Username or e-mail: Sign up
Password: Log in
 
پا پا اردکى پا از حد خود فراتر نهادن 
پا بر جا پا بر جايى پا برجاى 
پا بفرار گذاردن پا بلند پا بميان گذاردن 
پا بند پا به پا ور کردن پا به جلو 
پا به ميان گذاردن پا در ميان پا در ميان کار ديگران گذاردن 
پا در ميانى کردن پا در هوا پا در هوايى 
پا دراز و لاغر پا روى پا انداخته پا زدن 
پا فرا گذاشتن پا فلجى پا کردن 
پا کوفتن پا گذاشتن پا ميان گذاردن 
پا ميان گذارى پائيدن پائيز 
پائيزى پائينش پائينى 
پابپا پابپا کردن پابرجا 
پابرجا سازى پابرجا شدن يا کردن پابرجا کردن 
پابرجاى پابرهنه پابزمين 
پابزمين کوبيدن پابزى پابميان 
پابميان گذاردن پابند پابند زدن 
پابند قوش پابندان پاپ 
پاپ بازى پاپ پيشواى کاتوليکها پاپا 
پاپااو پاپايه پاپتوس 
پاپهن پاپوش پاپوش درست کردن 
پاپى پاپى شدن پاپيتال 
پاپيتال خاکى پاپيچ پاپيروس 
پاپيل پاپيون پات 
پات کردن يا شدن پاتابه پاتاگونيا 
پاتان پاتخته پاتوق 
پاتولوژى پاتى پاتيس 
پاتيل پاتيل شده پاچگى 
پاچنبرى پاچنگال پاچنگال برداشتن 
پاچه پاچه جلو پاچه خوک 
پاچه شلوار پاخت پاخلان 
پاد پاد آب پاد پرتابه 
پاد فروگشا پاد گزاره پاد گزاره اى 
پادار پاداش پاداش دادن 
پاداش دادنى پاداش دهنده پاداش دهنده به خود 
پاداش زيان پاداش عمل پاداش نيکو 
پاداشى پاداوج پاداوجى 
پادبند پادتن پادراز 
پادرد پادرميانى پادرى 
پادزا پادزنگ پادزهر 
پادزهر رسمى پادزهر سمى و بدبوى آفريقا پادزهرى 
پادزى پادشاه پادشاه پريان 
پادشاه تسالى يونان پادشاه کوچک و بى اهميت پادشاهان 
پادشاهى پادگان پادگان زمستانى 
پادگان مجزا پادگانى پادگره 
پادگن پادگند پادگونه 
پادماده پادو پادو فاشحه خانه 
پادو مهمانخانه پادو يا پيشخدمت پادوى 
پادوى کردن پادويى پادويى کردن 
پاديوارى پاراتيروئيد پارازيت 
پارازيت دادن پارازيتى پاراسمپاتى 
پاراشوت پاراشوت به کار بردن پاراف 
پاراف کردن پارافين پارافين گازى و مشتعل هيدروکاربنى 
پاراگراف پاراگوئه پارالل 
پارالل ژيمناستيک پارامتر پارامتر پيوندى 
پارامتر صورى پارامتر متغيير پارامتر نشانى 
پارامتر واقعى پارامترى پارامترى کردن 
پارانويا پارت پارتنون 
پارتنون معبد خداى آتنا در آتن پارتى پارتيزان 
پارتيزان يا متعصب سياسى يا مذهبى پارچ پارچگى 
پارچه پارچه آسترى پارچه آسترى مبل و غيره 
پارچه آهاردار و زمخت پارچه ابريشم طبيعى يا مصنوعى پارچه ابريشم مصنوعى لباس زنانه 
پارچه ابريشمى پارچه ابريشمى خشن چينى پارچه ابريشمى خيلى محکم و کلفت 
پارچه ابريشمى سبک و حرير نماى مخصوص پرده و غيره پارچه ابريشمى کراواتى پارچه ابريشمى گل برجسته 
پارچه ارگاندى پارچه اطلس ما پارچه اى که از پشم طبيعى رنگ نشده ساخته شود 
پارچه بادبانى پارچه بارانى پارچه بافته 
پارچه بافى پارچه براق پارچه برزنت 
پارچه بسيار نازک پارچه پرده اى پارچه پست 
پارچه پشم شتر پارچه پشم و نخ راه راه مردانه پارچه پشمى 
پارچه پشمى آسترى پارچه پشمى باف پارچه پشمى جناغى مردانه 
پارچه پشمى زمخت پارچه پشمى سبزرنگ پارچه پشمى سنگين 
پارچه پنبه اى شبيه فلانل پارچه پوست بره نما پارچه پيچازى 
پارچه پيراهنى پارچه تافته پارچه تورى 
پارچه تورى ابريشمى نازک پارچه تورى ابريشمى نازک مخصوص روسرى و لباس زنانه پارچه تورى گلدار 
پارچه جناغى پارچه جناغى بافتن پارچه جير 
پارچه چسبان پارچه حوله پارچه حوله اى 
پارچه خزنما پارچه خوابدار پارچه خيمه اى 
پارچه داکرون پارچه دامنى پارچه را به هم کوک زدن 
پارچه راه راه پارچه راه راه مارپيچى پارچه راه راه نخى 
پارچه روبخارى پارچه زبر لباسى خانه خانه پارچه زخم بندى 
پارچه زربفت ابريشمى سنگين پارچه زرى پارچه زنانه پوپلين 
پارچه ژاکت پارچه ساخته شده از پوست درخت توت پارچه ساده بافت 
پارچه سبک وزن پشم و ابريشم لباسى زنانه پارچه سرقيچى پارچه سست بافت پرچمى 
پارچه سفيد نخى پارچه شراعى پارچه شورنرو 
پارچه صوف پشمى پارچه صوف درشت و راه راه پارچه ضخيم روى تابوت يا قبر 
پارچه ظريف پارچه ظريفى شبيه مخمل براق پارچه عبايى 
پارچه فروش پارچه فروشى پارچه فلفل نمکى 
پارچه قنداقى پارچه کتان پارچه کتان نازک 
پارچه کتانى پارچه کتانى تازه دوختن پارچه کتانى راه راه و زبر 
پارچه کرباسى قيراندود و عايق آب پارچه کشباف پارچه کشباف مخصوص لباس کودکان و زخم بندى 
پارچه کشميرى پارچه کلفت پرده اى پارچه کهنه 
پارچه کيسه اى پارچه کيسه دوزى پارچه گاباردين 
پارچه گونى پارچه لباسى پارچه لباسى نازک 
پارچه مبلى پارچه محکم و داراى نخ تابيده پارچه مخصوص نقاشى 
پارچه مخمل پارچه مخمل نما پارچه مخمل نماى مخصوص فرش يا رويه صندلى 
پارچه مخملى پارچه مخملى نرم و لطيف پارچه مستطيل شکلى که کشيشان بر روى شانه مى اندازند 
پارچه مشمع پارچه ململ پارچه منسوج 
پارچه منقوش پرده اى يا روميزى يا فرش پارچه موم اندود پارچه موميايى مخصوص کفن اموات 
پارچه موهر پارچه مويى پارچه مويى زبر 
پارچه نازک گل برجسته زنانه پارچه نازک لباسى زنانه پارچه نخ و کتان 
پارچه نخى پارچه نخى ساده بافت پارچه نخى سفت بافت 
پارچه نخى نازک هندى شبيه موسلين پارچه نخى و سبک وزن ساده لباسى و پرده اى پارچه نرم و لطيف ابريشمى 
پارچه نرم و مواج ابريشمى پارچه هاى پشمى پارچه هاى پنبه اى ارزان قيمت 
پارچه وصله وصله پارچه ى بافته پارچه ى راه راه نخى 
پارچه ى ساخته شده از پشم آلپاکا پارچه ى قنداق پارچه يا پتوى صخيم قديمى 
پارچه يا کاغذ باطله پارچه يا لاستيکى که به شکل پستان ساخته اند و درپستان بند کار مى رود پاردم 
پارس پارسا پارسا منش 
پارسال پارسامنش پارسايى 
پارسنگ پارسنگ کردن پارسى 
پارک پارک يا باغ پارکينسن 
پارگى پارگى يا بازشدن زخم پارلمان 
پارلمانى پاره پاره آجر 
پاره اى پاره پارگى پاره پاره 
پاره پاره کردن پاره پاره کننده پاره پاره و متلاشى کردن 
پاره تابع پاره ترتيب پاره تعريف شده 
پاره سازى پاره ستانى پاره سفال 
پاره شده پاره کردن پاره کردن و برداشتن پستان يا قسمتى از پستان 
پاره کسر پاره مجموعه پاره مرتب 
پاره و مندرس کردن پاره وقت پارو 
پارو زدن پارو زن پارو زن مسابقات قايقرانى 
پاروزن پاروزن عقب کشتى پاروگير 
پاروى پاروى پهن قايقرانى پاروى عقب کشتى 
پارويى پاريز پاريس 
پاريسى پاريلا پارينه 
پارينه سنگ پارينه سنگى پازدن 
پازرد پازهر پاس 
پاس توپ فوتبال از پهلو پاس دادن پاس دادن توپ در آغاز هر روند 
پاس دهنده پاساژ پاسبان 
پاسبان محلى پاسبانان پاسبانان يک محل 
پاسبانى پاسبانى کردن پاستور 
پاستوريزه پاستوريزه کردن پاستيل 
پاسخ پاسخ برگشتى پاسخ تند و آماده 
پاسخ دادن پاسخ دار پاسخ دفاعى 
پاسخ دفاعى دادن پاسخ دهنده پاسخ رد 
پاسخ نه پاسخگو پاسخگويى 
پاسخى پاسدار پاسدارخانه 
پاسدارى پاسدارى کردن پاسکال 
پاسگاه پاسگاه دور افتاده پاسگاه يادکه موقتى 
پاسنگين پاسور پاسيو 
پاش پاشا پاشام 
پاشله پاشله شکار کردن پاشنده 
پاشنه پاشنه پا پاشنه پوش 
پاشنه جوراب پاشنه جوراب يا کفش پاشنه خوابيده 
پاشنه ساز پاشنه کش به کار بردن پاشنه کش چکمه 
پاشنه کش کفش پاشنه کف پاشنه کفش زنانه بلند و خميده به جلو 
پاشنه گذاشتن به پاشى پاشيدگى 
پاشيدن پاشيدنى پاشيده 
پاشيده شدن پافشار پافشار در عقيده خود 
پافشارى پافشارى کردن پاک 
پاک دين پاک زاد پاک سازى 
پاک سازى پرونده پاک شدگى پاک شدن 
پاک شدنى پاک شده پاک کردن 
پاک کردن از پاک کردنى پاک کرده 
پاک کن پاک کننده پاک کنيد 
پاک نژاد پاک نشدنى پاک نشدنى بودن 
پاک نظر پاک نهاد پاک و خالص 
پاکباز پاکت پاکت تمبردار يا امانتى که قبلا مخارج پست آن پرداخت مى شود 
پاکت محتوى چاى فورى پاکدامن پاکدامنى 
پاکدل پاکزاد پاکساز 
پاکسازى پاکسازى کردن پاکستان 
پاکن پاکوتاه پاکى 
پاکيزگى پاکيزه پاکيزه سازى 
پاکيزه کردن پاگرد پاگرد پله ها 
پاگردان پاگودا پاگون 
پاگير پاگير شدن پاگيرى 
پال پالائيدن پالاديم 
پالار پالاس پالان 
پالان زدن پالانيم پالايش 
پالايش کردن پالايش کننده پالايش گام به گام 
پالايشگاه پالايشى پالاينده 
پالايى پالتو پالتو آستين گشاد سبک و فراخ 
پالتو بارانى پالتو پشم شتر پالتو کوتاه و ضخيم ملوانى 
پالتو گشاد مردانه پالتوى پالتوى بارانى 
پالکى پالگد پالهنگ 
پالودگى پالودن پالوده 
پالونه پاليوسين پامال 
پامال کردن پامچال پامچال بلند 
پامچال چيدن پاناما پانتوتنيک 
پانتوميم پاندول پاندولى 
پانزده پانزده دقيقه پانزده روز يکبار 
پانزدهم پانزدهمين پانزدهمين حرف الفباى انگليسى 
پانسمان پانسمان کردن پانسيون 
پانسيون شدن پانسيون عزبها پاها 
پاهاى پاهاى عقب پاوران 
پاورقى پاورقى قسمت پايين روزنامه پاى 
پاى انداز پاى بخارى پاى بند اصول 
پاى بند تشريفات و تعارف پاى پرده دار پاى پسين اسب 
پاى پهن و بزرگ پاى جانور پاى جلو 
پاى جلو حيوان پاى سرمازده پاى کاذب 
پاى کج پاى کسى نوشتن پاى کمانى 
پاى کوبى پاى کوبيدن پاى کوتاه و کج به طور مادرزادى 
پاى کوچک پاى گاو پايا 
پايا در نفس خود پايا ساختن پاياب 
پاياپاى پاياپاى معامله کردن پاياساز 
پاياسازى پايان پايان بخش 
پايان پذيرى پايان دادن پايان دادن به 
پايان دار پايان درو پايان دهى 
پايان رس پايان شناس پايان شناسى 
پايان عادى پايان نا پذير پايان نا پذيرى 
پايان ناپذير پايان نامه پايان نامه تحصيلى نوشتن 
پايان نمايش پايان يابى پايان يافتن 
پايان يافتنى پايان يافته پايانه 
پايانه اتصال پايانه بازنشانى پايانه داده اى 
پايانه دور دست پايانه کاربر پايانه مرکزى 
پايانه نمايشگر پايانه هوشمند پايانى 
پاياى پايايى پايتخت 
پايتخت کشور پرو پايتخت يونان پايدار 
پايدار ماندن پايدارگر پايدارى 
پايدارى کردن پايستن پايک 
پايک دار پايکار پايکوبى 
پايکوبى کردن پايگاه پايگاه داده ها 
پايگاه درکنار دريا پايگاه فضايى پايگاه مرزى 
پايگاه هوايى پايگاه يا اراضى تسخير شده در ساحل پايگکوبى 
پايگى پايمال پايمال کردن 
پايمردى پايمردى کردن پاينده 
پايه پايه اصلى و ابتدايى پايه اى 
پايه پل پايه تخت خواب پايه تفکر 
پايه جناحى پايه دار پايه زدن 
پايه ستون پايه سنجاقى پايه شمعدان 
پايه کار پايه گذار پايه لگاريتم 
پايه مبل و صندلى پايه مجسمه پايه نرده 
پايه و اساس پايه وار پايه ى مجسمه 
پايه يا ستون تخت خواب پايه يا نگهبان عضو يا چيزى پايى 
پاييدن پايين پايين آمدن 
پايين آوردن پايين آوردن قيمت پايين افتادگى 
پايين افتادن پايين افتاده پايين تر 
پايين تر از پايين تر از جو پايين تر از سن 13 
پايين تراز پايين ترين پايين ترين درجه 
پايين ترين قسمت پايين ترين مرتبه سلحشورى قديم انگليس پايين ترين نقطه 
پايين تنه جانوران پايين تنه لباس پايين رتبه 
پايين رفتن پايين رفتن آب و نمايان شدن زير آب پايين رود 
پايين صحنه پايين فشردنى پايين گذار 
پبشاب پبشاب دان به زبان کودکان پت 
پتاس پتاس دار پتاس زدن به 
پتاس محرق پتاسى پتاسيل 
پتاسيم پتاسيوم پتانسيل 
پتانسيل سنج پتروشيمى پتک 
پتک خودکار آهنگرى پتک زدن پتک ميخ سازى 
پتکى پتو پتو يا جل اسب و قاطر 
پتوى پتوى خيسى که براى خاموش کردن آتش به کار رود پتوى ضخيم 
پتياره پچ پچ پچ پچ کردن 
پچ پچ کننده پچواک پچواک گر 
پچواکى پچولى پخ 
پخت پختن پختنى 
پخته پخش پخش بخارج 
پخش حالت جامد پخش رقم نقلى پخش رگه معدن 
پخش رنگ با انگشت پخش شدگى پخش شدن 
پخش شده پخش کامل ذرات جسمى درجسم ديگر پخش کردن 
پخش کننده پخش کننده شايعات افتضاح آميز پخش و سخن پراکنى به وسيله راديو 
پخشان پخشگر پدآفند 
پدآفندگر پدآفندى پدافندپذير 
پدال پدر پدر بزرگ 
پدر بزرگ يا مادر بزرگ پدر تعميدى پدر روحانى 
پدر زن پدر سالارى پدر سرورى 
پدر شوهر پدر کش پدر گرايى 
پدر مقدس پدر نامى پدر يا مادر 
پدر يا مادر تعميدى پدراندر پدرانه 
پدربزرو پدرسالار پدرسه 
پدرش پدرشاه پدرشاهى 
پدرکش پدرکشى پدرهليوس 
پدروار پدرى پدرى کردن 
پديد پديدار پديدار از خلال ابرها 
پديدار شدن پديدارى پديده 
پديده اى پديده ايجاد قوه آهن ربايى به وسيله جريان الکتريسته و همچنين تاثير قوه آهن ربايى بر جريان برق پديده روحى 
پديده شناس پديده شناسى پديده گرايى 
پديده نورافشانى جسمى پس از قرار گرفتن درمعرض تابش اشعه پديده هاى زمين لرزه پديده هوايى 
پذير پذيرا پذيرانه 
پذيرايى پذيرايى از مهمان پذيرايى کردن 
پذيرايى کردن از پذيرايى کننده پذيرد 
پذيرش پذيرش اخلاق و آداب آمريکايى پذيرفتگى 
پذيرفتگى ضعيف پذيرفتن پذيرفتن به عنوان همکار 
پذيرفتنى پذيرفته پذيرفته شدن 
پذيرگر پذيرنده پذيرنده غريبان و فراريها 
پذيره پذيرى پر 
پر آب پر آب ترين رودى که به درياى خزر مى ريزد پر آب و تاب 
پر آب و تابى پر آبى پر آرايشى 
پر آزار پر آسايش پر آشغال يا کثافت 
پر آشوب پر آواز پر اتلاف 
پر احترام پر ادا و اطوار پر ادعا و متظاهر 
پر ادويه پر ارزش پر از آب 
پر از احساسات پر از اشتياق پر از باد غرور 
پر از باد کردن پر از بذر پر از برآمدگى 
پر از بوته و خاشاک پر از پريشانى پر از تار عنکبوت و غيره 
پر از تاول پر از تپه پر از ترس و بيم 
پر از تنوعات پر از توطئه پر از جگن 
پر از حشرات يا جانوران موذى پر از خار پر از دست انداز 
پر از دوده پر از ذرات رسوبى پر از رگ و وريد 
پر از رگه پر از ساختمان پر از سوراخ 
پر از سوراخ کردن پر از شاخه هاى ريز پر از شکار 
پر از شکوفه پر از شير پر از علف هرزه 
پر از غلط پر از قلاب پر از کف 
پر از کنده درخت پر از گاز کردن زياد بالا بردن پر از گل 
پر از لجن پر از لکه پر از موم 
پر از وريد پر از وزوز پر استفاده 
پر استقامت پر اشتياق پر اشکال 
پر افاده پر انگاشت پر انگشت 
پر اهميت پر اوهام پر باد 
پر باد و بروت پر باران پر بخار 
پر برآيند پر براز پر برگ 
پر بلند بال پرنده پر بها پر بودن 
پر بيد پر پرتو پر پشت 
پر پوششى روى پرهاى مخصوص پرواز پرنده پر پيچ و خم پر تاسف 
پر تجمل پر تحرک پر تخم 
پر ترحم پر تزوير پر تلاطم 
پر تلالوء پر جزئيات پر جلا 
پر جلوه پر چاله چوله پر چين کردن 
پر حاصل پر حرارت پر حرف 
پر حرف بودن پر حرفى پر حرفى کردن 
پر حيله پر خور پر خوردن 
پر خورى پر خورى کردن پر خون 
پر دادن پر دانه پر در نياورده 
پر درآوردن جوجه پرندگان پر درخت پر دردسر 
پر دود پر رگ و پى پر رنگ 
پر رو پر رويى کردن پر ريختن 
پر ريز پر زبر پر زحمت 
پر زرق و برق پر زرق و برق کردن پر زرق و برق و توخالى 
پر زرق و برق و فريبا نمودن پر زور پر زور کردن 
پر زور و کهنه پر ستاره پر سر و صدا 
پر سر و صدا بودن پر سرعت پر سرگذشت 
پر سرو صدا پر سرور و نشاط پر سياوش 
پر سياوشان مويى پر شدن پر شکنج 
پر شکوفه پر شهد پر صدا 
پر صدايى پر ضربان پر طمطراق 
پر طمطراقى پر عروق پر عصب 
پر عمر پر غلط پر فراز و نشيب 
پر فروغ پر قو پر قوت سازى 
پر کار پر کاربرد پر کبر 
پر کردن پر کردن با صفر پر کردن پوست حيوانات با کاه و غيره 
پر کف پر کلاه پر کلاه زنان 
پر کندن از پر کننده پر کوچک 
پر گردو پر گرفتارى پر گل 
پر گوهر پر لک لک پر ماس پذير 
پر مانند پر ماه پر مايه و مبتکر 
پر مخاطره پر معنى پر معنى و عميق 
پر مغز پر مکر پر منفذ 
پر منفعت پر مو پر مو ساختن 
پر ميوه پر نتيجه پر نشاط 
پر نشده پر نغمه پر نواختى 
پر نيرو پر همهمه پر هوس 
پر هياهو پر هيجان پر و بال پرنده را کندن 
پر و بال را کندن پر و پاچه دار پر وبال 
پر ولع پر ياخته پراتور 
پراثر پرادويه پرادويه کردن 
پرارزش پرازئوديميم پراش 
پراشيدن پرافاده پراکندگى 
پراکندگى کردن پراکندن پراکنده 
پراکنده ساز پراکنده شدن پراکنده کردن 
پراکنده گويى پراکنده و پريشان کردن پراکنده و متفرق 
پراکنش پراکنى پراگن 
پرالتهاب پران پرانتز 
پرانتز به اين شکل پرانتز گذاردن پرانتز ها 
پراندن پرانرژى پرانعکاس 
پرانى پراهميت پراهميت ترين 
پراونش پرباد پربادى 
پربار پربار شدن پرباران 
پربارانى پربراز پربرکت 
پربرکت شدن پربرکتى پربرگ 
پربرگى پربسامد پربلا 
پربها پربهره پربوته 
پرپا پرپر پرپر زدن 
پرپر زنى پرپشت پرپشت شدن 
پرپشت کردن پرپشت کننده پرپشت يا شانه سوار شدن 
پرپشتکار پرپشتى پرپشم 
پرپشمى پرپندار پرپيچ 
پرپيچ و تاب و لول خور پرپيچ و خم پرت 
پرت شدگى از موضوع پرت شدن پرت کردن 
پرت کننده پرت گو پرت گويى 
پرت گويى کردن پرت و پلا پرت و دور افتاده 
پرتئين پرتاب پرتاب با ضربه شمشير 
پرتاب به بالا پرتاب به خارج پنجره پرتاب تير به طرف هدف 
پرتاب سنگ روى آب به طورى که قبل از فرورفتن در آب به چند نقطه از سطح آب بخورد پرتاب شدن پرتاب شده 
پرتاب کرد پرتاب کردن پرتاب کننده 
پرتاب کننده ى توپ پرتاب ناگهانى پرتاب نيزه 
پرتاب وزنه پرتابه پرتابه اى وابسته به علم پرتاب گلوله 
پرتابه شناسى پرتابه يا موشک پرتابه يا موشک کوچکى که به وسيله بالون در ارتفاع زياد منفجر شود 
پرتابى پرتاپ پرتجمل 
پرتخم پرتصنع پرتعصب 
پرتغال پرتغالى پرتقال 
پرتقال شيرين پرتقالى پرتقلا 
پرتکاپو پرتکان پرتگاه 
پرتگاه دار پرتگاه عظيم پرتگاه مانند 
پرتگاه مصنوعى پرتگاه يخ درسواحل دريا پرتگاهى 
پرتو پرتو آفتاب پرتو آنى 
پرتو افشان پرتو افشانى پرتو افکن 
پرتو افکندن پرتو افکنى پرتو درمانى 
پرتو سنجى پرتو شناسى پرتو ضعيف 
پرتو ماه پرتو مجهول پرتوافکن 
پرتوافکن چراغ پرتوافکنى پرتوپ 
پرتوپ و تشر پرتوپلاسم پرتوپلاسم هسته سلول 
پرتودار پرتوسنج پرتوسنج خورشيد 
پرتوشناس پرتونگار پرتونگاره 
پرتونگارى پرتونگارى مقطعى پرتوها 
پرتوى پرتوى الکترونى پرتويى 
پرتى پرتيراژترين پرتيراژترين کتاب 
پرثمر پرجثه پرجريان 
پرجلال پرجلال شدن پرجلوه 
پرجلوه ساختن پرجمعيت پرجمعيت کردن 
پرجنجال پرجهند پرچ 
پرچ بودن پرچ کردن پرچ کننده 
پرچانگى پرچانگى کردن پرچانه 
پرچخماقى پرچم پرچم آمريکا 
پرچم ايالات متحده پرچم دار پرچم دار کردن 
پرچم دزدان دريايى پرچم دم چلچله اى پرچم روى جنازه 
پرچم زدن به پرچم سفيد پرچم سه گوش 
پرچم قرنطينه کشتى پرچم کوچک پرچم کوچک بالاى زره يا کلاه خود 
پرچم مثلثى شکل قرون وسطى پرچم مساحى و نقشه بردارى پرچم ملى انگليس 
پرچم ملى سه رنگ فرانسه پرچم نصب شده در ميدان پرچم هنگ 
پرچمدار پرچمش پرچمعيت 
پرچمن پرچمى پرچمى که نوارهاى باريک يا پرچم هاى کوچک از آن آويزان است 
پرچه پرچى پرچين 
پرچين خفچه پرچين ساختن پرچين و شکن 
پرحادثه پرحباب پرحرارت 
پرحرارت و علاقه پرحرف پرحرفى 
پرحرفى کردن پرحرفى و بيهوده گويى پرحمله 
پرخاش پرخاش کردن پرخاشگر 
پرخاشگرى پرخاطره پرخبر 
پرخرج پرخروش پرخش 
پرخطر پرخود پرخور 
پرخوردن پرخورى پرخورى کردن 
پرخورى و حرص پرخون پرخونى 
پرد پرداخت پرداخت اضافى 
پرداخت اقساطى پرداخت دستمزد کارگران به دو برابر مقدار عادى پرداخت رنگ و روغن 
پرداخت غرامت پرداخت کار پرداخت کردن 
پرداخت کردن چرم پرداخت کننده پرداخت مجدد 
پرداخت نشده پرداختن پرداختن به 
پرداختن مخارج پرداختن و تصفيه کردن پرداختنى 
پرداخته پردار پردار کردن 
پرداز پردازانه پردازد 
پردازش پردازش از دور پردازش اطلاعات 
پردازش بر اساس نياز پردازش پيش صحنى پردازش ترتيبى 
پردازش تصادفى پردازش توزيعى پردازش داده ها 
پردازش دسته اى پردازش زمينه اى پردازش کارها 
پردازش کردن پردازش کلمات پردازش موازى 
پردازش نوبتى پردازشگر پردازشى 
پردازنده پردازنده انجمنى پردازنده داده ها 
پردازنده مرکزى پردازنده موازى پردازه 
پردازى پردرخت پردردسر 
پردعا پردغدغه پردل 
پردلى پردمى پرده 
پرده آهنين پرده اى پرده بالان 
پرده بردارى پرده بکارت پرده پاى پرندگان 
پرده جزء صحنه نمايش پرده جنب پرده داخلى هاگ 
پرده دار پرده درب ورودى پرده درونى 
پرده درونى دل پرده دود پرده زدن 
پرده سينما پرده صماخ پرده غشايى 
پرده قاليچه نما پرده کوتاه پيش از آغاز نمايش بزرگ پرده گاه 
پرده گوش پرده محراب پرده نازک 
پرده نقاشى پرده نقش دار پرده ى پشت صحنه ى تئاتر 
پرده ى حصيرى پرده ى دل پرده ى دور جنين 
پرده ى قلاب دوزى پرده ى نمايش پرده يا پوشش روى ميوه 
پرده يا پوشش محافظ پرده يا عضو شناى حيوانات دريايى پرديز 
پرديزه پررو پررويى 
پرريه پرز پرز قالى و غيره 
پرزا پرزحمت پرزدار 
پرزدار کردن پرزدار يا مخملى بودن پرزدن 
پرزرق پرزرق و برق پرزور 
پرزينت پرزيوگان پرزيوگانى 
پرس پرس جو فعل و انفعالى پرس کردن 
پرس نامه پرس و جو پرسازى 
پرساقه پرساوش پرساوش پسر زاوش و دانا 
پرست پرستار پرستار بچه 
پرستار ديپلمه داراى پروانه رسمى پرستار سيار پرستاران 
پرستاره پرستارى پرستارى کردن 
پرستارى که به بچه شير ندهد پرستان پرستانه 
پرستش پرستش حيوانات پرستش خدايان متعدد 
پرستش خويشتن پرستش کردن پرستش کير 
پرستش مريم مادر عيسى پرستش مقدسين و روحانيون پرستشگاه 
پرستشگاه موقت پرستشگاه يهود پرستنده 
پرستنده سه خدا پرستو پرستوک 
پرستوک دريايى پرستون پرستوى 
پرستوى معمولى اروپايى پرستى پرستيدن 
پرسردو پرسردو صدا پرسرزنش 
پرسش پرسش دشوار پرسش کردن 
پرسش کننده پرسش نامه فرستادن پرسش نامه مذهبى 
پرسش نشان پرسش و آزمون پرسشگاه 
پرسشگر پرسشنامه پرسشى 
پرسنک پرسنگ پرسنل 
پرسه پرسه زدن پرسه زن 
پرسه زنى پرسو پرسوس 
پرسى پرسيب پرسيدن 
پرسيده پرسيده نشده پرش 
پرش آب پرش ارتفاع پرش با نيزه 
پرش طول پرش کردن پرشاخه 
پرشاهين پرشدگى پرشدن 
پرشدن انبار پرشدنى پرشده 
پرشده يا مشخص با قطعات مختلف پرشکاف پرشکوفه 
پرشکوه پرشهوت پرشور 
پرشور و شعف پرشير پرصخره 
پرصدا پرصدايى پرصلابت 
پرطاقت پرطراوت پرطراوت و چالاک 
پرطمطراق پرطنين پرطنينى 
پرعضله پرغوغا پرفروش 
پرفروش ترين مال التجاره پرفسور پرفشار 
پرفعاليت پرفندق پرقوام 
پرقوت پرقيل پرک 
پرک هندى پرکار پرکارى 
پرکرده پرکروموسوم پرکنده 
پرکننده پرکنى پرگار 
پرگار بازودار پرگار تقسيم پرگار مخصوص اندازه گيرى اشياء خيلى ريز 
پرگارى پرگاز پرگال 
پرگال چلوارى پرگذاردن پرگذاردن به 
پرگرد پرگزند پرگفتن 
پرگل پرگل بودن پرگنجايشى 
پرگو پرگوشت پرگويى 
پرگويى کردن پرگياه پرگير 
پرگيرى پرلجن پرلغت 
پرماجرا پرماس پرماس پذير 
پرماسيدن پرماسيدنى پرمانند 
پرماهى پرمايگى پرمايه 
پرمايه کردن پرمباهات پرمخاطره 
پرمدعا پرمشترى پرمشغله 
پرمعنى پرمغز پرمک 
پرمنفذى پرمنفعت پرمنگنات 
پرمو پرموج پرموى 
پرميان پرنخوت پرندک 
پرندگان پرندگان سخت منقار پرندگان سياهى از خانواده ى فاخته 
پرندگان منقار دراز برزيلى و مکزيکى که از حشرات تغذيه مى کنند پرندگان و پستانداران شکارى کوچک پرندگان يک ناحيه 
پرنده پرنده آواز خوان پرنده اى شبيه باز 
پرنده اى شبيه قرقاول پرنده باز پرنده پا دراز و پنجه بزرگ مکزيکى که در آب راه مى رود 
پرنده را شکار کردن پرنده رنگارنگ پرنده سينه سرخ 
پرنده شناس پرنده کوچک پرنده منقار نازک حشره خوار 
پرنده نر پرنده ى مورچه خوار پرنرم 
پرنرم و ظريف قو پرنرمى پرنرمى که از مرغابى شمالى به دست مى آيد 
پرنشاط پرنعمت پرنعمتى 
پرنواخت پرنوازش پرنور 
پرنيرنگ پرنيرو پره 
پره آسياب پره چرخ پره دار 
پره طياره پره ماهى پره ى شناى ماهى 
پره يا دندانه دار کردن پرهارت پرهارت و هورت 
پرهاى پرهاى ريزى که براى متکا به کار مى رود پرهاى زينتى 
پرهاى نرم قو پرهرج پرهرج و مرج 
پرهياهو پرهيجان پرهيز 
پرهيز از استعمال مشروبات الکلى پرهيز غذايى پرهيز کارى 
پرهيز کردن پرهيز کردن از پرهيز کردنى 
پرهيز کننده پرهيز گارى پرهيز نکردنى 
پرهيزکار پرهيزکارى پرهيزگار 
پرهيزگارى پرو پرو لباس 
پروا پروا داشتن پروار 
پروار کردن پروارى پروارى کردن 
پروارى کردن و ذبح کردن پرواز پرواز بلند 
پرواز دادن پرواز در ارتفاع کم پرواز سريع 
پرواز فضايى پرواز کردن پرواز کردن بدون نيروى موتور 
پرواز کننده پرواز کننده در شب پرواز يک يا چند هواپيما در ارتفاع کم 
پروازگاه پروازى پروانش 
پروانه پروانه بيد پروانه بيد بزرگ آمريکايى 
پروانه بيد خالدار بزرگ آمريکايى پروانه بيد خيلى ريز پروانه بيد درشت اندام 
پروانه بيد شبانه پروانه دادن پروانه دار 
پروانه درشت اندام و دراز بال پروانه دهنده پروانه رسمى 
پروانه عبور پروانه کشتى پروانه موتور 
پروانه هاى هندسى پروانه هواپيما پروانه هواپيما و کشتى و غيره 
پروانه وار پروانه واران پروايى 
پروبال پروبال دار پروپاکاندچى 
پروپاکاندچى انتخابات و غيره پروپاگاند پروپان 
پروتئين پروتئين اساسى عضله پروتئين دار 
پروتئينات پروتئينى پروتئينى محتوى آهن قرمز در عضله 
پروتاکتينيم پروتست پروتستان 
پروتستان فرانسوى پروتستانت پروتوپلاسم 
پروتوپلاسم منطقه خارجى ياخته پروتوپلاسمى پروتوکسيد 
پروتوکسيد زرد پروتون پروتون يا نوترون موجود درهسته اتمى 
پرور پروراندن پرورد 
پروردگار پروردن پرورده 
پرورش پرورش انگور شراب پرورش جنگل 
پرورش خرگوش پرورش دادن پرورش دهنده طور 
پرورش دهنده کرم ابريشم پرورش دهنده گل سرخ پرورش دهنده ى زنبور عسل 
پرورش زنبور عسل پرورش کرم ابريشم پرورش گل 
پرورش ماهى پرورش مرغ پرورش نژاد انسان يا حيوان درجهت يا هدف معينى 
پرورش نفس پرورش نوغان پرورش نيافته 
پرورشگاه پرورشگاه حيوانات اهلى پرورشگاه مرغ ماهيخوار 
پرورشگاه يتيمان پرورنده پرورنده گياهان 
پرورنده مرغ پرورى پروزن 
پروژکتور پروژه پروژه افکندن 
پروس پروستات پروسى 
پروکئين پروکائين پروگرام 
پرولع پرومتيم پروميتوس 
پروندگان پرونده پرونده برچسب دار 
پرونده بلاتکليف پرونده پردازى پرونده پشتيبان 
پرونده تراکنش پرونده ترميمى پرونده جزئيات 
پرونده چند حلقه اى پرونده رشته اى پرونده رويدادها 
پرونده کارتى پرونده گردانى پرونده گرده اى 
پرونده مسئله اى پرونده معلق پرونده منطقى 
پرونده نوارى پرونده ى وارونه پرويزن 
پرويزنى پروين پرى 
پرى شاهرخ پرى شاهرخ طلايى پريام 
پريام پادشاه تروا و پدر هکتور پريان پريتونيت 
پريدگى پريدن پريدن و سر خوردن 
پريده پريده رنگ پريز 
پريز ديوارى پريزادى پريزادى که در ماهتاب مى رقصد 
پريسکوپ پريشان پريشان حال 
پريشان حواس پريشان حواسى پريشان خيال 
پريشان شدن پريشان فکر پريشان کردن 
پريشان کننده پريشان گفتن پريشان گويى 
پريشان گيسو پريشانى پريشانى آور 
پريکارديت پريکلس پز 
پز ده پزخانه پزشک 
پزشک ارشد پزشک امراض داخلى پزشک بيمارى هاى عمومى 
پزشک پا پزشک خانواده پزشک ديوانگان 
پزشک متخصص اطفال پزشک متخصص بيهوشى و بى حسى پزشک متخصص زايمان 
پزشک متخصص قابلگى و بيمارى هاى زنان پزشک مقيم پزشک مقيم بيمارستان 
پزشک ويژه گير آسيب شناسى پزشکان پزشکى 
پزشکى استحفاظى پزشکى اطفال پزشکى بيمارى هاى آميزشى 
پزشکى پيشگيرى پزشکى روانى پزشکى روحى 
پزشکى سوزنى پزشکى فضانوردى پزشکى فضايى 
پزشکى کردن پزشکى که با داروى گياهى به مداوا مى پردازد پزشکى کودک 
پزشکى مقاربتى پزشکيار پزشکيار کشتى 
پزند پزنده پزى 
پژمان پژمان کردن پژمانى 
پژمردگى پژمردن پژمرده 
پژمرده شدن پژمرده کردن پژمرده کردن يا شدن 
پژمرده يا پلاسيده پژه پژهان 
پژواک پژواک يا انعکاس صدا پژواکى 
پژوليدن پژوليده پژوه 
پژوهانه پژوهش پژوهش روان شناسى کردن 
پژوهش عملياتى پژوهش کردن پژوهش ناپذير 
پژوهشگر پژوهشنامه پژوهنامه 
پژوهنده پژوهيدن پس 
پس آب پس آورد پس آورده 
پس آورى پس آيند پس از 
پس از آن پس از اين پس از جنگ 
پس از دکترا پس از عمل جراحى پس از مرگ 
پس از نيمروز پس از واقع پس از وضع حمل 
پس افت پس افت فاز پس افتادگى 
پس انداختن پس انداز پس انداز کردن 
پس انداز کردنى پس انداز کن پس انداز نشده 
پس انديشه پس پرداخت پس پرداز 
پس پردازش پس پردازى پس تاب 
پس جستن پس جهنده پس دادن 
پس دادن به پس دادن حرارت فلز در اثر سرد شدن پس دادنى 
پس درد پس دهنده بد گويى يا تهمت پس ديد 
پس رفت پس رفت کردن پس رفتن 
پس رفتنى پس رفتى پس رو 
پس روى پس زانو پس زبانى 
پس زدن پس زدن تفنگ پس زدن دهنه اسب 
پس زننده پس زننده آب پس زنى 
پس زهنى شعله پس ضربه اى پس فروزش 
پس قراول پس کردار پس کنش پس کنشى 
پس کوچه پس گاه پس گردن 
پس گرفتن پس گيرى پس ماند 
پس مانده پس مانده الياف کتان يا شاهدانه پس مانده غذا 
پس مخ پس نشستن پس نگرانه 
پس نگرى پس نهاد پس نهاد کردن 
پس هنجار سازى پس و پيش پس و پيش رفتن 
پس و پيش رونده پس و پيش سازى پس و پيش کردن 
پس و پيشى پساب پساب آشپزخانه و امثال آن 
پسابش پسابش داشتن پساوند 
پساوند ساختن پسبرد پسبردن 
پست پست الکترونيکى پست بلاتصدى 
پست بودن پست تر پست تر از استاندارد يا ميزان متداول 
پست تر دانستن پست تر کننده پست ترين 
پست رستان پست سازنده پست سازى يا تحقير خود 
پست سريع السير قديم پست سفارشى پست سفارشى دو قبضه 
پست شدن پست شمردن پست فطرت 
پست کردن پست کننده پست نژاد 
پست نظامى پست هوايى پست و بدون مبادى آداب بودن 
پست و حقير پست و فريبنده پست و مبتذل 
پست يا خفيف شده پستا پستا بودن 
پستا کردن پستاگر پستاگرانه 
پستال پستان پستان بند 
پستان زن پستان گاو و مانند آن پستان مانند 
پستان مصنوعى پستاندار پستاندار آبزى و منقاردار و صدفخوار جنوب استراليا 
پستاندار حشره خوار پستاندار شيرخوار پستانداران 
پستانداران جونده داراى دو رديف دندان پستانداران معدوم انسان نماى اوليه پستاندارى 
پستاندارى شبيه فيل که در دوران اليگوسن و پليستوسن مى زيسته پستانک پستانک مخصوص شيربچه 
پستانى پستايش پستايى 
پستچى پستخانه پسته 
پسته زمينى پستو پستى 
پستى زمين پستى که در پستخانه مى ماند تا گيرنده براى دريافت آن مراجعه کند پسر 
پسر اديسيوس پسر بچگى پسر بچه 
پسر بچه پادو پسر برادر پسر برادر زن و خواهر شوهر و غيره 
پسر بنده پسر پسر پسر پير زن 
پسر تعميدى پسر خواهر پسر دايى يا دختر دايى 
پسر دختر پسر روزنامه فروش پسر زن 
پسر شوهر پسر ضعيف وزن نما پسر عزيز بنده 
پسر عمو يا دختر عمو پسر کهتر پسر مانند 
پسر هرمس و آفروديت که وقتى در آب تنش را مى شست با يک حورى دريايى متصل و داراى يک بدن شد پسر يهودى که وارد 13 سالگى شده و بايد مراسم مذهبى را بجا آورد پسران 
پسران پيش آهنگ 8 تا 10 ساله پسرانش پسرانه 
پسرانه و دخترانه پسربچه پسرفت 
پسرفت کن پسرک پسرک يا پيشخدمت آبجو فروشى 
پسرکشى پسرم پسرها 
پسمانده پسند پسند آمدن 
پسند آميز پسند کردن پسندانه 
پسنديدگى پسنديدن پسنديده 
پسو پسوريازيس پسوند 
پسوند گذارى پسوند نصب کردن پسوندى 
پسوندى است به معنى ايجاد کننده پسوندى است به معنى دانش و شناسى پسوندى است به معنى راه و روش و طريقه و جنبه و عاقل 
پسوندى است به معنى ضربت خورده و مصيبت ديده يا مصيبت زده پسوندى است به معنى عمل و کار و طريقه عمل و حالت و شرط و پيروى پسوندى است لاتينى به معنى شنيدن و مربوط به حس سامعه 
پسوندى براى ساختن صفت است به معنى داراى قدرت پسى پسين 
پسين خلفى پشام پشت 
پشت انداختن پشت بارو پشت بام سراشيب 
پشت بام شيروانى دار پشت بام گرده ماهى پشت بند 
پشت بند ديوار پشت بند زدن پشت پا 
پشت پا خوردن يازدن پشت پا زدن پشت پا زنى 
پشت پاى گاو پشت پنجره پشت پيراهن 
پشت چيزى نوشتن پشت خم پشت دادن 
پشت درپشت چيزى را رساندن پشت درد پشت درى 
پشت دستى يا ضربه با پشت راکت پشت سبز پشت سر 
پشت سر گذاشتن پشت سر هم پشت سرکسى پچ پچ کردن 
پشت سرکسى سخن گفتن پشت سرهم پشت سرهم آوردن 
پشت سم پشت شکن پشت قوز 
پشت کار پشت کاردار پشت کسى را شکستن 
پشت کوهى پشت گردن پشت گرم 
پشت گرمى پشت گرمى داشتن پشت گرمى داشتن به 
پشت گوش فراخ پشت گوش فراخى پشت مازو 
پشت مازو بريدن پشت ميز نشين پشت نردبانى 
پشت نما پشت نمايى پشت نويس کردن 
پشت نويسى کردن پشت هم انداز پشت و رو 
پشت و رو کردن پشت و رو کردن از نو برگرداندن پشت و رو کردنى 
پشت واره پشت ويترين گذاشتن پشتش 
پشتک پشتک زدن پشتکار 
پشتکار دار پشتکار داشتن پشتگرمى 
پشته پشته خاک پشته خاک روى قبر 
پشته ساز پشته سازى پشته علف 
پشته کردن پشته کن پشته نما 
پشته يا تل عقب تپه يا استحکامات پشته يا کناره رود پشتوانه 
پشتى پشتى دار پشتى صندلى و غيره 
پشتى کردن پشتى کنندگان پشتى و جانبى 
پشتيبان پشتيبان زير برد پشتيبانى 
پشتيبانى از حزب مردم در آمريکا پشتيبانى کردن پشتيبانى کردن از 
پشتيبانى يا تاييد کردن پشک پشک اندازى 
پشکل پشکل شتر پشم 
پشم آور پشم اعلى پشم باف 
پشم تابيده پشم چيدن پشم چيدن از 
پشم چين پشم چينى پشم خام 
پشم دار پشم ريشته پشم زيرين 
پشم سبز پشم شو پشم شويى 
پشم شيشه پشم قره کل پشم کندن 
پشم کندن از پشم کنى از پوست خام پشم کوتاه کردن 
پشم گوسفند و جانوران ديگر پشم لاما پشم ماليده و نمد شده 
پشم مرينوس پشم نما پشم نمايى 
پشم نيم رشته پشم و نخ راه راه پشم يا براده شيشه 
پشم يا پنبه که توى لحاف و مانند آن بريزند پشم يا رويش زيرين پشمالو 
پشمالوى پشمالويى پشمش 
پشمک پشمى پشمينه 
پشه پشه بند پشه تسه تسه 
پشه خوار پشه ريز پشيبان 
پشيز پشيز بالان پشيمان 
پشيمان شدن پشيمان نشدن از گناه پشيمانى 
پطرس پطرس حوارى عيسى پف 
پف آلود پف دادن پف فيل 
پف کردگى پف کردن پف کردن يا بالا آمدن غذا 
پف کرده پف کننده پفک 
پفکى پک پک زدن 
پکتيک پکتين پکر 
پکر کننده پکرى پکن 
پکنى پل پل بتون آرمه روى دره 
پل بستن پل پياده روها پل پياده روى 
پل داراى اسکلت آهنى پل دماغى پل دندان مصنوعى 
پل راه آهن پل راهرو پل ساختن 
پل سازى پل شناور پل عينک 
پل قپانى پل کوچک پل متحرک 
پل متحرک و موقتى پل معلق پل موقت 
پل موقت نظامى زدن پل موقتى پل هوايى 
پلا پلاتين پلاتين روى چيزى کشيدن 
پلاتين يا طلاى سفيد طبيعى پلاستودرم پلاستيک 
پلاستيکى پلاسما پلاسموديدها 
پلاسموليز پلاسيده پلاسيده شدن 
پلاسيده و پژمرده شدن پلاک پلاک اسم 
پلاک روى در پلاک محتوى نام شخص که روى درنصب مى شود پلاکت 
پلاکت هاى خونى پلانتاژنت پلشت 
پلشت بر پلک پلک چشم 
پلکان پلکان اطمينان پلکان پرپيچ و خم 
پلکان جلو در پلکان مارپيچ پلکان متحرک 
پلکانى پلکى پلکيدن 
پلنگ پلنگ خالدار آمريکايى پلنگ راه راه آمريکايى 
پلنگ گربه وحشى پلنگى پله 
پله اى کردن پله اى کننده پله برقى 
پله پله پله دار پله روان 
پله ساز پله کان پله کان پشت 
پله کان عمودى پله کان مارپيچ پله کان مخصوص فرار در مواقع حريق 
پله کان نردبانى پله متحرک پله نردبان 
پله وار پله ى سراشيب پلو 
پلوپس پلوتو پلوتوس 
پلوتوس دارگونه توانگرى پلوتونيم پلوتونيوم 
پلوغ پلوور پلوور نخى 
پلى پلى آميد ترکيبى شامل چند گروه آميد پلى گالاى معمولى 
پليپ پليد پليدى 
پليس پليس ساحلى پليس سوار کانادا 
پليس گشتى پليس مخفى پليس نيروى دريايى 
پليستوسن پليسه پليسه دار 
پليسى پليمرى پلينزى 
پليوس پليوسن پماد 
پماد مالى پماد معطر پمادموى 
پمپ پمپ بنزين پناد 
پناه پناه بردن پناه بردن به 
پناه دادن پناه دهنده پناه گاه 
پناه يافتن پناهگاه پناهگاه توپ 
پناهگاه روستايى در برابر برف پناهگاه ساحلى دامنه کوه پناهگاه کشتى 
پناهگاه موقتى پناهندگى پناهنده 
پناهنده سياسى پناهنگاه پنبه 
پنبه اى پنبه براى پاک کردن زخم و گوش و غيره پنبه حلاجى شده 
پنبه خام چنانکه از قوزه به دست مى يد پنبه دانه پنبه را پاک کردن 
پنبه زنى پنبه زنى کردن پنبه کوهى 
پنبه نسوز پنبه ى کوهى پنبه ى نسوز 
پنبه يا کهنه قاعدگى پنج پنج انگشت 
پنج انگشتى پنج بر پنج برابر 
پنج برابر کردن پنج برگ پنج برگ گل 
پنج برگچه اى پنج بنيانى پنج پر 
پنج پنجى پنج پهلو پنج تايى 
پنج جزيى پنج زاويه پنج ساله 
پنج شنبه پنج ضلعى پنج ظرفيتى 
پنج قلو پنج گوشه پنج نفرى 
پنج وجهى پنج ورق آتو پنجابى 
پنجاه پنجاه پنجاه پنجاهم 
پنجاهمين پنجاهمين سالگرد پنجاهه 
پنجره پنجره آهنى پنجره اتومبيل 
پنجره بالاى در پنجره بالاى در يا بالاى پنجره ديگرى پنجره بزرگ 
پنجره بندى پنجره ترک ترک پنجره تورى دار 
پنجره جلو آمده زير سقف ساختمان پنجره جلو آمده شاه نشين ساختمان پنجره دار 
پنجره دار کردن پنجره دل باز و خوش منظره پنجره زمستانى کرکره چوبى بادشکن 
پنجره سقفى پنجره طاق پنجره عمودى خوابگاه 
پنجره کرکره پنجره کشتى يا هواپيما پنجره کشودار 
پنجره کوچک بليط فروشها پنجره کوچک تهويه اتومبيل پنجره گذاردن 
پنجره گلخانه پنجره لولادار پنجره مشبک 
پنجره مشبک سازى پنجره نوک تيز پنجره نيم گرد کوچک 
پنجره هوا پنجساله پنجشنبه 
پنجشنبه هفته عذاب و رنج عيسى پنجگانه پنجم 
پنجمى پنجمين پنجمين حرف الفباى انگليسى 
پنجمين حرف الفباى يونانى پنجمين و بالاترين عنصر وجود پنجمين واحد 
پنجه پنجه اى پنجه اى شکل 
پنجه بوکس پنجه پاى جلو پنجه دار 
پنجه دست حيوانات پنجه زدن پنجه شکافته 
پنجه گذارى پنجه گربه پنجه گرگ سلاژين 
پنجه گرگى پنجه مريم پنجه مشت زنى 
پنجهزارى پنجول پنجول زدن 
پنجى پنچ پنچر 
پنچر شدن پنچرى پند 
پند دادن پند گفتن پند نويس 
پند و امثال بعبارت درآوردن پند و موعظه پندار 
پندار بيهوده پندارد پنداره 
پندارها پندارى پنداشت 
پنداشتن پندى پنس 
پنس مو پنسى پنسيلوانى 
پنسيلوانيا پنکه پنگ 
پنگوئن پنگوئن منقار تيغى پنگوين 
پنلوپ پنلوپ زوجه اوديسوس پنهان 
پنهان بودن پنهان تله پنهان سازى 
پنهان شدن پنهان شناسى پنهان کار 
پنهان کارى پنهان کردن پنهان کردن وسايل جنگى 
پنهانگاه پنهانى پنهانى کردن 
پنى پنى سيلين پنير 
پنير آب پنير بى چربى پنير تند و داراى بوى تند 
پنير خرما پنير سوراخ سوراخ سوئيسى پنير فروش 
پنير مايه پنير نرمى که به وسيله کفک رسيده شده باشد پنير نيمه نرم چرب داراى بوى تند 
پنيردار پنيرک پنيرک پنبه ايرانى 
پنيرکى پنيرى پنيرى شدن 
پنيرى که با شير خامه دار تهيه شود په پهلو 
پهلو به پهلو پهلو به پهلوى پهلو زدن 
پهلو زدن به پهلو گرفتن پهلو گرفتن در ترعه 
پهلو نشين پهلو نشينى پهلوان 
پهلوان از جان گذشته پهلوان افسانه اى آلمان پهلوان افسانه يى 
پهلوان پنبه پهلوان داستان پهلوان غول آساى ليبى که پسر زمين بود 
پهلوان کچل پهلوان نامى اساطير يونان و روم پهلوان وار 
پهلوانى پهلوها پهلوى 
پهلوى کشتى پهلوى هم گذاردن پهلوى هم گذارى 
پهلوى هم گذاشتن پهلويى پهن 
پهن باند پهن برگ پهن بينى 
پهن پهلو پهن رخسار پهن رفت 
پهن شدن پهن شده پهن شده در قطبين 
پهن کردن پهن کرم پهن نشستن 
پهن و کوتاه پهنا پهنا گرايى 
پهناور پهناورى پهناى 
پهناى باند پهناى باند اسمى پهناى برگ 
پهناى پله پهناى تپش پهناى خروجى 
پهناى دست پهناى ورودى پهنک 
پهنک برگ پهنه پهنه پا 
پهنه سنج پهنى پوئيدن 
پوان پوان آوردن پوان نياوردن 
پوان يا نمره بيشتر آوردن از پوپلين پوت 
پوتونگار پوتين پوتين برف يا اسکى 
پوتين نوک برگشته پوتين يا چکمه پوج 
پوچ پوچ کردن پوچ گرا 
پوچ گرايى پوچى پود 
پودر پودر آبى رنگ رختشويى پودر تالک 
پودر خميرمايه پودر زدن به پودر ساختن 
پودر ساز پودر سازى پودر شدن 
پودر شدن يا کردن پودر شدنى پودر صورت 
پودر طلق پودر کردن پودر گچ 
پودر مانند پودرى پوده 
پوده خوار پوده دوست پوده زى 
پوده گراى پودينگ پودينگ آلوچه 
پودينگ يادسر دل و جگر و پياز و ادويه پورپوس پورت 
پورت افزايش سرعت جهت کارهاى گرافيکى پورت سريال جهانى پورتلند 
پورسلين پوره پوره کردن 
پوز پوز بند اسب پوزخند 
پوزخند زدن پوزش پوزش آميز 
پوزش ادبى پوزش خواستن پوزش خواه 
پوزشگر پوزه پوزه بند 
پوزه بند بستن پوزه بند را باز کردن پوزه بند يا مهار اسب 
پوزه بندزدن پوزه به خاک ماليدن پوزه دراز 
پوزه دراز جانور پوزه زدن به پوزه وار 
پوزيترن پوساندن پوست 
پوست آرا پوست آرايى پوست آهو 
پوست اطراف پوست انداختن پوست اندازى 
پوست انسان پوست بتن چسبيده پوست بخارا 
پوست بردن از پوست بره پوست بره تودلى 
پوست برونى پوست بز پوست به بدن پيوند زدن 
پوست بيضه پوست پشم دار پوست پوشيده از پشم 
پوست پياز پوست پيرا پوست تخم مرغ 
پوست تراش پوست جوز پوست چيزى را کندن 
پوست خام پوست خام فروشى پوست خام گاو و گوسفند و غيره 
پوست خام يا دباغى شده اسب پوست ختنه گاه پوست خرس 
پوست خشن ذرت پوست خوک آبى پوست دار 
پوست دباغى نشده پوست درخت پوست درخت را کندن 
پوست درخت کن پوست دله زخم پوست را بردن 
پوست راسو يا گربه قطبى پوست رفتگى پوست ريختن 
پوست ريخته شده مار پوست زبر و خاردار ميوه پوست زخم 
پوست زيرين پوست سر با مو پوست سگ آبى 
پوست سوسمار پوست طبل پوست طبيعى 
پوست فرق سر پوست فروش پوست فندق و بادام و غيره 
پوست فندق و غيره پوست قاقم پوست قره کل 
پوست قو پوست کلفت پوست کلفت کردن 
پوست کن پوست کندن پوست کندن از 
پوست کندن از سر پوست کندنى پوست کنده 
پوست کننده پوست گاو پوست گراز 
پوست گراى پوست گندم پوست گوزن 
پوست گوزن ماده پوست گوساله پوست گوساله و بره 
پوست گوسفند پوست گوسفند خاکسترى پوست ليفى درختان 
پوست مار پوست مازو پوست مانند 
پوست ميوه پوست ميوه يا بقولات پوست نازک 
پوست نان پوست نخود و غيره پوست و استخوان 
پوست و استخوان شده پوستان پوسترا 
پوستک پوسته پوسته آهن 
پوسته استخوانى پوسته بيرونى هر چيزى پوسته پوسته 
پوسته پوسته شدگى پوسته پوسته شدن پوسته خارجى 
پوسته خارجى سلول پوسته داخلى تخم پوسته دار 
پوسته سخت حافظ جانوران مثل صدف و حلزون و غيره پوسته سخت هر چيزى پوسته مانند 
پوسته محافظ پوسته نازک پوسته هسته 
پوسته يخ پوستى پوستين 
پوستين بى آستين بوميان آفريقا پوستين فروش پوسيدگى 
پوسيدگى استخوان پوسيدگى چوب پوسيدن 
پوسيده پوسيده شدن پوش 
پوش باران پوش دادن مو پوشا 
پوشاک پوشاک سر پوشاک طفل نوزاد 
پوشاک فروش پوشاک ويژه پوشاکى 
پوشال پوشال بسته بندى پوشالى 
پوشان پوشاند پوشاندن 
پوشاندن سطح پوشانده پوشانده شده يا دارا 
پوشانند پوشانه پوشانيدن 
پوشپر پوشد پوشش 
پوشش استخوان پوشش اندام پوشش پلاستيکى آنتن رادار در هواپيما 
پوشش تگرگى پوشش حصيرى پوشش خارجى بعضى گياهان 
پوشش دار پوشش دار کردن پوشش روى کفش 
پوشش سپر مانند جانوران پوشش سر پوشش شاخى 
پوشش طبيعى پوشش طبيعى پوست پوشش غشايى 
پوشش فلسى شکل حيوانات پوشش محافظ پوشش محافظه خارجى حيوان 
پوشش مو پوشش ميانى سرخرگ پوشش يا اندود داخلى سقف 
پوشش يا پوست حيوانات پس از انداخته شدن پوشش يا پيراهن کوتاه و کوچک پوششى 
پوششى که بسرعت پوشيده يا خارج شود پوشند پوشنده 
پوشنده لباس پوشه پوشه يا کارتن کاغذ 
پوشى پوشيد پوشيدگى 
پوشيدگى از کرک پوشيدگى از کرک و پرز پوشيدگى از مو هاى سفيد و کوتاه 
پوشيدن پوشيدن و به رخ ديگران کشيدن ورزش و تفريح کردن پوشيدنى 
پوشيده پوشيده از ابر پوشيده از برف 
پوشيده از بوته پوشيده از بيشه پوشيده از پاپيتال 
پوشيده از پر پوشيده از چمن پوشيده از چوب 
پوشيده از سبزه پوشيده از سرب پوشيده از شبنم يخ زده 
پوشيده از شکر پوشيده از شوره پوشيده از شوره يا پولک هاى شوره اى 
پوشيده از فلس پوشيده از فلس هاى بزرگ پوشيده از فلس يا پولک 
پوشيده از کاهبن پوشيده از کلاله مو يا علف پوشيده از گرده هاى زرد رنگ 
پوشيده از گل پوشيده از گندمه پوشيده از مه غليظ 
پوشيده از موى ريز يا کرک پوشيده از يخ پوشيده شدن 
پوشيده شدن با و يا تبديل شدن به بافت مخاطى پوشيده شده پوشيده شده از حفره هاى کروى 
پوشيده شده از خارهاى زياد پوشيده شده از درخت پوشيده شده از مو هاى ريز 
پوشيده شده به وسيله جنگل و درخت زار پوشينه پوک 
پوکر پوکه پوکه فشنگ 
پوکى پول پول اضافى براى کسانى که کارهاى خطرناک انجام مى دهند 
پول اعانه پول انگليس برابر با دو شيلينگ پول بگير 
پول بگيرى پول بميان نهاده پول بيمه 
پول پس انداز کردن پول تلف کن پول توجيبى 
پول جمع کن پول جيب پول جيبى شوهر به همسرش 
پول چاى پول خارجى پول خرد 
پول خرد انگليس پول خرد برنجى پول دادن 
پول در قمار گذاشتن پول دزديدن پول دلالى 
پول رايج پول رسانيدن پول زر يا نقره 
پول زيادى دادن پول سياه پول شدنى 
پول طلا پول کاغذى پول محاسباتى 
پول نقد پول نقره پول نقره يونان باستان 
پول ها پول وام دادن پول وام ده 
پول ورود پولاد پولادسر 
پولادگر پولادى پولادى کردن 
پولادين پولادينى پولدار 
پولدارى پولس پولک 
پولک بال پولک پولادين زره پولک پولک 
پولک دار پولک زدن پولک فلزى 
پولک گردى که معمولاً از طلا است پولک و سنگ هاى بدلى زينت لباس پولک يا پوسته بدن جانور 
پولکا پولکدار پولکى 
پولها پولونز پولونز رقصيدن 
پولى پولى اتيلن پولى را مجددا تسعير کردن 
پولى که دولت به سربازان و ملوانان زخمى و مصدوم مى دهد پولى که راه آهن بابت حمل و نقل قطار هاى بيگانه در مسير خود مى گيرد پولى ميکسين 
پوليمريزه پوليمريزه شدن پوليو 
پوليوميليت پومرانيا پوند 
پوندى پونز پونز زدن 
پونز زدن به پونه پونه کوهى 
پويا پويان پويايى 
پويايى شناسى پويش پوينده 
پوينده لکه اى تند رو پوينده نورى پوييدن 
پى پى آماس پى آمد 
پى آيند پى آيى پى بردن 
پى بردن از کل به جزء يا از علت به معلول پى بردن از معلول به علت پى بردن به 
پى بردن به وجود آب يا منابع ديگر زيرزمينى به وسيله گمانه پى برنده پى برى 
پى بندى کردن پى بويايى پى جو 
پى دادن پى دار پى در پى 
پى در پى ضربت خوردن پى درپى پى درپى اشتباه کردن 
پى درپى روح دميدن در پى درپى زدن پى درپى و بتواتر چيزى را رساندن 
پى درد پى رفت پى رفت سنج 
پى رفتى پى ريزى پى ريزى کردن 
پى زاد پى سپار پى سپار رهنورد 
پى سنگى درزير ديوار قرار دادن پى شناسى پى علف گشتن 
پى کردن پى کننده پى گيرى کردن 
پى مانند پى مريى و روى زمين ساختمان پى نخود سياه فرستادن 
پياپى پياپى ساختن پياپى ساز 
پياده پياده اى که از وسط مناطق ممنوعه خيابان عبور مى کند پياده در برف سفر کردن 
پياده رفتن پياده رو پياده رو پردرخت و سايه دار 
پياده روى پياده روى کردن پياده سازى 
پياده سبک اسحله ايرلندى پياده سفر کردن پياده سوار کردن و بازديد موتور 
پياده شدن پياده شدن در ساحل پياده شطرنج 
پياده کردن پياده کردن عارى از سلاح يا اثاثه کردن پياده کردن قسمت هاى دستگاهى براى گذاردن در دستگاه ديگرى 
پياده کردن و دوباره سوار کردن پياده کننده پياده نظام 
پياده و با سرعت رفتن پياز پياز خوراکى زنبق 
پياز دار پياز عنصل پياز کوچک 
پياز کوهى پياز گل پياز مغز تيره 
پيازچه پيازدار پيازى 
پيازى شدن پيازى شکل پيازيا 
پياساوا پياله پياله کوچک مخصوص مرهم و دارو 
پياله لبالب پيام پيام پنهانى 
پيام راديو تلگرافى پيام راديوتلگرافى فرستادن پيام راديويى 
پيام راديويى فرستادن پيام گزينى پيامبر 
پيانو پيانو خودکار پيانو نواز 
پيانوى پيانوى بزرگ و افقى پيانوى کوچک 
پيانويى پيبرى پيپ 
پيپ مانند پيپ يا چپق صلح پيپ يا چپق گلى کوتاه 
پيت پيت ساز پيت سازى 
پيتزا پيتين پيچ 
پيچ اسکى به جلو و جلو بردن آن از اسکى ديگر پيچ امين الدوله پيچ امين الدوله معطر آمريکايى 
پيچ انارى پيچ انداختن در پيچ تند 
پيچ خوردگى پيچ خوردن پيچ خوردن روده 
پيچ خورده پيچ دادن پيچ دار 
پيچ دار کردن پيچ دان پيچ دانگ صدا 
پيچ در پيچ پيچ درکار پيچ دهنده 
پيچ رودخانه پيچ ريز پيچ سر تنبوشه 
پيچ سر سوراخ پيچ سردار پيچ کردن 
پيچ کش پيچ گيسو با بيگودى پيچ ملخ هواپيما 
پيچ ميزان پيچ ميزان راديو پيچ هر نوع ماشين يا دستگاهى که براى کشيدن به کار رود 
پيچ و تاب پيچ و تاب خوردن پيچ و تاب دار 
پيچ و تابدار پيچ و خم پيچ و خم دار 
پيچ و خم دار کردن پيچ و خم داشتن پيچ و خميدگى 
پيچ و مهره داراى جا انگشتى پيچ يا تاب خوردن پيچا 
پيچاپيچ پيچاپيچى پيچار 
پيچازى پيچاند پيچاندن 
پيچانده پيچاننده پيچانيدن 
پيچد پيچدار پيچدار شدن 
پيچدار کردن عبارت پيچش پيچش ساقه 
پيچش صدا پيچش و انقباض عضله درخواب پيچش يا حلقه زنى 
پيچشى پيچک پيچک دار 
پيچک ديوارى پيچک سمى آمريکايى پيچند 
پيچنده پيچنده و پر ارتعاش پيچه 
پيچى پيچى شکل پيچى که در انت هاى آن سوراخ وجود دارد 
پيچيدگى پيچيدن پيچيدن طناب 
پيچيدن گيسو پيچيدن و بالا زدن پيچيدن و جمع کردن بادبان 
پيچيده پيچيده از چپ براست پيچيده شدن 
پيچيده کردن پيخال پيدا 
پيدا شده در نفس انسان پيدا کردن پيدا کردنى 
پيدا کننده پيدا نبودن پيدازا 
پيدايش پيدايش انسان از نژادها و مبادى مختلف پيدايش حيات 
پيدايش نيروى درونى پيدايش يافته پيدايشى 
پير پير خر پير دانا و مشاور 
پير زن پير زن روستايى پير زن يا پير مرد 
پير شدگى نژاد پير شدن پير صفت 
پير قوم پير مانند پير مرد 
پير مرد پرگو پير مرد روستايى پير مرد عينکى شلوار آويخته 
پير مرد مشاور و عاقل جنگ تروا پير نژادى پير ياوه گو 
پيرا پيراستگى پيراستن 
پيراسته پيرامون پيرامون بين 
پيرامون پيمودن پيرامونى پيران 
پيرانه پيرانى پيراهن 
پيراهن بى آستين يا با آستين که مرد وزن مى پوشيده اند پيراهن بى يقه پيراهن پوش 
پيراهن پوشيدن پيراهن چهل تکه پيراهن درشت باف سفيد نخى 
پيراهن دوز پيراهن رو پيراهن زنانه با دامن متوسط 
پيراهن زنانه دامن بلند پيراهن سفيد مردانه پيراهن سفيد و بلند کشيشان 
پيراهن سينه باز پيراهن عصر مردانه پيراهن کش ورزش 
پيراهن گشاد و کوتاه پيراهن لباس رسمى پيراهن و شلوار يکپارچه 
پيراهن يا جامه گشاد پيراهن يقه باز ورزشى پيراهنى 
پيرايش پيرايش زدا پيرايش نشانى 
پيرايشگر پيراينده پيراينده دستورالعمل 
پيرايه پيرايه هاى زيادى پيرپزشکى 
پيرچشم پيرزن پيرزن زشت 
پيرزن فرتوت پيرزنانه پيرشدن 
پيرکس پيرمرد پيرمرد پرحرف 
پيرنما پيرنما کردن پيره 
پيره زن پيرو پيرو آن 
پيرو افلاطون پيرو اين عقيده که رستگارى و نجات در اثر ايمان به مسيح به دست مى آيد نه در اثر کردار و اعمال نيکو پيرو توحيد 
پيرو جان وسلى پيرو حکمت سقراط پيرو رسوم خاص 
پيرو روايات و سنن پيرو روش تحقيقى قرون وسطى پيرو زردشت 
پيرو سبک مغلق نويسى شاعر يونانى موسوم به پيرو سبک هاى باستانى پيرو سنت قديم 
پيرو سنت و رسوم پيرو شيعه پيرو عقايد اجتماعى و سياسى و ادبى برنارد شاو 
پيرو عقيده اپيکور پيرو عقيده توماس مالتوس پيرو عقيده کارل مارکس 
پيرو فلسفه ايده آلى شدن پيرو فلسفه بدبينى پيرو فلسفه رواقيون 
پيرو فلسفه عملى پيرو قانون پيرو کليساى ارتدکس 
پيرو کليساى اسقفى پيرو لنين پيرو مانى نقاش و پيغمبر ايرانى 
پيرو متعصب پيرو متعصب دين پيرو محسوسات و لذات نفسانى 
پيرو مد زودگذر پيرو مذهب سنت پيرو مذهب شيعه 
پيرو منطق استدلالى پيرو موزيک پيرو هواى نفس و احساس 
پيرو و تابع قانون کردن پيرو واگنر موسيقيدان آلمانى پيرو يا وابسته به فلسفه فيثاغورث يونانى 
پيروان پيروز پيروز شد 
پيروز شدن پيروز شدن بر پيروز شدنى 
پيروزمندانه پيروزى پيروزى نامه 
پيروزى نامه نوشتن پيروزى يافتن بر پيروس 
پيروکسين پيرومد پيرونين 
پيروى پيروى از آداب و رسوم مردم ايتاليا پيروى از اصل منع استعمال مسکرات 
پيروى از اصول اتحاديه صنفى پيروى از اصول انقلاب افراطى پيروى از اصول جمعيت هاى مذهبى 
پيروى از اصول روانى پيروى از اصول و روش هاى اتحاديه اصناف پيروى از تمدن مغرب زمين 
پيروى از دين اسلام پيروى از رسوم پيروى از رسوم يا عقايد 
پيروى از روش افلاطونى پيروى از روش تماشاخانه پيروى از روش تورم اقتصادى 
پيروى از روش علمى پيروى از سبک اشعار بزمى پيروى از سبک هاى يونان و روم 
پيروى از سنت قديم پيروى از سياست انزوا پيروى از طريقت چينى 
پيروى از عقايد جادوگران و کاهنان دوران اوليه تمدن بشر پيروى از عقايد جماعت برهنگان پيروى از عقايد کليساى مشايخى پروتستان 
پيروى از عواطف و احساسات پيروى از فرهنگ و تمدن باخترى پيروى از فلسفه اشراقى 
پيروى از فلسفه قدرى و جبرى پيروى از قانون ديگرى پيروى از کليساى اسقفى 
پيروى از متد يا روش بخصوصى پيروى از مد زودگذر پيروى از مسائل احساساتى و شورانگيز 
پيروى از هواى نفس کردن پيروى از هوى هوس پيروى از وسعت نظر 
پيروى تحت اللفظى از چيزى پيروى تحت لفظى از کتاب مقدس پيروى دانش يا پيشه ويژه 
پيروى دقيق از اصول پيروى کردن پيروى کردن از 
پيرى پيريا پيريت 
پيريت آهن پيزر پيزوالکتريک 
پيزوالکتريکى پيژامه پيس 
پيس نويس پيستون پيستون منگنه آبى 
پيسه پيش پيش آزمون 
پيش آگاهى پيش آمد پيش آمد گرايى 
پيش آمدگى پيش آمدگى داشتن پيش آمدگى ساختمانى 
پيش آمدگى لبه بام پيش آمدن پيش آمده 
پيش آمدى پيش آميختن پيش آن که 
پيش آهنگ پيش آهنگ تازه کار پيش آهنگ گله 
پيش از پيش از آن وقت پيش از اين 
پيش از تاريخ حقيقى تاريخ گذاشتن پيش از جنگ پيش از چيزى واقع شدن 
پيش از طوفان نوح پيش از ظهر پيش از کسى رفتن 
پيش از نيم روز پيش از واقعه معينى مردن پيش از وقت 
پيش اطاقى پيش افت پيش افت فاز 
پيش افتادن پيش افتادن از پيش افتاده 
پيش افروزش پيش افکن پيش افکند 
پيش افکندن پيش افکنى پيش انتهايى 
پيش انداز پيش انديشه پيش انديشيده 
پيش انگارى پيش بالينى پيش بايست 
پيش بخارى پيش بردن پيش برنده 
پيش بند پيش بند بچه پيش بندى 
پيش بها پيش بودن پيش بينى 
پيش بينى احتياطى پيش بينى حوادث سياسى پيش بينى غلط 
پيش بينى غلط کردن پيش بينى کردن پيش بينى کننده 
پيش بينى مرض پيش بينى نشده پيش بينى وضع هوا يا حوادث 
پيش پا افتادگى پيش پا افتاده پيش پا افتاده کردن 
پيش پرداخت پيش پرداخت شده پيش پرداز 
پيش پردازش پيش پردازى پيش پرده 
پيش پندار پيش پنداشتن پيش تاريخ 
پيش تاريخى پيش تر پيش ترين 
پيش تقويت کننده پيش جستن بر پيش جواب 
پيش جوابى پيش چاه پيش چشى 
پيش خود اظهار شده پيش خود تحصيل کرده پيش خود خنديدن 
پيش خود درس خوانده پيش خود مجسم سازى پيش خود ياد گرفته 
پيش خودى پيش خوراک پيش دادن 
پيش دامن پيش دامنى قديمى زنانه و مردانه پيش دانى 
پيش داورى پيش داورى کردن پيش در آمد 
پيش در آمدى پيش درآمد پيش درآمد نمايش 
پيش دستى کردن بر پيش دکل پيش ديد 
پيش ديد کردن پيش راندن پيش رس 
پيش رفتگى پيش رفتن پيش روندگى 
پيش رونده پيش روى پيش زادى 
پيش ساختن پيش ساخته پيش سازى 
پيش سازى شده پيش سخن پيش سينه 
پيش صحن پيش صحنه پيش غذا 
پيش فروش کردن پيش فنگ پيش قدم درتاسيس 
پيش قسط پيش کاوى پيش کسوت 
پيش گرفتن بر پيش گفتار پيش گفتار گفتن 
پيش گفتارى پيش گفته شده پيش گونه 
پيش گويى پيش گويى به وسيله چوب يا عصا پيش گويى کردن 
پيش گويى و غيب گويى با ديدن خطوط کف دست پيش گير پيش گيرى 
پيش گيرى کردن پيش لشگر پيش مخ 
پيش مدارى پيش نما پيش نويس 
پيش نويس آزمايشى پيش نويس چيزى را آماده کردن پيش نويس سند 
پيش نويس کردن پيش نياز پيش هم گذاشتن 
پيش هنجار شده پيش ويراستن پيشاب 
پيشاب دان پيشاب سنجى پيشاب کردن 
پيشابدان پيشابى پيشاپيش 
پيشامد پيشامد کردن پيشامد کننده 
پيشامدگى پيشانه پيشانه دور دست 
پيشانه کنترل پيشانه متصدى پيشانه مضاعف 
پيشانه نمايشگر پيشانى پيشانى اسب و غيره 
پيشانى بند پيشانى بند و باز و بند پيشاهنگ 
پيشاهنگ بيش از هيجده سال پيشاهنگ سيار پيشاهنگ شدن 
پيشاهنگان پيشاهنگى پيشاهنگى کردن 
پيشبرى پيشبند پيشتاز 
پيشتر پيشترين پيشجواب 
پيشخدمت پيشخدمت زن پيشخدمت سفره 
پيشخدمت مخصوص پيشخدمت مهمانخانه پيشخدمت مونث 
پيشخدمت ميخانه پيشخدمت و پادو مهمانخانه پيشخدمتى 
پيشخدمتى کردن پيشخوان پيشدستى 
پيشدستى کردن پيشدستى کننده پيشرفت 
پيشرفت بدون مانع پيشرفت تدريجى و مداوم پيشرفت غيرمنتظره 
پيشرفت کردن پيشرفت کننده پيشرفت گراى 
پيشرفت مجدد پيشرفت نفس پيشرفت يا جنبش سريع و عظيم 
پيشرفتگى پيشرفتگى خاک در آب پيشرفتگى خشکى در آب 
پيشرفتگى داشتن پيشرفتن پيشرفته 
پيشرو پيشرو بودن پيشرو حاکم و غيره 
پيشرو شدن پيشرو و موجد پيشروها 
پيشروى پيشروى افراد پشت سر يکديگر پيشروى با چرخيدن 
پيشروى بتدريج پيشروى توسط نيروى خويش پيشروى کردن 
پيشروى ناگهانى پيشروى نفس پيشقدر 
پيشقدر به جلو پيشقدر دار پيشقدر فاصله 
پيشقدر معکوس پيشقدر نمايى پيشقدرى 
پيشقدم پيشقدم شدن پيشقدمى 
پيشقرال پيشقراول پيشکار 
پيشکار دارايى پيشکار کارکنان کشتى پيشکارى 
پيشکش پيشکش کردن پيشکشى 
پيشکى پيشگام پيشگامى 
پيشگامى کردن پيشگانى پيشگاه 
پيشگو پيشگويانه پيشگويى 
پيشگويى کرد پيشگويى کردن پيشگويى کننده 
پيشگى پيشگير پيشگيرانه 
پيشگيرى پيشگيرى کننده پيشنماز 
پيشنهاد پيشنهاد ازدواج کردن پيشنهاد اصلاحى نماينده ى مجلس نسبت به لايحه يا طرح قانونى 
پيشنهاد دادن پيشنهاد دهنده پيشنهاد زيادتر 
پيشنهاد شدنى پيشنهاد صلح پيشنهاد کردن 
پيشنهاد کردن به پيشنهاد کردنى پيشنهاد کننده 
پيشنهاد متناوب پيشنهاد مزايده پيشنهادى 
پيشنهادى که چاره اى جز قبول آن نيست پيشنيان پيشه 
پيشه اى پيشه دار پيشه دستى 
پيشه کار پيشه گاه پيشه و شغل 
پيشه و هنر پيشه ور پيشه ورى 
پيشوا پيشوا و شخص مقتدر پيشواى 
پيشواى انقلاب پيشواى جنبش پيشواى روحانى 
پيشوايى پيشوايى روحانى پيشوند 
پيشوند به معانى انسان و جنس انسان پيشوند به معانى با و با هم پيشوند به معنى با و با هم 
پيشوند دار پيشوند لاتين است به معنى ميليونيم و کوچک و کم و کوچک کننده و ريز پيشوند نام مردان 
پيشوندى پيشوندى است به معنى آبدار و آبزى پيشوندى است به معنى آتش 
پيشوندى است به معنى از دو طرف و از دو نظر پيشوندى است به معنى افريقايى پيشوندى است به معنى انگليسى و مربوط به انگليس 
پيشوندى است به معنى با و با هم پيشوندى است به معنى بالا و روى و مافوق و بعلاوه و قبلا و به بالا نگاه کنيد و به فوق مراجعه شود پيشوندى است به معنى بد و مضر 
پيشوندى است به معنى بدون زندگى و عارى از حيات پيشوندى است به معنى بسيار و زياد و داراى تعداد زياد و متعدد و بيشتر و چند پيشوندى است به معنى به غير از و ديگر و از جنس ديگرى و از نوع مختلف 
پيشوندى است به معنى بيست و بيست تايى پيشوندى است به معنى پيش و جلو و قبلا و پيشروها و واقع در جلو پيشوندى است به معنى پيش و قبل از و در جلو 
پيشوندى است به معنى توربينى و وابسته به توربين پيشوندى است به معنى جديد پيشوندى است به معنى چند و بسيار و بس 
پيشوندى است به معنى چهار تائى و چهار گانه پيشوندى است به معنى حيوان و جانور و متحرک پيشوندى است به معنى خار و خاردار 
پيشوندى است به معنى خاک و صحرا يا کشاورزى پيشوندى است به معنى خود و وابسته به خود و خودکار پيشوندى است به معنى داراى پرتو و داراى شعاع 
پيشوندى است به معنى داراى سه قسمت و سه قسمتى و سه تايى و هر سه واحد يکبار پيشوندى است به معنى در داخل و به سوى و نه پيشوندى است به معنى در داخل و در توى و در درون و در ميان 
پيشوندى است به معنى دل يا قلب پيشوندى است به معنى رئيس و کبير و بزرگ پيشوندى است به معنى راه رفتن در خواب 
پيشوندى است به معنى روى و بالاى و بر فراز و ماوراء و خارج از حد عادى و فوق العاده و مافوق و اضافه و بيش از حد و به حد افراط پيشوندى است به معنى زياد و زياده و بيش پيشوندى است به معنى زير و پايين و پست 
پيشوندى است به معنى شبه و شبيه و به ظاهر شبيه پيشوندى است به معنى شکم پيشوندى است به معنى شيطان و شيطانى 
پيشوندى است به معنى صوتى پيشوندى است به معنى ضد و مخالف و درعوض و به جاى و غيره پيشوندى است به معنى ضد و مخالف و درعوض و به جاى و غيره مثل 
پيشوندى است به معنى عکس و تصوير پيشوندى است به معنى غده پيشوندى است به معنى غلط و اشتباه و نادرست و بد و سوء 
پيشوندى است به معنى غير و ديگر پيشوندى است به معنى فرزند پيشوندى است به معنى کاذب و ساختگى و دروغ 
پيشوندى است به معنى کرم پيشوندى است به معنى لا و نه و غير و عدم و نا پيشوندى است به معنى ماورا و ماورا فضا و ماوراى حدود و ثغور و برتر از و مافوق و فرا 
پيشوندى است به معنى مربوط به بالا و واقع در نوک چيزى و بالايى و فوق و برتر و ابر و مافوق و ارجح و بيشتر پيشوندى است به معنى مربوط به غده فوق کليه پيشوندى است به معنى منفى يا خير و غيره 
پيشوندى است به معنى نوشته و ثبت شده و نوشتن پيشوندى است به معنى نيم و نصف پيشوندى است به معنى هفت 
پيشوندى است به معنى همه و سرتاسر پيشوندى است به معنى يک و تک و واحد پيشوندى است به معنى يک و واحد و تک 
پيشوندى است به معنى يونان و يونانى پيشوندى است يونانى به معنى بى سر و فاقد سر که با کلمات ديگر ترکيب مى شود پيشوندى است يونانى به معنى چهار و داراى چهار قسمت و اربعه 
پيشوندى به معني پيشى پيشى جستن 
پيشى جستن از پيشى جستن بر پيشى گرفتن از 
پيشين پيشينه پيشينه خواب سابقه خواب 
پيشينيان پيظ پيغام 
پيغام آور پيغام بر پيغام برى 
پيغام خطانما پيغام دادن پيغام رسانى 
پيغامبر پيغمبر پيغمبر زن 
پيغمبرى پيف پيف کردن 
پيک پيک تندرو پيک نيک 
پيکا پيکاپ پيکار 
پيکان پيکان بر زه گذاشتن پيکان ساز 
پيکاندار پيکاندار کردن پيکانى 
پيکر پيکر بندى پيکر بندى دوباره 
پيکر تراش پيکر تراشى پيکر سازى 
پيکر شناسى پيکر کوچک پيکر مومى 
پيکر نگار پيکر نگارى پيکرک 
پيکرنگار پيکرنماى پيکرنماى جانوران 
پيکره پيکرى پيکريک 
پيکه پيکو پيکو ثانيه 
پيکويک پيگرد پيگرد کردن 
پيگرد کننده پيگردى پيگردى کردن 
پيگمانتاسيون پيگمى پيگيرگر 
پيگيرى پيگيرى کردن پيل 
پيل پايى پيل خشک پيل گرماسنج 
پيل مانند پيل يا تير برق پيلبان 
پيلسان پيله پيله حشره 
پيله دندان پيله کرم ابريشم پيلوت 
پيلى پيما پيمان 
پيمان ازدواج پيمان بستن پيمان بين دول 
پيمان دولت با جماعت مذهبى پيمان رسمى ميان دو فرقه مذهبى پيمان شکن 
پيمان شکنى پيمان عروسى پيمان عروسى بستن با 
پيمان غير رسمى بين المللى پيمان کار پيمان نامه 
پيمان يا وصيت قديم پيمانگى پيمانه 
پيمانه آبجو پيمانه اى پيمانه اى برابر 3.8753 ليتر 
پيمانه اى براى شراب پيمانه اى بودن پيمانه اى در حدود به يک ليتر 
پيمانه بارشو پيمانه خشکبار پيمانه درجه دار 
پيمانه ده ليترى پيمانه شراب پيمانه غله و ميوه که درحدود 36 ليتر است 
پيمانه کردن پيمانه کوچک پيمانه مايعات 
پيمانه وزن مايع معادل نيم کوارت پيمانه وزنى برابر نيم گالن پيمانى 
پيمايش پيمايش پذيرى پيمايش ناپذير 
پيمايشگر پيمايشگرى پيمايى 
پيمود پيمودن پيمودنى 
پينت پينگ پينگ پنگ 
پينه پينه استخوانى گياه پينه پا 
پينه خورده پينه خورده کردن پينه دار 
پينه دوز پينه دوزى پينه زدن 
پيه پيه آب کردن پيه اندود 
پيه خوک پيه دار پيه غلاف عصب 
پيه مالى کردن پيه مانند پيه نهنگ و غيره که براى شمع سازى به کار مى رود 
پيوره پيوره دار پيوريتان 
پيوست پيوست کردن پيوستگان 
پيوستگى پيوستگى ايلى پيوستگى جفت جنين بديوار زهدان 
پيوستگى و اتصال پنجه ها به يکديگر پيوستن پيوستن به 
پيوستن دو نوع متفاوت از طريق لقاح پيوسته پيوسته آمدن به 
پيوسته برگ پيوسته به آن پيوسته به هم 
پيوسته بودن پيوسته بيشتر پيوسته کار 
پيوسته کارى پيوسته کاسبرگ پيوسته کم کردن 
پيوسته گلبرگ پيوسته و يکنواخت کردن پيوک 
پيوند پيوند ارتباطى پيوند از جنس خود 
پيوند از جنس ديگرى بدرخت زدن پيوند اطلاعاتى پيوند بافت 
پيوند پوست پيوند جنسى پيوند چند حرف بدون صدا 
پيوند دادن پيوند داده اى پيوند دهنده 
پيوند دو نژاد پيوند راديويى پيوند ريشه اى 
پيوند زدن پيوند زدن از دوجنس ناجور با هم پيوند زدن نشاندن 
پيوند زن پيوند زنى پيوند زنى از بافت وجودى مشابه با خود 
پيوند شدنى پيوند کردن پيوند گياه 
پيوند ناجور پيوند نامناسب پيوند نامه 
پيوند يافته پيونددهى پيونددهى زيرروال 
پيوندگاه پيوندگاه پى ان پيوندگاه گياه 
پيوندگاه ناف پيوندگاهى پيوندگير 
پيوندى پيويين 
Terms of Service