Username or e-mail: Sign up
Password: Log in
 
يا يا ... يا ... يا آن که 
يا الله يا اين که يا به کار زدن 
يا پاتيل مخصوص جوشاندن پارچه و سفيد کردن آن يا تاقان يا چرک دانه 
يا حشرات انگلى ديگر يا درمان کردن ناخوشى ها يا روى پرده 
يا غيگرى يا نشان دادن يائسگى 
يااثر ياارگ يااشک 
ياب يابخش يابد 
يابش يابند يابنده 
يابو يابو خر يابو يا اسب خسته 
يابوى يابوى عصار خانه يابى 
ياپاى ياپنس ياپيش 
ياتاقانى ياتاقانى که ميله آن با چند غلتک ديگر به گردش آيد ياتپه 
ياترک ياتله ياتند 
ياتوپ ياتيم ياجاى 
ياجسم ياجشن ياجفت 
ياجمع ياچرخ ياچسب 
ياچند ياچوب ياچيز 
ياحدى ياحق ياحقى 
ياخته ياخته انباره ياخته اى که از ترکيب دو سلول جنسى به وجود آيد 
ياخته بيگانه خوار درشت ياخته پى و کار آن ياخته جنسى ماده 
ياخته حساس نسبت به نور ياخته خون ياخته داده 
ياخته دودويى ياخته رنگى که حاوى رنگ قرمز يا زرد مى باشد ياخته عصبى 
ياخته ماده ياخته متحرک نطفه بالغ جنس نر ياخته نر و متحرک 
ياخط ياخطى ياخلط 
ياد ياد آور ياد آور شدن 
ياد آوردن ياد آوردنى ياد آورى 
ياد آورى کردن ياد آورى کننده ياد بود 
ياد بود يالوح سنگى ياد دادن ياد داشت 
ياد داشت کردن ياد دهنده ياد سپردن 
ياد کردن ياد کننده سوگند براى تبرئه ديگرى ياد گرفتن 
ياد گرفتنى ياد گيرنده ياد نياوردنى 
ياداش ياداش دادن به ياداشت 
يادبود يادبود صدساله يادبودى 
ياددادنى يادداشت يادداشت اضافى 
يادداشت الحاقى آخر نامه يا کتاب يادداشت برداشتن يادداشت ته صفحه 
يادداشت دريافت يادداشت عاشقانه يادداشت کردن 
يادداشت مختصر يادداشت نوشتن يادداشت ها 
يادداشت هاى حاشيه يادداشتى يادر 
يادرد يادسر يادعا 
يادکه يادگار يادگارهاى 
يادگارى يادگارى پيروزى يادگيرى 
يادمه ياذره يار 
يار با وفا يار و کمک يارا 
يارا بودن ياراه يارايى 
ياربع يارحم يارد 
يارده يارو يارى 
يارى کردن يارى کننده يارى نمودن 
ياز يازخم يازدن 
يازده يازدهم يازدهمين 
يازدهمين حرف الفباى انگليسى يازدهمين حرف الفباى يونانى ياس 
ياس آور ياس بنفش ياس زرد 
ياس شيروانى ياس مانند ياس و بدبينى 
ياسم ياسمن ياسمن زرد 
ياسمين ياسند ياسوت 
ياسيخ ياسيم ياشدن 
ياشده ياشغل ياشمع 
ياشنل ياشنى ياصدف 
ياصفت ياطاق ياظرف 
ياعده ياعو ياغرض 
ياغش ياغله ياغم 
ياغى ياغى شمردن ياغى گرى 
ياغى گرى کردن ياغيان يافا 
يافت يافتن يافتنى 
يافته يافتى يافث 
يافث فرزند نوح پيامبر يافنى يافوت 
ياقوت ياقوت آتشى ياقوت ارغوانى 
ياقوت پوست پيازى ياقوت زرد ياقوت زعفرانى 
ياقوت سبز ياقوت سرخ ياقوت کبود 
ياقوت کبود درخشان ياقوتى ياقوتى رنگ 
ياکام ياکرم ياکش 
ياکله ياکيک ياگارى 
ياگاز ياگرم ياگره 
ياگوى يال يالان 
يالدار يالگد يالوح 
يامحل يامس ياملح 
ياموى ياميز ياميکروسکپ 
ياميل يانخ يانسب 
يانفت يانقش يانقص 
يانمايشنامه يانهر يانوع 
يانيم ياهيئت ياهيچ 
ياور ياورى ياوقف 
ياوگى ياوه ياوه انديش 
ياوه سرا ياوه سرايى ياوه سرايى کردن 
ياوه گفتن ياوه گو ياوه گويى 
ياوه گويى کردن ياى ياى اتصالى 
ياى انحصارى ياى سيم کشى شده ياى شامل 
يايک يايکى يبس 
يبوست يبوست آور يبوست دادن 
يتيم يتيم خانه يتيم کردن 
يتيمان يتيمى يحتمل 
يحيى يخ يخ بازى کردن 
يخ بازى نمايشى يخ بستن يخ بسته 
يخ بند يخ پاره يخ پهنه 
يخ پوزه يخ چيزى را آب کردن يخ خرد کن 
يخ خشک يخ را ذوب کردن يخ رفت 
يخ رود يخ زد يخ زدگى 
يخ زدگى بافت بدن در اثر سرما يخ زدگى و باد کردگى زمين يخ زدن 
يخ زده يخ سفت يخ سنگ 
يخ شده يخ شناور يخ فروش 
يخ کرده يخ مانند يخبندان 
يخبندان شناسى يختاب يختن 
يخچال يخچال برقى يخچال خيلى سرد 
يخچال دار يخچال طبيعى يخچالى 
يخدان يخرفت يخزار 
يخه يخى يخى که از جامد کردن اکسيد دو کربن به دست مى آيد 
يد يد تسلط يدک 
يدک دوچرخه يا سه چرخه يا واگن يدک کش يدک کشى 
يدکى يدکى شدنى يدى 
ير يراض يراض تجملى 
يراق يراق در يراق دوزى 
يراق دوزى کردن يراق و دهانه اسب يراق يا ريسمان تابيده 
يربوع يرقان يرقان ازرق 
يزدان يزدان سالارى يزدان شناسى 
يزدان گراى يزدان گرايانه يزدان گرايى 
يزدانى يزرع يزرعى 
يساول يساولى يساولى کردن 
يسوعيت يسوعيون يسى 
يشب يشم يشم اعلى که در برمه يافت مى شود 
يشم ختايى يشم سبز يشمى 
يعقوب يعقوب نبى قوم يهود يعقوبى 
يعنى يغلا يغما 
يغماگر يغماگرى يقه 
يقه اسکى يقه باريک تورى و حاشيه دار زنانه يقه باز 
يقه برگردان يقه پهنى که روى لباس مى دوزند يقه پيراهن 
يقه سفيد يقه قلبى شکل يقه گرد و حلقوى چين دار مردان و زنان قرون 16 و 17 ميلادى 
يقه گلابى يقين يقيناً 
يک يک آدرس 23 بيتى که به يک منبع روى اينترنت اشاره مى کند يک آن 
يک آهنگى يک ارزشى يک اسبه 
يک استاندارد که اجازه مى دهد نرم افزارها از داده هاى ديگر نرم افزارها استفاده کنند يک اسيدى يک اصطلاحى 
يک اولادى يک اينچ يک بار ديگر 
يک بار کاميون يک باره اى يک بچه زا 
يک برگچه اى يک برگه يک برى 
يک بسته يک بعدى يک بغل 
يک بقچه يک بند کاغذ 480 برگى يا 516 برگى يک بنيانى 
يک به يک يک بيت شعر يک بيستم 
يک بيک يک پا يک پارچگى 
يک پارچه يک پارچه شدن يک پايه 
يک پر کاه يک پرده يا مقام يک پنجاهم 
يک پهلو يک تا يک تارموى 
يک تکه يک تکه چوب يک تکه کردن 
يک تنه يک جا يک جانبه 
يک جايى يک جرعه يک جرعه کامل 
يک جرعه مشروب يک جريب آب يک جفت گيرى 
يک جنسه يک جنسى يک جهته 
يک جهتى يک جور يک جور آفت درختان ميوه 
يک جور اسب کوچک اسکاتلندى و ايرلندى يک جور باز کوچک که درجهت مخالف باد پرواز کند يک جور بازى 
يک جور بازى دومينو يک جور بازى گوى و چوگان يک جور بازى ورق شبيه رامى 
يک جور باقلا يک جور پارچه پشت نما که از آن جامه هاى زنانه و پرده درست مى کنند يک جور پارچه پشمى شطرنجى 
يک جور پرتغال يک جور پرستو که لانه گلى بر ديوار خانه ها مى سازد يک جور پروانه 
يک جور تاجريزى يک جور ترازو يک جور ترقه 
يک جور توپ قديمى يک جور تورى ظريف يک جور چاى سياه 
يک جور چکمه که تا زير زانو مى رسد يک جور دام يا تور يک جور دوربين عکاسى 
يک جور رقص اسپانيولى يک جور رنگ قرمز يک جور روسرى زنانه 
يک جور سگ استراليايى يک جور سنگ مرواريد نما يک جور سهره 
يک جور سوسمار يا مارمولک يک جور شيرينى يک جور شيرينى مرکب از قند و شيره و ميوه 
يک جور شيرينى يا فرنى يک جور عرق آلبالو يک جور قمقمه 
يک جور کرجى کوچک يک جور کلاه پوستى يک جور کلاه چهارگوش که کشيشان کليساى کاتوليک روم بر سر مى گذارند 
يک جور کلوچه يا کماج يک جور گل پيازدار يک جور گل ميخک 
يک جور گوى بازى يک جور لاشخور يک جور مخصوص 
يک جور مرغ مگس گير يک جور مرهم يک جور مگس آبى رنگ 
يک جور ناخوشى که پوسترا مى ترکاند يک جور نخل در ماداگاسکار يک جور نوشابه گرم و مقوى 
يک جور نيلوفر آبى يک جور وهم جنس کردن يک جور ياقوت زرد 
يک جورکرجى که از جگن يا بيد ساخته و دور آن را چرم يا مشمع مى گيرند يک جيب پر يک چارک 
يک چشم يک چند يک چندى 
يک چنين يک چهاردهم يک چهارم 
يک چهارم بوشل يک چهارم پرده يک چهارم پوند 
يک چهارم پينت يک چهارم وسعت يک چهلم 
يک چيزى يک خرده يک خط در ميان نوشتن 
يک خوراک يک خوراک دارو يک دامن پر 
يک در ميان يک در ميان آمدن يک در ميان در دو جهت قرار دادن 
يک در ميانى يک دريچه اى يک دست 
يک دستگاه يک دسته سرباز يک دسته سه تايى 
يک دسته کبک يک دسته ميله که تبرى در ميان آن قرار داشته و پيشاپيش فرمانداران رومى مى بردند و نشان قدرت بوده يک دسته نظامى کمين کرده 
يک دسته ورق يک دفعه يک دقيقه 
يک دم يک دنده يک دهن غذا 
يک دوازدهمى يک دوجين يک دور بازى 
يک دور مسابقه يا بازى يک دوره يا يک وهله کار ماشين چاپ يک راست 
يک راهه يک رديف يک رشته 
يک رشته پلکان يک رشته عمليات جنگى يک رشته ى اتاق 
يک رطل برابر با 16 اونس گيروانکه يک رطلى يک رقم کردن 
يک رنگ يک ريخت يک ريز 
يک زبانى يک زمانى يک زن گيرى 
يک زنه يا يک شوهره يک زنى يک زوج گوشى تلفن و غيره که به وسيله گيره روى سر ثابت مى شود 
يک ساله يک سانتى متر مکعب يک ستونى 
يک سرى داستان در باره يک موضوع يک سرى صندلى يا پله هاى کوتاه که يکى بالاى ديگرى قرار دارد يک سطر در ميان 
يک سطرشعر يا بند منحصر بفرد يک سلسله حوادث تبعى و عرفى نمايش يک سلسله دلائل قابل قبول 
يک سلسله فعل و انفعالات مشخص جانور يک سلولى يک سوم 
يک سويه يک سويى يک سى ام 
يک سيزدهم يک سيم عود يک شاخه از جانور شناسى که راجع به پستانداران است 
يک شاخه از شيمى که با اثرات شيميايى راديواکتيو سرو کار دارد يک شخص يک ششم 
يک ششم دايره يک ششم دراکم يک شصت 
يک شصتم يک شکل يک شکلى 
يک شکم يک شوهرى يک شيلينگ 
يک صدا يک صدايى يک صدم 
يک صدم گرم يک صدم ليتر يک صوتى 
يک ضلعى يک طبقه سفيد رنگ و يکنواخت از ابر طره اى يک طرفه 
يک طرفى يک ظرف غذا يک عدد 
يک عده پاسبان يا نظامى که درفواصل معين محلى را احاطه کنند يک فوت مکعب در ثانيه يک قازى 
يک قدم سبقت يک قطبى يک قطره 
يک قطعه ى رومانتيک يک کاره يک کپه اى 
يک کسى يک کيسه يک کيلوگرم معادل هزار گرم 
يک گاز يک گذرى يک گندم معادل 0.0648 گرم 
يک گير يک گيل يک گيلاس مشروب 
يک لا يک لاى طناب يک لحظه 
يک لقمه غذا يک ليره يک ليوان بزرگ ويسکى يا عرق مخلوط با نوشابه گازدار 
يک ماه قمرى يک متر مکعب يک محورى 
يک مربع حسابى يک مرتبه يک مشت پر 
يک ملکولى يک من يا 3 کيلو يک منزل بر 
يک منظوره يک موقعى يک ميليون اهم 
يک ميليون دور يک ميليون دور در دقيقه يک ميليون وات 
يک ميليونيم ثانيه يک ميليونيم گرم يک ميليونيم ميکرون 
يک نفرى يک نگاه يک نهم 
يک نوا يک نواخت يک نواخت کردن 
يک نوع آلت موسيقى يک نوع آلت موسيقى بادى يک نوع آلت موسيقى شبيه گيتار 
يک نوع آلت موسيقى قديمى يک نوع بازى دومينو يک نوع بازى شبيه لوتو 
يک نوع بازى ورق يک نوع بز کوهى که رنگ روشن دارد و در آفريقا و سيبرى ديده مى شود يک نوع پارچه پشم و نخ يا پشم و کتان زبر 
يک نوع پارچه ى نخى که براى زيرپوش به کار مى رود يک نوع ترشى با ادويه يک نوع تقسيم سلولى 
يک نوع جنون در اثر مرض مالاريا که منجر به خودکشى مى شود يک نوع چاشنى غذا يک نوع چاقو يا شمشير دسته کلفت لبه تيز 
يک نوع چرم پوست گوسفند که براى صحافى به کار مى رود يک نوع چکمه يا پوتين بندى يک نوع حرف درشت 
يک نوع حروف سياه چاپخانه يک نوع رقص يک نوع رقص تند 
يک نوع رقص نشاط آور يک نوع سکه بزرگ نقره آلمانى يک نوع سگ 
يک نوع سلاح قابل حمل يک نوع شته يک نوع طبل دوطرفه که با دست نواخته مى شود 
يک نوع عرقچين کوچک که محصلين بر سر مى گذارند يک نوع عقرب ماهى يک نوع عمل جراحى مخصوص فتق 
يک نوع غذا خورى يک نوع قايق کوچک قديمى دو پارويى يک نوع قمار چهار طاسى 
يک نوع کاغذ محکم به رنگ زرد مايل به قهوه اى يک نوع کلاه نوک تيز يک نوع گياه هميشه بهار بلندى که در غرب آمريکا مى رويد 
يک نوع مار بزرگ سيلانى يک نوع مار سمى يا افعى يک نوع ماهى بزرگ شبيه مارماهى 
يک نوع ماهى پهن يک نوع ميز تحرير ظريف يک نوع ميمون يا عنتر دم کوتاه 
يک نوع نان شيرينى ميوه دار يک نوع نيم تنه پشمى يک نوع واگن بارى 
يک نوع ياقوت سرخ يک هجا يک هجاى کوتاه و يک هجاى بلند 
يک هجايى يک هزار يک هزار دلار 
يک هزار دور در هر ثانيه يک هزار سال يک هزارم 
يک هزارم آمپر يک هزارم ثانيه يک هزارم فاراد 
يک هزارم کيلو گرم يک هزارم کيلوگرم يک هزارم گرم 
يک هزارم ليتر يک هزارم متر يک هزارم ميکرون 
يک هزارم ولت يک هزارمين قسمت يک هسته اى 
يک هشتادم يک هشتم يک هفتم 
يک هفته يک و نيم گذرى يک واحد 
يک وجب يک ور يک ور راه رفتن 
يک ور شدگى کشتى در اثر باد يک ور شدن يک ور شده 
يک ور کردن يک ورى يک ورى بودن 
يک ورى شده يک ورى کردن يک وزن 
يک وعده يا پرس خوراک يک وقتى يک وهله بلند کردن بار 
يک يک يکان يکان يکان 
يکايک يکايک شمارى يکايک شمردن 
يکايک گفتن يکايکى يکبار 
يکبار ديگر يکباره يکباره اى 
يکباره پايين آمدن يا افتادن يکباره فرو ريختن يکپا 
يکپارچگى يکپارچه يکپارچه سازى ناهمگون 
يکتا يکتا پرست يکتا پرستى 
يکتايى يکجا يکجا فروختن 
يکجورى يکچرخه يکدست 
يکدست حروف هم شکل وهم اندازه يکدست دندان مصنوعى يکدست ظروف 
يکدست کردن يکدست لباس يکدست ورق بازى 
يکدل يکدل و يک زبان يکدلى 
يکدمه يکدهم يکدهم گرم 
يکدهم ليتر يکديگر يکراست 
يکراهه يکرشته يکرشته تزيينات موجى ساختمان 
يکرنگ يکروز يکروزه 
يکريختى يکزوج يکزوج برگچه 
يکسال يکسال تمام يکساله 
يکسان يکسان فرض کردن يکسان کردن 
يکسانى يکسره يکسو 
يکسو سازى يکسو کردن يکسو کننده 
يکسو کننده سيليسيمى يکسو کننده ى سلنيومى يکسوساز 
يکشنبه يکشنبه را گذراندن يکصدم 
يکطرفه يکم يکماهه 
يکمرتبه يکمنى يکمين 
يکنفر يکنفره يکنفرى 
يکنوا يکنواخت يکنواخت سخن گفتن 
يکنواخت کردن يکنواخت و خسته کننده يکنواختى 
يکنوخت يکه يکه تاز 
يکه خوردن يکهزارتن يکهو 
يکور يکور شدن يکورى 
يکى يکى از استان هاى چهار گانه يکى از افراد پياده نظام فرانسوى در الجزاير 
يکى از افسران عاليرتبه ى آتن قديم يکى از اقوام آلمانى قديم يکى از الحان سرود کليسايى که حد فاصل بين آهنگ طبيعى صدا و اوج صدا است 
يکى از انشعابات فرعى ناى يا قصبه الريه يکى از انواع بومى هاى جنوب آفريقا که اندامى کوتاه و رنگ قهوه اى مايل به زرد دارند يکى از ايام هفته کليساى کاتوليک و کليساى انگليس 
يکى از بازيکنان بالماسکه و کارناوال که غالباً داراى ماسک منقاردار است يکى از تقسيمات اوليه ناحيه يکى از چهار کتابى که تاريخچه زندگى عيسى را شرح داده 
يکى از حروف الفبا يکى از خدايان يونان قديم يکى از خطوط زوايا يا دوره هاى کج و معوج گلدوزى 
يکى از دو پايه غشاء نازک تخمدان گياهان يکى از دو خط کج يکى از دو سلول لوبيايى شکلى که منافذ گياهى را تشکيل مى دهند 
يکى از دو قلو هاى به هم چسبيده يکى از دوازده قسمت يکى از دوهسته کوچکتر مرکزى مژه داران که رويش جانور را تحت کنترل دارد 
يکى از ذرات ظريف يخ که در هواى سرد و شفاف به طور شناور يافت مى شود يکى از زوائد دهانى بند پايان يکى از زواياى رئوس مثلثى شکل سردر عمارت 
يکى از سلول هاى سبزى که زير غشاء خارجى بدنه گياه گلسنگها وجود دارد يکى از سه زمامدار روم قديم يکى از سه زنى که مو هاى سرشان مار بوده و هر کس بدانها نگاه مى کردسنگ مى شد 
يکى از سه صندلى محراب يا صدر کليسا يکى از سه عضله سرينى که براى حرکت دادن ران به کار مى رود يکى از شکم پايان هوازى 
يکى از شيارهاى سنگتراشى يکى از طبقات سلول ابتدايى جنين پس از تکميل مرحله گاسترولا يکى از علائم تکيه در موسيقى 
يکى از فرزندان پريام يکى از فرقه هاى سياسى و مذهبى اسلام يکى از قبايل سرخ پوست آمريکا 
يکى از کارکنان کشتى يکى از مراحل تقسيم يکى از مشتقات نفتالين 
يکى از مهره هاى بازى دومينو يکى از هفت عضو دفتر اسناد پاپ يکى از همان 
يکى به آخر مانده يکى بودن يکى در ميان 
يکى در ميان يا به شکل ضرب در بودن يکى ديگر يکى سازنده 
يکى سازى يکى سازى ترکيب يکى شدن 
يکى شدن دو يا چند شرکت يکى شدنى يکى شده 
يکى کردن يکى کمى يکى کننده 
يگان يگان سنجش صوت يگانگى 
يگانگى وحدت يگانه يگانى 
يگر يل يله 
يله رفتن يلوه يلوه بزرگ زرد رنگ 
يلوه ماده يمانى يملک 
يمن يموت يمين 
يمينه يمينه در ينگه 
ينگه دنيايى ينگى ينى 
ينى چرى يه يهو 
يهو خداى بنى اسرائيل يهو خداى يهود يهود 
يهود در قرن 6 قبل از ميلاد مسيح يهودا يهودا اسخر يوطى 
يهودا فرزند يعقوب يهودا نويسنده رساله يهودا که از رسالات عهد جديد مسيحيان است يهودى 
يهودى شدن يهوديان يهوديت 
يهوديه يهوديه که قسمتى از جنوب فلسطين بوده يهوه 
يهوه خداى قوم يهود يوئيل يوئيل پيغمبر بنى اسرائيل 
يواش يواش يواش و کرم وار بيهوده وقت گذراندن يواشترازمعمول 
يواشکى يواشکى رفتن يوتربيوم 
يوتريم يوحنا يوحناى 
يوحناى حوارى يود يود تزريق کردن 
يود زدن يودى يورت 
يورتمه يورتمه آهسته يورتمه آهسته اسب 
يورتمه ران يورتمه رفتن يورتمه رو 
يورتمه روى يورتمه کوتاه يورش 
يورش آوردن يورش بردن يورش برنده 
يورش کردن يورش ناپذير يورغه 
يورغه رفتن يورغه رو يورقه 
يورکشاير يوزباشى يوزپلنگ 
يوزپلنگ آمريکايى يوزپلنگ درنده آمريکايى يوزپلنگ وحشى 
يوسف يوش يوشع 
يوشع بن نون پيغمبر اسرائيل يوطى يوغ 
يوقورت يوکاى يوگسلاوى 
يوگوسلاوى يولاف يوم 
يوم کيپور يوميه يون 
يون کره يون مثبت يوناتان 
يوناتان فرزند شائول و دوست داود پيغمبر يونان يونان باستان 
يونانى يونانى خالص يونانى شدن 
يونانى کردن يونانى ماب کردن يونانى مابى يونانيان 
يونجه يونجه خشک يونجه گل قرمز 
يونس يونس پيغمبر يونى 
يويو يى ييلاق 
ييلاقات ييلاقى 
Terms of Service