Username or e-mail: Sign up
Password: Log in
 
چابک چابک دست چابک سوار 
چابک سوار نامه رسان چابک شدن چابک و زرنگ 
چابکى چابکى درجست و خيز چابگى 
چاپ چاپ اصلاح شده چاپ افست 
چاپ افست کردن چاپ افستى که فيلم عکاسى را براى چاپ به کار برد چاپ اوزاليد که براى کپيه نقشه و رسم هاى فنى به کار مى رود 
چاپ برقى چاپ به وسيله ژلاتين چاپ به وسيله عکسبردارى 
چاپ بى چاپ پارچه چاپ تازه 
چاپ جديد چاپ جيبى کتاب چاپ خودکار 
چاپ روى هم چاپ زدن چاپ زن 
چاپ سطرى چاپ سفيد يا سايه دار کردن چاپ سنگى 
چاپ کردن چاپ کننده چاپ کننده و يا انتشار دهنده 
چاپ لوس چاپ مجدد چاپ نشدنى 
چاپ نشده چاپ نوعى حروف چوبى و بزرگ چاپ يا منتشر شدن 
چاپار چاپارخانه چاپارى 
چاپچى چاپخانه چاپگر 
چاپگر برخوردى چاپگر بشکه اى چاپگر تصوير بردار 
چاپگر چرخى چاپگر دخشه اى چاپگر راه دور 
چاپگر زنجيرى چاپگر سطرى چاپگر سيمى 
چاپگر صفحه اى چاپگر طبله اى چاپگر ليزرى 
چاپگر ماتريسى چاپگر ميله اى چاپگر نوبتى 
چاپگر يا ماتريس نقطه اى چاپلوس چاپلوسانه 
چاپلوسانه ستودن چاپلوسانه فروتنى کردن چاپلوسى 
چاپلوسى کردن چاپلوسى و زبان بازى چاپى 
چاپى که به وسيله کليشه روى مشمع ايجاد مى گردد چاپيدن چاتلنغوش 
چاچوبى چاخان چاخان کردن 
چادر چادر اکسيژن مخصوص معالجه سرما خوردگى و امثال آن چادر بزرگ 
چادر پناهگاه چادر زدن چادر شب رختخواب 
چادر صحرايى چادر قلندرى چادر نشين 
چادر يا خيمه سرخ پوستان چادرشب چادرنشين 
چاذبه چاذبه شخصى چار 
چار پاره چارايينه چاربند 
چارپاره چارپايان چارپايان اهلى 
چارپايان پروارى چارپايه چارپايه پله دار تاشو 
چارپايه زير مستراح دستى چارترک چارچوب 
چارچوب آهنى چارچوب غلتک دارى که کودکان دست به آن گرفته راه رفتن مى آموزند چارچوب گرفتن 
چارچوبى چارچوبى که گاو آهن به آن متصل مى شده چارچوپ 
چاردانگ چارديوارى چارشانه 
چارطاقى چارقد چارک 
چارکش چارگوش چارلز 
چارنعل چارنعل رونده چاره 
چاره انديشى براى کارى پس از کردن آن چاره پذير چاره ساز 
چاره سازى چاره کردن چاره موقت 
چاره موقتى چاره نا پذير چاره ناپذير 
چاره يا فايده چاشتگاه چاشنى 
چاشنى زدن چاشنى زدن به چاشنى زده 
چاشنى زننده چاشنى سالاد فرانسوى چاشنى غذا 
چاشنى و ادويه مخصوص سالاد چاق چاق شدن 
چاق کردن چاق و تپلى بودن چاق و چله 
چاق و خپل چاق و فربه چاقشورى 
چاقو چاقو تيز کن چاقو زدن 
چاقو کشى چاقو يا شمشير بزرگ چاقوکش 
چاقوکشى چاقوى چاقوى بزرگ 
چاقوى بزرگ جيبى چاقوى بلند يک لبه چاقوى جلد دار 
چاقوى جيبى چاقوى حکاکى يا گوشت برى چاقوى دو دسته 
چاقوى ضامن دار چاقوى غلاف دار چاقوى کالبد شکافى 
چاقوى کوتاه چاقوى کوچک جراحى چاقوى کوچک جيبى 
چاقوى مخصوص مبارزه دست به يقه چاقى چاک 
چاک چاک چاک خوردن چاک خورده 
چاک دادن چاک دار چاک دامن 
چاک دهان چاک دهان پرندگان چاک دهنده 
چاک زدن چاک زده چاک لباس 
چاک مانند چاکر چاکرى 
چاکرى کردن چاکناى چال 
چال دار کردن چالاب چالاقان 
چالاک چالاک شدن چالاکى 
چالگاه چاله چاله آب 
چاله چاله چاله سرويس چاله فاضل آب 
چاله کنى چاله گل آلود چامه 
چامه سرايى چامه نگاشتن چانه 
چانه باريک و دراز چانه زدن چاه 
چاه آرتزين چاه زنخدان چاه فاضل آب 
چاه گاز چاه مستراح چاه نفت تلمبه اى 
چاه هوايى چاه يا انبار فاضل آب چاهک 
چاودار چاوش چاوش کردن 
چاوشى چاووش چاى 
چاى جرسى چاى خانه چاى دان 
چاى دم کن چاى زرين چاى زرين اعلى 
چاى سياه چينى چاى معطر چايکارى 
چايمان چاييدن چپ 
چپ پيچ چپ چپ چپ چشم 
چپ چشم بودن چپ دست چپ دستى 
چپ رو چپ گرا چپ گرايى 
چپ گرد چپ گردى چپ نگاه کردن 
چپاندن چپانده چپانى 
چپانيدن چپاول چپاول پذير 
چپاول کردن چپاولگر چپر 
چپراست چپق چپق يا سيگار کشيدن 
چپه چپه کردن چپه کردن يا شدن 
چپى چپيدن چتايى 
چتر چتر آفتابى چتر استعمال کردن 
چتر باز چتر بزرگ چتر زلف 
چتر نجات چترباز چتربازان 
چتربازى چترى چترى بريدن 
چچم چخ چخ کردن 
چخماق چخماق تفنگ چخماقى 
چدن چدن ريزى چدن يا آهن ريخته مخصوص سنگين کردن ته کشتى يا بالون 
چدنى چرا چرا گاه 
چرا گرد چراغ چراغ بادى 
چراغ برق چراغ بى خطر معدن ذغال سنگ چراغ پايه دار 
چراغ تاريکخانه عکاسى چراغ ترمز چراغ جلو ماشين 
چراغ جوشکارى چراغ خاموش کن چراغ خانه 
چراغ خطر چراغ خوراک پزى چراغ خوراک پزى برقى يا نفتى و يا گازى 
چراغ خوراک پزى ياگرم کن چراغ دريايى چراغ راهنما 
چراغ راهنماى اتومبيل چراغ راهنمايى چراغ عقب اتومبيل 
چراغ عکس چراغ علامت توقف وسايط نقليه چراغ قرمز 
چراغ قوه چراغ کوچک اجاق گاز و امثال آن چراغ گاز 
چراغ نئون چراغ نماينده چراغ نور پايين جلو اتومبيل 
چراغ نورافکن چراغ يا نشان دريايى چراغ يا نور قوى 
چراغانى چراغانى کردن چراغک 
چراغى چراگاه چراگاه گوسفند 
چران چراندن چرانى 
چرانيدن چرايى چرب 
چرب بودن چرب زبان چرب زبانى 
چرب زبانى کردن چرب کردن چرب کننده 
چرب گوشت چرب و نرم چرب و نرم کردن 
چربى چربى آوردن چربى بالن وسايرپستانداران دريايى 
چربى پشت خوک چربى پشم چربى پشم که در آرايش مورد استعمال دارد 
چربى پى چربى حيوانى چربى خوک 
چربى دار چربى دار کردن چربى دانه 
چربى دوست چربى زدن چربى سخت دور کليه و کمر گوسفند 
چربى سوز چربى گراى چربى گرفتن از 
چربى لاش چربى مانند چربيدن 
چربيدن بر چرت چرت پس از نهار 
چرت زدن چرت زن چرت زننده 
چرت کوتاه چرتکه چرتنه 
چرتى چرخ چرخ آبگرد 
چرخ افقى بزرگى که زندانيان آن را به حرکت درآورند چرخ باربرى چرخ پره دار متحرک کشتى بخار 
چرخ تسمه چرخ تسمه محرک چرخ چاپ 
چرخ چاه چرخ چه چرخ خاردار 
چرخ خاک کشى چرخ خراطى چرخ خوردن 
چرخ خورى چرخ خياطى چرخ دار 
چرخ دستى چرخ دستى مامور تنظيف چرخ دلاله 
چرخ دندانه دار چرخ دندانه دار متحرک به وسيله موتور چرخ دنده 
چرخ دنده جناحى چرخ دنده چرخان به دور محور چرخ دنده دار 
چرخ دنده ساعت چرخ دنگ چرخ دوار جهت کباب کردن مرغ 
چرخ دوره گردها چرخ دوزندگى چرخ روى پاشنه 
چرخ ريز چرخ ريسک چرخ زدن 
چرخ زنجير چرخ زير صندلى ياميز چرخ سريع 
چرخ سکان چرخ سنباده چرخ سنجاقى 
چرخ ضامن چرخ ضامن دار چرخ طناب 
چرخ طناب خور چرخ طيار چرخ عصارخانه 
چرخ فرمان چرخ فلزى که روى ساچمه هاى فلزى کوچکى به آسانى مى لغزد چرخ فلک 
چرخ فلک سوارى چرخ قرقره چرخ کار 
چرخ کوچک چرخ کوچکى شبيه قرقره چرخ کوزه گرى 
چرخ گردان چرخ لنگر چرخ لنگر دوار 
چرخ معدل چرخ ميان چرخ نخ ريسى 
چرخ نگهدار چرخ هاى ساعت چرخ هواپيما که هنگام نشستن هواپيما وزن آن را تحمل مى کند 
چرخ يا جراثقال معدن چرخ يا دنده چرخنده اى که حرکت را به چرخ ديگرى انتقال مى دهد چرخان 
چرخاند چرخاندن چرخاندن دم هواپيما بمنظور کاستن سرعت آن 
چرخاندن گرداندن چرخاندنى چرخانده 
چرخاننده چرخانيدن چرخساز 
چرخش چرخش آب چرخش انحرافى 
چرخش بمنظور رو به رو شدن با حريف چرخش به بالا چرخش به چپ 
چرخش به دور چرخش به طرف پايين تپه چرخش به طرف چپ و راست 
چرخش به يک سو چرخش پذير چرخش خارجى اسکى باز 
چرخش فرفره مانند توپ بازى چرخش ناگهانى کشتى به يک سو چرخش هنگام رقص همراه با آواز دسته جمعى 
چرخشت چرخشى چرخک 
چرخک مهميز چرخکار چرخندگى 
چرخنده چرخه چرخه اجرا 
چرخه اى چرخه باز نشانى چرخه بزرگ 
چرخه پدر بزرگ چرخه جستجو چرخه حافظه 
چرخه خرد چرخه خواندن و ترميم چرخه خواندن و نوشتن 
چرخه در ثانيه چرخه دزدى چرخه دستورالعمل 
چرخه دندانه دار چرخه زدن چرخه زنى 
چرخه عطالت چرخه کار چرخه ماشين 
چرخه واکشى چرخها چرخى 
چرخيدن چردگان چردگى 
چرده چرک چرک تاب 
چرک جمع کردن چرک دار چرک دارى 
چرک دانه چرک دانه اى چرک دانه دار 
چرک دندان چرک سياه کردن چرک شدن 
چرک کردن چرک کش چرک گوش 
چرک نشستن چرک نويس چرک و خون 
چرک و خون دار چرک و خونى چرک و کثيف 
چرکدار چرکسى چرکنويس 
چرکنويسى چرکى چرکين 
چرکين کردن چرگشت چرم 
چرم بزغاله چرم بسيار نازک از پوست گوسفند و بز و گوزن چرم تيغ تيزکن 
چرم جير چرم دان دان چرم دباغى 
چرم دباغى شده چرم زرد خوابدار چرم زير تنگ 
چرم زير قسمت منحنى پا چرم زين سازى چرم گاوميش 
چرم گذاشتن به چرم گوساله چرم گوسفند 
چرم لايه سرپنجه کفش چرم مانند چرم مخمل نما 
چرم نازک شده پوست گوسفند چرم نرم گوسفند چرم يا پارچه مندرس 
چرم يا پوست گاو چرمى چرمى کردن 
چرند چرند گفتن چرند گو 
چرند نويس چرندگو چرنده 
چرندى چره چروک 
چروک خوردگى چروک خوردنى چروک خورده 
چروک خورنده چروک دادن چروک دار 
چروک دهنده چروک شدن چروک شده 
چروک کردن چروک و انقباض سفيده ياخته و خروج از جدار ياخته چروکيدن 
چروکيده چروکيده شدن چروکيده و پژمرده 
چرى چريدن چريدن در 
چس چس فيل چسب 
چسب دار چسب زدن چسب زدن به 
چسب زنى چسب قير و موم چسب مانند 
چسب نشاسته چسب نشاسته اى چسبان 
چسبان به بدن چسباند چسباندن 
چسبانده چسباننده چسبانى 
چسبانيدن چسبد چسبدار 
چسبناک چسبناک کردن چسبناک کردن آغشتن 
چسبناکى چسبندگى چسبنده 
چسبى چسبيدگى چسبيدن 
چسبيدن به چسبيده چسبيده انگشتى 
چسبيده بتن چست چشايى 
چشش چششى چشک 
چشم چشم ابتدايى چشم الکتريکى 
چشم انتظارى چشم انداز چشم اندازدار 
چشم اوليه چشم باز کن چشم باطن 
چشم بد چشم بد دور چشم بر هم زنى 
چشم برآمده چشم بزرگ چشم بستن 
چشم بسته چشم بند چشم بند اسب 
چشم بند پايان چشم بندى چشم بندى کردن 
چشم به راه بودن چشم پزشک چشم پزشکى 
چشم پوشى چشم پوشى کردن چشم پوشى کردن از 
چشم پوشيدن چشم پوشيدن از چشم پوشيدنى 
چشم تنگ چشم چپ چشم چرانى 
چشم چرانى کردن چشم خود را بستن چشم خيره و سفيد 
چشم داشت چشم داشتن چشم درد 
چشم دوختن چشم دوختن به چشم را بستن 
چشم را به کار بردن چشم رس چشم رشد نکرده و ناقص 
چشم زهره رفتن چشم زهره گرفتن چشم سفيد 
چشم سفيدى چشم شوى چشم شيشه اى 
چشم کبود شده چشم کسى را باز کردن چشم کوچک 
چشم گاوى چشم گرداندن چشم مات 
چشم مصنوعى چشم هاى معتاد به تاريکى چشم ورقلنبيده 
چشمان چشمک چشمک زدن 
چشمک زن چشمگير چشمه 
چشمه آب گرم چشمه آبگرم چشمه پل 
چشمه جوشان آب گرم و معدنى چشمه کوچک چشمه معدنى 
چشمه مقدس شاعرى چشمه يا جوى آب چشمها 
چشمى چشمى وابسته به چشم چشنده 
چشى چشيدن چشيدن مختصر 
چشيدنى چطور چطورى 
چغلى چغلى کردن چغندر 
چغندر قند چغندر گاوى چفت 
چفت دار چفت در چفت را باز کردن 
چفت زدن به چفت کردن چفت و بست 
چفته چفته مو چفتى 
چفتى کردن چقدر چک 
چک امضاء شده و سفيد چک بانک چک بى محل 
چک تضمين شده چک چک چک چک باران و غيره 
چک سفيد چک مسافرتى چک و چانه زدن 
چکاچاک چکاچاک کردن چکامه 
چکامه اى چکامه در باره زندگى روستايى چکامه سرا 
چکامه کوتاه چکان چکاندن 
چکاننده چکانيدن چکاوک 
چکاوک شکار کردن چکاوک و گونه هاى مشابه آن چکچکى 
چکد چکرز چکش 
چکش آهنگرى چکش اهرمى لنگرى چکش چاپ 
چکش چوبى چکش چوبى حراج کنندگان يا روساى انجمن ها چکش حراجى 
چکش خور چکش خورده چکش خورى 
چکش دق چکش دوشاخ چکش زدن 
چکش سنگين چکش کوچک چکش ميخ کش 
چکش و امثال آن چکش يخ شکن چکشى 
چکشيدن چکمه چکمه اسکى 
چکمه بلند چکمه پاشنه بلند چکمه دهان گشاد 
چکمه رکابى و ساقه بلند سوارى چکمه ساقه بلند چکمه سنگين پاشنه دار 
چکمه سوارى چکمه کسى را ليسيدن چکمه کش 
چکه چکه چکه ريختن چکه چکه ريزنده 
چکه کردن چکه کن چکه ى شبنم 
چکوسلواکى چکى چکى که بانک عهده خود بکشد 
چکى که فقط کشنده چک مى تواند آن را از بانک بگيرد چکيدگى چکيدن 
چکيده چکيده آگاهى بخش چکيده کردن 
چکيده کلام چکيده گوشت چکيده مطلب 
چگال چگال پذير چگال کردن 
چگالش چگالى چگالى سنج 
چگالى سنجى چگاليدن چگاليده 
چگرد چگونگى چگونگى صدا 
چگونه چلاق چلاق کردن 
چلاندن چلانگر چلانه 
چلب چلپ چلپ چلپ 
چلپ چلوپ چلپ چلوپ کردن چلپ چلوپ کننده 
چلچراغ چلچله چلچله دريايى 
چلغوز چلغوزى چلفتى 
چلق چلم چله 
چله تابستان چله زمستان چلوار 
چلوارى چلوپ چلوکباب 
چلوکباب برگ چليپا چليپا وار 
چليپاوار چليپاوار قطع کردن چليپاى 
چليپايى چليک چليک بزرگ 
چليک خوراکى چليک ساز چليک سازى 
چليک کوچک چليک يا بشکه باروت چليک يا بشکه کوچکى معادل نصف ياربع بشکه معمولى 
چليکى چم چم روده 
چماب چماق چماق بوميان استراليا 
چماق دار چماق زدن چماق سرگرد 
چماق قاصدى چماق يا شلاق چرمى چماق يا گرز راهزنان 
چماقى چمباتمه چمباتمه زدن 
چمباتمه زن چمباتمه نشستن چمچه 
چمدان چمدان بزرگ چمدان قفل دار 
چمدان کوچک سفرى چمدان يا جامه دان مخصوص حمل اسناد چمن 
چمن ايجاد کردن چمن با دوام جنوب آمريکا و مکزيکو چمن باتلاقى 
چمن چين چمن خزنده پاياى نواحى گرمسير چمن را زدن 
چمن زار چمن زار کردن چمن زار کنار رودخانه 
چمن زن يا علف چين موتورى چمن سبز نزديک محل سوراخ گلف چمن مخصوص بازى با گوى چوبى 
چمنزار چمنها چمنى 
چموش چموشى چنار 
چنارى چنان چنانچه 
چنانکه چنانکه از دخول ديگران جلوگيرى کند چنانکه بايد و شايد 
چنانکه خنده آورد چنانکه شايد و بايد چنبر 
چنبره چنبره زدن چنبره مغناطيسى 
چنبرى چنته چنته يا خورجين 
چنته يا کيسه چرمى جلو دامن اسکاتلندى هاى کوهستانى چند چند آسه اى 
چند آوا چند آوايى چند اتيلن 
چند ارز چند اشکوبى چند انگشتى 
چند ايستگاهى چند بار ميوه آور چند بخشى 
چند بر چند برابر چند برابر سازى 
چند برابر کردن چند برابر کننده چند برنامه اى 
چند بعدى چند بنيانى چند پايا 
چند پايى چند پرداز چند پردازى 
چند پشت به عقب برگشتن چند پنى چند پهلو 
چند تا چند تاژکى چند تايى 
چند تراشه اى چند جانبه چند جانور خوار 
چند جرثومه اى چند جزيى چند جمله اى 
چند جنينى چند جور چند حالتى 
چند حلقه اى چند خبر را همزمان بر روى يک سيم فرستادن چند خدا پرستى 
چند دايره اى چند دخولى چند در ميان 
چند دگرديس چند دورى چند رانشى 
چند رخيت چند رسانه اى چند رگه 
چند رنگ چند ريخت چند ريختى 
چند زبانى چند زن گرفتن چند زن گيرى 
چند زنه چند زنى چند ژنى 
چند ساختارى چند سطحى چند سلولى 
چند سو گرد چند سيلابى چند شعبه کردن 
چند شکل چند شکلى چند شوهره 
چند شوهرى چند صدا چند صدايى 
چند صوتى چند ضلعى بى قرينه چند ظرفيتى 
چند غده اى چند فاز چند فازه 
چند فاعلى چند فورمولى چند قطبى 
چند قلو چند کاربرى چند کامپيوترى 
چند کلمه ى نزديک به هم را با يک حرف آغاز کردن چند کليدى چند گذرى 
چند گوشه چند لا چند لا کردن 
چند لايه چند لپه اى چند لحظه بعد 
چند لحنى چند مجرايى چند مجهولى 
چند محورى چند مرحله اى چند منظوره 
چند نثر موزون و مقفى چند نژادى چند نقطه اى 
چند هجايى چند همسرى چند وجهى 
چند ياخته اى چندان چندانکه 
چندانکه نتوان پيمود چندتا چندتايى 
چندرقاز چندک چندک زدن 
چندگان چندگانگى چندگانه 
چندگانى چندلا چندلا کننده 
چندى چندى بيان کردن چندى چيزى را تعيين کردن 
چندى سنج چندى سنجى چندى سنجى از راه دور 
چندين چندين بنيانى چندين مرتبه 
چنگ چنگ دار چنگ دهن گير 
چنگ زدن چنگ زنى چنگ نواز 
چنگال چنگال دار چنگال مانند 
چنگال مخصوص بلند کردن بسته علف و يونجه چنگال يا بيل کودکشى چنگالى 
چنگک چنگک بزرگ چنگک جا لباسى 
چنگک خيش چنگک دار چنگک درو 
چنگک زمين صاف کن و ريشه جمع کن چنگک گوشت چنگک لباس 
چنگک هاى زبانه دار يا قلاب دار که بزرگ و کوچک مى شود و براى آويختن لباس و غيره به کار مى رود چنگک وار چنگک يا قلاب کشتى 
چنگکى چنگه چنگوک 
چنگى چنه چنه زن 
چنين چنين است چنين باد 
چنين بنظرم مى رسد چنين مى نمايد چنين و چنان 
چه چه اشخاصى چه اندازه 
چه جا چه خوب چه شخصى 
چه کسى چه کسى را چه مقدار 
چه نوع چه وقت چهار 
چهار اتمى چهار ارزشى چهار بازيکن خط دفاع که در پشت خط حمله اند 
چهار برابر چهار برابر کردن چهار بعدى 
چهار بنيانى چهار پا چهار پايه 
چهار پهلو چهار تايى چهار ترک 
چهار جزيى چهار جناحى چهار چرخه 
چهار چوب جگنى چهار چوپ درب و هر چيز ديگرى چهار خانه کردن 
چهار درام يا تراژدى چهار دست و پا چهار دست و پا را محکم بستن 
چهار دستان چهار ديوارى چهار راه 
چهار راه اتوبان چهار رشته اى چهار روز يکبار 
چهار زانو چهار سال چهار سال يکبار 
چهار ستاره درخشان نيمکره جنوبى چهار شکافى چهار شنبه 
چهار ضلعى چهار ضلعى غير منظم چهار ظرفيتى 
چهار عضوى چهار قلو چهار کنجى 
چهار گانه چهار گوش چهار گوش دراز 
چهار گوشه چهار لا چهار لوله اى 
چهار ميل کردن چهار نسخه اى چهار نعل 
چهار نعل دوديدن چهار نعل رفتن چهار نعل روى 
چهار نفرى چهار نمايش چهار هاگى 
چهار واحدى چهار ورق کاغذ که تا شده و هشت ورق شده باشد چهار وزنى 
چهار يک چهارارزشى چهارباله 
چهاربخشى چهاربيتى چهارپا 
چهارپايان چهارپايه چهارپايه تخت 
چهارپايه کوتاه و کوچک چهارپايى چهارپر 
چهارتايى چهارتنى چهارجانبه 
چهارچرخه چهارچرخه بار کشى چهارچرخه کش 
چهارچرخه کوچکى که به وسيله دست يا موتور کوچکى روى خط آهن حرکت مى کند چهارچرخه ياگارى مخصوص بارگيرى و باراندازى چهارچوب 
چهارچوب اسب بندى چهارچوب پارچه خشک کنى چهارچوب تخت خواب 
چهارچوب يا دستگاه نخ تابى چهارچوبه چهارچوبى 
چهارچوبى که اطفال روى آن تاب خورده و بالا و پايين مى روند چهاردسته چهارده 
چهارده تايى چهارده روز چهاردهم 
چهاردهمين چهاردهمين حرف الفباى انگليسى چهارديوارى 
چهارساله چهارسويى چهارسيمه 
چهارشانه چهارشنبه چهارضربى 
چهارقلو چهارک چهارگام 
چهارگوش چهارگوش کردن چهارگوشى 
چهارلا چهارلاى چهارم 
چهارمين چهارمين پنجشنبه ماه نوامبر چهارمين نت موسيقى 
چهچه چهچه زدن چهچه زننده 
چهچهه چهچهه زدن چهره 
چهره خشک و بيحالت چهره رسمى و بى نشاط چهره گلگون کردن 
چهش چهل چهل تکه 
چهل و پنج چهلچراغ چهلم 
چهلمين چوب چوب آب آورده 
چوب آلات نجارى چوب اسکنه خورده چوب اسکى بازى 
چوب افرا چوب الف چوب با دوام 
چوب بازى هاکى چوب بر چوب برى کردن 
چوب بست چوب بست زدن چوب بست زننده 
چوب بست سازى چوب بقم چوب بلسان بنفش 
چوب بلند چوب بلوط چوب بندى جهت تربيت نهال ميوه 
چوب بيليارد چوب پا چوب پاسبان 
چوب پرچم چوب پرچم انقلابيون فرانسه و آمريکا چوب پرچين 
چوب پنبه چوب پنبه اى چوب پنبه بشکه 
چوب پنبه بطرى را بر داشتن چوب پنبه گذاشتن چوب پوسيده 
چوب تراش چوب تکيه گاه زير دست نقاش در حال نقاشى چوب تنکه سازى تنکه هاى در 
چوب جنگلى چوب چپق چوب خط 
چوب خميده اى که پس از پرتاب شدن نزد پرتاب کننده بر مى گردد چوب خوار چوب خوشبويى که با گل اندود همانند بخور مى سوزانند 
چوب خيزران چوب دستى چوب دستى کوچک 
چوب ذرت چوب ذرع چوب زدن 
چوب زنى چوب زير بغل چوب زير پايى 
چوب زير گهواره چوب ژرفاسنج چوب ساج 
چوب سازى چوب سبک چوب سرو 
چوب سفت چوب سفيد چوب شدن 
چوب شده چوب شمشاد چوب شور 
چوب طبل چوب عمودى چهارچوب درب چوب فندق 
چوب قانون چوب کاج چوب کبريت 
چوب کوچکى که به وسيله آن آموزگار چيزى را به شاگرد نشان مى دهد چوب گردو چوب گردوى آمريکايى 
چوب گمانه چوب لباسى چوب ماهون 
چوب محکم و سخت صندل سفيد چوب مخصوص تمرين شمشير بازى چوب مخصوص روکش مبل و غيره 
چوب مداد چوب منحنى شکل متصل به جلو کشتى چوب ميزانه 
چوب نازکى براى به هم زدن مشروب چوب نوک تيز چوب نوک تيزى که براى آتش زدن فتيله توپ هاى قديمى به کار مى رفته 
چوب نيزه چوب و فلک چوب يا تخته اى که به عنوان ستون يا پايه به کار مى رود 
چوب يا ميله اهرم پارو چوبخط چوبخط زدن 
چوبدار چوبدستى چوبدستى سرکلفت 
چوبش چوبک چوبک زن 
چوبکارى چوبکارى کردن چوبه 
چوبه دار چوبى چوبى شدن 
چوبى که دونفر روى شانه حمل کرده و چيزهايى به آن مى آويزند چوبى که کهنه يا پشم بر سر آن مى پيچند و مانند جارو به کار مى برند چوپ 
چوپ را بچهار قسمت اره کردن چوپان چوپان زن 
چوپانى چوپانى کردن چوپانى که گوسفندان خود را با گل اخرى رنگ کرده 
چوپلمه چوچوله چوروک 
چوروک دار چوروک شدن چوکان 
چوکان زدن چوگان چوگان بازى 
چوگان بازى با اصول فوتبال چوگان پهن چوگان دسته کوتاه 
چوگان زدن چوگان سر آهنى چوگان سر کج 
چوگان سرپهن چوگان سلطنت چوگان گلف بازى 
چوگان مانند چوگان مخصوص بازى پال مال چوگاندار 
چوله چون چون دانه هاى زنجير 
چون روح بر خانه ها و غيره سرزدن چون غوک يا قورباغه صدا کردن چون که 
چون و چرا چونکه چونى 
چونى سنج چى چيپس 
چيت چيت سازى چيت گلدار 
چيت موصلى چيتا چيتى 
چيدن چيدن برگ رسيده تنباکو چيدن پشم گوسفند و غيره 
چيدن مو چيدن نان و شراب عشاى ربانى روى ميز چيدنى 
چيده چيده شده چير 
چير آبى چيرگى چيره 
چيره دست چيره دستى چيره شدن 
چيز چيز آبکى چيز آشغال و نا چيز 
چيز آشفته و نامرتب چيز آويخته شده چيز استفاده نشده 
چيز اضافه شده چيز اکتسابى چيز اندک 
چيز با ارزش و مفيد چيز بافته چيز باقيمانده 
چيز بدنما چيز بدوى چيز برجسته 
چيز برنده چيز بسيار عالى چيز بغرنج 
چيز بهتر چيز بى ارزش چيز بى اهميت 
چيز بى بها چيز بى تناسب چيز بى مصرف 
چيز بى معنى چيز بى معنى و بى مزه چيز بى معنى يا پوچ 
چيز بى نظير چيز بيخود يا غير ضرورى چيز بيهوده 
چيز پاشيدنى چيز پر سر و صدا چيز پرارزش 
چيز پست و بى ارزش چيز پهن چيز پيچيده 
چيز پيدا ده چيز پيدا شده چيز تازه 
چيز تازه آوردن چيز تراشيده چيز تسويه شده 
چيز تقلبى چيز تقلبى ساختن چيز تقليدى 
چيز تکرارى چيز تهوع آور چيز تهى 
چيز ثابت چيز ثبت شده يا وارد شده چيز جالب 
چيز جالب توجه چيز جالب و زود گذر چيز جذاب 
چيز جزيى چيز جزيى و اندک چيز جزيى و بى اهميت 
چيز جوش خورده چيز چسبناک چيز چشم گير 
چيز خاک شده چيز خدا داده چيز خراش دهنده 
چيز خرد شده چيز خشک و ترد چيز خوردنى 
چيز خوش ظاهر و بد باطن چيز خوش يمن چيز خوشبو 
چيز خيلى بزرگ چيز خيلى جزيى چيز خيلى ريز و کوچک 
چيز خيلى شيک چيز دار چيز در هم پيچيده 
چيز درخشنده چيز درست چيز درست و دست نخورده 
چيز درک شده چيز درهم ريخته چيز درهم و بر هم 
چيز دوباره ساخته شده چيز دور انداخته چيز رقيق و نرم 
چيز زائد چيز زرنشان چيز زودگذر 
چيز سائيده شده چيز سخت چيز سر پهن 
چيز سفت يا غلنبه چيز سنگين چيز سنگينى که روى زمين کشيده مى شود 
چيز سه انشعابى چيز شبکه مانند چيز شکفت انگيز و عجيب 
چيز شگفت چيز شگفت آور چيز شگفت انگيز 
چيز شناور بر روى هوايا آب چيز شنيده چيز شيرين و لذيذ 
چيز ضرورى چيز عادى يا طبيعى چيز عالى 
چيز عالى و درجه يک چيز عجيب چيز عجيب و غريب 
چيز عزيز و پربها چيز غريب چيز غريب و خنده دار 
چيز غول پيکر و گنده چيز غير عادى چيز غير عملى 
چيز غير موجود چيز فرسوده چيز فرعى 
چيز فکرى چيز فوق العاده چيز قابل انفجار 
چيز قشنگ بى مصرف چيز قشنگ و ارزان چيز قشنگ و بى مصرف 
چيز قشنگ و کم بها چيز قشنه و کم بها چيز قلابى 
چيز کج چيز کم ارزش و جزيى چيز کم اهميت و خرد 
چيز کم بها چيز کم بها يا بى اهميت چيز کم خرج 
چيز کمياب چيز کوچک چيز کوچک و بى اهميت 
چيز کوچک و جزيى چيز کوچک و ناچيز چيز گرانبها 
چيز گرد چيز گمراه کننده چيز لاغر 
چيز لاک و الکل زده چيز لذت بخش چيز لذيذ 
چيز مبادله شده چيز مجوف چيز مخلوط 
چيز مرکب چيز مشبک چيز مطلوب 
چيز معطر چيز مفهوم چيز مفيد و سودمند 
چيز مقدس چيز ممکن چيز منجمد 
چيز مورد تقاضا چيز ناخوش کننده چيز ناصحيح و غلط 
چيز ناقابل چيز نامساوى چيز نامعلوم 
چيز نخبه چيز نسبتا شيرين چيز نهان شده 
چيز نو چيز نوک تيز چيز هشت گوشه 
چيز واقعى چيز وحشتناک چيز يا عضو مکمل 
چيز يا فرد نادر چيز يافته چيزدار 
چيزها چيزهاى چيزهاى بى اهميت 
چيزهاى جويدنى چيزهاى درهم پيچيده چيزهاى دست و پا گير 
چيزهاى کم بها چيزهاى کنارى يا ثانوى چيزهاى گذشته 
چيزهاى متفرقه چيزهايى چيزهايى که از قيطان يا نوار درست مى شود 
چيزى چيزى با نقاط رنگارنگ چيزى را آشکار کردن 
چيزى را به جاى ديگرى جا زدن چيزى را تا آخر دنبال کردن چيزى را تعويض کردن 
چيزى را زور دادن چيزى را سنگين بزمين زدن چيزى را غير قانونى دانستن 
چيزى را کمتر از قيمت واقعى نرخ گذاشتن چيزى را معين کردن چيزى را نقل و انتقال دادن 
چيزى را وقف کردن چيزى شبيه ساقه چيزى که آتش پرتاب مى کند 
چيزى که آرزو مى شود چيزى که از چند جزء ناجور ساخته شده باشد کلمه اى که اجزاى آن از زبان هاى مختلف تشکيل شده باشد چيزى که با عجله نوشته شده 
چيزى که برانداختن آن دشوار است چيزى که براى پله به کار مى رود چيزى که براى خوش مزه کردن و معطر کردن به کار مى رود 
چيزى که بسرعت انجام شود چيزى که بعضى پرتوها از آن مى گذرند ولى حايل پرتو هاى ديگر است چيزى که به جاى فتيله به کار رود 
چيزى که به چيز ديگرى منتهى شود چيزى که به دليل ممنوع بودن انسان آرزوى آن را مى کند چيزى که به وسيله آن عملى قابل اجرا است 
چيزى که پر واضح است چيزى که پيچ مى خورد چيزى که تهديد کننده است 
چيزى که تو تو کند چيزى که جارو مى کند چيزى که خارش بياورد 
چيزى که داراى زاويه تند است چيزى که در آينده ممکن است رخ دهد چيزى که در پايين نامه نوشته شود 
چيزى که در ميان چيزهاى ديگر گذارند چيزى که در نتيجه خرابى به دست آيد چيزى که درتوى چيز ديگرى روئيده يا فرورفته باشد 
چيزى که رنگ را حل مى کند چيزى که سه پايه داشته چيزى که سوراخ سوراخ يا روزنه داراست 
چيزى که صدا را از بين ببرد چيزى که غم و غصه را بزدايد چيزى که مانع زيان گردد 
چيزى که مى پيچد يا دور مى زند چيزى که مى لولد چيزى يا کسى که صداى تپ تپ کند 
چيستان چيستان يا معمايى متشکل از کلماتى که بايد با هم جمع شوند و کلمه ديگرى از آن ساخته شود چيستى 
چين چين چين چين چين کردن 
چين چين و موجدار کردن چين چينى چين خوردگى 
چين خوردن چين خورده چين دادن 
چين دادن ياجمع کردن انت هاى طناب چين دار چين دار شدن 
چين دار کردن چين دار کردن حاشيه لباس چين دار يا مچاله کردن 
چين دوختن روى چين زنى چين سينوسى مغز 
چين شناس چين شناسى چين طاقى 
چين غشايى چين نخورده چين هاى زير گردن گاو 
چين و چين و چروک چين و چروک خوردن 
چين و چروک گوشه لب و چشم چين و چروک و تاه چين و شکن 
چين و شکن يا پيچ و تاب خيال انگيز چين يا تاه چيننده 
چينه چينه اى چينه بندى 
چينه چينه چينه چينه کردن چينه دان 
چينه شناسى چينه کشى چينه کشيدن 
چينى چينى پرستى چينى کردن 
چينى مانند چينى ها چينى يا شيشه اى که به صورت استوانه اى شکل و يا نظير آن قالب گيرى شده است 
Terms of Service