکم شده محکم کردن 
محکم کردنى محکم کشيدن محکم گرفتن 
محکم مهار کردن محکم نگاه داشتن محکم و با دوام ساختن 
محکمتر محکمه محکمه ى جنايى 
محکمى محکوم محکوم به تبعيد يا اخراج 
محکوم به حبس ابد محکوم ساختن نفس محکوم شدن 
محکوم شده توسط نفس خود محکوم کردن محکوميت 
محکوميت قاضى يا عضو هيئت منصفه به علت دادن راى غلط محکوميت قبلى محکوميت وجدايى 
محکومين محل محل آرام براى تفکر 
محل آويختن چيزى محل اتصال محل اتصال پاى حشرات به بدن 
محل اتصال دو خط آهن يا دوتير محل اتصال ميل لنگ محل اتصال يا تعويض واگنها 
محل اجتماع محل اجتماع اصناف محل اجتماع تبه کاران 
محل اجتماع عموم محل ادرار محل اردو زدن 
محل ارکستر نمايش محل استخراج نمک محل استراحت 
محل استراحت جانور محل استراحت و لم دادن محل استقرار 
محل استقرار پنجه پا محل استقرار ترايلر با اتاق هاى چرخ دار متصل به وسايط نقليه محل اطعام فقرا 
محل اقامت محل اقامت خليفه محل التيام زخم 
محل امانت گذارى استخوان مرده محل امن محل انشعاب 
محل انشعاب بدن انسان محل انشعاب شاخه از بدنه درخت محل باتلاقى 
محل بازرسى وسايط نقليه محل باشگاه و انجمن محل بستن کمربند 
محل بسته بندى اجناس محل پرچ يا اتصال دوياچند ورق فلزى محل پرداخت عوارض 
محل پرداخت موقوف يا عوائد کليسا محل پرزيوگان محل پرندگان 
محل پرورش اطفال زودرس محل پرورش خرگوش اهلى محل پرورش قو 
محل پياله فروشى محل تاريخ گذارى محل تحقيقات علمى 
محل تخليه کالا از واگن و بارگيرى آن در کشتى محل تخم ريزى ماهى محل تخم گذارى 
محل تصوير محل تعمير کشتى محل تعويض لباس هنرپيشه 
محل تقاطع محل تقاطع دو جاده محل تقاطع دو خط راه آهن 
محل تقريبى محل تلاقى محل تلاقى چند خيابان يا جاده 
محل تلاقى دو آبريز محل تلاقى دو خط راه آهن محل تلاقى دو طاق 
محل تماس دو عصب محل توليد منى محل جلوس کشيش 
محل جمع آورى خرمن محل چرخش محل چشمه آب معدنى 
محل چمباتمه زنى محل حفر محل خارش يا تحريک روى پوست 
محل خاص محل خالى محل خمره هاى دباغى 
محل خوراک پزى محل داد و ستد محل دادرسى 
محل دخول رگ و پى محل دست گرفتن و مانند دسته شمشير محل دستشويى 
محل دسته ى موسيقى محل دعوا و مسابقه محل دنج 
محل دود دادن گوشت ماهى و پوست دباغى و غيره محل رشد و نمو محل رقص يا کلوب شبانه ارزان قيمت 
محل روغن کارى محل زخم محل سرگرمى و تفريحات مختلف 
محل سکنى محل سکونت محل سکونت گدايان 
محل سوخت ريزى محل سوختگى محل شروع 
محل عبور محل عبور احشام محل عبور سيم برق در ساختمان 
محل عمومى در خيابان براى آب نوشيدن محل عيش ديگران محل عيش و خوشگذرانى 
محل فراغت محل فرماندهى محل فروش 
محل فروش دام محل فروش مشروبات الکلى قاچاق محل قرنطينه 
محل کار محل کار زندانيان محل کار يا مقام جراح 
محل کرايه دادن اتاق محل کشتى سازى محل کليه در بدن 
محل کندن جامه محل کوچک و محصور محل کوچکى از شهر که محل سکونت اقليت هااست 
محل گذاشتن به محل ماهى گيرى محل ماهيگيرى 
محل مبادله محل محصور محل مخصوص اعتراف به گناه 
محل مخصوص ضبط صوت بر روى حاشيه فيلم ناطق محل مسابقه مشت زنى محل ملاقات 
محل مهار کشتى محل مورد توجه و تماشاى عموم محل ميخ کوبى شده وسط خيابان و ميدان و غيره 
محل ميخ کوبى شده يا خط کشى شده عرض خيابان مخصوص عبور پياده محل ناقوس کليسا محل نشو و نما 
محل نصب محل نقشه کشى و توطئه محل نگاهدارى اطفال شير خوار 
محل نگاهدارى ظروف مقدسه کليسا محل نگذاشتن محل نگهدارى بنزين 
محل نگهدارى کودکان محل نگهدارى نامه هايى که بايد ارسال شود محل نگهدارى نامه هايى که دريافت شده 
محل هراسناک محل وقوع جرم يا دعوى محل يا شخصى که مجاور قلعه باشد 
محل يا محيطى که در آن رويش و پيشرفت سريع باشد محلات محلات پر جمعيت و پست شهر 
محلل محله محله اى 
محله بومى هاى شهرهاى شمالى آفريقا محله فواحش محله کثيف 
محله کليمى ها محله مشروب فروش هاى ارزان محلول 
محلول در حلال هاى چربى محلول سريشمى محلول سريشمى داراى ذرات معلق 
محلول شدن محلول طبى مخصوص شستشويا ضد عفونى کردن صورت و غيره محلول غليظ قندى دارويى 
محلول معطر آب آمونياک و الکل محلول نمک محلول هيپوکلريت سديم 
محلول يا بخار آمونياک محلولى محلولى به شکل آب 
محلى محلى کردن محلى که به تهى دستان داروى رايگان داده مى شود 
محلى که در آن مرده را جهت انجام مراسم تدفين يا سوزاندن آماده مى کنند محلى که در آنجا خرسها را به جنگ مى اندازند محلى که شاهد در آنجا ايستاده و شهادت مى دهد 
محمد محمدى محمر 
محمره محمل محمودزاده 
محموده محموله محموله دريايى 
محموله کشتى محنت محنت بار 
محنت رسيده محنت زا محنت زده 
محنت زده کردن محو محو تدريجى 
محو در نور خروشيد محو سازى محو سازى تدريجى 
محو شدگى محو شدن محو شده 
محو شونده محو کردن محو نشدنى 
محو نشدنى در اثر نور آفتاب محور محور اصلى کار 
محور ايکس محور بادامک محور تقارن 
محور جلوى اتومبيل محور چرخ محور کوچکى که چيزى دور آن بگردد 
محور محرک محور واى محوردار 
محوردار کردن محورهاى محورى 
محوسازى محوطه محوطه بسيار وسيع و بى انتها 
محوطه دامدارى محوطه درخت کارى جنگل محوطه قلعه 
محوطه کليسا محوطه کوچک محوطه کوچک و محصور 
محوطه محصور و محدودى براى زراعت و غيره محوطه مخازن نفت و غيره محوطه مخصوص لنگر اندازى ناوگان 
محوطه مزرعه محوطه مکعب محوطه ى اطراف انبار 
محوطه ى کوچک اطراف چيزى محوطه يا حفره کوچک محوطه يا حياط تير فروشى که الوار در آن انباشته شده 
محوطه يا قسمت کوچک محوطه يا ميدان محول 
محول کردن محول کردن به محوله 
محيط محيط چيزى را اصلاح کردن محيط دايره 
محيط را تغيير دادن محيط طبيعى محيط کشت 
محيط کلى محيط مريى محيطى 
محيل محيل و زرنگ مخ 
مخ استخوان مخ کوچک مخابرات 
مخابرات تلفنى و غيره از مسافات دور مخابرات راديويى مخابراتى 
مخابره مخابره به وسيله پرچم مخابره به وسيله نور خورشيد 
مخابره تلفنى خارج شهرى مخابره تلگرافى مخابره تلگرافى عکس 
مخابره خنثى مخابره داده ها مخابره دورشته اى 
مخابره قطبى مخابره قياسى مخابره کردن 
مخابره کننده مخابره مجدد مخابره موازى 
مخابره ناهنگام مخابره نوبتى مخابره همگام 
مخارج مخارج باربرى مخارج پستى 
مخارج پستى قبلا پرداخت شده مخارج کلى مخازن 
مخاصم مخاصمه مخاط 
مخاطب مخاطب ساختن مخاطره 
مخاطره آميز مخاطره ايمنى مخاطره طلب 
مخاطى مخاف مخاف آماس عصبى 
مخالف مخالف اجتماع مخالف استعمال مشروبات الکلى 
مخالف اصلاحات مخالف اصول آزادى مخالف اصول اجتماعى 
مخالف اقوام سامى مخالف با نظم نوين يا اصلاحات تازه مخالف با يهوديان 
مخالف بردگى مخالف بودن مخالف بودن با 
مخالف تشکيل يا اتحاديه هاى بزرگ صنايع مخالف تغيير مخالف جريان رودخانه 
مخالف رويه صحيح مخالف عادت مخالف عقيده اکثريت 
مخالف کردن مخالف کليساى رسمى مخالف کننده 
مخالف مصلحت مخالف مقررات مخالف نبودن 
مخالف يکديگر مخالفت مخالفت آميز 
مخالفت با بردگى مخالفت با روشنفکرى مخالفت با علم و معرفت 
مخالفت کردن مخالفت کردن با مخالفت کردنى 
مخالفت کرده با مخالفت نکردن مخالفين 
مخالفين اصول اخلاقى فرقه اى از مسيحيان که مخالف مراعات اصول اخلاقى بودند و اعتقاد داشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسيحيان لطف دارد مخالى مخبر 
مخبر پليس مخبر راديويى مخبر روزنامه 
مخبر مطبوعاتى مخبط مختار 
مختارى مخترع مختص 
مختص يک ديار مختصات مختصات قطبى 
مختصاتى مختصر مختصر سازى 
مختصر کردن مختصر کننده مختصر گو 
مختصر نشده مختصر نمودن مختصر نويسى 
مختصر و مفيد مختصر و مفيد کردن مختصر و موحز کردن 
مختصر يا خلاصه چيزى را تهيه کردن مختصراً مختصرترين 
مختصرى مختصه مختل 
مختل شده مختل کردن مختل کننده 
مختل نشده مختلج مختلس 
مختلط مختلف مختلف الاجداد 
مختلف الجنس و مختلف النوع مختلف الزمان مختلف الشکل 
مختلف اللون مختلف کردن مختلفه 
مختلفى مختنق مختنق کردن 
مختوم مختوم کننده مختون 
مخچه مخچه اى مخدر 
مخدر اعصاب مخدره مخده 
مخدوم مخدوم بودن مخدومى 
مخرب مخرب تمدن مخرب زندگى 
مخرب زيردريايى مخرج مخرج مشترک 
مخروبه مخروبه کردن مخروط 
مخروط دماغه مخروط ناقص مخروطى 
مخروطى شدن مخروطى شکل مخروطى شکل کردن 
مخزن مخزن آب مخزن جلو و پايين کشتى 
مخزن جيوه مخزن سازى مخزن طبيعى و تحت الارضى آب 
مخزن فاضل آب مخزن مهمات مخزن مهمات کشتى 
مخصص مخصوص مخصوص آب و هواى يک شهر يا يک کشور 
مخصوص افسران و خواص مخصوص ايام خوشحالى مخصوص کار سنگين 
مخصوص گرفتن و چيدن برگ مخصوص لوازم سفره مخصوص يک اسب 
مخصوصاً مخصوصاً نام بردن مخصوصى 
مخطط مخطى مخفف 
مخفف اسم توماس مخفف اسم خاص ميکائيل مخفف کاترين 
مخفف کردن مخفف کلمات مخفف کلمه پاراشوت 
مخفف کلمه ترى نيتروتولوئن مخفف کلمه ميکروفون مخفف کلمه يونانى عيسى 
مخفف واژه هاى مخفى مخفى در زير 
مخفى سازى مخفى شده مخفى کردن 
مخفى کننده مخفى گاه مخفى گاه سربازان براى حمله 
مخفى نگاه داشتن مخفيانه مخفيانه پيشروى کردن 
مخفيانه تحقيقات به عمل آوردن مخفيگاه مخل 
مخل آسايش شدن مخل اجتماع مخلص 
مخلص شما مخلفات مخلوط 
مخلوط افيون مخلوط باترپن مخلوط درهم و بر هم 
مخلوط زرده تخم مرغ و شير مخلوط سرمازا مخلوط شدن 
مخلوط شدنى مخلوط شير و شربت و بستنى مخلوط کردن 
مخلوط کن مخلوط کوارتز و خاک نسوز مخلوط نشدنى 
مخلوط نشده مخلوطى مخلوطى از خامه و شکر و چاشنى 
مخلوطى از سبزيجات پخته که در سالاد يا روى لرزانک و امثال آن به کار مى رود مخلوطى از کشمش و شکر و گوشت مخلوطى از گوشت خرچنگ و زرده تخم مرغ و قارچ و خامه که در پوسته خرچنگ سرخ مى کنند 
مخلوطى تهيه کردن مخلوع مخلوق 
مخلوق اعجوبه و زشت مخلوق کوچک مخلوقات 
مخمر مخمر آبجو مخمر شناسى 
مخمر کردن مخمر مانند مخمرشدن 
مخمرها مخمص مخمصه 
مخمل مخمل خواب دار مخمل کبريتى 
مخمل کلاهى مخمل نخى راه راه مخمل نخى يا ابريشمى 
مخمل نما مخملک مخملى 
مخملى کردن مخمور مخنث 
مخور مخور چرخ مخوص 
مخوف مخى مخيله 
مد مد تازه مد دريا 
مد روز مد زودگذر مد سازى 
مد کردن مد هنجار مدائن 
مداح مداحى مداحى کردن 
مداخل مداخلات مداخله 
مداخله بى جا در کارى کردن مداخله کردن مداخله کن 
مداخله کننده مداخله گر مداخله و فضولى کردن 
مداد مداد ابرو مداد پاک کن 
مداد تراش مداد رنگى مداد رنگى مومى 
مداد لب مدادکار مدادکارى 
مدادى مدار مدار الاکلنگى 
مدار انتگرال گير مدار باز مدار برابرى 
مدار ترتيبى مدار ترکيبى مدار تک پايا 
مدار چاپى مدار چند نقطه اى مدار چهار سيمه 
مدار چيزى را کامل نمودن مدار حرکت مدار خطى 
مدار دو حالتى مدار دو سيمه مدار دوپايا 
مدار راه گزين مدار رقمى مدار رها ساز 
مدار سادک مدار غشايى ضخيم مدار غشايى نازک 
مدار قطب جنوب مدار قطب شمال مدار کنترل 
مدار کوتاه کننده مدار گزينى مدار گسسته 
مدار نفى مدار نقض مدار همبندى 
مدار وارونگر مدار يا پايه مشترک مدارا 
مدارا آميز مدارا پذير مدارا کردن 
مدارات مدارات حالت جامد مدارج 
مدارج و مراحل مختلف حياتى انسان و جانوران مدارراس مدارراس الجدى حاره 
مدارراس السرطان مدارس مدارک 
مدارهاى مدارى مدافع 
مدافع خود مدافعه مدافعه ى استدلالى از مسيحيت 
مداقه مدال مدال آزادى 
مدال افتخار مدال بزرگ مدال رسمى 
مدال شناسى مدال يا نشان مدالى 
مداليون مدام مداهنه 
مداهنه آميز مداهنه کردن مداوا 
مداوا کردن مداوم مداومت 
مداومت بامرى دادن مدبر مدپرست 
مدپرستى مدت مدت اجاره 
مدت اجرا مدت از کار افتادگى مدت استراحت ماشين و کارخانه درشبانه روز 
مدت انتظار مدت انتقال مدت بازماندن ديافراگم دوربين عکاسى 
مدت برپايى مدت پنج روزه مدت تپش 
مدت تعمير مدت چرخه مدت چهار ساله 
مدت دار مدت دستيابى به حافظه مدت دوماه 
مدت رکود مدت روز مدت زندگى 
مدت سپرى شده مدت سه ماه مدت طولانى 
مدت عبور مدت کشيک مدت کم 
مدت گذر مدت ماموريت مدت متوسط جستجو 
مدت معين مدت معين کردن مدت موثر 
مدت نصب مدت نگهداشت مدت نيابت سلطنت 
مدتها مدتها قبل مدتى 
مدتى در بستربى حرکت ماندن مدتى که کارخانه کار نميکند مدح 
مدح کردن مدح گفتن مدخل 
مدخل آبگيرى مدخل رودخانه مدخل معبد 
مدد مدد رساندن مدد کار 
مدد کردن مدد معاش مدد معاش بگير 
مدر مدرج مدرج در ميان سطور 
مدرج کردن مدرس مدرسه 
مدرسه ابتدايى مدرسه اى مدرسه بچه هاى کمتر از پنج سال 
مدرسه تابستانى مدرسه تکميلى دختران مدرسه تهذيب اخلاقى 
مدرسه حرفه اى مدرسه شبانه روزى متوسطه محصلين دو ساله مقدماتى يسوعيون مدرسه صنعتى 
مدرسه علوم دينى مدرسه عمومى مدرسه متوسطه 
مدرسه مقدماتى مدرسه ملى مدرسه نرفته 
مدرسه وابسته به کليساى بخش مدرسه ى هنرى مدرسه يى 
مدرسى مدرک مدرک با درازاى ثابت 
مدرک پشت بند مدرک دادن مدرک سرآمد 
مدرک مادى مدرک منطقى مدرک يا ماخذى از کتاب معتبريا سندى 
مدرکى مدرن مدروز 
مدريت مدساز مدعا 
مدعابه مدعى مدعى العموم 
مدعى بودن مدعى تاج و تخت مدعى علم اليقين 
مدعى عليه مدفوع مدفوع انسان و حيوان 
مدفوع حيوانات مدفوعات مدفوعى 
مدفون مدفون ساختن مدفون شده در اثر عوامل طبيعى 
مدل مدل پيش الگو مدل رياضى 
مدل سازى مدل مخصوص مدلل 
مدلل کننده مدلى مدلى به اندازه طبعى و کامل براى مطالعه و آزمايش 
مدنى مدنى کردن مدنيت 
مدهش مدهوش مدهوش کردن 
مدور مدور بودن مدور ساختن 
مدون مدون کردن مدى 
مديترانه مديحه مديحه سرا 
مديحه سرايى مديد مدير 
مدير آموزشگاه مدير اپرا مدير اماکن تفريحى و نمايشى 
مدير تصفيه مدير داده پردازى مدير داده پردازى الکترونيکى 
مدير دروس مدير عمليات مدير مدرسه 
مدير مرکز کامپيوتر مدير مهمانخانه مدير نمايش 
مديران مديرانه مديره 
مديره آموزشگاه مديره مدرسه مديريا 
مديريا راهنماى اپرا و کنسرت مديريت مديريت از روى مهارت 
مديريت پايگاه داده ها مديريت پرونده ها مديريت داده ها 
مديريت سيستم مديريت کارها مديريت مدارک 
مديريتى مديريه مديست 
مدينه مدينه فاضله مديون 
مديون بودن مذاب مذاکرات 
مذاکرات پارلمانى مذاکرات پنهانى و زير جلى داشتن مذاکرات دسته جمعى کارمندان با کارفرما 
مذاکره مذاکره در باره صلح موقت مذاکره کردن 
مذاکره کننده مذاکره مجدد مذاکره و بازار گرمى براى فروش 
مذاهب مذبح مذبوحانه 
مذبور مذکر مذکر کردن 
مذکور مذکور در فوق مذمت 
مذهب مذهب ارواح پرستى در ژاپن مذهب بودا 
مذهب تسنن مذهب شکاکيون مذهب طبيعى 
مذهب کمالى مذهب متديست مذهبى 
مذهبى و خرده گير مذهى مر 
مرأه مرئوس مرئوسى 
مرا مراتب مراتبى 
مراجعات مراجعت مراجعت به وطن يامحل تحصيل 
مراجعت کردن مراجعت کننده مراجعت موج 
مراجعه مراجعه از فهرستى به فهرست ديگر مراجعه اى 
مراجعه به آراء عمومى مراجعه به آراى عمومى مراجعه به جدول 
مراجعه کردن مراجعه کردن به مراجعه کردنى 
مراجعه متقابل مراجعه متقابل کردن مراجعه مکرر 
مراحل مراحل مختلف چيزى مراحلى 
مراحلى را طى کردن مراد مراره 
مراسلات مراسله مراسم 
مراسم اعطاى منصب شواليه يا سلحشورى و يا شهسوارى مراسم تشييع جنازه مراسم تعميد و نامگذارى بچه 
مراسم دفن مراسم دينى مراسم سنگين 
مراسم عشاء ربانى مراسم عشاء ربانى که با نان و شراب برگزار مى شود مراسم مجلل 
مراسم نامزدى به عمل آوردن مراسمى مراسمى را بجا آوردن 
مراعات مراعات آداب نزاکت مراعات اصول بهداشت 
مراعات فواصل مراعات کردن مراعات کننده 
مراعات نظير مراعات وزن شعرى مرافعه 
مرافعه کردن مرافعه کننده مراق 
مراقب مراقب بودن مراقبت 
مراقبت کردن مراقبت کردن در مراکز 
مراکش مراکشى مرال 
مرام مرام اشتراکى مراوده 
مراوده داخلى داشتن مراوده کردن مرايا 
مربا مرباى مرباى به 
مرباى نارنج مربايى مربر 
مربع مربع سازى مربع کردن 
مربع مستطيل مربعات مربوط 
مربوط باينده مربوط بخواب مصنوعى مربوط بخوشى و لذت 
مربوط بداروى ضد کرم مربوط بدايى مربوط بزائده آپانديس 
مربوط بفن درست کردن اندام هاى ناقص مربوط بقسمت خارجى ساق پا مربوط بلباس مردانه 
مربوط بمعاون جرم مربوط بمن مربوط بموضوع 
مربوط به مربوط به آب و هوا مربوط به آب و هوا شناسى 
مربوط به آب و هوا و نحوه زندگى مربوط به آدم خوارى مربوط به آرايش و تزيين درختان 
مربوط به آشپزخانه مربوط به آشفتگى اوضاع مربوط به آغاز يا مقدمه 
مربوط به آلت تناسلى مربوط به آلومينيوم مربوط به آمازونها 
مربوط به آماس و تب مربوط به آمريکا مربوط به آمونياک 
مربوط به آميب مربوط به آنتى بيوزيست مربوط به آيات 
مربوط به آينده مربوط به آينده دور مربوط به ابرو 
مربوط به اپرا مربوط به اتاق کوچک مربوط به اتم 
مربوط به اثر کمدى و تراژدى مربوط به اخائيه مربوط به ادوار گذشته 
مربوط به اسب سوارى مربوط به استادى مربوط به استخوان 
مربوط به استفاده از آتش درعلم و هنر مربوط به اسکانديناوى مربوط به اسم 
مربوط به اشعار حماسى مربوط به اعضا ى تناسلى توام مربوط به اقليم شناسى 
مربوط به اقيانوس شناسى مربوط به الکتريسته و حرارت مربوط به الکتريسيته القايى 
مربوط به امراض کودکان مربوط به املاک مزروعى مربوط به اندازه گيرى عمق 
مربوط به اندام هاى تناسلى مربوط به انديشه مربوط به انديشه و تفکر 
مربوط به انسان گريزى مربوط به انسداد رگ به وسيله جسمى مربوط به بادبان برافراشته 
مربوط به بارون مربوط به بايگانى مربوط به بت پرستى و کفر 
مربوط به بدنه ى استخوان هاى دراز مربوط به برخورد و تماس بشر با طبيعت مربوط به برنامه تحصيلى 
مربوط به بريتانيا مربوط به بز مربوط به بشر 
مربوط به بعد چهارم مربوط به بعضى از مواقع يا گاه و بيگاه مربوط به بندبازى 
مربوط به بودجه مربوط به بى حرمتى به شعائر مذهبى مربوط به بيان قهقرايى 
مربوط به پاک کردن بينى مربوط به پرواز يا هواپيما مربوط به پرورش زنبور عسل 
مربوط به پرورش و نگهدارى زنبور عسل مربوط به پستان مربوط به پستانداران 
مربوط به پشت پرده ى نمايش مربوط به پوست انداخته شده مربوط به پيدايش و تکامل انسان 
مربوط به پيرى مربوط به تاثير شيميايى مربوط به تاليوم 
مربوط به تاليوم و ترکيبات آن مربوط به تحسين و تمجيد مربوط به تحولات زمين 
مربوط به تخمدان مربوط به تدابير جنگى مربوط به ترتيب کتب 
مربوط به ترکيب اصوات مربوط به تعجيل کردن مربوط به تغيير و سير تکامل يک منطقه از لم يزرعى بحالت آبادانى و پر درختى 
مربوط به تغييرات سطح دريا در سرتاسر جهان مربوط به تقسيم بندى بزرگ پستانداران مربوط به تکيه ى صدا 
مربوط به تمبر شناسى مربوط به تمدن باستان عصر مفرغ جزيره کرت مربوط به تناسخ 
مربوط به ته يا بنيان مربوط به تهيه کردن چيزى مربوط به تهيه يا مقدمات 
مربوط به توجيه مربوط به توليد و وراثت مربوط به ثبات خودکار 
مربوط به جاکشى مربوط به جانوران مربوط به جزء لايتجزى 
مربوط به جشن مربوط به جشن ياد بود مربوط به جغرافياى حياتى 
مربوط به جلو سر مربوط به جناح چپ مربوط به جنس زن 
مربوط به جنس نر و ماده مربوط به جنگل مربوط به جوهر فرد 
مربوط به چاپ مربوط به چتربازى مربوط به چند غده 
مربوط به چندى قبل مربوط به چهار گوش مربوط به چوب درخت زبان گنجشک 
مربوط به حرف با صدا مربوط به حرفه مربوط به حس حرکت 
مربوط به حس شنوايى مربوط به حساب مربوط به حشرات مکنده 
مربوط به حشره کشى مربوط به حفره مربوط به حکمران 
مربوط به حکومت خدايى مربوط به حيات و زندگى مربوط به خارج از دانشگاه 
مربوط به خاک شناسى مربوط به خانواده مربوط به خدا سالارى 
مربوط به خداحافظى مربوط به خسوف و کسوف مربوط به خط 
مربوط به خطاطى مربوط به خياطى مربوط به دامنه کوه 
مربوط به دانش هوا نوردى مربوط به دانشکده مربوط به دراکو مقنن سختگير آتن 
مربوط به درز و پيوندگاه مربوط به دريا يا خليج مربوط به دريانوردى 
مربوط به درياى اژه مربوط به درياى عميق مربوط به دزدى 
مربوط به دستگاه هاى خودکار هواپيما مربوط به دسته دم درازان از سخت پوستان مربوط به دفاع و حمايت 
مربوط به دفتر دارايى مربوط به دفع فضولات مربوط به دکترى 
مربوط به دندان هاى آسياب کوچک مربوط به دهانه ناى مربوط به دهکده 
مربوط به دوران پيدايش انسان مربوط به دوران کودکى مربوط به دوره بعد از کلاسيک 
مربوط به دوره ترياسه مربوط به دوره سلجوقيان مربوط به دوره سلطنت جيمز اول و دوم در انگليس 
مربوط به دوره فوق دکترا مربوط به دوره قبل از علوم جديد مربوط به دوره ماقبل کامبرين 
مربوط به دوره ملکه اليزابت مربوط به دوره نيمه نهايى مربوط به ديروز 
مربوط به ديکتاتور مربوط به راديو مربوط به رامشگرى 
مربوط به رباط عضلات مربوط به رده بندى موجودات از روى ساختمان ياخته هاى آنان مربوط به رژيم غذايى 
مربوط به رسوب و ته نشين مربوط به رشته هاى مختلف علمى مربوط به رگها 
مربوط به روح و جان يا اراده مربوط به روز مربوط به روزهاى تعطيل و اعياد 
مربوط به ريشه لغات مربوط به زبان و حلق مربوط به زرده تخم مرغ 
مربوط به زمان سلطنت ملکه ويکتوريا مربوط به زمان قبل از استفاده بمب يا نيروى اتمى مربوط به زمستان 
مربوط به زن يا زنان مربوط به زنا مربوط به زير بغل 
مربوط به ژئو فيزيک مربوط به ساعات دعا يا کتاب دعا مربوط به ساق و ران 
مربوط به ساکنين ينگى دنيا مربوط به سالاد مربوط به سامعه 
مربوط به سخنرانى مربوط به سرتاسر جهان مربوط به سرم شناسى 
مربوط به سستى و بى قوتى مربوط به سلت مربوط به سمور 
مربوط به سوختن مربوط به سومين شاهپر بال پرندگان مربوط به سيستمى که در آن واحد طول متر و واحد وزن کيلو و واحد زمان ثانيه است 
مربوط به شب مربوط به شبه حصبه مربوط به شخص 
مربوط به شراب يا الکل مربوط به شرح حال خود مربوط به شريان يا سرخرگ 
مربوط به شعر و نظم مربوط به شما مربوط به شماره 12 يا 12 قسمتى 
مربوط به شمال شرقى مربوط به شنوايى يا سامعه مربوط به شوخى خرکى يا شيطنت 
مربوط به شوراى کليسايى مربوط به شير مربوط به شيمى حياتى يا زيست شيمى 
مربوط به صدا مربوط به صورت مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش 
مربوط به طبيعت انسانى مربوط به عالم معنويات مربوط به عالم هستى 
مربوط به عقيده و فلسفه ى ارسطو مربوط به علاقه جنسى نسبت به جنس مخالف مربوط به علم 
مربوط به علم العبادات مربوط به علم حرکت اجسامى که درهوا پرتاپ مى شوند مربوط به علم گوهر شناسى 
مربوط به عمل سزارين يا شکافتن رحم و درآوردن بچه مربوط به غده صنوبرى مربوط به غده فوق کليوى 
مربوط به فاکتور يا عامل مشترک رياضى مربوط به فراشى مربوط به فرهنگ لغات زبان 
مربوط به فرهنگستان ادبى يا انجمن علمى مربوط به فروش مربوط به فصل 
مربوط به فلج نيمه بدن مربوط به فن آتشبازى مربوط به فن شناسى 
مربوط به فن معمارى يا ساختمان اثر ادبى مربوط به فهرست کتب مربوط به قبل از تولد 
مربوط به قبل از جنگ مربوط به قتل عام مربوط به قديم 
مربوط به قرائت مطلبى با صداى بلند و غرا مربوط به قرن مربوط به قسمت پايين سينه 
مربوط به قضيه پسر خواندگى عيسى مربوط به قطاع دايره مربوط به قطب جنوب 
مربوط به کارگردان مربوط به کالرى مربوط به کپسول ميوه که از طول خود شکفته شود 
مربوط به کرم مربوط به کرم انگل گوشت خوک مربوط به کرم حشره يا نوزاد حشره 
مربوط به کرموسوم غير جنسى مربوط به کروميوم مربوط به کشور حبشه 
مربوط به کلفت مربوط به کلمه بندى مربوط به کليسا 
مربوط به کليساى اسقفى در مسيحيت مربوط به کم شدن قوه ى ناميه مربوط به کمال مطلوب 
مربوط به کمونيسم مربوط به کنگره مربوط به گچ 
مربوط به گذشته نقلى مربوط به گردباد و چرخش باد مربوط به گوش يا سامعه 
مربوط به لغات يا فهرست آن مربوط به لقاح با خود مربوط به لقاح يا بارورى گل به وسيله گرده خودش 
مربوط به ماده گرايى مربوط به ماشين هاى خودکار مربوط به ماکيان 
مربوط به ماه آينده مربوط به ماهيچه دوسر مربوط به مبحث حرکت گازها و هوا 
مربوط به مبحث ساختمان و تشکيلات صخره هاى پوسته زمين مربوط به متابوليزم مربوط به متن 
مربوط به متن يا نص مربوط به مخچه مربوط به مردم و زبان انگليسى 
مربوط به مسابقات المپيک مربوط به مسابقه مربوط به مساحى 
مربوط به مسيح مربوط به مصونيت مربوط به معجزه يا کار خارق العاده 
مربوط به معدن شناسى مربوط به معده و روده مربوط به مفعول به يا مفعول عنه 
مربوط به مقعد مربوط به مکالمات کوتاه مربوط به مکانيک هواپيمايى 
مربوط به مکتب يا فلسفه ى تحليلى مربوط به مميزى عوائد و ثبت اراضى و املاک مربوط به مميزى و حسابدارى 
مربوط به منشاء پيدايش موجودات زنده مربوط به منطق نمادى مربوط به مواد مخدره 
مربوط به موقعيت مربوط به ميکرب سوزاک مربوط به ميکرب شناسى 
مربوط به ناحيه رکبى مربوط به ناسور مربوط به ناى 
مربوط به نجوم مربوط به نخاع و مغز مربوط به نژاد انگلستان 
مربوط به نژاد حام مربوط به نقاشى يا ترسيم مربوط به نمايش 
مربوط به نمايش ملودرام مربوط به نوک يا راس زاويه مربوط به نويسندگان قديم لاتين و يونان 
مربوط به نيابت سلطنت مربوط به هاوايى مربوط به هستى 
مربوط به هم مربوط به هم بودن مربوط به همکارى 
مربوط به هندسه فوق مقياسات فضايى مربوط به هيپوفيز مربوط به ورم و آماس مفصل 
مربوط به وسايل نقليه خودرو مربوط به يا مثل کتان مربوط به يکديگر 
مربوط به يکشنبه مربوط به يونان مربوط بودن 
مربوط بودن به مربوط ساختن مربوط کردن 
مربوط يا شبيه طرح اصلى مربوط يه دوران خون مربوطبه 
مربوطبه علم گوهر شناسى مربوطه مربوطه به آهنگ صدا 
مربوطى مربى مربى اسب 
مربى زن مربى گرى مربى ورزش 
مرتاض مرتاض هندى مرتاضى 
مرتب مرتب سازى مرتب شدن بدون ربط منطقى 
مرتب کردن مرتب و منظم مرتب و منظم ساختن 
مرتبا مرتبا به طرف داخل مرتبا گوشزد کردن 
مرتبط مرتبط بودن با مرتبط کردن 
مرتبه مرتبه دوازدهم يا سيزدهم مرتبه دوم 
مرتجع مرتجع شدن مرتد 
مرتد شدن مرتد شناخته شده از طرف روحانيون مرتدشدن 
مرتدين مرتضى مرتضى حاجى محمودزاده 
مرتع مرتع گوسفند مرتعش 
مرتعش ساختن مرتعش شدن مرتعش کردن 
مرتعش کننده مرتفع مرتفع به نظر آمدن 
مرتفع شدن حالت مسموميت مرتفع کردن مرتفع کننده 
مرتفعترين مرتفعترين نقطه مرتکب 
مرتکب جنايت يا جنحه مرتکب خطا شدن مرتکب زناى به عنف 
مرتکب سرقت مرتکب شدن مرتکب کردن 
مرتهن مرتهن يا گروگير مرثيه 
مرثيه اى مرثيه خوان مرثيه خوانى 
مرثيه سرايى مرثيه نويس مرج 
مرجان مرجان آهکى مرجان سوراخ سوراخ 
مرجان مانند مرجانى مرجانى رنگ 
مرجانيان مرجح مرجع 
مرجع ضمير مرجمک مرجوع 
مرحبا مرحله مرحله ابتدايى 
مرحله اجرا مرحله انقباضى يک دوره کار قلب مرحله اوليه تقسيم سلولى 
مرحله اى کردن مرحله بدوى مرحله برجسته 
مرحله بيرمقى و سيرى پس از فحليت مرحله بين زايمان و اعاده زهدان به حال اوليه خود مرحله پنهانى 
مرحله تازه کارى مرحله تحريکات جنسى زنان که در آن زن ميل به نزديکى بامرد و قابليت آبستن شدن را دارد مرحله تشکيل استخوان 
مرحله تشکيل و تحقق مرحله تغيير مرحله تفاضلى 
مرحله تقسيم سلولى مرحله دار شدن مرحله رويانى اوليه پس از بلاستولا 
مرحله سير تکامل و پيدايش نژادهاى مختلف جانور و گياه مرحله سير تکاملى ايجاد نباتات در زمين مرحله شاگردى 
مرحله فرضى فکرى خالى از افکار و تخيلات مرحله قاطع مرحله قبل از سرطانى 
مرحله مهمى از زندگى مرحله نخست مرحله نهايى مسابقات 
مرحله واکشى مرحمت مرحمت کردن 
مرحوم مرخص مرخص کردن 
مرخصى مرخصى استعلاجى مرخصى بدون اطلاع قبلى 
مرخصى دادن به مرخصى رونده مرخصى سرباز 
مرخصى گرفتن مرخصى ملوانان و افسران براى رفتن بخشکى مرخصى هر هفت سال يکبار 
مرد مرد آهنين مرد اشرافى و نجيب زاده انگليسى 
مرد انگليسى مرد ايرلندى مرد بومى يا ساکن ورمونت 
مرد بى زن مرد بى معنى مرد بيوه 
مرد تاجر مرد تعميدى مرد جنگى 
مرد جوان مرد چند زنه مرد خانه 
مرد دو زنه مرد دولتمند دنيادار مرد ديوانه 
مرد روحانى مرد زبردست مرد زن پرست 
مرد زن دار مرد زن صفت مرد زن مرده 
مرد زن نما مرد زناکار مرد سفيد پوست 
مرد شکارچى مرد شير فروش مرد صفت 
مرد فرانسوى مرد فعال اجتماعى و جهانى مرد قوى و نيرومند 
مرد کلاهدار مرد کولى مرد مانند 
مرد متاهل مرد مرموز مرد منطقى 
مرد نما مرد هرزه مرد يا زنى که به گرفتن اولين درجه ى علمى دانشگاه نائل مى شود 
مرداب مردابى مردار 
مردار خوارى مردان مردانگى 
مردانگى کردن مردانه مردانه وار 
مردخاى مردد مردد بودن 
مردد و دودل بودن مردرند مردعملى 
مردکه مردگان مردگانى 
مردگى مردلاس مردلاس زن 
مردم مردم آزاد شهر يا قصبه مردم تايى 
مردم خواست مردم شهرى مردم طبقه پايين 
مردم عادى مردم عوام مردم غير روحانى 
مردم کوهستانى اسکاتلند مردم گريز مردم گريزى 
مردم گياه مردم نجيب مردم نيمه چادرنشين 
مردمان مردمان شريف مردمان غير سلتى انگليس 
مردمان محترم و با تربيت مردماهى مردماهى مخلوق نيمه ماهى و نيمه مرد 
مردمک مردمک چشک مردمک چشم 
مردمى مردمى از نژاد آلتايى اورال مردمى سازى 
مردن مردن در اثر برق مردن نسوج زنده 
مردنى مرده مرده اى 
مرده خانه مرده را معاينه و کالبد شکافى کردن مرده ريگ 
مرده سوزانى مرده شور ... ببرد مرده شوى خانه 
مرده کش مردها مردوار 
مردود مردود ساختن مردود سازى 
مردود شدن مردود شمردن مردود کردن 
مردوديت مردى مردى که از زنش جدا شده 
مردى که الوار را به هم مى چسباند مردى که در پيشخوان يا پشت بار مهمانخانه يا رستوران کار مى کند مردى که سلمانى زنانه باشد 
مردى که علاقه زيادى به معاشرت زنان دارد مردى که مى داند زن او خراب و فاحشه است مرديا 
مرديا بچه زن صفت مرديا جوان زن صفت مرديکه 
مرديکه خيلى بزن توجه دارد مرز مرز بندى کردن 
مرز دار مرز گذاشتن مرز نشين 
مرزبان مرزدار مرزنجوش 
مرزنگوش مرزه مرزوبوم 
مرزى مرزيابى مرزيابى کردن 
مرس مرسل مرسوله 
مرسوم مرسوم کردن مرشد 
مرصع مرصع کردن مرض 
مرض آبله مرض آتشى مرض آميزشى 
مرض انزوا طلبى مرض بزرگ پندارى خويش مرض بلاهت مغولى 
مرض بى خوابى مرض پارکينسن مرض پينه خوردگى پوست 
مرض ترس از آب مرض ترس از فضاى تنگ و محصور مرض جذام 
مرض جرب مرض چاقى مرض خارش پوست 
مرض خانگى مرض خنازير مرض خواب 
مرض دردناک مرض دوربينى مرض دولاب 
مرض رماتيسم مرض روز کورى مرض زيبا 
مرض سر درد مرض سل مرض شبکورى 
مرض عشق مرض عصبى مرض فتق 
مرض قارچى برخى گياهان در اثر سگاله مرض قلبى مرض قند 
مرض کبد مرض گرسنگى مرض مسرى و مقاربتى ويروسى 
مرض هارى مرض همه گير دامها مرض ويروسى 
مرضع مرضى مرضى شبيه سرخک 
مرطوب مرطوب ساختن مرطوب شدن 
مرطوب کردن مرطوب و خنک مرطوب و سرد 
مرعوب مرعوب کردن مرغ 
مرغ آبزى مرغ آتشى مرغ اخته 
مرغ افسانه اى که دريا را آرام مى کند مرغ افسانه اى منحصر بفرد مرغ افسانه اى موجد رعد و برق 
مرغ اقيانوس آمريکا شبيه پرى شاهرخ مرغ انجير خوار مرغ انجير خوار آمريکايى 
مرغ باران مرغ بهشت مرغ بهشتى 
مرغ پا بلند قوى منقار و دراز دم مرغ پا قرمز کرانه زى مرغ پا کوتاه 
مرغ تازه تخم کرده مرغ جنگلى مرغ جوان 
مرغ جولا مرغ چوپان فريب مرغ حق 
مرغ خانگى مرغ خانگى سواحل مديترانه مرغ خوش الحان 
مرغ دراز پا مرغ دلمه کرده مرغ زرين پر 
مرغ زيبا مرغ ساحلى درشت اندام شبيه لک لک يا ماهيخوار مرغ ساحلى سواحل اقيانوس آرام 
مرغ ساحلى نوک دراز مرغ سعادت مرغ سقا 
مرغ سينه سرخ اروپايى مرغ شاخدار مرغ شب خوان 
مرغ شبانه پشه خوار مشرق آمريکا مرغ شکارى مرغ شکارى گوشتخوار 
مرغ طوفان مرغ طوفان اقيانوس منجمد شمالى مرغ طوق دار 
مرغ عشق مرغ غواص مرغ قپ 
مرغ قفس مرغ کاکلى فرانسوى مرغ کتان 
مرغ کرچ مرغ گير مرغ ماهيخوار 
مرغ ماهيخوار سفيد مرغ مقلد آمريکاى شمالى مرغ مگس خوار 
مرغ مهاجر مرغ مينا مرغ نغمه سرا 
مرغ نوروزى مرغ نوروزى اروپايى مرغ و خروس 
مرغابى مرغابى جره مرغابى درياهاى گرمسيرى که بال هاى بلند قوى دارد 
مرغابى سياه مرغابى شابه بسر مرغابى شمال اروپا و آسيا 
مرغابى شمالى مرغابى نر مرغان 
مرغان توفان مرغان دريايى از خانواده بطريق يا پنگوئن مرغان رنگارنگ 
مرغان منقار خميده مرغانى مرغپا 
مرغدار مرغدارى مرغدان 
مرغدانه مرغدانى مرغزار 
مرغش مرغک مرغوب 
مرغوز مرغى مرغى شبيه فاخته تکزاس 
مرغى شبيه کلاغ مرغى مانند مرغ طوفان مرفين 
مرقد مرقع مرکب 
مرکب از اتم يا ذرات ريز کردن مرکب از اسم مرکب از چند جزء 
مرکب از چند قطعه مرکب از دانه هاى جو مرکب از دو هجا که يکى بلند و دومى کوتاه باشد 
مرکب از ساخارين مرکب از سرم و چرک مرکب از شبه جانوران بسيار 
مرکب از عدسى مرکب از مواد مصنوعى مرکب بودن از 
مرکب چين مرکب خشک کن مرکب زدن 
مرکب زن مرکب مغناطيسى مرکبات 
مرکبدان مرکبى مرکز 
مرکز اجتماع مرکز احساس مرکز اوليه 
مرکز باز پخش مرکز بازرگانى مرکز بانکها و سرمايه داران نيويورک 
مرکز بخشدارى مرکز بدن مهره داران مرکز بويايى مغز 
مرکز پليس مرکز تجارت مرکز تجارت شهر 
مرکز تجمع مرکز تجمع نژادهاى مختلف مرکز توجه 
مرکز ثقل مرکز چرخ مرکز حراج 
مرکز حواس مرکز داده پردازى مرکز داده ها 
مرکز دوزخ مرکز راه گزينى مرکز زلزله 
مرکز سکون و بى حرکتى مرکز شامه مرکز عصبى 
مرکز عمده مرکز فرماندهى مرکز فرماندهى کل 
مرکز فرماندهى نظامى مرکز فروش مرکز فساد 
مرکز فعاليت مرکز قوه محرکه مرکز کار 
مرکز کامپيوتر مرکز کلانترى مرکز گراى 
مرکز گرايى مرکز محاسبات مرکز محلى 
مرکز معاملات مرکز مفاسد اخلاقى مرکز منطقه اى 
مرکز هر چيزى مرکز هزينه زا مرکزثقل 
مرکزش مرکزى مرکزيت 
مرکوب مرکورکروم مرگ 
مرگ آسان مرگ آور مرگ آورى 
مرگ روحانى مرگ زود رسيده مرگ کاذب 
مرگ موش مرگ ناگهانى ناگهان باخت مرگ و مير 
مرگ وار مرگ يا قتل کسانى که دچار مرض سخت و لاعلاجند مرگبار 
مرمت مرمت کردن مرمت ناپذير 
مرمر مرمر سبز مرمر سفيد 
مرمر کارى مرمر مصرى مرمر نما 
مرمرنما مرمرنما کردن مرمرى 
مرمرين مرمکى مرموز 
مرموز بودن مرموزى مرموزى نفوذ نا پذيرى 
مرمى مرهم مرهم تسکين دهنده 
مرهم رقيق مرهم کش مرهم گذار 
مرهم گذارى مرهم گذارى و زخم بندى مرهمى 
مرهون مرهون بودن مرهون ساختن 
مرو مرو مغزى مرواريد 
مرواريد کوچک و بى قاعده مرواريد گير مرواريد نشان کردن 
مرواريد نما مرواريد وار مرواريدى 
مروت مروج مرور 
مرور اجمالى مرور زمان مرور زمان را ثبت کردن 
مرور کردن مرى مريخ 
مريخى مريد مريدى 
مريزاد مريض مريض بسترى 
مريض شدن مريض کردن مريض کردن يا شدن 
مريض کن مريض مبتلا به ناراحتى عصبى و روانى مريضخانه 
مريضى مريلند مريم 
مريم باکره مريم پرستى مريم سرخ 
مريم گلى مريم مجدليه مريمى 
مرينوس مريى مز 
مزاج مزاجى مزاح 
مزاح گفتن مزاحم مزاحم شدن 
مزاحمت مزاحمت فراهم آوردن مزاحمت هوا 
مزار مزارع مزامير 
مزايا مزاياى مزاياى شغلى 
مزايده مزايده شدنى مزبله 
مزبله دان مزبور مزخرف 
مزخرف بودن مزخرف گفتن مزد 
مزد دلالى مزد سه ماهه مزد عمل بد 
مزد گياه مزدبگير مزدکافى 
مزدکافى براى امرار معاش مزدوج مزدور 
مزدور جان کن مزدورى مزرعه 
مزرعه اردوى کار مزرعه اشتراکى مزرعه اشتراکى درکشور اسرائيل 
مزرعه دور افتاده مزرعه ديم مزرعه رعيتى 
مزرعه شاليکارى مزرعه و ابنيه آن مزرعه و حوالى آن 
مزرعه يا کارخانه لبنيات سازى مزرعه يا محل پرورش مرغ مزرعه يا مرتع احشام 
مزروع مزروعى مزغل 
مزغل دار کردن مزغل ساختن مزغل سازى 
مزغل يا شکافى که از آنجا توپ و تفنگ را آتش مى کنند مزق مزگى 
مزمزه مزمزه کردن مزمن 
مزمور مزمور خوان مزمور خوانى 
مزه مزه آوردن مزه اسيد داشتن 
مزه تند مزه دادن مزه دار 
مزه دار کردن مزه دهان کسى را فهميدن مزه ريختن 
مزه سنج مزه غوره مزه کردن 
مزه مخصوصى داشتن مزه مزه مزه مزه کردن 
مزه و بو مزه و طعم تند مزور 
مزورانه مزيت مزيت دادن 
مزين مزين به پارچه مبلى مزين به پر طاووس 
مزين به ستاره مزين به سوسن مزين به ياقوت قرمز 
مزين ساختن مزين شدن مزين کردن 
مژدگانى مژده مژده دادن 
مژده دهنده مژده رسان مژده نيکو 
مژک مژک دار مژگان 
مژگان دار مژگان را تکان دادن مژگانى 
مژه مژه دار مژه داران حقيقى 
مس مس يا ترکيبات مسى به کار بردن مسئله 
مسئله آزماينده مسئله اى مسئله بغرنج 
مسئله بغرنج و پيچيده مسئله دشوار مسئله غامض 
مسئله فرعى مسئله گرا مسئله محک 
مسئله مربوط به معانى بيان مسئله مقابله اى مسئول 
مسئول بودن مسئول جواب گويى مسئول حساب 
مسئول واگن مسئوليت مسئوليت دار 
مسئوليت دسته جمعى افراد ماليات پرداز يک ناحيه مسئوليت را قبول کردن مسئوليت مشترک 
مسائل مسائل و مشکلات زندگى شهرى و شهرها مسابقات 
مسابقات المپيک مسابقات صحرايى مسابقات قهرمانى 
مسابقات قهرمانى کريکت انگليس و استراليا مسابقه مسابقه آزمايشى 
مسابقه آزمايشى دو سرعت مسابقه اسب دوانى مسابقه اسب دوانى که در آن اسب برنده بمعرض مزايده گذارده مى شود 
مسابقه اسکى ميدانى مسابقه اى مسابقه اى که در آن چند نفر برنده مى شوند 
مسابقه اى که در آن ضربات سنگين رد و بدل مى شود مسابقه برگشت مسابقه بين باشگاهها 
مسابقه پرش از روى مانع مسابقه جسمانى مسابقه حذفى 
مسابقه دادن مسابقه دهنده مسابقه دو امدادى 
مسابقه دو در حالى که پاى مسابقه دهنده در کيسه پيچيده مسابقه دو صحرايى مسابقه دو ماراتون 
مسابقه دويدن مسابقه را با تمام رساندن مسابقه رسمى 
مسابقه سرعت اسکى بازى مسابقه سنگين مسابقه فروش اسب 
مسابقه قهرمانى مسابقه کرجى رانى مسابقه کوتاه 
مسابقه گارى هاى بچه گانه در سرازيرى مسابقه گذار مسابقه مشت زنى جايزه دار 
مسابقه نيزه سوارى مسابقه هاى ورزشى مسابقه و جشن بازى بولينگ 
مساح مساحت مساحت سنج 
مساحى مساحى کردن مساعد 
مساعد براى مکيدن مساعدت مساعدت با بوميان 
مساعدت کردن مساعده مساعده دادن 
مساعى مساعى مشترک مسافات 
مسافت مسافت سنج مسافت سنجى 
مسافت مساوى مسافت نماى تاکسى مسافتى 
مسافر مسافر با گارى مسافر بى بليط 
مسافر پياده مسافر خورجين دار مسافر فضايى 
مسافر قاچاق مسافر کرايه اى مسافر کشتى 
مسافر کشتى يا وسيله مسافرى ديگرى مسافر کوله پشتى دار مسافر مغرب 
مسافران مسافربرى مسافرت 
مسافرت با قايق تفريحى مسافرت تبليغاتى کردن مسافرت درداخل کشور 
مسافرت دور مسافرت قاچاقى کردن با کشتى و غيره مسافرت کردن از يک مکان به مکان ديگر و توقف کوتاهى در آنجا 
مسافرت کردن با بليط تخفيف دار مسافرت کردن با شتر مسافرت کوچک 
مسافرت مفتى مسافرت هوايى مسافرتى 
مسافرجويى مسافرخانه مسافرخانه اى که مسافرين پول غذا و اتاق را يکجا پرداخت مى کنند 
مسافرخانه چى مسافرى مسافرى که جا براى خود محفوظ کرده ولى براى سفر حاضر نميشود 
مسافرين مساکين مسالمت 
مسالمت آميز مسامحه مسامحه کار 
مسامحه کردن مساوات مساوى 
مساوى بودن مساوى پنداشتن مساوى ساختن 
مساوى کردن مساوى ياهيچ به هيچ مسبار 
مسبب مسبب خرابى مسبب ناراحتى 
مسبوق مسبوق به سابقه مسبوق کردن 
مست مست آبجو مست باده 
مست شده مست شهوت شدن مست کردن 
مست کردن يا شدن مست کننده مست لايعقل 
مست و خراب مستاجر مستاجر دست دوم 
مستاجرين مستانف مستانف عليه 
مستانه مستانه و پرهياهو مستبد 
مستبدانه مستبدانه حکومت کردن مستتر 
مستتر کردن مستثنى مستثنى کردن 
مستحضر مستحضر داشتن مستحفظ 
مستحفظ شخص مستحق مستحق اعدام 
مستحق دانستن مستحق مجازات مستحکم 
مستحکم سازى مستحکم کردن مستحکم کننده 
مستخدم مستخدم بومى مستخدم جزء کليسا يا دانشگاه 
مستخدم خانه مستخدم دولت مستخدم دولتى 
مستخدم زن مستخدم کشورى مستخدم يا خادمه 
مستخدم يا يار خيلى مفيد مستخدمه مستخدمه مخصوص ملکه 
مستخدمين مستخدمين خانه مستخدمين را از مزاياى استخدامى محروم کردن 
مستخرجه مستخلص مستخلص کننده 
مستدعى مستدل مستدير 
مستراح مستراح عمومى مستراح يا توالت زنانه 
مسترد مسترد داشتن مسترد کردن 
مستزاد مستسقى مستشار 
مستشرق مستطيل مستطيل راست گوش 
مستطيلى مستظرفه مستعار 
مستعد مستعد افسردگى مستعد پذيرش 
مستعد پرواز مستعد تباهى مستعد جنگ 
مستعد دويدن مستعد زندگى در آب هاى خيلى شور مستعد شدن 
مستعد کردن مستعرضه مستعفى 
مستعفى شدن مستعمراتى مستعمره 
مستعمره چى مستعمره نشين مستعمل 
مستغرق مستغرق بودن مستغرق در انديشه شدن 
مستغرق در عالم خارج از خود مستغرق ساختن مستغرق شدن 
مستغرق شدن در مستغلات مستغنى 
مستفرغه مستقبل مستقر 
مستقر بودن مستقر ساختن مستقر شدن 
مستقر شده مستقر کردن مستقر کننده 
مستقر و پايدار مستقل مستقل از متن 
مستقيم مستقيم شدن مستقيم و بى واسطه بودن 
مستقيم و غير مستقيم مستقيما مستقيما از سراشيب پايين رفتن 
مستقيما استدلال کننده مستقيما جفت شده مستقيما درک کننده 
مستقيمى مستلزم مستلزم استادى 
مستلزم بريدن سر يا قتل مستلزم بودن مستلزم فداکارى 
مستلزم وقت زياد مستمر مستمرى 
مستمرى بگير مستمرى گرفتن مستمسک 
مستمع مستمعين مستملکات 
مستمند مستنبط مستند 
مستند سازى مستند سازى برنامه مستند کردن 
مستندات مستندات خارجى مستندات داخلى 
مستندى مستنطق مستهجن 
مستهلک مستهلک شدن مستهلک شدنى 
مستهلک کردن مستهلک نکردنى مستور 
مستوريا مستوريا پنهان کردن مستولى 
مستولى بر احساسات خود مستولى شدن مستولى شدن بر 
مستوى مستى مستى آور 
مستى کرد مسجد مسجع 
مسح مسح آخرى تدهين دم مرگ کاتوليک ها مسحور 
مسحور شدن مسحور صحنه شده مسحور کردن 
مسحور کردن ياشدن مسحور کننده مسحور و مفتون کردن 
مسخ مسخ کردن مسخرگى 
مسخرگى کردن مسخره مسخره آميز 
مسخره کردن مسخره وار مسدس 
مسدود مسدود ساختن مسدود کردن 
مسدود کردن رگ مسدود کننده مسرت 
مسرف مسرور مسرى 
مسطح مسطح شدن زمين در اثر فرسايش مسطح شدن کف پا 
مسطح کردن مسطح کردن ياشدن مسطحه 
مسطوره مسقط مسقطى 
مسقيم مسک مسک کننده نفس 
مسک نفس مسکر مسکرات 
مسکن مسکن دادن مسکن داشتن 
مسکن درد مسکن طبيعى مسکن کردن 
مسکن گزيدن مسکن گزينى مسکن موقتى 
مسکو مسکوک مسکوک آمريکاى جنوبى 
مسکوک ايسلاندو سوئد معادل 0.2026 دلار مسکوک ده سنتى مسکوک دو پنسى 
مسکوک شش پنسى مسکوک شناسى مسکوک طلاى قديمى 
مسکوک فرانسه يا سويس مساوى 0.05 فرانک مسکوک فلزى مسکوک مسى آلمانى 
مسکوک نقره دانمارک و نروژ مسکوکات مسکون 
مسکون کردن مسکونى مسکين 
مسگر مسلح مسلح کردن 
مسلحانه مسلخ مسلسل 
مسلسل چى مسلسل خود کار 20 تا 40 ميليمترى مسلسل خودکار يا نيمه خودکار 
مسلسل دستى مسلسل سبک 9 ميلى مترى انگليسى مسلسل کردن 
مسلط مسلط بر دريا مسلط بودن 
مسلط شدن بر مسلط يا مشرف بودن بر مسلک 
مسلک خاص مسلکى مسلم 
مسلم بودن مسلم دانستن مسلم فرض کردن 
مسلم گرفتن مسلماً مسلمان 
مسلمان جزاير فيليپين و مالايا مسلمان شيعه مسلمان کردن 
مسلمانان مسلول مسلولين 
مسما مسمط مسمط مستزاد 
مسموع مسموعات مسموم 
مسموم شدن مسموم شده مسموم کردن 
مسموم کننده مسموميت مسموميت از سرب 
مسموميت حاصله از خوردن سگاله مسموميت خون مسموميت خون در اثر عصبانيت 
مسموميت در اثر سرب مسموميت در اثر فسفر مسموميت عفونى حاصله در اثر جذب باکتريها و مواد فاسد به خون 
مسموميت غذايى حاد مسموميت مزمن در اثر استعمال ممتد استرکنين مسمويت 
مسمويت در اثر فلور و ترکيبات آن مسمويت غذايى مسمى 
مسن مسن ترين مسند 
مسندات مسنداليه مسندى 
مسهل مسهل دادن مسهلى 
مسواک مسواک دندان مسواک زدن 
مسوده مسوده شده مسوده کردن 
مسوده نويس مسوزوئيک مسى 
مسيح مسيح موعود مسيح وار 
مسيحا مسيحخى مسيحى 
مسيحى کردن مسيحى معتقد به تعطيل کار و عبادت در يکشنبه ها مسيحيان 
مسيحيت مسير مسير آبى 
مسير آزاد مسير اصلى مسير انتهايى مسابقه 
مسير باد مسير بحرانى مسير پيچيده اى را طى کردن 
مسير جاده در زير پل هوايى مسير جريان هوا مسير جنگى 
مسير جويبارى که در آن آب جريان دارد مسير چيزى را تعيين کردن مسير دريايى 
مسير دريايى و رودخانه اى مسير دوران مسير ديد 
مسير رودخانه مسير سقوط مسير طبيعت 
مسير عمومى مسير قهقرايى مسير کشتى 
مسير که با خط کشى مشخص مى شود مسير گزينى مسير گلوله 
مسير مسابقه مسير مستقيم تند باد مسير ناگهانى 
مسيرجزر مسيرجزر و مد مسيريابى 
مسيل مسيل خروجى مسيل کارها 
مسيل ورودى مسين مسيو 
مشابه مشابه صرع مشابه يا متجانس 
مشابهت مشابهى مشاجره 
مشاجره اى مشاجره بر سر لفظ مشاجره داشتن 
مشاجره کردن مشارکت مشارکت در سود 
مشارکت کردن مشارکت کردن در مشارکتى 
مشاط مشاطه مشاع 
مشاع بودن مشاع سازى مشاعر 
مشاعى مشاغبه مشاغل 
مشاهده مشاهده اى مبنى بر مشاهده مشاهده دوباره معمولاً به صورت آهسته 
مشاهده قوه ادراک مشاهده کردن مشاهده کردنى 
مشاهده کرده مشاهده کننده مشاهده نشده 
مشاور مشاور حقوقى مشاور حقوقى دولت که در رتبه پايين تر از دادستان است 
مشاور قضايى مشاورت مشاوره 
مشاوره اى مشاوره دو نفرى مشاوره کننده 
مشايخى مشايعت مشايعت کردن 
مشايعت کنندگان جنازه مشبع مشبک 
مشبک کردن مشبکى مشت 
مشت باز مشت بازى مشت بازى کردن 
مشت خوردن مشت زدن مشت زدن بر 
مشت زدن يکراست مشت زن مشت زن بى تجربه و ناشى 
مشت زن حرفه يى مشت زنى مشت زنى حرفه يى 
مشت و مال مشت و مال دادن مشت و مال دهنده 
مشتاق مشتاق بودن مشتاق جنگ 
مشتاق زن مشتاقانه مشتبه 
مشتبه سازنده مشتبه سازى مشتبه کردن 
مشترک مشترک المنافع مشترک بين دو جنس 
مشترک روزنامه و غيره مشترکا مشترکا استفاده کردن 
مشترکى مشترى مشترى جلب کردن 
مشترى شدن مشتريان مشتريها 
مشتعل مشتعل بودن مشتعل شدن 
مشتعل کردن مشتعل و فروزان مشتعلى 
مشتق مشتق از آهک مشتق از الکل 
مشتق از خود مشتق از درده شراب مشتق از دو نيا 
مشتق از زبان لاتين مشتق از سيليس مشتق از عامل خارجى 
مشتق از غده يا ترشح غدد فوق کليه مشتق از کلمه عبرى بيت ايل است به معنى خانه خدا و محل پرستش خدا و کليسا مشتق از کوشک فارسى کلاه فرنگى 
مشتق از نام پدر مشتق شدن مشتق شده از فعل 
مشتق کردن مشتق کننده مشتق گرفتن 
مشتق گير مشتق گيرى مشتق و تابع اوليه 
مشتقات مشتقات اسيد باربيتوريک که به عنوان داروى مسکن و خواب آور تجويز مى شود مشتقاتش 
مشتقه مشتقى مشتکل 
مشتمال مشتمال دادن مشتمل 
مشتهى مشتى مشتى که از زير به چانه حريف زده شود 
مشجر مشخص مشخص شده 
مشخص کردن مشخص کننده مشخصات 
مشخصه مشخصى مشدد 
مشرب مشربى مشرف 
مشرف بدريا مشرف بودن مشرف بودن بر 
مشرق مشرق زمين مشرقى 
مشرک مشرک کردن مشروب 
مشروب آبکى مشروب الکلى مشروب الکلى خانگى 
مشروب الکلى مخلوط با بادام تلخ مشروب بى مزه مشروب تند 
مشروب جين قوى هلندى مشروب خوار افراطى مشروب خور 
مشروب خوردن مشروب خوردن يا خوراندن مشروب رقيق و بى مزه 
مشروب زدن به مشروب شيرين معطر با ريشه گياه مشروب غير الکلى گاز دار 
مشروب فروش مشروب فروش بدون پروانه مشروب فروشى 
مشروب قاچاق مشروب قاچاقى و پست مشروب قبل از خواب 
مشروب قوى و پر الکل مشروب گازدار مشروب لزج 
مشروب مالت مشروب مخلوط از شراب و آب پرتقال و شکر مشروب مرکب از شراب و مشروبات ديگر 
مشروب مست کننده مشروبات مشروبات الکلى 
مشروبات الکلى بحد افراط نوشيدن مشروبات خانگى مشروبات گاز دار 
مشروبات مخلوط با شير و قند مشروبخوار مشروبى 
مشروبى شبيه آبجو که با مالت تخمير مى شود مشروبى شبيه رم مشروبى که از ودکا و سوس گوجه فرنگى درست مى کنند 
مشروبى که بدرقه نوشابه اى باشد مشروبى معطر مرکب از جين و رم و آب پرتغال مشروح 
مشرور مشروط مشروط بر اين که 
مشروط بشرايط معينى مشروطه مشروطيت 
مشروع مشروع کردن مشروعى 
مشروعيت مشعر مشعر بر 
مشعربر مشعشع مشعل 
مشعل چند فتيله اى مشعل دار مشعل دار کردن 
مشعلدار مشعوف مشعوف ساختن 
مشغول مشغول داشتن مشغول کار 
مشغول کردن مشغول کننده مشغولانه 
مشغوليات مشغوليت مشفق 
مشق مشق دادن مشق کردن 
مشق نظامى مشقت مشقت بار 
مشقت کشيدن مشک مشک دار 
مشک دانه مشک شراب مشکبار 
مشکل مشکل به دست آمده مشکل پسند 
مشکل کردن مشکل گشا مشکل و پيچيده سازى 
مشکلات مشکلات را از ميان برداشتن مشکوک 
مشکوکى مشکى مشگل 
مشگل گشا مشگل و پيچيده مشمئز 
مشمئز شدن مشمشه مشمع 
مشمع انداختن روى مشمع چسب دار مخصوص روى زخم مشمع خردل 
مشمع روى زخم مشمع فرشى مشمع کف اتاق 
مشمول مشمول عشريه مشمول کردن 
مشمول ماليات مشمول ماليات تصاعدى مشمول مرور زمان شدن 
مشمول نظام کردن مشمول نکردن مشموليت 
مشمولين مشمولين نظام مشهود 
مشهود کردن مشهور مشهور کردن 
مشهور و متداول کننده مشهى مشوب 
مشوب کردن مشورت مشورت خواستن از 
مشورت دادن مشورت کردن مشورتى 
مشوش مشوش کردن مشوق 
مشى مشى ذهنى مشى زندگى 
مشيت مشيت الهى مشيتى 
مشيمه مشيمه کاذب مصائب 
مصاحب مصاحبت مصاحبت کردن 
مصاحبت کردن با مصاحبه مصاحبه کردن 
مصاحبه مطبوعاتى مصاحبه و کنفرانس مطبوعاتى مصادره 
مصادره کردن مصادره گر مصادره يا ضبط 
مصادف مصادف شدن مصادف شدن با 
مصادم مصاف مصاف دادن 
مصالح مصالح ساختمانى از قبيل تير و غيره مصالح ساختن بام 
مصالح سنگفرش مصالح کف سازى مصالح لوله سازى و لوله کشى 
مصالح مخصوص غلاف يا پوشش مصالح ورق سازى مصالحه 
مصالحه آميز مصالحه کردن مصالحه ناپذير 
مصب مصب رود مصبى 
مصداق مصدر مصدر فعل بودن 
مصدرى مصدع مصدع شدن 
مصدق مصدوم مصر 
مصر در اشتباه خود مصر درکار مصر شناسى 
مصراع مصرانه مصرانه تقاضا کردن 
مصرانه خواستن مصرع مصرف 
مصرف برق مصرف پذير مصرف سنج 
مصرف شدنى مصرف قدرت مصرف کردن 
مصرف کردنى مصرف کننده مصرف مجدد آشغال و زايد هر چيز 
مصرف نکردنى مصرفى مصرى 
مصريان مصطکى مصطلح 
مصغر مصلح مصلحت 
مصلحت آميز مصلحت انديشى مصلحت گراى 
مصلحت گرايى مصلحتى مصلوب 
مصلوب ساختن مصلوب شدن مصلوب کردن 
مصمم مصمم در نفس خود مصمم شدن 
مصنف مصنف راپسودى مصنوع 
مصنوع انسان مصنوع دست مصنوعات 
مصنوعاتى مصنوعى مصنوعى سازى 
مصنوعى يا ساختگى بودن مصنويى مصوت 
مصوت کردن مصوت مرکب مصوته 
مصور مصور حيوانات مصور کردن 
مصون مصون از خطا مصون ساختن 
مصون کردن مصونوعى مصونيت 
مصونيت دادن مصونيت دار کردن مصونيت روحانيون از محاکمه شدن در دادگاه هاى عرفى 
مصيبت مصيبت آميز مصيبت بار 
مصيبت زده مصيبت ناگهانى مضاعف 
مضاعف سازى مضاعف کردن مضاف 
مضاف اليه مضافات مضايقه 
مضايقه تفاله کردن مضايقه داشتن مضايقه کردن 
مضايقه کننده مضحک مضحکى 
مضر مضر براى تندرستى مضر براى صفات و خصوصيات ارثى 
مضراب مضراب دار مضراب زدن 
مضرابى مضرب مضرب صحيح 
مضرب مشترک مضرس مضرس کردن 
مضروب مضروب فيه مضطر 
مضطرب مضطرب ساختن مضطرب کردن 
مضمحل مضمحل کردن مضمون 
مضمون له مضنوعى مضو 
مضيقه مطابق مطابق آئين و قاعده 
مطابق آخرين طرز مطابق آداب و رسوم چينى کردن مطابق آرزو يا کمال مطلوب 
مطابق اصول بهداشت کردن مطابق اندازه يا مقياس مطابق بهترين نمونه 
مطابق بودن مطابق تقويم هجرى مطابق درجه معينى درآوردن 
مطابق رژيم شوروى کردن مطابق زندگى روزمره مطابق شدن 
مطابق طرح بدن مطابق عقايد کليساى مسيح مطابق علم وظايف الاعضا 
مطابق قانون اساسى مطابق قواعد دستور مطابق کتاب مقدس 
مطابق کردن مطابق متن کتاب مقدس مطابق مد روز 
مطابق مدل معينى در آوردن مطابق مرسوم مطابق مقتضيات وقت عمل کردن 
مطابق نشانه بيمارى مطابق نقشه و برنامه مطابقت 
مطابقت با آئين و رسوم قراردادى مطابقت با قانون مطابقت با قانون اساسى 
مطابقت باقانون شرع مطابقت کردن مطابقه 
مطابقه ى نحوى مطالب مطالب جالب توجه 
مطالب سرصفحه يا سرمقاله مطالب گوناگون مطالب مهيج 
مطالبه مطالبه به زور مطالبه کردن 
مطالبه کردنى مطالبه کننده مطالبه نامه 
مطالبه نشده مطالبه هزينه مطالبى 
مطالعات مطالعه مطالعه آلياژهاى فلزى 
مطالعه ادبيات و رسوم چين مطالعه ارتباط داخلى از لحاظ زيست شناسى مطالعه اوضاع ماقبل تاريخى انسان 
مطالعه بسيط اجتماع و محيط فرد يا خانواده براى تشخيص مرض و درمان مطالعه پيش خود مطالعه حکمت غايى 
مطالعه در اطراف کرم هاى بيمارى زا و انگلى مطالعه رفتار انسان مطالعه زبان و ادبيات و تاريخ سامى 
مطالعه سخت مطالعه شده مطالعه عروق خونى و لنفى 
مطالعه علم زمين شناسى کردن مطالعه علمى جرم مطالعه علمى سرخس ها 
مطالعه علمى مورچگان مطالعه علمى نژادها مطالعه عميق روانى 
مطالعه عوامل و نيرو هاى موثر در يک گروه بشرى مطالعه غارها از لحاظ زمين شناسى و تاريخى مطالعه قبلى کردن 
مطالعه قوه ادراک و رفتار از نقطه نظر واکنش شخصى در برابر امور کلى مطالعه کردن مطالعه کننده سطحى 
مطالعه مجمل مطالعه معده و روزده و بيمارى هاى آن مطالعه نشده 
مطالعه نفوذ عوامل فيزيکى درمشى سياسى و سياست خارجى کشور مطالعه و شناسايى اجداد و اعقاب خدايان مطالعه و مقايسه بين دستگاه عصبى خودکار که مرکب از مغز و اعصاب مى باشد با دستگاه الکتريکى و مکانيکى 
مطالعه وجه تسميه شهرها و نقاط مطالعه ى امکان مسافرت بکرات ديگر مطالعه ى زبان و هنر و تاريخ آشور 
مطالعه ى مواد غذايى خاک مطاله مطاله و تطبيق آداب و رسوم قبايل وحشى 
مطايبات مطب مطبعه 
مطبعه چى مطبق مطبق کردن 
مطبوع مطبوع به ذائقه مطبوع بودن 
مطبوع داراى لطف مطبوع طبع مطبوع کننده 
مطبوع نظر مطبوعات مطبوعات عمومى 
مطبوعاتى مطبوعيت مطران 
مطرانى مطرب مطرب دوره گرد 
مطرح مطرح شده مطرح کردن 
مطرح کننده مطرح مذاکره قرار دادن مطروحه 
مطرود مطلا مطلا کردن 
مطلا يا زر بدلى مطلاکارى مطلب 
مطلب را ناديده گرفتن ورد شدن مطلب عمده مطلب کوچکى که از نظر فراموش شده و به خاطر نمى رسد 
مطلب محرمانه مطلب مطبوعاتى مطلب مهم 
مطلب يا داستان جالب مطلبى مطلبى را حذف کردن 
مطلبى را رساندن مطلبى را فهماندن مطلع 
مطلع کردن مطلق مطلق گرايى 
مطلقاً مطلقه مطلوب 
مطلوبى مطلوبيت مطلوبيت چيزى به خاطر سودمندى آن 
مطمئن مطمئن به خود مطمئن به نفس خود 
مطمئن بودن مطمئن ساختن مطمئن سازنده 
مطمئن کردن مطمئنا مطمح 
مطمح نظر مطنطن مطهر 
مطول مطيع مطيع سازنده 
مطيع سازى مطيع شدن مطيع قانون 
مطيع کردن مطيع کننده مطيع نشدنى 
مطيع و تسليم مظروف مظروف يک ليوان 
مظفر مظفرانه مظلوم 
مظنه مظنه دادن مظنه رسمى تنزيل که توسط بانک مرکزى تعيين مى شود 
مظنه ى ارز مظنون مظنون بودن 
مظهر مع مع مع کردن 
معا معا مستقيم معاء 
معاء دقاق معاء صائم معاء غلاظ 
معاء غلاف معابد معادل 
معادل 1024 کيلو با يت معادل 1048576 با يت معادل هزار کالرى بزرگ 
معادلات معادله معادله تفاضلى 
معادله چيزى که حل آن مستلزم حل يک يا چند معادله ديگر باشد معادله خطى معادله ديفرانسيل 
معادله ديفرانسيل عادى معادله ساختن معادله متغير مشتق چيزى 
معادن معارض معارضه 
معارضه بانفس معارف معارفه 
معارفه اى معارفى معاش 
معاشر معاشرت معاشرت پذيرى 
معاشرت کردن معاشرتى معاشقه 
معاصر معاصر بودن معاضدت 
معاف معاف از جنگ معاف از گمرک يا حقوق 
معاف از ماليات معاف شدن از معاف شدنى 
معاف کردن معاف کردنى معافيت 
معافيت از زيان معافيت از مجازات معالج 
معالج با جريان برق مستقيم معالجه معالجه امراض به وسيله آب و تجويز آب 
معالجه امراض به وسيله تجويز دارويى که دراشخاص سالم علائم آن مرض را به وجود آورد معالجه امراض به وسيله حرارت حاصله از الکتريسته معالجه امراض به وسيله خواب مغناطيسى 
معالجه امراض دست و پا معالجه با آب معالجه با برق 
معالجه با مالش معالجه بدون کمک نسخه معالجه به وسيله حرارت 
معالجه پيش خود معالجه روانى معالجه غلط 
معالجه قبلى معالجه ناخوشى هاى دماغى معالجه ى بيمارى با اضداد آن 
معالجه يا جلوگيرى از بيمارى به وسيله پادگن معاملات معاملات احتکارى بروات 
معاملات چى معاملات قمارى کردن معامله 
معامله اى معامله به مثل معامله به مثل کردن 
معامله به مثل کردن با معامله جنسى معامله خرده ريز 
معامله خصوصى معامله قاچاقى انجام دادن معامله قمارى 
معامله کالا يا توافق فروشنده و خريدار معامله کردن معامله گر 
معامله گر پاياپاى معاند معاندت 
معانى معانى بيان معانى بيانى 
معاهده معاهده و مقاطعه معاوضه 
معاوضه کردن معاون معاون استاد 
معاون اسقف معاون جرم معاون دادستان 
معاون رئيس جمهور معاون رئيس دانشگاه معاون رئيس مدرسه 
معاون زن معاون فرماندار معاون کشيش بخش 
معاون مدير کل معاون وزارتخانه معاون يا کمک 
معاونت معاونت در جرم معاونت کردن 
معاونت کشيش بخش يا دهستان معاينات معاينه 
معاينه به وسيله اشعه مجهول معاينه به وسيله گوشى طبى معاينه بينى و حنجره 
معاينه پس از مرگ معاينه چشم و شبکيه معاينه شبکيه 
معاينه شکم معاينه عمومى معاينه کردن 
معاينه کننده درون خود معبد معبد تمام خدايان و اديان مختلف 
معبدى معبر معبر باد 
معبر تنگ معبر تونل مانندى که هوا با فشارهاى مختلف از آن عبور مى کند معبر مشترک 
معبود معتاد معتاد بنوشيدن الکل 
معتاد به معتاد به اسب دوانى معتاد به استعمال لغات دراز 
معتاد به انفيه معتاد به راه رفتن در خواب معتاد به زندگى برى 
معتاد به شراب معتاد به مشروبات معتاد به مواد مخدره 
معتاد ساختن معتاد شد معتاد شدن 
معتاد کردن معتاد کننده معتادبه 
معتادبه شراب معتبر معتبر بودن 
معتبر ساختن معتبر سازى معتبر شناختن 
معتبريا معتدل معتدل شدن 
معتدل کردن معتدلانه معتدله 
معترض معترض شدن معترضه 
معترف معترفا معتقد 
معتقد باصول و مبادى کردن معتقد بعدالت و تقوا خود معتقد بفلسفه ايده هاو افکار 
معتقد به ارتباط با ارواح معتقد به اصل اخلاقى سودمند گرايى معتقد به اين که انسان اشرف مخلوقات و مرکز ثقل موجودات است 
معتقد به اين که خداوند زمين را مرکز عالم وجود قرار داده معتقد به تثليث معتقد به تعدد 
معتقد به تعدد زوجات معتقد به تقدير معتقد به حيوان صفتى انسان 
معتقد به خدا معتقد به سرنوشت معتقد به سلطنت هزار ساله مسيح 
معتقد به ظهور ثانوى مسيح پس از هزار سال معتقد به ظهور عيسى قبل از هزار سال معتقد به فرزند خواندگى عيسى 
معتقد به فرضيه تکامل يا فرگشت معتقد به فلسفه طبيعى معتقد به فلسفه عقلانى 
معتقد به وجود اقانيم ثلاثه معتقد به وجود روح حافظ يک قوم يا قبيله معتقد به وجود سه اقنوم در خداى واحد 
معتقد به يا داراى دونژاد بودن معتقد بودن معتقد يا وابسته به توحيد نوبتى 
معتقدات معتقدات فرقه کويکر پروتستان معتقدات کاتوليکى 
معتقدات و آداب و رسوم قديمى و اجدادى معتقداند معتمد 
معتنى معتنى به معجزه 
معجزه آسا معجزه کننده معجون 
معدل معدن معدن حفر کردن 
معدن سنگ معدن شناس معدن قلع 
معدن کارى معدن کاو معدن کاوى کردن 
معدن نيکل معدن ياب معدنچيان 
معدنى معدنى کردن معده 
معده سوم نشخوار کنندگان معدود معدودى 
معدوم معدوم کردن معدومى 
معدى معدى و روده اى معذب 
معذب کردن معذرت معذرت خواستن 
معذرت خواه معذلک معذور 
معذور داشتن معراج معرض 
معرف معرفت معرفت الحيات 
معرفت شناسى معرفتى معرفه 
معرفه الروح معرفه النفس معرفى 
معرفى رسمى معرفى شدن به معرفى شده 
معرفى عناصر يک جسم معرفى کردن معرفى کردن به وسيله کنسرت 
معرفى کننده معرق معرکه 
معروض معروض عليه معروف 
معروف و مشهور کردن معروفيت معزز 
معزول معزول کردن معزول نشدنى 
معسر معسر يا عاجز از پرداخت معشوق 
معشوقه معشوقه اى که در روز 14 فوريه برگزيده شود معشوقه دزد مسلح 
معصره معصوم معصوم و پاک چون کودک 
معصوميت معصيت معصيت کردن 
معضل معطر معطر سازى 
معطر کردن معطر کردن و به عمل آوردن مشروبات معطر و خوشبو ساختن 
معطل معطل شدن معطل کردن 
معطلى معطوف معطوف به گذشته 
معطوف داشتن معظمه معقول 
معقولات معقولانه معقوليت 
معکوس معکوس کردن معکوس کردن نسبت 
معکوس کننده معکوسا معلق 
معلق بودن معلق خوردن معلق در هوا 
معلق زدن معلق زدن بر روى دستها معلق زن 
معلق کردن معلق کننده معلم 
معلم دبيرستان يا دانشکده معلم زورخانه معلم سرخانه 
معلم مذهبى معلمه معلمى 
معلمى کردن معلمى يا تدريس کردن معلول 
معلولى معلولين معلوم 
معلوم شدن معلوم کردن معلوم کردنى 
معلومات معلومات خاص معلومات خود را تجديد کردن 
معلومات دست و پا شکسته معلومات ناشى از مطالعه کتاب معلومى 
معما معمار معمار کامپيوتر 
معمار يا متخصص ساختن مناظر طبيعى نما معماران معمارى 
معمارى کامپيوتر معمارى کردن معمارى يا طرح چپ و راست 
معماکه معماگو معماى 
معماى چينى معماى غير قابل حل معماى لفظى 
معماى مصور معمايى معمر 
معمم معمور معمول 
معمول سازى معمول کردن معمولاً 
معموله معمولى معناطيس 
معنايى معنوى معنويات 
معنويت معنى معنى اصلى 
معنى بخشيدن معنى چيزى را پيدا کردن معنى دادن 
معنى دار معنى ساده معنى شناسى 
معنى کردن معنى لغوى معنى مجازى 
معنى مصطلح معنى و مفهوم معنى و مفهوم خاصى داشتن 
معني معهذا معهود 
معوج معوج شده معوض 
معوق معوق شدن معوق کردن 
معوق گذاردن معوق گذاشتن معوق ماندن 
معوقه معونت معيار 
معيار سيستم معيار گيرى معيارها 
معيارى معيشت معين 
معين به طورى که اجزاء آن خواص مختصه خود را از طرح و يا شکلى که از اين ترکيب به دست آيد معين عام معين فعل 
معين کردن معين کننده معين کننده هويت 
معينه معينى معيوب 
معيوب ساختن معيوب سازى معيوب شدن 
معيوب کردن مغاره مغازه 
مغازه اجناس ارزان قيمت مغازه اغذيه فروشى مغازه پارچه فروشى 
مغازه حلويات مغازه خواربار يا مشروب فروشى مغازه خوراک پزى 
مغازه دار مغازه رو مغازه شراب فروشى 
مغازه قنادى مغازه گردى کردن مغازه ليموناد فروشى 
مغازه ملبوس مردانه مغازه يا بازار خريد و فروش مغازه يا کارگاهى که اعضاى خارج از اتحاديه کارگرى را مى پذيرد مشروط به اين که بعدا عضو شوند 
مغاک مغالطه مغالطه کن 
مغاير مغاير بودن مغاير درمرحله فرعى 
مغايرت مغايرت با قانون اساسى مغبنى 
مغبون مغبون کردن مغتنم 
مغتنم شمردن مغذى مغذيه 
مغرب مغرب زمين مغربى 
مغربيه مغرض مغرضانه 
مغرور مغرور از ثروت مغرور کردن 
مغرورانه مغز مغز استخوان 
مغز بادام مغز پيشين مغز تلخ قهوه سودانى 
مغز تيره مغز حرام مغز حرام دار 
مغز دار مغز درخت مغز ساقه 
مغز شويى مغز غده مغز قهوه سودانى 
مغز کردن مغز کسى را درآوردن مغز کله 
مغز گردو و غيره مغز مداد مغز ميانى 
مغز ميوه مغز ميوه را درآوردن مغز نارگيل 
مغز نيشکر مغز و درون هر چيزى مغزنگاره 
مغزنگاشت مغزها مغزهسته 
مغزى مغزى گذاشتن مغزى نخاعى 
مغزينه مغزينه اى مغشوش 
مغشوش شدن مغشوش کردن مغضوبيت 
مغفرت مغفرت کردن مغلطه 
مغلطه کردن مغلق مغلق گو 
مغلق نويسى مغلوب مغلوب ساختن 
مغلوب ساختن پيشى جستن مغلوب شدنى مغلوب کردن 
مغلوب نشدنى مغلوب نشده مغلوبه 
مغلوبه شدن جنگ مغلوط مغموم 
مغموم بودن مغناطومقاومت مغناطيس 
مغناطيس برقى مغناطيس پس ماند مغناطيس زاديى 
مغناطيسى مغناطيسى انحرافى مغناطيسى شده 
مغناطيسى کردن مغول مغولان 
مغولستان مغولى مف 
مف دار مفاد مفارقت 
مفاسد مفاصا مفاصل 
مفاهيم مفاوضه مفت 
مفت خور مفت خورى مفت خورى و ولگردى 
مفت فروختن مفتاح مفتاح رمز 
مفتاح کلام مفتخر مفتخر کردن 
مفتخوار مفتخور مفترى 
مفتش مفتش عقايد مفتضح 
مفتضح کردن مفتضحانه مفتوح 
مفتوح شدن مفتول مفتول کردن 
مفتول کشى مفتول کشى کردن مفتون 
مفتون ساختن مفتون کردن مفتى 
مفر مفر کشيش بخش مفرح 
مفرد مفرد کار کردن مفردات 
مفردات پزشکى مفرط مفرطى 
مفرغ مفرغ زرنما مفرغى 
مفروش مفروش سازى با آجر موزائيک مفروض 
مفروضات مفروضى مفروق 
مفروق منه مفسد مفسر 
مفسر آثار ادبى کهن مفسر اسرار دين مفسر انتقال 
مفسر روحانى مفسر غير مستقيم مفصل 
مفصل استخوان خاصره و ران مفصل اصلى مفصل بندى 
مفصل چرخنده مفصل خاصره گوسفند مفصل دار 
مفصل دار کردن مفصل ران مفصل کام و زبانه اى 
مفصل کردن مفصل گفتن يا نوشتن مفصل لولايى 
مفصل ماشينى که گلوله دارد و درتوى حفره اى قرار مى گيرد مفصل متحرک مفصلان 
مفصلى مفصلى که در يک سطح حرکت کند مفعول 
مفعول به مفعول بى واسطه مفعول صريح 
مفعول عنه مفعول غير مستقيم مفعول مستقيم 
مفعول منه مفعولى مفقود 
مفقود کردن مفقودالاثر مفقوده 
مفلوج مفلوج کردن مفهوم 
مفهوم شدن مفهوم فرعى مفهوم مخالف 
مفيد مفيد بودن مفيديت 
مفيستوفل مقابل مقابل هدف 
مقابله مقابله از راه تکرار مقابله اعتبار 
مقابله برنامه ريزى شده مقابله بصرى مقابله به پيمانه 
مقابله پويا مقابله ترتيب مقابله تشخيصى 
مقابله توازن مقابله توام مقابله توان عمدى 
مقابله توکار مقابله جمعى مقابله چشمى 
مقابله حدود مقابله حسابى مقابله حلقه 
مقابله حين رو بردارى مقابله خودکار مقابله ديدارى 
مقابله سخت افزارى مقابله سيستم مقابله فرد و زوج 
مقابله کردن مقابله کردن توازن مقابله گزينش 
مقابله مجدد مقابله مرزى مقابله موضعى 
مقابله نظرى مقابله نه نهى مقابله و تطبيق کردن 
مقادير مقاربت مقاربت جنسى 
مقاربت جنسى کردن مقاربت کننده با هم جنس خود مقاربتى 
مقارت مقارن مقارنه 
مقاصد مقاطع مقاطعه 
مقاطعه اى مقاطعه در بست و خريد يکجا مقاطعه کار 
مقاطعه کار فرعى مقاطعه کار کفن و دفن مقاطعه کارکفن و دفن 
مقاطعه کارى مقاطعه کارى فرعى مقاطعه کارى کردن 
مقال مقالات مقالات انتقادى نوشتن 
مقالات گوناگون در باره يک موضوع مقاله مقاله آزمايشى 
مقاله انتقادى مقاله اى مقاله خبرى آميخته با افکار و تفسيرات نويسنده 
مقاله در باره کتاب مقاله مقدماتى مقاله نقل شده از روزنامه يا مجله 
مقاله نويس مقاله نويسى مقاله ى انتقادى 
مقاله ى ضميمه مقام مقام اجتماعى کسى را از بين بردن 
مقام اسبق مقام استادى مقام اسقفى 
مقام اشرافى مقام افتخارى مقام الوهيت قائل شدن 
مقام امانت مقام ايلچى سفارت مقام بارونى 
مقام پاپى مقام پست و کوچک مقام پشت ميز 
مقام تدافع مقام حامى ملت مقام خانى 
مقام دوک مقام رسمى مقام رفيع 
مقام رهبانيت مقام رياست مقام رياست جمهور 
مقام رياست دانشکده يا آموزشگاه مقام رياست دانشکده يا کليسا مقام رياست مجلس 
مقام زندانبان مقام سردبيرى مقام سفارت 
مقام سلحشورى مقام سلطنت مقام سناتورى 
مقام شبانى کليسا مقام فرماندارى در رم قديم مقام فرماندهى 
مقام قيصر مقام کسى را پايين بردن مقام کشيش 
مقام مارکيز مقام مديريت مقام نخست وزيرى 
مقام و مرتبه بارونى مقام و منصب بارونى مقام و موقعيت چيزى را تغيير دادن 
مقام و يک نت مقام والدين مقام وزارت 
مقام وزارت دارايى مقام وکالت مقام يا دوره رياست جمهورى 
مقام يا شغل پاپ مقام يا قلمرو اسقف مقام يا محل اقامت معاون رئيس جمهور 
مقام يا محل کار قاضى عسگر مقام يا مسند قضاوت مقام يا وظيفه صدارت عظمى 
مقام ياشغل مقام يافتن مقامى 
مقاوله مقاوله نامه مقاوله نامه نوشتن 
مقاوم مقاوم در برابر آب مقاوم در برابر رنگ برى اسيد 
مقاوم در برابر گرما مقاوم در برابر نور مقاوم در برابر هوا 
مقاوم در مقابل باد مقاوم دربرابر مرض بر اثر تلقيح واکسن مقاومت 
مقاومت اشيا مقاومت القايى مقاومت القايى يا خازنى 
مقاومت الکتريکى مقاومت در برابر لکه مقاومت در برابر مرض 
مقاومت صورى برق در برابر جريان متناوب مقاومت ظاهرى مقاومت ظاهرى ورودى 
مقاومت غشايى مقاومت کردن مقاومت کردن با 
مقاومت گرمايى مقاومت مغناطيسى مقاومت موازى 
مقاومت ناپذير مقاومت ناپذيرى مقاومت هادى برق 
مقاومت واکنشى مقاومت ويژه مقاومت ويژه مغناطيسى 
مقاومتى مقاون مقايسه 
مقايسه اى مقايسه حجم در بعضى مواقع با عدد شاخص مقايسه کردن 
مقايسه کننده مقايسه کننده نوارها مقبره 
مقبره اى مقبره خالى مقبره ساختن 
مقبره سرباز گمنام مقبول مقبولى 
مقبوليت مقتدر مقتدر ساختن 
مقتدرانه مقتدرانه سخن گفتن مقترن 
مقتصد مقتضاى مقتضى 
مقتضيات مقتول مقدار 
مقدار آب يا گازى که با لوله گرفته و جذب مى شود مقدار استعمال دارو مقدار اضافى 
مقدار انحناء مقدار بزرگ و زياد مقدار پولى برحسب ليره 
مقدار تجويز شده دارو مقدار جذب چيزى به درون مقدار جنبش آنى 
مقدار جيره روزانه مقدار حرکت مقدار خيلى زياد 
مقدار دوا مقدار رسوخ شده مقدار رطوبت هوا 
مقدار ريزپ چيزى مقدار زياد مقدار علامت دار 
مقدار فراوان مقدار فيلم به فوت مقدار قابل توجه 
مقدار قليل مقدار کارى که يک کارگر در زمان معين انجام مى دهد مقدار کافى 
مقدار کشش مقدار کلى مقدار کم 
مقدار کمبودى که بايد به وزن چيزى اضافه شود مقدار کمى مقدار مايع جذب شده به وسيله خيس خورى 
مقدار مطلوب مقدار معلوم و مشخص مقدار ميزان 
مقدار ناچيز مقدار نامعلومى مقدار نان در يک پخت 
مقدار نقره آزاد يک مسکوک مقدار نيروى برق بر حسب وات مقدار نيروى لازم براى بلند کردن وزنه يک پوندى به ارتفاع يک فوت 
مقدار ولتاژ برق مقدار يا قسمت کوچک مقدارى 
مقدارى از يک مدار مقدارى که معمولاً براى کسرى در اثر نشتى درنظر مى گيرند مقدر 
مقدر ساى مقدر شدن مقدر شدن يا کردن 
مقدر شده مقدر کردن مقدس 
مقدس ريايى مقدس شمردن مقدس کردن 
مقدس نما مقدس نمايى مقدسات 
مقدسان مقدسه مقدسى 
مقدسين مقدم مقدم بر 
مقدم بودن مقدم بودن بر مقدم کمپانى 
مقدم و موخر کردن مقدمات مقدماتى 
مقدمتا مقدمه مقدمه بحران 
مقدمه چينى مقدمه سخنرانى مقدمه سند 
مقدمه گفتن مقدمه موضوع مقدمه نوشتن 
مقدمه نوشتن بر مقدمه و راهنماى نظامنامه يا مقررات مقدور 
مقدونى مقدونيه مقر 
مقر راهبان دير مقر رسمى پاپ در روم مقر شبان کليسا 
مقر يا حوزه اسقفى مقراض مقرب 
مقرر مقرر داشتن مقرر شده 
مقررات مقررات ادارى مقررات حکومت نظامى و خاموشى در ساعت معين شب 
مقررات دست و پاگير مقرراتى مقرراتى و اهل کاغذ بازى 
مقرره مقررى مقررى کشيش 
مقرطى مقره مقروض 
مقرون مقرون بصرفه مقرون بصلاح 
مقرون به ادب مقرون به تامل مقرون به سختگيرى در پرسش 
مقسم مقسم ولتاژ مقسوم 
مقسوم عليه مقسوم عليه مشترک مقشر 
مقشر کردن مقصد مقصد گرا 
مقصر مقصر بودن مقصر دانستن 
مقصر شمارى خود مقصر قلمداد کردن مقصر نزد وجدان خويش 
مقصرين مقصرين را پس دادن مقصود 
مقصود داشتن مقصود فعلى مقطر 
مقطع مقطع با بند پاى بندپايان مقطع زائده آويخته 
مقطع عرضى مقطع کلمه مقطع کوچک 
مقطعى مقطوع مقعد 
مقعد شناسى مقعدى مقعر 
مقعر الطرفين مقعر کردن مقعرالطرفين 
مقفى مقل مقل ارزق 
مقلب مقلد مقلد آثار ادبى و هنرى 
مقلد بى ذوق و بى مزه مقلد شيوه ديگران در خط و انشاء مقله 
مقله اى مقلوب مقنن 
مقننه مقنى مقهور 
مقهور ساختن مقهور سازى مقوا 
مقواى مقواى جلد کتاب و امثال آن مقواى عکس 
مقواى کاهى مقواى کلفت مقواى محکم بسته بندى و برچسب زنى و غيره 
مقواى نازک مقوايى مقوس 
مقولات مقوله مقوله منطقى 
مقوى مقوى باء مقياس 
مقياس اندازه گيرى ضخامت سيم يا ورق فلز مقياس اندازه گيرى عرض جغرافيايى مقياس اندازه گيرى مايعات 
مقياس حجم مايع مقياس خلوص الکل مقياس رفعت و خوبى 
مقياس زمانى مقياس سطحى معادل يک چهارم جريب مقياس سنجش مسافت معادل 1609.35 متر 
مقياس طول مقياس طول برابر 2.54 سانتى متر مقياس طولى 
مقياس طولى برابر 8.5 ميليمتر مقياس طولى که در انگلستان 7 الى 8 يارد است مقياس قديمى طول معادل 18 تا 22 اينچ 
مقياس کردن مقياس گذارى مقياس گذاشتن 
مقياس مدل مقياس مکعب مقياس نقشه 
مقياس وزن اجناس سنگين مقياس وزن شعر مقياس وزنى است معادل 4 پک و 32 کوارتز 
مقياس وزنى برابر 0.0648 گرم مقياس وزنى برابر 31.1035 گرم مقياس وزنى درحدود 118 پوند 
مقياس يا معيار مقياسات مقياسات و اوزان اجسام خشک و جامد 
مقياسى مقيد مقيد به آداب و رسوم ادارى 
مقيد ساختن مقيد کردن مقيد نشده 
مقيد و محصور کردن مقيم مقيم در يک جا 
مقيم شبانه روزى مقيم شد مقيم شدن 
مقيم کردن مقيمى مک 
مک زدن مک زنى مکا 
مکابى مکابيان مکاتب 
مکاتبات مکاتبات و ارتباط دوستانه يا بازرگانى مکاتبه 
مکاتبه اى مکاتبه کردن مکاتبه کننده 
مکاتبه و مراسله بين ادارات يک موسسه مکار مکارانه 
مکاره مکارى مکاشفات 
مکاشفه مکاشفه آميز مکاشفه نفس 
مکالمات مکالمات ادبى و دراماتيک مکالمات تلفنى از راه دور 
مکالمات کوتاه مکالمه مکالمه اى 
مکالمه با اشاره مکالمه کردن مکالمه متقابل 
مکالمه ى دو نفرى مکان مکان انباره 
مکان جا مکان حافظه مکان حفاظت شده 
مکان شمار مکان شناس مکان شناسى 
مکان مستعد براى بيمارى واگير مکان مسطح مکان مقدس 
مکان نامى مکان نگار مکان نگارى 
مکان نما مکان هندسى مکان يابى کردن 
مکانى مکانيره مکانيره کردن 
مکانيزم مکانيزم فرمان يار مکانيسم 
مکانيک مکانيک برق مکانيک حرکت 
مکانيک ماشين آلات مکانيک هواپيما مکانيکى 
مکتب مکتب افلاطونيون جديد مکتب اگزيستانسياليزم 
مکتب تاريخى مکتب تجسم مکتب تخيل 
مکتب تفکر مکتب حروفيون مکتب دار 
مکتب رمزى مکتب روان شناسى بر مبناى رفتار و ادراکات فرد مکتب شعر جديد 
مکتب شعر جديد که قبل از جنگ اول جهانى رايج شده و پيرو تشبيهات زنده و موضوعات جديد و بکر و آزادى از قيد سجع و قافيه است مکتب علائم رمزى مکتب علمى يا فلسفى 
مکتب عملى مکتب فلسفى مکتب کلبيون 
مکتب کوبيسم در نقاشى مکتب گريز مکتب مساوات بشر 
مکتب نقاشى کوبيسم انگليسى که در نقاشى از صنايع جديد نيز استفاده کرده مکتب نويسندگى در باره اسکاتلند مکتب هنرى رومانتيک 
مکتب و روش تدريس افلاطونى مکتبى مکتبى که از کيفيات واقعى هنر دور است 
مکتشف مکتوم مکث 
مکث دار مکث کردن مکث کوتاه 
مکد مکدر مکر 
مکرر مکرر کردن مکرر کننده 
مکرراً مکررات مکرو 
مکروه مکروه داشتن مکروه دانستن 
مکزيک مکزيکو مکزيکى 
مکش مکشوف مکشوف ساختن 
مکشوف کردن مکشوف نشده مکعب 
مکعبى مکلس مکلس کردن 
مکمل مکمل جمله ى شرطى مکمل موضوع 
مکن مکند مکنده 
مکنون مکه مکه معظمه 
مکى مکيد مکيدن 
مکيدن مجدد مکيدنى مکيف 
مگا مگا چرخه مگا هرتز 
مگاذره مگر مگر اين که 
مگس مگس اسب مگس انگبين 
مگس پران مگس تسه تسه ناقل تريپانوزوم مگس جنگلى 
مگس ران مگس سگ مگس کش 
مگس گير مگس مازو مگس و حشراتى که گوشت مى خورند 
مگس وزن مگسک مل 
مل زنگبارى ملا ملائت 
ملاپرستى ملاح ملاحت 
ملاحضه ملاحضه کردن ملاحظگى 
ملاحظه ملاحظه کار ملاحظه کارى 
ملاحظه کردن ملاحظه کننده ملازم 
ملازم شواليه ها ملازم کسى بودن ملازمت 
ملازمت کردن ملازه ملازى 
ملاس ملاط ملاط رقيق 
ملافه ملافه کردن ملافه و غيره 
ملاقات ملاقات تصادفى ملاقات رسمى 
ملاقات کردن ملاقات کننده ملاقات مجدد 
ملاقات مکرر ملاقه ملاقه زن 
ملاقه زنى ملاک ملاک آزاداز طبقه سوم 
ملاک اسکاتلندى ملاک عمده ملاکى 
ملاکى نبى ملاکين ملالت 
ملالت آور ملالت انگيز ملامت 
ملامت آميز ملامت سخت ملامت کردن 
ملامت کننده ملامت نفس ملامت نکردنى 
ملامين ملانزى ملانقطى 
ملاوليک ملايم ملايم سازنده 
ملايم شدن ملايم کردن ملايمت 
ملايمت در گفتگو ملايمى ملبس 
ملبس شدن ملبس کردن ملبوس 
ملبوس پوشاندن ملبوس کتانى ملبوس کشبافى 
ملبوس هنگى ملت ملت پرستى 
ملت پرستى افراطى ملت دوست ملت گراى 
ملت گرايى ملت هندوچين ملتحمه 
ملتحمه کره چشم ملتزم ملتزمين 
ملتفت ملتفت بودن ملتفت شدن 
ملتمس ملتهب ملتهب کردن 
ملتى ملجا ملچ 
ملچ ملچ ملچ ملوچ کردن ملح 
ملح اسيد تار تاريک ملح بى سولفيت ملح جوهر غوره يا جوش ترش 
ملح مضاعف ملحد ملحفه 
ملحق ملحق شدن ملحق کردن 
ملخ ملخ شاخک دراز ملخ کشتى يا هواپيما 
ملخ هواپيما ملخص ملخص کلام 
ملزم ملزم نشدنى ملزوم 
ملزومات ملس ملعبه 
ملعون ملعون و مطرود ملغى 
ملفوظ ملقب ملقب ساختن 
ملقب کردن ملقمه ملک 
ملک اربابى ملک استيجارى ملک الشعرا 
ملک الشعراء ملک تيولى ملک خالصه 
ملک دارى ملک طلق ملک کشاورزى با وسايل اوليه که برده ها در آن کار مى کرده اند 
ملک متصرفى ملک مطلق ملک موروثى 
ملک موقوفه ملک يا قلمرو بارون ملکه 
ملکه افسانه اى کارتاژ ملکه روسيه تزارى ملکه شدن 
ملکه منش ملکه وار ملکول 
ملکول گرم ملکولى ملکى 
ملکى صدق کاهنى که از ابراهيم عشر گرفت ملکى مضاف اليهى ملکيت 
ملل ملمع ململ 
ململ نازک ملموس ملهم 
ملهم کردن ملوان ملوان انگليسى 
ملوان پير و بازنشسته ملوان تازه کار ملوان ساده که هنوز درجه اى نگرفته 
ملوان کهنه کار ملوان نا آزموده ملوان هلندى که محکوم شد تا روز قيامت روى دريا بماند 
ملوانان ملوانى ملوانى که مامور پيش دکل و ضمائم آن است 
ملوث ملوث کردن ملوث کننده 
ملوث نمايى ملوچ ملودرام 
ملودى ملودى يا قطعه موسيقى تکرار شونده ملوک 
ملوک الطوايفى ملوک الطوايفى فرعى ملوک الطوايفى کردن 
ملوکانه ملول ملول کننده 
ملولى ملون ملون کردن 
ملونه ملى ملى سازى 
ملى شدن ملى کردن مليت 
مليت ايرلندى مليح مليله 
مليله دوزى مليله دوزى کردن مليمت 
ملين ممارست ممارست کردن 
مماس مماس ازلى مماس با سطح آب 
مماس بودن مماسى ممالک 
ممالک بيگانه ممانعت ممانعت کردن 
ممانعت کننده ممتاز ممتاز خارق العاده 
ممتاز منتخب ممتازه ممتازى 
ممتحن ممتد ممتد کردن 
ممتنع ممد ممدده 
ممر ممر عايدى ممرز 
ممزوج ممزوج شدن ممزوج شده با اسيد فنيک 
ممزوج کردن ممزوج کننده ممسک 
ممسک الاعنه ممسک در خورد و نوش و لذات ممکن 
ممکن است مملکت مملکت پوشاندن با خاک 
مملکتى مملو ممنوع 
ممنوع الورود ممنوع الورود کردن ممنوع ساختن 
ممنوع کردن ممنوعه ممنوعيت 
ممنون ممنون کردن ممنون نکردن 
ممه ممونا مميز 
مميز اعشارى مميز ثابت مميز حسابدارى 
مميز دودويى مميزه مميزى 
مميزى کردن مميزى مالياتى من 
من تبع من خودم من در آوردى 
من کشف کردم من من من من کردن 
من من کننده من هاى من هستم 
من و من مناب منابع 
منابع درآمد منابع طبيعى منات 
منات روسى مناجات مناجات با الحان 
مناجات کردن مناجات نامه مناجات و دعاى دسته جمعى به طور سوال و جواب 
مناجات و عبادت تهليل دار مناجاتى منادى 
منادى دادگاه منار منار مخروطى 
مناره مناره کليسا مناره کوچک 
منازع منازعه منازعه کننده 
منازل مناسب مناسب براى 
مناسب براى آواز مناسب براى برنامه تلويزيونى مناسب براى به کار بردن در جاده ها 
مناسب براى پرواز مناسب براى توليد و تناسل و اختلاط نژاد مناسب براى راه رفتن 
مناسب براى زمستان مناسب براى مسابقه دو مناسب براى نرده کشى 
مناسب براى نواختن يا خواندن با چنگ مناسب به نظر آمدن مناسب بودن 
مناسب بودن براى مناسب رشد و ترقى مناسب زمستان 
مناسب فصل مناسب کردن مناسب نمايش 
مناسب و برابر بودن مناسبات مناسبات مشترک داشتن 
مناسبت مناسبتى مناسبى 
مناصب مناطق مناطق جهنمى 
مناطق داخلى کشور مناظر مناظر متغير اشياء 
مناظر مختلفى که پى در پى پشت شهرفرنگ يا دوربين از نظر بگذرد مناظر و مرايا مناظره 
مناظره اى مناظره کردن مناظره کننده 
مناع مناعت مناعت طبع 
منافذ منافع منافع حاصله از زمين مزروعى 
منافع مقرره منافق منافى 
مناقشه مناقصه مناقصه و مزايده 
منايش منبت منبت کار 
منبت کارى منبت کارى روى چوب منبت کارى شده 
منبت کارى کردن منبت کارى و تزيين گل و بوته و اشکال بر روى چوب منبر 
منبسط منبسط شدن منبسط شدنى 
منبسط شده منبسط کردن منبسط کننده 
منبع منبع آب منبع اصلى 
منبع اطلاعات منبع پيام منبع تغذيه 
منبع خبر منبع در آمد نامشروع منبع درآمد بدون زحمت 
منبع سيستم منبع صحيح و موثق منبع عايدى مهم 
منبع قدرت منبع قدرت اضطرارى منبع نيروى مکانيکى 
منبعى منت منت ننهادن بر 
منت هاى کوشش منتج منتج به نتيجه شدن 
منتج شدن منتج شدن به منتج شونده 
منتج کردن منتج گرديدن منتجه 
منتخب منتخبات منتخبات نظم و نثر 
منتخبه منتزع منتزع شدن 
منتزع شونده منتسب منتسب به 
منتسب کردن منتشر منتشر در نواحى گرمسيرى 
منتشر ساختن منتشر شدن منتشر شده 
منتشر شده پس از مرگ نويسنده منتشر شونده منتشر شونده در ميان جانوران 
منتشر کردن منتشر کننده منتشر نشده 
منتشره منتصب منتظر 
منتظر بودن منتظر دستور منتظر شدن 
منتظر ماندن منتظران منتظره 
منتفى منتفى کردن منتقدانه 
منتقل منتقل اليه منتقل شدن 
منتقل کردن منتقل کننده منتها 
منتها درجه منتهى منتهى به نوک تيز 
منتهى درجه منتهى شدن به منثور 
منجر منجر شدن منجر شدن به 
منجر شونده منجلاب منجم 
منجمد منجمد شد منجمد شدن 
منجمد کردن منجمد کننده منجمد يا يخ زده 
منجمده منجنيق منجنيق انداختن 
منجنيق سنگ انداز منجنيق مخصوص پرتاب مرمى منجو 
منجوق منجوق زدن منچستر 
منچورى منحرف منحرف بودن 
منحرف شدن منحرف شده منحرف شونده 
منحرف شونده يا ممتد درجهت محورى منحرف کردن منحرف کننده 
منحرف نشدنى منحرف نکردنى منحرفه 
منحصر منحصر بفرد منحصر بفردى 
منحصر به فرد منحصر کردن منحصر کردن به 
منحصر کننده منحصراً منحصراً از طرف پدر ارث برده 
منحصراً از مادر ارث برده منحصربفرد منحط 
منحط شدن منحط کردن منحل 
منحل کردن منحل نشدنى منحنى 
منحنى تراز منحنى ترسيم شده بر نقطه اى درمحيط دايره ثابتى که درخارج دايره بچرخد منحنى حلزونى 
منحنى خوراندن منحنى رسم کن منحنى سنج 
منحنى کردن منحنى کش منحنى مبنا 
منحنى مشخصه منحنى موهوم و نامنظمى که در نزديکى خط استوا گرداگرد زمين مفروض است منحنى هاى ترسيم شده بوسليه زلزله نگار 
منحنى هايى که توسط دستگاه ثبت امواج مغز ثبت شده است منحنى همرنگ منحنى يا کج شده به طرف داخل يا خارج و يا به طرف پايين و يا به طرف قطب و محور 
منحوس منخر منخرين 
مند منداب منداب شترى 
مندارچه مندانه مندرج 
مندرجات مندرس مندرين 
مندشدن مندل مندلويم 
مندى منزجر منزجر بودن 
منزجر شدن از منزجر کردن منزجر کننده 
منزل منزل دادن منزل دادن به 
منزل داشت منزل کارگران منزل کرد 
منزل کردن منزل کرن منزل گزيدن 
منزل گيرى منزل يا حياط پهلويى يا دور افتاده منزلت 
منزلگاه منزلگاه بين راه منزه 
منزه از گناه منزه کردن منزه و پاکدامن 
منزهى منزوى منزوى شدن 
منزوى کردن منسجم منسوب 
منسوب بلافصل منسوب به آمونياک منسوب به آوار 
منسوب به ائولوس خداى بادها منسوب به بافت غده اى و لنفاوى منسوب به تاج خروس 
منسوب به جمعيت زنان جوراب آبى درقرن هيجدهم منسوب به دانته منسوب به دستگاه عصبى خودکار 
منسوب به علم ستاره شناسى منسوب به فيزيک نجومى منسوب به نويسنده يا مولف 
منسوب داشتن منسوب نسبى منسوج 
منسوجات منسوخ منسوخ شدن 
منسوخ شده منسوخ کردن منسوخه 
منسوخى منش منش نما 
منش نمايى منش نمايى کردن منشا 
منشا فعاليت ذهنى منشاء منشاء پيام 
منشارى منشايى منشعب 
منشعب از کليه منشعب شدن منشعب کردن 
منشور منشور شش وجهى داراى وجوه متوازى الاضلاع منشور قائم 
منشور متوازى السطوح منشور وار منشورى 
منشى منشى گرى منشيگرى 
منصب منصب قضا منصبان 
منصرف منصرف شدن منصرف کردن 
منصف منصفاً منصفانه 
منصفه منصوب منصوب شده به وسيله خويشتن 
منصوب کردن منصوب کردن واداشتن منصوب نمودن 
منصور منضمات منضومه 
منطبق منطبق با منطبق با قانون 
منطبق شدن منطبق شدنى منطبق کردن 
منطبق کردن با منطق منطق آستانه اى 
منطق اپيکورى منطق بولى منطق تک خطى 
منطق جريانى منطق دان منطق دو خطى 
منطق دوسطحى منطق رمزى منطق رياضى 
منطق ساختى منطق سيلانى منطق صورى 
منطق عملى منطق گزاره اى منطق مثبت 
منطق مجرد منطق منفى منطق نمادى 
منطقه منطقه آب آزاد در يک درياى يخ منطقه آرامگان استوايى 
منطقه آلوده به حشره تسه تسه منطقه البروج منطقه اى 
منطقه اى که آب دريا يا رودخانه را پخش و تقسيم مى کند منطقه بى طرف منطقه جغرافيايى داراى ساعت يا نصف النهار معينى 
منطقه حياتى منطقه خط سير منطقه خنثى 
منطقه رکود منطقه روشن محدود يا غير محدودى از بافت هاى اوليه منطقه زيست جانور يا گياهى 
منطقه زيست شناسى منطقه سازى منطقه شروع عمليات 
منطقه عملياتى منطقه قدرت يا درک منطقه قطب شمال 
منطقه مرکزى و حياتى منطقه ممنوعه در جنگل براى رشد درختان منطقه مناسب رشد حيوان يا نبات خاصى 
منطقه منجمده منطقه نفوذ منطقه وسيعى از زمين 
منطقه وسيعى از نواحى خارج شهر منطقه يا ناحيه کوچک منطقى 
منطقى بودن منطقى کردن منظر 
منظره منظره آب دريا منظره جلو عکس 
منظره خيالى و عجيب و غريب و مجلل منظره دريايى منظره ديدنى 
منظره سطح ماه منظره فيلمبردارى شده منظره مشهود از مسافت دور 
منظره مه آلود منظره هوايى منظره هوايى دريا 
منظرى منظم منظم کردن 
منظم و خودکار منظمى منظنى 
منظور منظور کردن منظوره 
منظوم منظومه منظومه جبار يا النسق 
منظومه دراکو منظومه شمسى منظومه فلکى مرأه المسلسله 
منظومى منع منع از راه ارعاب و تهديد 
منع تعقيب کيفرى منع کرد منع کردن 
منع کننده منع کننده نفس منع ناپذير 
منع يا نهى مذهبى منعقد منعقد شدن 
منعقد کردن منعکس منعکس سازنده 
منعکس شدن منعکس کردن منعکس کننده تصوير خود 
منعکس کننده نور منعم منعى 
منغص منفجر منفجر شدن 
منفجر شدن قبل از موقع منفجر شونده منفجر کردن 
منفجر کننده منفجر نشده منفجر يا خورد کننده 
منفجره منفذ منفذ پنجره يادر 
منفذ تنفسى منفذ دار منفذ دودکش 
منفذدار منفرجه منفرد 
منفرد ذکر کردن منفرد سازى منفرد کردن 
منفردى منفصل منفصل شدن 
منفصل کردن منفعت منفعت بردن 
منفعل منفور منفى 
منفى بافى منفى فعل توانستن منفى کردن 
منفى گرايى منقار منقار عقابى 
منقار مکنده شپش منقار نوک برگشته منقاردار 
منقارى منقبض منقبض شدن 
منقبض شده منقبض کردن منقبض کننده 
منقبض و منبسط شونده به صورت متناوب منقد منقد ادبى 
منقد کلمات منقد و محقق کتاب منقرض 
منقرض کردن منقرض نکردنى منقسم 
منقسم به دو لخته منقسم به قسمت هاى جدا جدا منقسم به مقطع هاى کوچک 
منقسم کردن منقص منقض 
منقض شده منقضى منقضى شدن 
منقضى کردن منقطع منقطع کردن 
منقل منقل آتش منقل ذغالى 
منقلب منقلب کننده منقلع 
منقور منقور کردن منقوش 
منقوش روى سنگ منقوش ساز منقوش سازى 
منقوش کردن منقوط منقوط کردن 
منقول منقولى منکر 
منکر ادعايى شدن منکر خدا منکر رسيدن به علم يقين 
منکر شدن منکر همه چيز منکر وجود خدا 
منکسر منکسر شده منکسر کردن 
منکسر کننده منکوب منکوب شده 
منکوب کردن منکوب کننده منکوب گر 
منگ منگنز منگنه 
منگنه بى خرده کاغذ منگنه چندگانه منگنه دستخور 
منگنه دسته جمعى منگنه دستى منگنه زن 
منگنه زنى منگنه شياردار قالب گيرى منگنه عددى 
منگنه کردن منگنه کليدى منگنه کن با قابليت چاپ 
منگنه کن نوار کاغذى منگنه کننده منگنه مسوده کاغذهاى کپيه 
منگنه مضاعف منگنه نشده منگنيک 
منگوستن منگوستن هندى منگوله 
منگوله دار منگوله دار کردن منگوله زدن به 
منگوله نما منگوله يا نوار منلوس 
منم مننده مننژيت 
منه منها منها کردن 
منهدم منهدم کردن منهوت 
منوال منور منور از نور آفتاب 
منور شدنى منور کردن منورالفکر 
منوط منوط بودن منوط بودن بر 
منوم منى منى دانه 
منى زايى منى ساز منى کش 
منيزى منيزيم منيزيوم 
منيع منيعى مه 
مه آلود مه آلود بودن مه آلودى 
مه خفيف مه دار مه سفيد 
مه غليظ مه غليظى که در اثر دود يا بخارهاى شيميايى ايجاد مى شود مه کم 
مه گرفتن مه گرفته مه و دو 
مهابا مهاجر مهاجر تازه 
مهاجر فرارى مکزيکى مهاجر نشين مهاجرت 
مهاجرت بنى اسرائيل از مصر به کنعان مهاجرت دسته جمعى مهاجرت کردن 
مهاجرت کننده مهاجرت کننده از آب شيرين بدريا مهاجرت موسمى 
مهاجرتى مهاجرين مهاجم 
مهاد مهار مهار اصلى که از نوک شاه دکل تا پاى دکل جلو امتداد دارد 
مهار بين پيش دکل و عرشه کشتى مهار در رفته مهار کردن 
مهار يا پوزه بند مخصوص رام کردن اسب مهار يا محدود کردن مهارت 
مهارت آميز مهارت در بردن بازى بدون تخلف از مقررات بازى مهارت در دريانوردى 
مهارت عملى داشتن مهارت کامل پيدا کردن در مهارتى 
مهبل مهبلى مهتاب 
مهتابى مهتر مهتر اصطبل 
مهتر گاو مهترى مهترى شده 
مهجور مهد مهذب 
مهر مهر باطله تمبر پست مهر چيزى را شکستن 
مهر چيزى را گشودن مهر دارو مهر زدن 
مهر زدن به مهر زن مهر زنى 
مهر سلطنتى مهر سليمان مهر سياه 
مهر شده مهر کردن مهر گياه 
مهر لاستيکى مهر و موم شده مهر و موم کردن 
مهراجه مهراز مهرازى 
مهربان مهربانى مهربانى شفقت آميز 
مهرداد مهردار مهرزنى 
مهرگان مهره مهره آسه 
مهره استخوان پشت جانوران مهره اى که در بازى نشان برد و باخت است مهره اى که وقتى به دور پيچ پيچيده شود قفل مى شود 
مهره باز مهره بازى مهره بندى 
مهره پيچ مهره دار مهره راى و قرعه کشى 
مهره ريزى مهره ساختن مهره ساز 
مهره شطرنج مهره قفل شو مهره کشيدن 
مهره کمر مهره گشا مهره مانند 
مهره هاى پشت مهره ى اطلس مهره ى بازى 
مهروى مهروى شناگر مهريشه 
مهريه مهريه ملکى مهک 
مهلت مهلت خواستن مهلت قانونى 
مهلک مهلکى مهم 
مهم بودن مهمات مهمات جنگى 
مهمان مهمان دار مهمان سرا 
مهمان کردن مهمان ننواز مهمان نواز 
مهمان نوازانه مهمان نوازى مهمانان 
مهمانخانه مهمانخانه دار مهمانخانه شبانه روزى 
مهماندار مهماندار هواپيما مهمانسراى 
مهمانسراى جوانان مهمانى مهمانى به مناسبت ورود 
مهمانى پر سر و صدا مهمانى پر هياهو مهمانى چاى 
مهمانى چاى و رقص مهمانى دادن مهمانى دادن يا رفتن 
مهمانى دانگى مهمانى زنانه مهمانى شب 
مهمانى کردن از مهمتر مهمتر بودن از 
مهمترين مهمترين اثر ادبى يا هنرى مهمل 
مهمل گشتن مهمل گو مهمل گويى 
مهمل نما مهملات مهملى 
مهمى مهميز مهميز زدن 
مهميز ساز مهميزدار مهندس 
مهندس پايکار مهندس پرواز مهندس راه و ساختمان 
مهندس سخت افزاز مهندس سيستم مهندس کامپيوتر 
مهندس مکانيک هواپيما مهندس نرم افزار مهندسى 
مهندسى سيستم مهندسى شيمى مهندسى کامپيوتر 
مهندسى کردن مهيا مهيا ساختن 
مهيا شدن مهيا کردن مهيا کردن خاک براى محصول بخصوصى 
مهيا کننده مهيب مهيب يا ترسناک 
مهيج مو مو خاکسترى پير 
مو دراز مو زده مو قرمز 
مو کن مو هاى نرم و کوتاه اطراف لب و گونه مو و غيره 
موئين موئينه مواج 
مواجب مواجه مواجه شدن 
مواجه شدن با مواجه شده با مواجهه 
مواجهه دادن مواخذه مواد 
مواد آلى پيچيده اى که درموجود زنده باعث تبديل مواد آلى مرکب به مواد ساده تر و قابل جذب مى گردد مواد آلى قليايى سمى که در اثر پوسيدگى باکتريها بر روى مواد ازتى تشکيل مى گردد مواد اساسى 
مواد اضافى فلزات مذاب مواد الحاقى مواد بلورين سنگ هاى محترقه و آتشفشانى 
مواد بيرون ريخته مواد پروتئينى که حاوى مقدارى چربى باشند مواد توليد کننده ى پادتن 
مواد چاپى مواد چربى که شامل پيه و موم و فسفاتيد و سروبروزيدها مى باشد مواد خارجى 
مواد خام مواد خوراکى زبر مواد دستور جلسه 
مواد دلمه يا لخته کننده مواد ذخيره ى اطراف بافت گياهى مواد رسوبى و ته نشين سطح زمين 
مواد رسوبى و سست روى سنگها مواد رنگى و رنگرزى مواد زائد 
مواد زائد کشتارگاه مواد سازنده ساقه يا ميله مواد سلولزى متشکل بافت هاى چوبى 
مواد سمى که از باسيل کخ ترشح مى شود مواد فرانشت شده مواد فلورين دار 
مواد قيرى که در ساختمان اسفالت به کار مى رود مواد کنه کش مواد لازم براى پوشش 
مواد متحجر شده دردهانه چشمه آب گرم مواد مترشحه مواد مخدره 
مواد مخدره اى که ايجاد اوهام و هذيان مى کند مواد مذاب آتشفشانى مواد معدنى جمع کردن 
مواد معدنى سفيد رنگ مواد مقوى نباتات مواد منعقد کننده 
مواد مورد بحث مواد نفتى مواد همبافته 
مواد همشکل موادى موادى که از آن تاقچه مى سازند 
موادى که براى اسفالت خيابان به کار مى رود موادى که براى درمان حساسيت به کار رفته و باعث خنثى کردن اثر هيستامين دربافت ها مى شوند موادى که داخل بدن رفته 
موادى که در اثر اعمال اختلاف پتانسيل به نوسان در مى آيند موادى که سبب دخول چربى در واکنش هاى بدن مى گردند موادى که موقتا براى استعمال انبار مى شود 
موارد موازات موازنه 
موازنه کردن موازى موازى با طول 
موازى پرداز موازى ساز موازى قرار دادن 
موازى کردن موازى همز مان موازين 
مواشى مواشى و گاو و گوسفندى که براى کشتار يا فروش پرورش شود مواظب 
مواظب برخورد توپ با خط مواظب بودن مواظبت 
مواظبت شده مواظبت کردن موافق 
موافق آداب موافق با اصول طبيعى موافق با حقايق 
موافق بودن موافق علم نظرى موافق کردن 
موافق نبودن موافقت موافقت دروغى کردن 
موافقت کردن موافقت مقدماتى موافقت نامه 
موافقت نامه بين دونفرکه بامانت نزدشخص ثالثى سپرده شود و تا حصول شرايط بخصوص بدون اعتبار باشد موافقم مواقع 
مواقعه مواليد موانع 
موانع قانونى موبد موت 
موت کاذب موتلف موتمن 
موتور موتور بخار موتور بيرون از کشتى 
موتور پرتابى موتور جت موتور جت مجهز به موتور توربين 
موتور خانه موتور ديزل موتور را تنظيم کردن 
موتور شارژ کننده توربين موتور فرمان يار موتور کوچک قايق 
موتور همزمان موتور هواپيماى داراى توربين جت موتورسيکلت 
موتوره موتورى موتورى کردن 
موتوريزه موتوريزه کردن موتيف 
موثر موثر بودن موثر در آينده 
موثر در زير پوست موثر در ساختمان اندام موثر در غده جنسى 
موثر واقع شدن موثق موثق و رسمى 
موج موج بازى موج بزرگ آب 
موج بزرگى که بساحل خورده و درهم مى شکند موج بلند موج چهار گوش 
موج حامل موج خروشان موج خروشان دريا و اقيانوس 
موج خيلى کوچک الکترومغناطيسى موج دار موج دار شدن 
موج دار کردن موج دريا موج دنده اره اى 
موج راديو موج زدن موج زى 
موج سوارى موج سينوسى موج شکن 
موج صوتى موج غلتان موج کسينوسى 
موج کشند موج کوتاه موج گير 
موج لبريز دريا موج مانند موج نگارى مغز 
موج هاى راديويى زمينى موج يا سدخيلى مرتفع موج ياب 
موجب موجب اختناق رحمى موجب ايجاد جسم زرد شدن 
موجب ايجاد چيزى موجب بدبختى موجب بلا 
موجب تاريکى و ابهام موجب ترس موجب ترشح شير 
موجب تشنج پهلوها موجب تصديع خاطر موجب تصديع خاطر گردد 
موجب تعليق موجب جلب توجه موجب رسوايى 
موجب شد موجب شدن موجب شکست شدن 
موجب شونده موجب کمک موجب لغزش 
موجب مسرت موجب منع موجب ناراحتى 
موجد موجد آبله در پوست موجد اتحاد 
موجد بلور موجد تجرد موجد خسارت 
موجد زحمت و دردسر موجد زنگ موجد سرما 
موجد شير موجد لرزش موجد لعل 
موجد لنف موجد مازو موجد محرکات ذهنى 
موجد موجود زنده موجد نطفه موجد وحدت 
موجدار موجدار بودن موجدار کردن 
موجر موجر فرعى و دست دوم موجز 
موجز نويس موجه موجود 
موجود از قبل موجود افسانه اى داراى بدن شير و سر و سينهزن موجود افسانه اى که نصف بدنش اسب و نصف ديگرش ماهى بوده 
موجود بالقوه موجود بودن موجود چند جنينى 
موجود خون دوست موجود داراى صفات ارثى متشکل جديد موجود در ادرار 
موجود در داخل چيزى موجود در زمينه موجود در زير سطح 
موجود در سياهرگ يا وريد موجود در ما موجود در محلول 
موجود درهمه جا موجود زنده موجود زنده اجتماى يا همزى 
موجود زنده اى که به صورت دسته جمعى يا همزيستى زندگى کند موجود زنده اى که چندين مرحله تغيير و دگرديسى داشته باشد موجود زنده را تشريح کردن 
موجود زيست کننده در آب شور موجود عجيب موجود غير مقاون در مقابل تغييرات شديد درجه حرارت 
موجود غير هوازى موجود فرضى موجود مافوق انسان 
موجود نحيف موجود نيمه انسان و نيمه بز موجود همزيست 
موجود وهمى موجود وهمى به شکل روح موجود يا انگل تاژک دار 
موجودات موجودات ذره بينى خاک هاى زراعتى موجودات ريز و شناور آزاد بر سطح دريا 
موجوداتى موجوداتى که داراى تعداد کروموسم هايى مانند سلول هاى جنسى هستند موجوداتى که درمحيط يا آب هاى شور زندگى مى کنند 
موجودى موجودى بيش از حدلزوم داشتن موجودى جنسى که بابت سفارشات در انبار موجود است 
موجودى کالا موجودى کالاى مغازه موجودى که داراى درجات حرارت مختلف و زيادى است 
موجودى لباس موجودى نقدشو موجوديت 
موجوديت بالقوه موجوديت قبلى موجى 
موجى بودن موجى کردن موجى که در اثر تاثير شدت ميدان الکتريسته و مغناطيسى يا تناوب همزمان بر روى هم ايجاد مى شود 
موچسب موچين موچينى 
موحد موحز موحش 
موخر مودار مودارى 
مودب مودب کردن مودبانه 
مودت مودت قلبى موذن 
موذى موذى گرى موذيانه 
موذيگرى مور مور شناسى 
مور مور کننده مورب موربى 
مورتپه مورث مورچگان 
مورچه مورچه خوار مورچه خوار فلس دار هيماليا 
مورچه قرمز کوچک مورچه کارگر مورخ 
مورد مورد احترام به علت قدمت مورد اختلاف 
مورد استفاده قرار دادن مورد استفاده قرار گرفتن مورد استفاده قرار گرفته 
مورد استهزاء قرار دادن مورد اطمينان مورد اطمينان بودن يا شدن 
مورد اعتراض قرار دادن مورد اعتماد مورد انتقاد و ايراد قرار گرفتن 
مورد ايراد مورد بحث مورد بحث قرار دادن 
مورد بحث و مذاکره مجدد قرار دادن مورد پسند مورد پسند عامه کردن 
مورد پشتيبانى نفس مورد ترديد مورد تکذيب 
مورد تنفر واقع شدن مورد توپ و تشر قرار دادن مورد توجه 
مورد توجه زياد قرار گرفتن مورد توجه قرار نگرفته مورد حمايت 
مورد حمله قرار دادن مورد دعوا مورد سبز 
مورد سوال واقع شدن مورد شک مورد شگفت قرار دادن 
مورد علاقه مورد عمل قرار دادن مورد قبول عامه 
مورد لطف قرار دادن مورد لطف و توجه قرار دادن مورد لطف و عنايت قرار دادن 
مورد مداقه قرار دادن مورد مراجعه مورد مطالعه دادگاه 
مورد ملاحظه مورد نظر مورد نظر قرار نگرفته 
موردى مورفولوژى مورکلاى 
مورمن مورمور مورمور شدن 
مورمور کرد موروثى موريانه 
موريانه دريايى موز موز سبز 
موزائيک موزائيک سيمانى مرمر نما موزائيک کارى 
موزامبيک موزنى موزه 
موزه دار موزون موزونى 
موزى موزيک موزيک ملايم 
موزيک و رقص موزيکال موزيکى 
موس موس موس کردن موستان 
موسس موسس شرکت موسسات 
موسسان موسسه موسسه اى که به اشخاص کم درآمد وام هاى کوچکى مى دهد 
موسسه بازرگانى موسسه تعاون اجتماعى موسسه تهاترى لندن 
موسسه خيريه موسسه رفاه اجتماعى موسسه رهنى 
موسسه سيم سازى موسسه شراب کشى موسسه صحافى 
موسسه طراحى لباس و مد بانوان موسسه کارشناسى موسسه کشاورزى و روستايى 
موسفيد موسقى موسقى دار 
موسکاتل موسلين موسم 
موسم بارندگى موسمى موسوم 
موسوم به موسوى موسى 
موسير موسير اسپانيا موسيقى 
موسيقى اين رقص موسيقى بلند موسيقى جاز 
موسيقى دان موسيقى شناس موسيقى شناسى 
موسيقى ضربى موسيقى نظامى يا مارش موسيقى يا شعربزمى 
موسيقى يااثر هنرى خيال انگيز و رويايى موسيقيدان موش 
موش آبى موش بزرگ موش بيابانى 
موش پنسيلوانى موش پوزه دراز موش جنگلى 
موش خانگى موش خرما موش خرماى جهنده 
موش خرماى زمينى موش خرماى کوهى موش خرماى کوهى آمريکا 
موش خرماى وحشى اروپايى موش دار موش دو پا 
موش زمستان خواب موش صحرايى موش صحرايى قطب شمال 
موش صفت موش کش موش کيسه دار 
موش گرفتن موش گير موش گيرى 
موش مانند موش وار موشح 
موشک موشک اضافى فضا پيما که آن را در جهت مخالف حرکت دهد موشک اکتشاف تغييرات جوى 
موشک انداز موشک چند طبقه موشک شناسى 
موشک ضد موشک موشک هدايت شوند موشک هوايى 
موشک وار رفتن موشک يا پرتابه فضا پيما موشکاف 
موشکافى موشکافى کردن موشکى 
موشها موشى موصلى 
موصلين موصوف موصى 
موصى له موضحه موضع 
موضع بازيکن براى دفاع منطقه دور پايگاه سوم در بازى بيسبال موضع گيرى موضع محصور دفاعى کوچک 
موضع منگنه موضعى موضعى ساختن 
موضعى کردن موضوع موضوع آزمايش روانى 
موضوع اصلى موضوع بحث موضوع برجسته 
موضوع تحصيلى موضوع ثبت شده موضوع داستان يا درام 
موضوع شرافتى موضوع شرط بندى موضوع علامت 
موضوع غامض موضوع غير قابل درک موضوع فرعى 
موضوع محرمانه موضوع مطالعه موضوع مطرح شده براى فرار از طرح موضوع مورد بحث 
موضوع منازع فيه موضوع مهم تکرارى موضوع مهم و قابل توجه 
موضوع مورد بحث موضوع مورد بحث روز موضوعات 
موضوعه موضوعى موضوعى را روشن کردن 
موضوعيت موطن موظف 
موعد موعد پرداخت موعد رسيده 
موعد مقرر موعظه موعظه آميز 
موعظه کردن